درباره وولک

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that وولک contributed 545 entries already.

نوشته های وولک

,

داستان کودکانه خاله سنجاب مغرور

      یکی بود یکی نبود ، روزی روزگاری در یک جنگل بزرگ که پر از درخت های سرسبز و بلند و گل های زیبا و رنگارنگ بود ، حیوانات زیادی با خوبی و آرامش در کنار هم زندگی می کردن.توی این جنگل زیبای قصه ما یه خانم سنجابه زندگی می کرد که حیوانات […]

,

قصه صوتی پَر ماهی

      روزی روزگاری ماه توی آسمون می درخشید و نسیم خنک از آب دریا موج های زیبایی روکه مرتب به ساحل می خوردن درست می کرد.تصویر ماه با حرکت های این موج ها شکل های زیبایی رو در سطح آب دریا به وجود میورد. در اعماق دریا آب آروم و ساکت بود.کریستال های […]

,

قصه کودکانه روباه در مزرعه ی کلم

    در روزگار قدیم کشاورزی بود به نام کنستانتین که با همسرش در کنار مزرعه شان زندگی می کردن. در اون سال اونا تو مزرعه شون کلم کاشته بودن و خروس و مرغ هاشون خوشحال و چاق و  راضی در مزرعه به گردش و چریدن مشغول بودن. کنستانتین برای حفاظت از خروس و مرغ […]

,

داستان کودکانه سالی و آواز درخت

        یکی بود یکی نبود ، در یک دهکده ی زیبا و سرسبز و پر از درخت یه خونه ی آبی رنگ با سقف قرمز و در سبز رنگی وجود داشت. توی این خونه قشنگ ، سالی به همراه برادرش تامی و مادرش زندگی میکرد. مامان سالی و تامی هر وقت که […]

,

قصه صوتی اردک ناقلا

    یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود، در یک مزرعه ی سبز و خرم که پر از گل های قشنگ و رنگارنگ بود ، حیوانات زیادی به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی و بازی میکردن و روزگار رو میگذروندن ، اما بچه ها اونا گاهی از دست یکی از […]

,

داستان کودکانه قبل از عمل فکر کن!

    آقای بودی باغ بسیار زیبایی داشت. گل ها و گیاهان مختلف و زیادی توی باغ آقای بودی رشد کرده بودن و شکوفا شده بودن.اون ، وقتی باغ و گل های زیبا و رنگارنگش رو تماشا می کرد احساس خوشبختی و شادی میکرد.     اما بچه ها جون یک سال اصلا بارون نبارید […]

,

قصه صوتی میمون زرنگ و خرس تنبل

    یکی بود یکی نبود ، در یکی از روزهای گرم و آفتابی  تابستون، در یک جنگل سرسبز و زیبا ، سنجاب مهربون دوان دوان به طرف لونه ش می رفت که دید میمون زرنگ با خرگوش کوچولو مشغول بازی کردن و خوشحالی کردنن.سنجاب کوچولو پیش اونا رفت و سلام کرد.   میمون زرنگ […]

,

داستان کودکانه قورباغه ی کوچک در چاه

      یکی بود یکی نبود ،روزی روزگاری در یک دشت بزرگ و سرسبز ، قورباغه ی کوچولویی بود که در ته یک چاه عمیق و تاریک زندگی می کرد. حالا بیاین با هم بریم و ببینیم که این قورباغه کوچولو چه جور زندگی ای داشته؟. بچه ها جونم چاهی که قورباغه کوچولو ته […]

,

قصه کودکانه سنجاب بازیگوش

          یکی بود یکی نبود دو تا سنجاب که با هم برادر بودن ، توی یک جنگل بزرگ زندگی می کردن.برادر بزرگ تر که رنگش حنایی بود ” فندق شکن ” نام داشت و به برادرکوچکتر که رنگش خاکستری بود ، ” خاکستری” میگفتن. فندق شکن بسیار کاری ومهربان بود اما […]

,

قصه صوتی وینی،خرس کوچولو

    درروزگاران پیش خرس کوچولویی به اسم وینی  در یک برج چوبی زندگی می کرد. وینی یک اتاق کوچولو برایخودش درست کرده بود و همیشه خوشحال و خندان بود ، ولی بچه ها مشکل بزرگ وینی این بود که خیلی کنجکاو و شکمو بود وهمیشه می خواست از همه چیز سر در بیاره و […]