درباره وولک

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that وولک contributed 545 entries already.

نوشته های وولک

آتش سوزی در کوهستان

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید روزی روزگاری توی یک دهکده کوچک دختری زندگی می کرد به اسم لی لی .. دهکده اونها یک دهکده کوهستانی زیبا در کنار ساحل بود … لی لی هر روز صبح با دوستهاش وسط دهکده جمع می شدند و با هم بازی می کردند و خوش […]

یک جای خواب برای کوالای تنبل

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید   یکی بود یکی نبود توی جنگل یک کوالا بود به اسم تنبل.. که همونطور که از اسمش پیداست تنها کار مورد علاقش چرت زدن و خوابیدن بود. یک روز صبح تنبل در حالیکه لای بوته ها لم داده بود از خواب بیدار شد و در […]

پروانه ای که رنگی نبود

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید   روزی روزگاری کنار برکه کرم ابریشمی زندگی می کرد به اسم سانی.. بدن سانی سبز خوشرنگی بود که توی نور آفتاب می درخشید و روی بدنش پر از خالهای سیاه بود. سانی عاشق بالا رفتن از بوته ها و جویدن برگهای تازه بود. مخصوصا وقتی […]

لبخند گمشده

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید   توی جنگل کفتار کوچولویی بود به اسم خال خالی.. یک روز وقتی خال خالی از خواب بیدار شد ناراحت و غمگین بود. آخه اون نمی تونست بخنده و لبخندش رو گم کرده بود! خال خالی پیش زرافه رفت و با ناراحتی گفت:” میشه لطفا کمکم […]

بیلی می خواد واکسن بزنه

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید   بیلی پسر کوچولویی بود که قرار بود واکسن بزنه .. مامان و بابا برای بیلی توضیح داده بودند که چرا باید واکسن بزنه و واکسن زدن برای سلامتیش لازم و مهمه .. ولی راستش رو بخواید بیلی هنوز هم نگران بود و از واکسن زدن […]

جوجه تیغی با خارهای نارنجی

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید   یکی بود یکی نبود توی جنگل بلوط جوجه تیغی کوچولویی بود به اسم موچول.. موچول عاشق بازی و رقص و آواز بود. اما این وسط یه مشکل وجود داشت.. موچول اصلا خارهایی که پشتش بود رو دوست نداشت اون فکر می کرد که اون خارهای […]

امروز تولد منه

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید   یکی بود یکی نبود. توی یکی از روستاهای سرسبز و زیبای آفریقا پسر بچه ای زندگی می کرد به اسم هنری! یک روز صبح که هنری از خواب بیدار شد خیلی خوشحال بود چون اون روز تولدش بود .. هنری صبح زود با صدای قوقولی […]

ماجرای قطب نما

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید   رایان و نیلا دو تا دوست صمیمی بودند که بیشتر وقتها با هم بازی می کردند و وقتشون رو با هم می گذروندند. با اومدن تابستون بیشتر از همیشه می تونستند بازی کنند و خوش بگذرونند.. اون روز صبح نیلا مثل همیشه دوچرخه بنفشش رو […]

این دکمه مال کیه؟

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید   روزی روزگاری یک ربات اسباب بازی کوچولو بود به اسم روبی .. روبی در زمانهای نه چندان دور یک ربات سالم و هیجان انگیز بود با دکمه های مختلف که هر دکمه اش رو که می زدند یک کاری می کرد. با یک دکمه آهنگ […]

هیولا کوچولو نمی خواد بخوابه

برای شنیدن قصه ها به صورت صوتی وارد شوید   شب شده بود و هیولا کوچولو هنوز هم در حال بازی و بپر بپر بود. بابا هیولا بهش گفت:” تو دیگه خسته شدی هیولا کوچولو، وقتشه که استراحت کنی ..” هیولا کوچولو با چشمهاش که از شیطنت برق میزد گفت:” نه ! من هنوز خسته […]