درباره مَها نوری ( ادمین وولک )

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that مَها نوری ( ادمین وولک ) contributed 1219 entries already.

نوشته های مَها نوری ( ادمین وولک )

پسری که عاشق تاریکی بود

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید بنیامین پسر کوچولویی بود که عاشق تاریکی بود. حتما تعجب می کنید و می پرسید چطور؟ مگه میشه آدم عاشق تاریکی باشه؟ بله بچه ها جونم .. به قصه مون گوش کنید تا خودش براتون بگه که چرا تاریکی رو دوست داره … اسم من بنیامینه […]

خانه بزرگ و خانه کوچک

یه موش و یه خرس که خونه هاشون نزدیک هم بود ولی تا حالا همدیگه رو ندیده بودن یه روز اتفاقی با همدیگه مواجه میشن فکر می کنید اونا با هم دوست میشن یا …. براش دیدن و شنیدن قصه جذاب موشی و خرسی روی دکمه زیر کلیک کنید و وارد شوید:  

لطفا منو بغل نکنید!

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید قصه امروزمون در مورد یک حیوون بامزه و عجیب به اسم کواکه است.. شاید تا حالا اسم این حیوون رو نشنیده باشید بچه ها .. ولی کواکه ها حیوانات کوچولوی پشمالویی هستند که یه کم شبیه همسترها هستند و توی استرالیا زندگی می کنند. اونها مثل […]

, ,

بهترین گزینه برای هدیه تولد کودک

  هدیه‌دهی به کودکان در موقعیت‌های مختلف می‌تواند یک چالش جالب باشد. انتخاب هدیه‌ای که بیش از یک اسباب‌بازی عادی بوده و می‌تواند به توسعه مهارت‌های کودک کمک کند، چیزی بسیار مهم است. یکی از بهترین گزینه‌ها برای هدیه تولد کودکان، آجره است. در این مقاله به معرفی مفهوم آجره، مزایای هدیه دادن آجره به […]

درس های خرگوش کوچولو!

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید سلام بچه ها! من یه خرگوشم که می خوام واستون یه داستان جالب تعریف کنم. این بخش از قصه رو با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید: دوست داری این قصه رو کامل صوتی بشنوی؟ رو این دکمه کلیک کن و وارد شو اون پسری که […]

آستین لباس دستمال نیست!

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید قصه امروزمون در مورد دختر کوچولویی به اسم آواست. اون داره تلاش می کنه که با کمک مامانش کارهایی رو که مربوط به آداب درست غذا خوردن و رعایت بهداشت هست رو یاد بگیره و تمرین کنه .. اگر دوست دارید بدونید آوا چه کارهایی رو […]

چطوری منتظر بمونم؟

جک و جیمی دو تا برادر دوقلو بودن که کاراشون خیلی شبیه هم بود تا اینکه به دلیل یه اتفاق فهمیدن خیلی با هم فرق دارن میتونید حدس بزنید چه اتفاقی؟ برای دیدن و شنیدن قصه برادرهای دوقلو، جک و جیمی روی دکمه زیر کلیک کنید و وارد شوید:

من می خوام اول باشم!

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید پرنده آبی و سگ و گربه دوستهای صمیمی هم بودند که توی یک پارک بزرگ زندگی می کردند و بیشتر وقتشون رو در کنار هم می گذروندند. یک روز صبح که مشغول آب بازی بودند پرنده آبی گفت: این بخش از قصه رو با صدای قصه […]

یک ساحل هیجان انگیز برای موش ها

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید آلبرت و خواهرش آنی موش کوچولوهایی بودند که توی حیاط یک خونه بزرگ زندگی می کردند. یک روز گرم تابستانی که آلبرت و آنی روی درخت مشغول بازی بودند. آلبرت چشمش به ماشین آدمهایی که اونجا زندگی می کردند افتاد و گفت: این بخش از قصه […]

خوک کوچولوها و همسایه جدید

برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید روزی روزگاری در کنار یک مزرعه بزرگ و سرسبز 3 تا خوک کوچولو که با هم برادر بودند زندگی می کردند. یکی از خوک ها توی یک خونه چوبی زندگی می کرد، یکی از اونها توی یک خونه پوشالی و یکی دیگه از اونها توی یک […]