روزی روزگاری در کنار یک مزرعه بزرگ و سرسبز 3 تا خوک کوچولو که با هم برادر بودند زندگی می کردند. یکی از خوک ها توی یک خونه چوبی زندگی می کرد، یکی از اونها توی یک خونه پوشالی و یکی دیگه از اونها توی یک خونه آجری ..

این بخش از قصه رو با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید:
یک روز صبح یک همسایه جدید درست به کنارخونه پوشالی اومد. خوک کوچولو با دیدن همسایه جدید چشمهاش از وحشت گرد شد و با نگرانی گفت:” واااای همسایه جدید ما گرگ گنده ی خاکستریه !!!”

گرگ خاکستری تمام روز توی خونه جدیدش مشغول کار کردن بود. اون تمام جعبه ها رو باز کرد و وسایلش رو بیرون آورد و چید. نزدیک عصر اون دیگه حسابی گرسنه شده بود و باید فکری برای شام می کرد. گرگ مشغول درست کردن غذا شد ولی موقع آشپزی یک دفعه ظرف فلفل از دستش افتاد و همه جا پر از فلفل شد!

فلفل سیاه همه جا پخش شد و توی چشمها و دماغ گرگ رفت. گرگ در حالیکه چشمهاش رو می مالید شروع به عطسه و سرفه کرد !
اون با خودش گفت:” آب ، آب ! باید زودتر صورتم رو بشورم ..” ولی یکدفعه یادش اومد که هنوز توی خونه جدید آب نداره ، پس تصمیم گرفت به خونه همسایه بغلی یعنی خوک کوچولو بره شاید اون بتونه کمکش کنه و کمی آب بهش بده .

گرگ جلوی خونه پوشالی رفت و در زد. اما خوک کوچولو که حسابی ترسیده بود با خودش فکر کرد ” حتما گرگ خاکستری اومده سراغم تا منو بخوره !” بعد با صدای بلند و لرزون داد زد:” از اینجا برو ! هیچ کس خونه نیست!”

گرگ خاکستری که تعجب کرده بود محکمتر در زد. اما چون خونه خوک از پوشال ساخته شده بود و محکم نبود پنجه گرگ از دیوار پوشالی رد شد و خوک کوچولو پنجه های تیز گرگ رو دید! اون که حسابی ترسیده بود پا به فرار گذاشت و به سراغ برادرش که در خونه چوبی زندگی می کرد رفت و با صدای بلند گفت:” کمک! کمک ! گرگ خاکستری دنبال منه تا منو بخوره ! ”

گرگ که هنوز چشم و دهان و دماغش می سوخت با ناامیدی گفت:” مثل اینکه کسی خونه نیست! بهتره به خونه بغلی سر بزنم ، شاید کسی کمکم کنه و بهم آب بده ..”

توی خونه چوبی خوک کوچولوها از ترسشون زیر میز قایم شده بودند.

این بخش از قصه رو هم با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید:
گرگ خاکستری چند تا ضربه آروم به در زد. اما هیچ کس جوابی نداد. گرگ خاکستری که کلافه و عصبانی شده بود گفت:” شاید کسی طبقه بالا باشه و بهم کمک کنه !” بعد شروع کرد از دیوار خونه چوبی بالا بره تا خودش رو به طبقه بالا برسونه.

ولی دیوارها و سقف خونه از چوب بودند و تحمل وزن سنگین گرگ رو نداشتند! برای همین سقف سوراخ شد و گرگ با کله توی خونه افتاد!
خوک کوچولوها که حسابی ترسیده بودند پا به فرار گذاشتند و پیش برادرشون که توی خونه آجری زندگی می کرد رفتند.

گرگ که حالا به غیر از چشم و دهان و بینی کله اش هم درد گرفته بود غرغر کنان گفت:” مثل اینکه اینجا هم کسی نیست! شاید تو خونه ی بعدی کسی باشه که بهم کمک کنه !”

خوک ها که به جلوی خونه برادرشون رسیده بودند با صدای لرزون گفتند:” کمک، کمک! اون گرگ خاکستری می خواد همه ما رو بخوره !”

هر سه تا خوک توی خونه رفتند و در رو بستند. وقتی که گرگ به اونجا رسید شروع به در زدن کرد. خوک سومی با صدای بلند داد زد:” از اینجا برو ! خونه من از آجره ..خیلی سفت و محکمه ! تو هرگز نمی تونی واردش بشی و ما رو بخوری !”

گرگ خاکستری که حسابی خسته شده بود در حالیکه سرفه می کرد گفت:” ولی من نمی خوام کسی رو بخورم ! من همسایه جدیدتون هستم و تازه به این خونه اومدم و هنوز آب ندارم، من فقط یه کم آب می خوام ..”

خوک کوچولوها نگاهی به هم کردند و زدند زیر خنده! اونها باورشون نمی شد که تمام این مدت گرگ فقط دنبال آب بوده و نمی خواسته اونها رو بخوره !
بعد سه تا خوک کوچولو از خونه بیرون اومدند و به گرگ خاکستری آب دادند.

گرگ که بالاخره به آب رسیده بود و تونست صورت و چشمهاش رو بشوره خیلی خوشحال شد و از خوک کوچولوها تشکر کرد و گفت:” ما می تونیم همسایه های خوبی برای هم باشیم و به هم کمک کنیم ، یادتون باشه که گرگ ها هم فقط فکر خوردن بقیه نیستند ..” بعد همگی با هم خندیدند.
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





🐝🐜🦗🦠🥀🥀🥀🥀🕸🦠🦠🦠🐜🤐🤐🤐😶😶🙄😯🤑😷🤠😅😅😅😄😄😄😃😃😃🤣🤣🤣😃😃😃😄😄😄😅😅😅🤣🤣😂😂😂😂
👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍🏻👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍😀🛣️🤣😁👍🏼👍🚭〽️😀😀〽️👍🤣👍〽️😀😂🚭〽️😀🛣️🤣🤣👍〽️😀😀😀😂😂😂
عالی ممنون خاله صدف ❤️❤️❤️💋💋💋
خواهش میکنم دوست قشنگم
وای بهترین قصه بود ممنون 💜💜💜
خواهش میکنم عزیزم
سلام ممنونم ازتون💚💛🧡💙💜❤
خواهش میکنم دوست خوبم
سلام خاله جون ممنون عالی بود 🐣🐩🦩🐁🦚🐇🕊🐞🦄🐶🐰🦋🍂🐥😘😁🌞😋😍🌹💋♥🐦🦭🐤🐱🦅🐑🙂💙💜🤍🖤🧚🏻♀️
سلام دوست خوبم، خیلی ممنونم که نظرت رو برام نوشتی عزیزم
Hello
Yesssssss
مرسی خاله ی مهربونم برای قصه های قشنگی که برامون میگید..خیلی دوستتون داریم
منم شما رو خیلی دوست دارم دوست خوبم
ممنونم که با وولک همراهی عزیزم
.Very very good
خیلی خیلی عالی بود.
بهتر از این نمی شود.
ممنونم از نظرت دوست خوبم
سهند جون خیلیی شمارو دوست داره مخصپصا قصه هاتونو. ممنون ک وقت میذارین. هر وقت میخواد پیام بذاره براتون. با استیکر چیزایی که دوست داره به شما هدیه بده رو میفرسته📱📴🕶️
چه عالی، خیلی خوشحالم که با ما همراهی سهند عزیز
🥰🥰
خیلی قصه تون قشنگن من از شنیدن قصه لذت می برم
چه عالی، خوشحالم که با ما همراهی عزیزم
عالی یعنی من برای قصههای شما می میرم ☺☺😵☺☺🥴🥴😳💝😸
خدانکنه عزیزم
خیلی خوشحالم که با قصه های همراهی
ممنون عالی خاله صدف
خواهش میکنم دوست عزیزم
سلام خاله جون ممنون عالی بود 🐦🦅🐱🧚🏻♀️☺️💐🦥☀🐈🤵🏻👰🏻🌈❤🐣🐩🦩🐁🦚🐇🕊🐞🦄🐶🐰🦋🍂🍁🐥😘😁😋😍🌹💋♥🦭🐤🌞🐑🙂💙💜🤍🖤
سلام دوست خوبم، خیلی ممنون که نظرت رو نوشتی عزیزم
🌹😞😂🙏😞😂😂😒😋😎😚☹️😣😔🤩🤩😞😩🤨😮😑😴😑🥺😚😒😶🌫️😙😅😚😍😀😌😃🤣🤣😚😅
📴📱🕶️
خیلی خوب بود مرسی❤️👋🏻
خواهش میکنم عزیزم
واقعا قشنگه
ممنون
خواهش میکنم عزیزم
قصه ی قشنگی بود.ممنونم از زحمت شما❤❤❤🌹🌹🌹🌹🌹
خواهش میکنم دوست خوبم
یاد میگیریم همه باید با هم مهربان باشن ♥️ آنیا
چه عالی
آفرین به تو دوست خوبم
😛🥶
🚗🥨
خیلی عالییی❤❤
تشکر میکنم از نظرت عزیزم
جالب بود 😇😜🥇🔮🧿🧸🦄💞🍜🧊💯👌💦🦋🍥
ممنونم از نظرت عزیزم
🚘🚗
سلام خوب بود و ۲۰ ۲۰ بود🤩🤩🤩💯❤️🥰do I 0933 716 7185 the job 1st to be gjxjrvktvkfjmtmg🕑🕜🕐🕧🕛🕓🕟🇸🇧🇸🇦
سلام دوست عزیزم ممنونم از نظرت قشنگم
Hello
Veri good
hello my friend, thanks
😅😅
،👍👍👍👍👍🏼🛣️🤣🤣🤣🤣🤣🤣😁😁😁
سلام ممنونم از خاله صدف برای قصه خوبش🙂😃😃😃😃😃😃😄😆😆🤩😃🤗💚🤎💖❤️🩹💝💙💗💛💖❤️🩹❤️🔥🧡❤💓💔❣️💜🖤♥💜💟💕
سلام دوست قشنگم، خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
عالی بود.
ممنونم از نظرت دوست خوب من
💙💚💛🧡❤️♥️🤍🖤🤎💜🌹🌹🌹🌷💌
🍉🍉🍉🎹📸📷♟️🥋🥋🎽👾🧩🕹️🧩🧩🧩🧩🧩🧩🧩🧘🛀🏻🤵🏻🤵🏻🤵🏻🌬️🌊آدامس داد بابا آب داد
😂😂😂😂😂😂😅
🤍🤎💜💙💙💚💛🌈🌈🙏🙏💗💓💞💕👩❤️👩👩❤️💋👨👨❤️💋👨👩❤️💋👩🌠🌠😍🤩🥰😹😻😼😽🙀🙀😾😾🎉🙈🙉🙊✨🌟⭐🌝😺😸💥💥☠️💯🔥💅🌹🌷🌸💮🏵️🌻🌝🙏🙏🌊🌶️مرسی از قصه قشنگ تون
خواهش میکنم دوست عزیزم
چه جالب بود ممنون از شما😍⚘️
🥰🥰