پرنده آبی و سگ و گربه دوستهای صمیمی هم بودند که توی یک پارک بزرگ زندگی می کردند و بیشتر وقتشون رو در کنار هم می گذروندند.

یک روز صبح که مشغول آب بازی بودند پرنده آبی گفت:
این بخش از قصه رو با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید:
” همیشه توی هر کاری گربه نفر اوله و من نفر آخر! چرا؟؟ من می خوام اول باشم!”
سگ گفت:” چرا می خوای اول باشی؟” پرنده آبی گفت:” برای اینکه من دوست دارم نفر اول و جلوتر از بقیه باشم ! من خسته شدم که همیشه آخر باشم !”

سگ و گربه نگاهی به هم کردند و گفتند:” باشه .. تو اول باش ، ما دنبال تو میایم”

پرنده با خوشحالی گفت:”هوورا! من اولم ! حالا دنبالم بیایید” سگ و گربه قبول کردند و دنبال پرنده آبی راه افتادند.

گربه گفت:” حالا کجا داریم میریم؟” پرنده آبی گفت:” این سورپرایزه .. صبر کنید تا متوجه بشید !”

اونها همین طور به راهشون ادامه دادند، پرنده آبی جلو میرفت و سگ و گربه هم به دنبالش .. یه کم بعد سگ پرسید:” میشه بالاخره بگی کجا داریم میریم؟ ” پرنده آبی گفت:” می خوایم از یک جایی بالا بریم !” گربه گفت:” از کوه؟” پرنده آبی گفت:” نه از درخت!” سگ گفت:” ولی من توی بالا رفتن از درخت خیلی خوب نیستم !”

گربه گفت:” حالا از کدوم درخت قراره بالا بریم؟” پرنده آبی نگاهی به درختهای اطرفش کرد و گفت:” این که خیلی بلنده ، این هم خیلی کوتاهه، آهان این درخت عالیه ! از این درخت بالا میریم ..”

پرنده شروع به پر زدن کرد و با غرور گفت:” خب دنبالم بیایید! میریم بالای درخت!” گربه تنه درخت رو گرفت و دنبال پرنده راه افتاد ..

سگ که توی بالا رفتن از درخت مهارت چندانی نداشت به زحمت تنه درخت رو گرفت و سعی کرد خودش رو بالا بکشه .. پرنده با صدای بلند داد زد :” یالا ، بجنب سگ .. تو می تونی، خودت رو بکش بالا !”
بالاخره به هر زحمتی که بود سگ و گربه و پرنده آبی به بالای درخت رسیدند. پرنده با خوشحالی نگاهی به اطراف کرد و گفت:” خب رسیدیم ، حالا می تونید به مناظر اطراف نگاه کنید و لذت ببرید!”

سگ که تا حالا از چنین ارتفاعی بالا نرفته بود با ترس و لرز گربه رو محکم بغل کرده بود و گفت:” من اصلا از اینجا لذت نمی برم ، من میترسم ! وای خدای من حالا چجوری بریم پایین؟!!!”
گربه با ناامیدی گفت:” فکر کنم اینجا گیر افتادیم ! مجبوریم روی این درخت بمونیم !”

سگ که حسابی ترسیده بود شروع به داد و فریاد کرد و گفت:” کمک ، کمک ! پرنده آبی تو راهنمای گروه بودی و ما دنبال تو اومدیم، تو ما رو آوردی بالا حالا هم باید ما رو ببری پایین!”

پرنده آبی که حسابی جا خورده بود به گربه گفت:” تو که خیلی راحت از درخت بالا اومدی! تو دم بلندی داری و میتونی جلو بری و به سگ کمک کنی که از درخت بیاد پایین!”
گربه گفت:” باشه ، من به سگ کمک می کنم ..” بعد رو کرد به سگ و گفت:” تو دم منو مثل طناب بگیر و آروم دنبالم بیا !”

سگ محکم دم گربه رو گرفت و آروم آروم به طرف پایین اومدند.. گربه گفت:” آروم ، آروم.. فقط حواست به جلوت باشه و پشت سرت رو نگاه نکن !”

این بخش از قصه رو با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید:
بالاخره بعد از چند دقیقه سگ و گربه به پایین درخت رسیدند.

گربه با خوشحالی گفت:” هوووراا، بالاخره رسیدیم!” سگ گفت:” ازت ممنونم گربه ، تو کمکم کردی که بیام پایین، راستی پرنده آبی کجاست؟”

پرنده آبی از پشت سر داد زد:” من اینجام، من اول بودم! من زودتر از همه پایین اومدم !”
گربه اخمهاش رو توی هم کرد و گفت:” نخیر ، من اول بودم”
پرنده و گربه شروع کردن به بحث سر اینکه کی اول بوده !
سگ با صدای بلند گفت:” بس کنید! اصلا چه فرقی می کنه کی اول بوده ! مهم اینه که همه مون سالم به پایین درخت رسیدیم ! ”

گربه گفت:” بله درسته ، من کمک کردم که بتونیم به سلامت بیایم پایین!”
پرنده آبی ساکت شد و به فکر فرو رفت ..سگ و گربه درست می گفتند . اون حالا متوجه شده بود که اول بودن چندان مهم نیست، مهم اینه که اگر مشکلی پیش اومد بتونند اون رو حل کنند و به همدیگه کمک کنند..
سگ گفت:” حالا بهتره که بریم خونه ، امروز خیلی خسته شدیم ..” پرنده آبی لبخند زد و گفت:” من اول میرم دنبالم بیایید، قول میدم دیگه توی دردسر نندازمتون!”

سگ و گربه خندیدند و دنبال پرنده آبی راه افتادند..
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





من خوشم اومد
چه عالی
سلام خاله صدف خیلی دوست داشتم ممنونم بابت قصه های خوبتون ایشالا همیشه سلامت باشید🩵💙
سلام دوست قشنگم، خیلی خوشحال شدم از نظرت عزیزم
عاشق این قصه شدم ، آنیا 🐶🐱🐦
چه عالی
سلام عالی بود ممنونم خاله صدف🌹🌹
سلام دوستای قشنگم
خیلی ممنونم که نظرتون و نوشتین عزیزانم
عالی بود، ممنون🌻
خواهش میکنم دوست خوبم
سلام خاله جون ممنون عالی بود 💜🖤🤍💙🌞🦭😘😍🦄🐞🧚🏻♀️💃🏻♥🦩🐱🦅🐁🦚🐇🕊🐰🐩🐈🦥🤵🏻👰🏻☺️💐🍁🍂☀🌹🐤🐣🦜🐦🦋🌈💋🐥☃️❤🐶😋🙂🧚🏻♂️🧜🏻♀️👯♀️😊🌤🌥☁🌩🌧🌨
سلام دوست من، خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
سلام خاله واقعا دستتون درد نکنه یه دنیا دوستون دارم❤💚💛🧡💙💜😘😘😘😘
سلام دوست قشنگم، خواهش میکنم عزیزم
خیلی خوب بود عزیزم
ممنونم از نظرت دوست خوبم
عالی
تشکر میکنم از نظرت عزیزم
خیلی قشنگ بود خاله صدف🥰😍🌸❤️💜✨
خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
عالی
موفق باشید💜💜
خیلی ممنونم از نظرت دوست عزیز
بسیار عالی بود.
ممنون خاله صدف.
بهترین قصّه ی دنیا.
خیلی ممنونم از نظرت دوست خوبم
عالیییییییییییییییی بود👏🥰😍🥳❤️❤️❤️
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
وای من عاشق قصه هاتونم عالییی😍❤✨
خیلی خوشحالم که با ما همراهی دوست قشنگم
عالی
تشکر میکنم از نظرت دوست خوبم
جذاب و آموزنده
خیلی ممنونم از نظرتون دوستای قشنگم
بسیار زیبا❤❤❤❤💖🌹🌹🌹🌹
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
خوب بود ممنون خاله صدف
خواهش میکنم دوست قشنگم
ممنون خاله خیلی خوب بود
خواهش میکنم دوست خوبم
عالی بود
مرسی😍❤️
خواهش میکنم دوست خوبم
خیلی عالی بودی 💓💓💓💔💔💔❣️❣️❣️🖤🖤🖤♥♥♥💜💜💜💟💟💟💜💜💜💜💟💟💟💙💙💙💗💗💗💛💛💛💖💛💖💖💖💖❤️🩹❤️🩹💖❤️🩹❤️🔥❤️🔥❤️🔥🧡🧡🧡❤❤❤💚💚💚💝💝💝💝❤️🔥❤️🔥❤️🔥💚💚💚🤎🤎🤎💝😍😍😘😘😘💘💘💘🌈🌈🌈
ممنونم از نظرت عزیزم
خیلی خوب بود
ممنونم از نظرت دوست من
عالی مثل همیشه🤤❤
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
خیلی قشنگ بود🌹🌹🌹♥♥🌷🌷💕💓🥰🥰
خوشحالم که دوست داشتی زینب جان
عالی
ممنونم از نظرت دوست خوبم
سلام خاله صدف جون،من ازاین قصه یاد گرفتم که نباید دوستامون و توی دردسر بندازیم
سلام دوست خوبم، بله عزیزم کاملا درسته
مثل همیشه گل کاشتید
ممنونم از نظرت عزیزم
مثل همیشه عالی
خیلی ممنونم از نظرت دوست قشنگم
🌺🤪🌭😁🌺😁⬆️⬆️😁🤔😅🥺🤪🌭🥫🍕🌯
عالی بود
خیلی ممنونم از نظرت دوست من
👏🏼
عالی
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
🧻🥫🚘🤪⬆️🤪👗🌭🤪🥘🚡😅🍝⬆️
قصه ی زیبایی بود. 🙏🏿
خیلی ممنونم که نظرت رو نوشتی عزیزم
ازاین قصه لذت بردم وفهمیدم اول بودن خیلی مهم نیست🥰🥰
آفرین به تو دوست خوبم
محمدماهان و امیرعلی کوچولو از خاله صدف تشکر میکنند🥰🥰🥰🙏🏻🙏🏻🙏🏻🌺🌺🌺
خواهش میکنم دوستای قشنگم
داستان خنده داری بود
ممنونم از نظرت عزیزم