4.1/5 - (85 امتیاز)
برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید


سلام بچه ها! من یه خرگوشم که می خوام واستون یه داستان جالب تعریف کنم.

این بخش از قصه رو با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید:

دوست داری این قصه رو کامل صوتی بشنوی؟ رو این دکمه کلیک کن و وارد شو

اون پسری که تو تصویر می بینین اسمش چارلیه.

من  هم خرگوش چارلیم.

چارلی دوست منه.

معلم منه.

در حقیقت هر چیزی که من تو زندگیم بلدم رو از چارلی یاد گرفتم.

وقتی چارلی کتاب می خونه بهم می گه : «بیا اینجا بانی. می خوام واسه ت کتاب بخونم.»

چارلی موسیقی رو خیلی دوست داره و دوست داره ساز بزنه. وقتی شیپور تمرین می کنه من  به ساز زدنش نگاه می کنم و سعی می کنم یاد بگیرم.

وقتی ما  دکتر بازی می کنیم، چارلی دکتر می شه.

من یاد می گیرم که ادای مریضا رو دربیارم.

چارلی بهم می گه : «من دکتر می شم و تو مریض می شی.»

چارلی دوست داره برای ناهار نودل کره ای درست کنه. من یاد می گیرم که چه طور این غذا رو درست کنم و چه طور مثل چارلی با اشتها غذا بخورم.

ما یه بازی دیگه هم بلدیم. چارلی پدر می شه  من بچه ش می شم. تو این بازی من یاد می گیرم که چه طور بچه ی خوبی باشم تا چارلی دوسم داشته باشه.

گاهی وقت ها چارلی حرفای مامانش پای تلفن رو قطع می کنه و می گه : «مامان، من همین الان یه کلوچه می خوام! مامان تلفنت رو قطع کن!»

این جور مواقع چارلی بی ادب می شه و مامانش بهش می گه : «برو به اتاقت.»

مامانش اونو به اتاقش می فرسته و می گه : «پنج دقیقه تو اتاقت بمون.»

این جور مواقع من در مورد زمان یاد می گیرم و یاد می گیرم که چه طور بی ادب نباشم و حرف کسی رو قطع نکنم.

امروز چارلی قرار بازی با دوستش داره.

چارلی و دوستش با اسباب بازی های دیگه بازی می کنن و اون منو فراموش می کنه.

من حسودیم می شه. اما وقتی بازیشون تموم می شه من یاد می گیرم که وقتی حسودیم می شه بهتره صبر کنم و حسادت اصلا چیز خوبی نیست.

چارلی عاشق بستنیه و وقتی بستنی می خوره احساس می کنه از خوشحالی بال درآورده و تو هوا پرواز می کنه.

البته منم تو این پرواز می بره.

گاهی حتی منو با خودش به پارک می بره و با هم سوار تاب می شیم.

من این جور وقتها یاد می گیرم که کنار دوستم خیلی بهم خوش می گذره.

این بخش از قصه رو هم با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید:

دوست داری این قصه رو کامل صوتی بشنوی؟ رو این دکمه کلیک کن و وارد شو

 

وقتی چارلی نقاشی می کشه به من زیاد خوش نمی گذره چون. اون همه چیزو حتی منو نقاشی می کنه!

من دوست ندارم رنگی بشم. چارلی عذرخواهی می کنه و می گه: « متاسفم.»

اما من هنوز کثیف هستم و رنگای آبی روی بدنمه.

 بعد چارلی منو به حموم می بره. من یاد می‌گیرم که چطوری پشیمونی می‌تونه باعث کاربهتری بشه!

گاهی وقت ها تو شب ممکنه چارلی خواب ببینه و کمی بترسه.وقتی چرالی می ترسه… من نزدیکش می مونم.

اما …. چارلی همیشه با من نمی مونه.

حالا من تنها هستم. زیر کمد اتاق چارلی افتادم.

من تنها هستم. ترسیده و غمگین.

وقتی چارلی منو پیدا کرد بغلم کرد و گفت : «دلم برات تنگ شده بود بانی. ببخشید که تو رو اینجا ول کردم.»

و من در مورد عشق یاد گرفتم.

یاد گرفتم که دوست داشتن بهترین حس دنیاست!

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

65 پاسخ
  1. مبینا🦩🦚🐈🐰🐇🍂🍁🦋
    مبینا🦩🦚🐈🐰🐇🍂🍁🦋 می گوید:

    ممنون خاله عالی بود🍓🧚🏻‍♂️🏩🦋🐱☃️❄🪴🪺🐦👯‍♀️💃🏻🐞🧚🏻‍♀️🦄🐶🐁🐤🍂🍁🌞🦅🕊🐩🦥💐🎢💋🧜🏻‍♀️🐣🐣🤵🏻👰🏻🌹

    پاسخ
  2. ثمین
    ثمین می گوید:

    سلام خاله صدف ممنون قصه تون خیلی آموزنده بود 🥀🥀🥀🌿🌿🌿🪷🪷🪷🌴🌴🌴☘️☘️☘️🌳🌳🌳🏵🏵🏵🌷🌷🌷🌻🌻🌻🌼🌼🌼🍓🍓🍓💐💐💐🇸🇩🇸🇩🇸🇩💐💐💐🌺🌺🌺🍅🍅🍅🌹🌹🌹😍😍😍😘💋💘💖💕❤💓💞💯💍👰👫😗😙😘❤💝💞😍😘💞✨🌙🌙🌙🌙✨🕋🕌🕌🕌📿📿📵😍😘💕❣️😘💋😘❣️🌹🌷🌺❤💞💕💟💞😍😘💞😍😘💕❣️😘💋😘❣️🚞🇮🇷🇮🇷🇮🇷

    پاسخ
  3. مهلا ❤️💕🧡💜😎
    مهلا ❤️💕🧡💜😎 می گوید:

    خیلی قشنگ بود ممنون خانوم خالقی عزیزم امیدوارم موفق باشید ممنون که در این سایت تلاش میکنین که قصه های مفید و قشنگ بزارین واقعا مرسی از شما قصه گوی محترم و مهربون و همکاران خوبتون قصه عالی بود🪷🥹🥹🪷🪷

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      ممنون که نظرت رو نوشتی دوست خوبم
      این خیلی خوبه که حتی اگه چیزی رو دوست نداشته باشی، باز هم بتونی نظرت رو ابراز کنی
      حالا اگه دوست داری بگو چرا این قصه از نظر جالب نبود دوست من ؟

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *