یکی بود یکی نبود، غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود. توی یه برکه ی پر از آب، یه ماهی کوچولو بود، به اسم پولک طلا، پولک طلا همراه خونوادش زندگی می کرد، اون دوستای زیادی داشتو هر روز توی برکه باهاشون بازی می کردو خوش میگذروند. یه روز که پولک طلا واسه بازی رفته بود توی رودخونه، یه دوری بزنه، دید خبری از قورقوری نیست. این طرف رو گشت. اون طرف رو گشت. همینطور داشت راه می رفتو قورقوری و صدا میکرد. که یهو صدای دوستش قورقوریو از بیرون آب شنید. بهش گفت پولک طلا من اینجام. پولک طلا با تعجب رفت روی آب. اون تا حالا قورقوری رو بیرون آب ندیده بود. با تعجب ازش پرسید:« ای وای قورقوری، اونجا چیکار می کنی؟! مواظب باش، بیرون آب خفه میشی.» قورقوری با لبخند گفت:« نه، نگران من نباش من بیرونه آب هم می تونم نفس بکشم.»
پولک طلا با تعجب نگاهی به قورقوری انداخت. اونم می خواست امتحان کنه میخواست ببینه اونم میتونه بیرون آب نفس بکشه. واسه همین، رفت به سطح آب نزدیک شد.پرید بالا. نه؟، اون که نمی تونست بیرون آب نفس بکشه. پس قورقوری اونجا چی کار می کرد؟! پولک طلا با تعجب به قورقوری نگاه کرد و گفت:« آخه مگه میشه پس حتماً دیگه نمیتونی بیای توی برکه. من که نتونستم نفس بکشم. پولک طلا ناراحت شدو با غصه ادامه داد، اگه دیگه نتونی بیایی من دلم برات تنگ میشه، آخه دیگه نمیتونیم باهم بازی کنیم. حالا چی میشه قورقوری؟!»
قورقوری گفت:« نه اینطور نیست. ناراحت نباش. من باز هم می تونم بیام توی برکه و بازی کنم. امروز می خواستم یکم آفتاب بخورمو دوستای خارج از برکمو ببینم. اینجا هم می تونم نفس بکشم.»
پولک طلا گفت:« ولی من نتونستم، نتونستم بیرون آب نفس بکشم.»
قورباغه گفت:« آخه ما با هم فرق داریم. ما قورباغه ها میتونیم هم توی آب نفس بکشیم هم بیرون آب. یعنی ما می تونیم دو جا زندگی کنیم. واسه همینه که به ما میگن دو زیست.»
پولک طلا یکم فکر کرد با خوشحالی به قورقوری گفت:« چه جالب، من اینو نمیدونستم، ممنونم قورقوری، ممنونم که به من گفتی. من امروز از تو یه چیز جدید یاد گرفتم.»
پولک طلا و قورقوری شروع کردند به خندیدن. پولک طلا هم تصمیم گرفت هیچ وقت امتحان نکنه و دوباره روی سطح آب نره، چون امکانش بود، اگه بره به سطح آب دیگه نتونه هیچ وقت نفس بکشه.
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





عالی بود به به من لذّت بردم ( این که میشه در سایت وولک قصّه های کارتونی نزارید لطفاً🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹💐💐🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻😘
بسیار عالی ممنونم که با وولک همراه هستین
😚😚😚😚😚
خاله صدف من ۶ سالم بود قصه ها را گوش میکردم ۲۳ تیر ماه سال ۱۴۰۲ تولدم هست که دیروز بود . شما عالی هستین 😙😙😙😙😙😙😙😙😙😙🤯🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳❤❤❤❤❤❤❤❤❤🤎💜💜💙💙💚💚💚
تولدت مبارک عزیزم
خیلی خوشحالم که با ما همراهی
خیلی دوستتون دارم دوستتون دارم خیلی خیلی😋👌🏼👌🏻👈🏻دسشتتتون درد نکنه
خیلی ممنونم از نظر قشنگت عزیزم
منم شما رو خیلی دوست دارم
خیلی خوب بود عالی 😍🥰💗
🥰
خیلی عالی بود ممنون از سازندش 🤩😍💕❤
🥰🥰