درباره مَها نوری ( ادمین وولک )

This author has not written his bio yet.
But we are proud to say that مَها نوری ( ادمین وولک ) contributed 1219 entries already.

نوشته های مَها نوری ( ادمین وولک )

نخوابیدن کودکان در شب

یکی از مشکلات همیشگی والدین، نخوابیدن کودک در شب است. تقریبا تمامی والدین در برهه ای از زمان با مشکل بی خوابی کودکان در شب کلنجار می روند. شب نخوابیدن کودکان ممکن است در هر رده ی سنی کودک، پیش بیاید. با رسیدگی سریع و توجه لازم به موضوع شب بیداری کودک می توان جلوی […]

کم خوابی کودکان در شب و راهکارهای عالی آن

خواب و استراحت کافی برای کودکان در تمامی رده های سنی او بسیار مهم است. مشکل کم خوابی کودکان در شب تنها مختص یک دوره از زندگی نیست و اگر این مشکل حل نشود در دوره نوجوانی و شاید حتی بزرگسالی نیز دامن گیر کودک شود. علائم کم خوابی بچه ها در شب، مشابه با […]

با اشاره حرف زدن با کودکان و نتایج فوق العاده آن

با اشاره حرف زدن با کودکان و نوزاد شیرخوار یکی از شیرین ترین و سرگرم کننده ترین روش های برقراری ارتباط با کودک است. بسیاری از کودکان پیش از یادگیری کلمات سعی می کنند با استفاده از زبان اشاره نیازها و خواسته های خود را به دیگران بفهمانند. مثلا بسیاری از کودکان قبل از یادگیری […]

,

قصه تصویری فداکاری بزرگ

فداکاری بزرگ این داستان مربوط به مدت ها قبله تو کلبه ی کوچکی، وسط زمینی بی اب و علف، آفتاب سوخته و بایر، پیرزنی به همراه یه دختر جوون زندگی می کردند. پیرزن پژمرده و ترشرو بود و مدام با خودش حرف های مبهم میزد. دختر که اسمش فینولا بود مصل غنچه ی گل سرخ، […]

,

داستان کودکانه پرستو و درختان همیشه سبز

پرستو و درختان همیشه سبز روزهای آخر پاییز بود و کم کم زمستان از راه می رسید. پرستوها خودشون رو آماده می کردند که به مناطق گرمسیر جنوبی کوچ کنند تا از سرمای زمستان در امان باشند. اما در این بین پرستوی کوچکی بود ک بکی از بالهاش شکسته بود و نمی تونست به خوبی […]

,

قصه تصویری کلوچه های فال

روزی روزگاری در ساعات اولیه یک صبح بهاری، دو فرشته با دوربین های شکاری چوبی، که جلوی چشماشون بود، بالای تپه ای ایستاده بودند و قلمرو اوسیدیا رو زیر نظر داشتند. فرشته سخاوت: بنظرم اینجا سرزمین خوبیه، میای بریم سراغ بعدی؟ فرشته ی طمع: نه همیشه یه نفر هست که میشه بهش یه درس داد. […]

,

قصه کودکانه جوجه تیغی ای که تیغهاش رو دوست نداشت

جوجه تیغی ای که تیغهاش رو دوست نداشت یکی بود یکی نبود. توی بیشه زار سرسبز کنار درخت چنار بلند جوجه تیغی کوچولویی زندگی می کرد به اسم جیمی . جیمی عاشق دویدن و بازی کردن و رقصیدن بود. اما چیزی که باعث ناراحتی اون می شد تیغ های تیزی بود که روی بدنش بود. […]

,

قصه تصویری چشمه ماه

سلام بچه ها چطور مطورین؟ حالتون خوبه؟ امروز با هم بریم یه داستان خوشگل بخونیم. بزن بریم. بیایم پایین … به نام خدا توی جنگل قدیمی که چشمه و چمن داشت، زیر درخت نارگیل یه گله فیل فامیل، کنار چشمه بودن و همیشه آب بازی میکردن بهار ناگهان از آسمان زفت و فصل تابستون رسید […]

,

قصه تصویری قهرمانان سلامت

آهای هری … بیا اینجا، باید کمک کنی ناهار درست کنم. هری: دنور، من باید برم، بعدا میبینتمت تمساح! دنور: فعلا خداحافظ کروکودیل. خدایا من گشنمه! مادربزرگ: از بیمارستان به مادرت زنگ زدن، اون یه بیمار داشت. کار اورژانسی بود، برای همین مری ناهار نودل درست می کنه. دنور: من عاشق نودلم! مادربزرگ: اول برو […]