یکی بود یکی نبود ، روزی روزگاری در یک دشت سرسبز و بزرگ که پر از گل های زیبا و رنگارنگ بود یه پروانه سفید کوچولو از تو آسمون از پیش ابرای سفید و بزرگ بال زد و پرواز کرد و اومد روی زمین.

پروانه کوچولوی سفید وقتی به دشت پر از گل قصه مون رسید خوشحال شد و روی تک تک گلاهای دشت نشست ، بعداز اونجا پرواز کرد و به یه رودخونه رسید ،پروانه کمی هم بالای رودخونه پرواز کرد ، بعد همونطوری که پرواز می کرد به یه جنگل سرسبز و که پر از درختای بلندبود رسید و توی جنگل با شادی و خوشحالی پرواز کرد .

پروانه کوچولو همینجوری که داشت روی دشت ورودخونه وجنگل پرواز میکرد ناگهان دسته ای از پروانه های رنگارنگ رو دید که لبخند زنان و سرحال داشتن پرواز می کردن ومی رفتن. همه اون پروانه های رنگارنگ و زیبا یه پیراهن خوشگل پوشیده بودن و کلاه های رنگی روی سرشون داشتن بچه ها.همه اون پروانه ها یه کیف کوچولو روی پشتشون انداخته بودنو یه دونه هم مداد توی دستشون گرفته بودن و پرواز می کردن.

پروانه کوچولوی سفید قصه ما که از دیدن اونهمه پروانه زیبا و رنگارنگ هیجان زده شده بود پرواز کرد و خودشو به اونا رسوند. وقتی پروانه سفید به دسته پروانه های رنگی نزدیک شد ازشون پرسید :” سلام ، شما دارین کجا می رین؟”

پروانه های رنگی یک صدا گفتن:” ما داریم میریم مدرسه،ایا تو هم دلت میخواد که با ما به مدرسه بیای پروانه سفید ؟”
پروانه سفید که خیلی ذوق کرده بود با خوشحالی جواب داد :” بله حتما ، من دوست دارم با شما به مدرسه بیام”

اما… پروانه های رنگی وقتی خوب به پروانه سفید وکوچولو دقت کردن یه دفعه با تعجب ازش پرسیدن :” اما پس پیرهنت کجاست ؟ کیفت کو پس؟ کلاهت چی شده؟ قلم و مدادت کو؟”

پروانه سفید کوچولو که تازه متوجه شده بود که هیچکدوم از اون وسیله هارو نداره با ناراحتی گفت:” وای نه ، من پیراهن و کلاه رنگی ندارم ،من هیچ کیف و مدادی هم ندارم ،حالا چی کار کنم؟”

پروانه سفید کوچولو یک کمی فکرکرد و بعد تصمیم گرفت که به بازاری که تو شهر پروانه ها بود بره و برای خودش کلاه و پیراهن و از این جور چیزا بخره تا اونم بتونه مثل بقیه پروانه ها به مدرسه بره و چیزهای مفید یاد بگیره.

بله بچه ها جون پروانه سفید پرواز کرد و اول از همه به یک مغازه لباس فروشی رسید. پروانه سفید از فروشنده مغازه که یک جیرجیرک آبی بود پرسید :” سلام، آیا شما یک پیرهن قرمز دارین؟”

جیرجیرک آبی گفت :” بله من اینجا یک پیراهن قرمز رنگ دارم که از گلهای زیبای قرمزرنگ درست شده ، میتونی اون رو بپوشی و امتحانش کنی”
پروانه سفید کوچولو که از پیراهن قرمز خیلی خوشش اومده بود اون رو خرید و بعد از جیرجیرک آبی تشکر کرد و بال زد و رفت.

مغازه بعدی که پروانه سفید به اون رسید یه کلاه فروشی بود بچه ها.اون از مورچه قهوه ای که فروشنده مغازه بود پرسید :” سلام ، آیا شما یک کلاه آبی دارین تا به من بدین؟”

مورچه قهوه ای گفت :” آره دارم ، ایناهاش همین جاست، یک کلاه آبی که از گل های آبی خوشرنگ ساخته شده”
پروانه سفید که از کلاه آبی خیلی خوشش اومده بود اون رو هم خرید و بعد از مورچه تشکر کرد و پرواز کرد و رفت.

بعد از مغازه کلاه فروشی پروانه سفید به مغازه کیف فروشی رسید بچه ها. فروشنده مغازه کیف فروشی یه پرنده زرد و زیبا بود . اون از پرنده پرسید :” سلام ،آیا شما یک کیف سبز رنگ دارین که به من بدین؟”

پرنده زرد گفت :” بله من یه کیف سبز رنگ دارم که از برگ های سبز و تازه گیاهان درست شده، اوناهاش اونجاست ، الان برات میارم”
پروانه سفید کوچولو کیف سبز رنگ رو هم خرید و از پرنده زرد تشکر کرد و با خوشحالی پرواز کرد و رفت.

پروانه کوچولو پرواز کرد و گشت تا بالاخره به یک مغازه لوازم التحریری رسید.اون از قورباغه سبز که فروشنده مغازه بود و لوازم التحریر می فروخت سوال کرد :” سلام قورباغه سبز ، آیا تو توی مغازت یه مداد زرد رنگ داری که به من بدی؟”

قورباغه سبز گفت :” بله دارم بفرمایید”
پروانه سفید با شادمانی مداد زردش رو هم خرید و از قورباغه تشکر کرد و رفت.

بعد از اینکه پروانه سفید کوچولو همه وسایل مورد نیاز مدرسه اش رو خرید همراه با دسته پروانه های رنگی به مدرسه پروانه ها که توی دشت گل های آفتابگردون قرار داشت پرواز کرد و رفت.

اون با پروانه های رنگی همراه شد و روی تک تک گل های آفتابگردون می نشست و بازی می کرد و حسابی خوشحال و ذوق زده بود بچه ها.همه پروانه های رنگارنگ و پروانه سفید و کوچولوی قصه ما برای رفتن به مدرسه حاضر وآماده بودن.اونا خیلی دلشون میخواست که هر چی زودتر به مدرسه برسن و درس های خوب و مفید از خانم معلمشون یاد بگیرن تا پروانه های باسواد و دانایی بشن.

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





خوب بود
ممنون از شما دوست عزیز
سلام و وقت بخیر خدمت شما عزیزان !
ممنون از شما که واقعا زحمت می کشید و هرشب یه قصه جدید می ذارید .
اسم دخترم زینبه و شبها با قصه های شما میخوابه .
هم خودم وهم دخترم صمیمانه از تشکر می کنم.
اسلامی از شیراز
درود بر شما دوست عزیز خوشحالیم که از قصه های وولک راضی هستین
داستان جالبی بود اما برای 3 تا 6 ساله
درود بر شما همراه گرامی ، ممنون از نظر شما
سلام خیلی ممنونم بابت قصه های زیباتون پسر من به قصه ها عادت کرده راستش خودمم به قصه ها یه جوری عادت کردم مرتضی اهواز
سلام دوست عزیز ممنون از همراهی شما و نظر لطفتون
سلام و ادب
درود ها بر شما کادر محترم سامانه زیبا و دوست داشتنی وولک
بسیار عالی ، من پدر بزرگ یه نوه نازنین و خوشگل پنج ساله به نام نوشین خانم هستم ، نوشین اینقدر از سامانه و مطالب تون خوشش میاد که همیشه منتظر داستان جدید شماست ، اینقدر دوست تون داره مثل عضوی از خانواده ، هر وقت میاد پیشم میگه از وولک برام قصه بخوون. بی نهایت از لطف و محبت و عشق شما به کودکان صمیمانه سپاسگزارم.
درود بر شما دوست نازنین ، سپاسگزاریم که همراه ما هستین و ممنون از نظر لطفتون
علاوه برقصه قشنگ عکسهاش خیلی نقاشیش زیبا بودممنون
ممنون دوست مهربان
عالی و زیبا 💜💜
با سلام خدمت متصدیان سایت خوب وولک بنده و دخترم پرنیان شبها با قصه های آموزنده و جذاب شما شب رو سپری میکنیم و لذت میبریم خدا خیرتون بده و از ته قلب براتون بهترین ها رو از خداوند منان مسئلت دارم مسعود حنیفه زاده از بندرانزلی
بسیار ممنونم از نظر پر از مهر شما دوست عزیز، پاینده و برقرار باشید
خوب است فقط نقاشی ندارد
پسر من هرشب با قصه ی شما می خوابه ممنون از وقت وانرژی که میذارید امیدوارم بهترینها براتون رقم بخوره
بسیار ممنونم از نظر لطفتون دوست عزیز
عالی پاینده باشید مننون 👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻❤️❤️❤️🦋🦋🦋
سپاس از لطفتون دوست عزیز
من خیلی این داستان دوست داشتم و یک کتاب داستان واسه خانمم درست کردم واین قصه قشنگ رو نوشتم
بسیار هم عالی
عاااااااااااااااااااااااااااااااالی
تشکر
خوبه
خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
این داستان خیلی خیلی زیبا و خوب بود
خیلی خوشحال شدم از نظرت الناز جان
خیلی خوب بود
ممنونم از نظرت الناجان
عالی بود اما اگر طولانی تر بود عالی ترم می شد
خیلی ممنونم از نظرت دوست قشنگم
قصه های کودکانه وولک معمولا بین استاندارد 5 تا 15 دقیقه هستند تا همه کودکان بتونن از اون ها استفاده کنند
خوب بود
🌺🌺🌺
خیلی قصه قشنگی بود❤️
خوشحالم که قصه رو دوست داشتی سوگند جان
عالی بود
💓💗💝
این قصه خوب بود
💓💗💝
قصه خیلی خوب بود
💓💗💝
سلام من بهار کریمی هستم راستش من خیلی اهل کتاب و داستان هستم پس از نویسنده ی عزیزمون و تمام نویسندگان بی نهایت ممنونم ولی یکمی لطفا هیجانی کنید
خیلی ممنونم از محبتت بهار عزیز، مرسی که نظرت رو برامون نوشتی❤️حتما به تیم نویسندگی منتقل میکنم
عالیهههه 💗💐
😍😍