روزی روزگاری در یک جنگل سرسبز و قشنگ ، توی یک لانه کوچک، سه تا خرگوش به دنیا اومدن. هر سه تای اونا سفید سفید بودن. مادرشون اسم اونارو قندی و نمکی و برفی گذاشت.

مدتی گذشت. قندی و نمکی و برفی کمی بزرگ شدن. روزی مادرشون به اونا گفت:
– بچه های عزیزم شما دیگه بزرگ شدین . حالا میتونین از لونه بیرون برین وتوی جنگل بگردین و بازی کنین.

بعد خرگوشها رو کنار رودخونه ای برد و به اونا گفت:
– شما اینجا بازی کنین ، من میرم یه کمی غذا جمع کنم و برمیگردم ولی مواظب روباه باشین. روباه حیوون بزرگیه ، رنگش هم سرخه. تا اونو دیدین ، فرار کنین. اگر فرار نکنین روباه شما رو میگیره و میخوره.
قندی و نمکی و برفی سرگرم بازی شدن . ناگهان حیوونی به اونا نزدیک شد. قندی و نمکی فریاد زدن : «روباه، روباه!» و فرار کردن و پشت درختی رفتن و پنهان شدن.

ولی برفی به حیوون نگاه کرد. این حیوون بزرگ نبود، رنگش هم سرخ نبود بلکه حیوون کوچیکی بود که رنگش سبز بود.
برفی با خودش گفت:
– نه! این حیوون روباه نیست.
اونوقت، آهستهآهسته به اون حیوون نزدیک شد و گفت:
– سلام، من خرگوش هستم. اسمم هم برفیه.
حیوون کوچیک سبز گفت:
– سلام من هم قورباغه هستم، میخوای با من دوست بشی؟

برفی گفت:
– بله.
قورباغه گفت:
– پس بیا باهم بازی کنیم.
قورباغه و برفی سرگرم بازی شدن ، نمکی و قندی دیدن که این حیوون سبز کوچولو داره با برفی بازی میکنه. پس جلو رفتن و گفتن:
– ما هم میخوایم بازی کنیم.

مادر خرگوشا اومد و دید که بچههاش با قورباغه سرگرم بازی هستن. خوشحال شد که اونا دوست پیدا کردن.
روز بعد مادر خرگوشها اونا رو میان علفها برد و گفت:
– شما اینجا بازی کنین ، من میرم و برمیگردم. ولی مواظب روباه باشید.
قندی و نمکی و برفی سرگرم بازی شدن . ناگهان حیوونی به اونا نزدیک شد. قندی و نمکی فریاد زدن: «روباه، روباه!» و فرار کردن، پشت درختی رفتن و قایم شدن. ولی برفی به حیوون نگاه کرد. این حیوون خیلی بزرگ نبود و رنگش هم سرخ نبود، بدنش پر از تیغ بود.
برفی با خودش گفت:
– نه، این حیوون نمیتونه روباه باشه.
اونوقت آهسته هسته، به حیوون نزدیک شد و گفت:
– سلام، من خرگوش هستم، اسمم هم برفیه.
حیوون گفت:
– سلام، من هم جوجهتیغی هستم، میخوای با من دوست بشی؟
برفی گفت: بله
جوجهتیغی گفت:
– پس بیا باهم بازی کنیم.
جوجهتیغی و برفی سرگرم بازی شدن.
نمکی و قندی دیدن که این حیوون داره با برفی بازی میکنه ، جلو رفتن و گفتن :
– ما هم میخوایم بازی کنیم.

مادر خرگوشها اومد ، وقتی دید که بچههایش با جوجهتیغی سرگرم هستن، خوشحال شد که اونا باز هم تونستن دوستی پیدا کنن.
روز بعد، مادر خرگوشها اونارو کنار مزرعهای برد که پر از هویج بود.
بعد به اونا گفت:
– برید و هویج بخورید، من زیر اون درخت بزرگ میخوابم.
قندی و نمکی و برفی سرگرم خوردن هویج شدن. همه هویجهایی رو که نزدیکشون بود خوردن. نمکی و قندی ترسیدن که جلوتر برن . اما برفی جلوتر رفت. ناگهان، از لای بوتههای هویج، حیوونی رو دید که بهطرف مادرش میرفت. این حیوون بزرگ بود. رنگش هم سرخ بود. برفی فهمید که این حیوون همون روباهه. دوید و برگشت، به قندی و نمکی گفت:
– روباه داره به سراغ مادرمون میره.

اما بچه ها قندی و نمکی ترسیدن. لای بوتهها رفتن و پنهان شدن، برفی دوید و رفت تا مادرش رو بیدار کنه . کنار رودخونه قورباغه، برفی رو دید و پرسید:
– دوست عزیزم، کجا میری؟

برفی گفت:
– مادرم زیر درخت بزرگ خوابیده و روباه داره به سراغش میره.
قورباغه گفت:
– تو برو و قندی و نمکی رو پیدا کن، من میرم تا مادرتون رو بیدار کنم.
برفی برگشت تا پیش قندی و نمکی بره و اونارو پیدا کنه. در میان علفها، جوجهتیغی، برفی رو دید. ازش پرسید:
– دوست عزیزم کجا میری؟

برفی گفت:
– مادرم زیر درخت بزرگ خوابیده. روباه داره به سراغش میره . قورباغه رفته تامادرم رو بیدار کنه. منم میرم تا قندی و نمکی رو پیدا کنم.
جوجهتیغی گفت:
– زود برو و قندی و نمکی روتوی لونه ببر. من نمیگذارم روباه به مادرتون برسه .
برفی پیش قندی و نمکی رفت.

روباه نزدیک درخت رسیده بود که جوجهتیغی جلوی روباه اومد و گفت:
– ای روباه ، چون خرگوش و بچههاش کوچولو هستن بهتر نیست منو بهجای اونا بخوری؟ من هم گوشت خوشمزهای دارم.
روباه نگاهی به جوجهتیغی انداخت و گفت:
– نه من میخوام اون سه تا خرگوش رو که گوشت نرم و تازه ای دارن بخورم. از سر راه من برو کنار.
جوجهتیغی گفت:
– بسیار خوب! اگر میخوای اونا رو بخوری من حرفی ندارم. پس اول منو بخور اگر سیر نشدی اونا رو هم بخور.

روباه فکری کرد و گفت:
– باشه اول تو رو میخورم ولی میدونم که سیر نمیشم و مجبور هستم خرگوش و بچههاش رو هم بخورم. خوب حالا بیا جلو ببینم جوجهتیغی عزیز…
روباه همینکه جوجهتیغی رو توی دهنش گذاشت تیغهای جوجهتیغی توی دهن و زبونش فرورفت و یکمرتبه روباه با فریاد بلندی جوجهتیغی رو روی زمین پرت کرد و درحالیکه با دستاش جلوی دهنش رو گرفته بود پا به فرار گذاشت و از اونجا دور شد.

خرگوش و بچههاش، برفی و نمکی و قندی قاه و قاه از پشت پنجره لو نهشون به این منظره میخندیدن.

روباه چنان فرار کرد که تا مدتها دیگه کسی از اون هیچ خبری نداشت.
منبع : ایپابفا
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





عالی بود احسنت
ممنون از شما دوست عزیز
سلام
من رادینم
میخوام بگم بازم قصه بذارین
قصه هاتون رو دوست دارم
قصه هایی بیارین که من دوست داشته باشم
قشنگ باشن،خوب باشن
تشکر و خسته نباشین
.
.
.
سلام پسرم امشب خواست حرفای دلش رو براتون بگه و من براتون نوشتم
خواستم ادبیاتش رو حفظ کنم
منم از قصه هاتون ممنونم
سلام همراه عزیز ، تشکر و سپاس از شما که همراه ما هستین
خیلی عالی بود🥰🥰😀
سپاس از شما همراه گرامی
بسیار عالی واموزنده وبه شدت کاربردی برای قبل از خواب هستن داستان هاتون
درود بر شما دوست عزیز ممنون از نظر پر مهرتون
عالی و آموزنده بود
ممنون از نظر لطف شما
خیلی خوب بود
ممنونم از نظرت دوست خوبم
عالی بود ممنون🥰
خوشحالیم که از قصه خوشت اومده
من این داستان رو 30 سال پیش تو خونه مادربزرگم شبی صد بار میخوندم. اسمشو یادم بود ولی داستان رو اصلا یادم نبود. جالبه که عکسای کتاب دقیقا همینا بود. ممنونم که این داستان رو گداشتین. منو بردید به گذشته. یک حیاط قدیمی تو ملایر. با یک ایوون بزرگ. توی شبای تابستون سال 1370
چه عالی
خوشحالم که خاطره ی خوشی برات زنده شد دوست عزیزم
قصه عالی بود👍👍👍
خیلی ممنونم از نظرتون دوستای قشنگم
لطفا خلاصه داستانم بزارید
متن داستان ها رو میتونی پایین فایل صوتی داستان ببینی عزیزم
سلام عالی بود ممنون اگر میشه لطفاََ قصه سونیک را هم بگذارید❤🙏💙🙏🧡🙏💛🙏💚🙏💜🙏
سلام عزیزم، خیلی ممنونم که پیشنهادت رو برامون نوشتی، حتما
سلام
تشكر ميكنم از قصه هاتون
سلام خواهش میکنم عزیزم
خیلی خوشحالم که با ما همراهی
خیلی ازتون خواهش میکنم واقعا قصه زیبا بود😘💔
خوشحالم که قصه رو دوست داشتی عزیزم
ازتون انتظار قصه های زیباتری دارم انشاالله
قصه های بیشتر ما رو میتونی در وولک پلاس دنبال کنی عزیزم
☺☺☺☺😍😍😍
سلام من میخوام قصه های زیباتری بزارید درباری کلاه قرمزی بزارید😉
سلام دوست خوبم
خیلی ممنون که پیشنهادت رو برام نوشتی عزیزم
من رفتم توی وولک پلاس خیلی داستان های زیبایی توش بود واقعا زیبا بود
خیلی خوشحالم که وولک پلاس رو دوست داشتی قشنگم
اسم های دخترانه و پسرانه تون خیلی قشنگ هستند😉☺
خیلی ممنونم از نظرت دوست خوب من
سلام عالی بود و لذت بردیم
💕💕ممنونم از نظر خوبتون