قصه جذاب و شنیدنی مبارزه ی جوجه تیغی
4.4/5 - (24 امتیاز)

 

 

 

 

از وقتی که باری گاومیشه برنده ی مسابقات قهرمانی بوکس جنگل شده بود ، از خوشحالی سر از پا نمیشناخت و انگار که داشت روی ابرا زندگی می کرد.  باری که ثابت کرده بود قویترین حیوون جنگله، دچار غرور و خودبینی شد و فکر کرد که از بقیه ی حیوونای جنگل بهتره و نسبت به اونا برتری داره.به خصوص اینکه باری به حیوانات کوچکتر و ضعیف تر اهمیت نمی داد و فکر می کرد که اصلا ارزش نداره که بخواد با اونا حرف بزنه و صحبت کنه.

یک روز باری همونطور که داشت توی جنگل راه می رفت چشمش به جوجه تیغی کوچولو افتاد که داشت در مسیر اون حرکت می کرد. باری اونو تهدید کرد و گفت:” از سر راه من بروکنار وگرنه پرتت می کنم یه گوشه”

جوجه تیغی جواب داد :” این چه جور حرف زدنه باری؟ من از تو نمی ترسم”

باری گفت :” واقعا؟؟ الان بهت یه درس درست و حسابی می دم” و بعد در همون موقع جوجه تیغی کوچولو رو از رو زمین بلند کرد و پرتش کرد کنار. خوشبختانه جوجه تیغی قصه ی ما روی سبزه ها و چمن های نرم فرود اومد و هیچ آسیبی ندید.اون درحالی که داشت کمرش رو ماساژ می داد  گفت:” واای نزدیک بود تلف بشم ”

چند روزبعد حیوانات جنگل در خونه ی طاووس زیبا دور هم جمع شدن تا درباره ی رفتار باری گاومیشه با همدیگه صحبت کنن.قورباغه سبزرنگ گفت :” قلدری و آزار و اذیت باری گاومیشه غیر قابل تحمله ، اون دیروز داشت  منو به خاطر اینکه باهاش حرف زده بودم زیر پاش له می کرد ، باری میگفت چون من موجود کوچکی هستم اصلا نباید جرات کنم که حتی  بهش نگاه کنم”

سنجاب قهوه ای با عصبانیت گفت :” این شرم آور و ظالمانه ست ، اون فکر میکنه از همه ی ما برتر و بالاتره”

موش کوچولو گفت :” ما باید در مورد رفتارهای زشت باری یه کاری انجام بدیم”

جوجه تیغی گفت :” من درمورد باری گاومیشه با شیر لیو پادشاه جنگل صحبت کردم.اون گفت از اونجایی که تازه پادشاه جنگل شده نمیخواد با طرفداری کردن از یک سری از حیوانات بین حیوانات جنگل اختلاف و فاصله بیفته.غیر از این ، اکثر حیوانات بزرگ جنگل به باری گاومیشه احترام میذارن،به خاطر همین لیو شیره  نمیخواد اونارو عصبانی کنه و کاری کنه که از دستش ناراحت بشن و برنجن و دیگه طرفداریش رو نکنن”

طاووس زیبا گفت :” پس طرفداری و جمایت از ما چی میشه؟ کی میخواد کمکمون کنه؟ یعنی ما برای شیر لیو اهمیت و ارزشی نداریم؟ ما هم یک حق و حقوقی داریم ، ما هم مثل همه ی اونا تو همین جنگل زندگی می کنیم و به سختی اونا هم کار میکنیم”

مورچه سیاه پرسید :” شما درست میگی و حق با شماست،اما چه کسی از ما حمایت و پشتیبانی میکنه؟ کی حاضر میشه از ما محافظت و مراقبت کنه؟”

ناگهان آشوب و غوغایی به پا شد.باری گاومیشه که معلوم نبود از کجا پیداش شده بود داشت با سرعت هر چه تمام تر به سمت اونا می دوید و حرکت می کرد.همه ی حیواناتی که دور هم جمع شده بودن با سرعت پا گذاشتن به فرار و در یک چشم به هم زدن از اونجا رفتن.جوجه تیغی قصه ی ما سعی کرد اونا رو متوقف کنه ولی هیچکس به حرف اون گوش نداد و همشون فرار کردن.جوجه تیغی کوچولو جایی نرفت و موند تا به تنهایی با باری گاومیشه روبه رو بشه.

باری گاومیشه که از عصبانیت داشت دود از سرو کلش بلند میشد فریاد زد و گفت :” پس تو رییس این حیواناتی، چطوری جرات کردی اونارو بر علیه من جمع کنی؟”

جوجه تیغی جواب داد:” ما داشتیم در مورد رفتار تو که دیگه غیر قابل تحمل و کنترل شده حرف می زدیم.ما حیوانات کوچکتر تصمیم گرفتیم که زورگویی و قلدری تو رو دیگه تحمل نکنیم ”

باری خندید و گفت :” اوه واقعا؟؟ مثلا چه کاری می خواین انجام بدین؟ نکنه می خواین با من بجنگین؟”

جوجه تیغی کوچولو گفت :”بله ، بیا فردا همدیگه رو ببینیم و در مقابل همه ی حیوانات جنگل با هم مبارزه کنیم و بجنگیم.اگر من بردم تو باید از همه ی ما معذرت خواهی کنی و قلدری و آزار و اذیت هات رو هم تموم کنی”

باری گاومیشه گفت :” باشه قبوله، ولی اگر من بردم شماها باید قبول کننی که از من پایین ترین و ارزشتون از من کمتره و بعد از اون باید هر کاری رو که من میگم برام انجام بدین”

جوجه تیغی در میان تعجب دوستاش که حالا دونه دونه داشتن دورش جمع میشدن با این پیشنهاد باری گاومیشه موافقت کرد.

باری همونطور که داشت از اونجا دور میشد گفت :” بازنده فردا می بینمت، اماده باش تا به من خدمت کنی و دستوراتم رو انجام بدی”

سنجاب قهوه ای با نگرانی پرسید :” تو چی کار کردی جوجه تیغی؟ چه جوری میخوای با اون مبارزه کنی و بجنگی؟”

جوجه تیغی گفت :” اگر برای بازگردوندن و پس گرفتن عزت و احترام و حق و حقوقمون به مبارزه کردن احتیاج داریم باید همین کار رو انجام بدیم،اما من به حمایت و پشتیبانی همه ی شما احتیاج دارم”

تمام حیوانات به جوجه تیغی این اطمینان رو دادن و بهش گفتن:” تو به خاطر ما یه همچین تصمیمی گرفتی و خطر بزرگی کردی، ما حتما از تو حمایت می کنیم”

روز بعد همه ی حیوانات حتی پادشاه لیو هم توی جنگل جمع شدن تا مبارزه ی بین جوجه تیغی و باری رو تماشا کنن.همه ی اونا برای جوجه تیغی ناراحت و نگران بودن.اونا با تعجب می گفتن:” چه جوری یه همچین موجود کوچولویی می تونه باری قدرتمند و بزرگ و پر زور رو شکست بده؟”
در همون موقع باری گاومیشه جوجه تیغی رو مسخره کرد و بهش گفت :” آماده ی باختن هستی جونور ریزه میزه؟”

جوجه تیغی گفت :” صبر کن و ببین که چه کسی واقعا می بازه” و بعد به سرعت یه مشت محکم به شکم باری گاومیشه زد و دوید. باری فریاد زد :” برگرد ترسو ، وایسا تا یه درس درست و حسابی بهت بدم” و بعد به دنبال جوجه تیغی دوید.

به محض اینکه باری گاومیشه شروع به دویدن کرد ناگهان پاهاش توی زمین فرو رفتن و گیر کردن.باری شروع کرد به تقلا کردن و دست و پا زدن و تلاش کرد تا بتونه حرکت کنه.

درهمون لحظه جوجه تیغی کوچولو باری رو دست انداخت و بهش گفت :” چی شده قلدربزرگ؟ نمیتونی بدویی؟”
این باری گاومیشه رو بیشتر عصبانی کرد و هر چی بیشتر برای بیرون اومدن تلاش می کرد به نظر می رسید که بیشتر و بیشتر تو زمین فرو میره و گیر میکنه.اون واقعا درمونده و بیچاره  شده بود. از طرفی همه ی تماشاچیا هم داشتن به باری می خندیدن. یکی از اونا گفت :” قهرمان بوکس ما رو نگاه کنین، حتی برای راه رفتن هم داره تلاش میکنه و دست و پا میزنه” یکی دیگه خندید و گفت :” اون اجازه داد که یه موجود کوچیک و ضعیف از اون بهتر باشه”

باری حسابی خجالت کشید و شرمنده شد.جوجه تیغی به طرفش اومد و گفت:” تو واقعا از همه ی ما قوی تر هستی،اما باید از قدرتت برای کمک به ضعیف تر از خودت استفاده کنی ، نه اینکه اونارو اذیت کنی و براشون قلدری کنی”

باری گاومیشه از رفتاری که با حیوانات کوچکتر از خودش کرده بود خیلی ناراحت بود و احساس بدی داشت.اون به جوجه تیغی گفت :” منو ببخش جوجه تیغی مهربون، غرور و خودپسندی منو کور کرده بود و نمیذاشت که رفتار درستی داشته باشم،من از همه معذرت می خوام”

جوجه تیغی و دوستاش عذر خواهی باری رو قبول کردن و بهش کمک کردن تا از توی زمین بیرون بیاد.

بعدا همون روز ، شیر لیو، پادشاه جنگل ،جوجه تیغی کوچولو رو به قصرش دعوت کرد تا اونو به خاطر پیروزی بر باری گاومیشه تشویق و تحسین کنه.پادشاه از جوجه تیغی پرسید:” چه جوری باری تو زمین گیر کرد و فرو رفت ولی تو اینطوری نشدی؟”

جوجه تیغی جواب داد :” شب گذشته من از موش ها که با هم دوست بودیم کمک گرفتم و اونا چند تا تونل زیر زمین کندن و روشون رو با خاک پوشوندن. اونا این کار رو جوری انجام دادن که اگر حیوون بزرگ یا سنگینی روی اون تونلا راه میرفت یا می دوید ، زمین زیر پاش خالی میشد و حیوون رو به دام مینداخت”

پادشاه لیو از زیرکی و باهوشی جوجه تیغی تشکر کرد.

برای دسترسی به داستان های اموزنده وولک به صفحه قصه های کودکانه سایت سر بزنید!


برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

 

52 پاسخ
  1. یوسف دروازبان
    یوسف دروازبان می گوید:

    من قصه ماه و خورشید رو خیلیییی دوست دارم لطفا قصه هایی درباره فوتبال بزارید

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      خیلی خوشحالم که قصه رو دوست داشتی یوسف جان!
      چشم حتما انشاالله در قصه های بعدی فوتبالی هم میذاریم!
      سپاس که وولک و همراهی می کنی!

      پاسخ
  2. کیمیا
    کیمیا می گوید:

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    پاسخ
  3. پارسینا
    پارسینا می گوید:

    😊😊😊😊😊😊😊😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩💕💕💕💕💕💕💕❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️😍😍😍😍😍😍😍😊😊😊😊😊😊😊🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩😘😘😘😘😘😘😘

    پاسخ
  4. ریحانه
    ریحانه می گوید:

    قصه اون عالی بود😡🤯😭🥳😇⭐️☄️🌟💫🌍🔥💥🌈☂️☔️🍏🍉🍅🍑🥝🥥🥦🥑🍍🍔🥮🎂🍭🥧🍩🍪🍷🏒🥍🏑🥅⚽️🥎⚾️🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇹🇮🇹🇮🇹🇮🇹🇮🇹🇮🇹🇮🇹🇮🇹🇮🇹🇮🇹🇮🇹🇮🇹🇮🇹🇮🇹

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *