قصه کارتونی پروانه
روزی روزگاری کرمی روی درختی زندگی می کرد ولی کرم ما موجود چندان خوشحالی نبود. فوق العاده از بدن بزرگ و کندش متنفر بود. کرم: “اون زنبور هارو ببین…اون مورچه هارو نگاه…یه نگاهی هم به من بنداز…خیلی دوست داشتم می تونستم مثل اونا پرواز کنم و بدوام…” ولی کرم قصه ی ما هرچقدر تلاش می […]

