یکی بود یکی نبود داستان رویا خانم آرایشگر از این قراره که رویا خانم آرایشگر قصه ی ما بود یه روز صبح وقتی داشت در سالنش را باز می کرد ، با خودش می خوند:« قیچی ها ببرند
برس ها فر بدهند
شانه ها صاف کنند
تا من آرایش کنم.»
رویا امروز خیلی خوشحال بود، چون امروز روز عروسی سهیلا خانم بود، اون داشت با حسن آقای راننده ازدواج می کرد و رویا خانم میخواست اون رو واسه ی عروسیش آرایش کنه.
رویای آرایشگر بادقت تمام وسایلش را روی میز چید. قیچی ها، شانه ها، برس ها ،شامپو، تافت، بیگودی و گیره ها.
رویا با خودش گفت:«من باید همه چیز را آماده کنم و منتظر سهیلا خانم باشم.»
ساعت 9 سهیلا خانم از راه رسید. رویا خانم گفت:«صبح بخیر سهیلا خانم!»
سهیلا خانم گفت:« صبح بخیر رویا، امیدوارم بتونی امروز برای عروسی من رو آماده کنی.»
رویا گفت:«سهیلا خانم ،اول باید موهای شما را رنگ کنم »
سهیلا خانم پیش بند رنگ را بست و رویا خانم هم رنگش را که از قبل ترکیب کرده بود به سر او گذاشت بعد از نیم ساعت موهایش را در سینک سر شویی شست ،رویا خانم خیلی از رنگ فندوقی که رویا خانم برایش گذاشته بود خوشش آمد بعد لوسیون فر شش ماهه را به موهای سهیلا خانم زد و گفت:« این جدیدترین و بهترین لوسیونه.»
سهیلا خانم گفت :«خوبه چون حسن آقا موی فر دوست داره.»
بعد هم رویا خانم با بیگودی موهای سهیلا خانم را پیچید . و به سهیلا گفت شما زیباترین عروس شهر می شوید. سهیلا خانم هم خندید . بعد همانطور که سهیلا خانم نشسته بود تا موهایش خشک شود و مجله میخواند، رویا آرایشکر دستگاه را خاموش کرد و گفت:« موهایتان مرتب شد. حالا بگذارید این فرهای زیبای را باز کنم تا ببینم.»
موهای سهیلا خانم خیلی زیبا شده بود . بعد رویا خانم صورت سهیلا خانم را آرایش کرد و به او کمک کرد تا لباس عروسش را بپوشد ،بعد از نیم ساعت حسن آقا با ماشین گل زده اومد دنبال سهیلا خانم،
سهیلا خانم زیباترین عروس شهر شده بود.
بچه ها آرایشگر ها موهای ما را کوتاه و مرتب می کنند و کمک می کنند تا ما مرتب تر و تمیز تر باشیم و موهای ادم بزرگ ها را وقتی سفید می شود رنگ می کنند، هر وقت مامان یا بابا میخوان که شما را به آرایشگاه ببرند حتما باهاشون برید چون اگر موهاتونو مرتب کوتاه نکنید اون وقت شبیه یه بچه ی شلخته میشین
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





عالی بود دخترم خیلی از قصه خوشش اومد
ممنونم همراه گرامی
عالی بود افرین . خوشم اومد. افرین. عالی بود. 🍾🥂🍡🍱🍜🍲🥫🥘🥗😘🥰😍😁🍹
🍔
🍀🍀⭐⭐⭐⭐⭐⭐
🍔🍔🍔
🍓
__/😋|🍒🍇🙂👲👩🦰👨🦱👩🦱👩👨👧👦👩🦲👨🦲👨🦳👩🦳👱👱♀️👨🦰👳👳♀️👲👵👴🧓🧔💂💂♀️👷👷♀️👮👮♀️🧕👩🍳👨🌾👩🌾👨⚕👩⚕👩😇😊☺🤭😸😺😽😻😻🙊🐣🙈🙈🙉🙊🦄🐴🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋😍😍😍😍😍😍😍😍😍
ممنونم الینای غزیز
سلام مامان بابای من هیچ وقت نخاستن من روببرن پیش آرایش گرچون ک مامان مامانم آرایش گرهست امّااگرخاستن بِبَرَنَم باهاشون میرَم اُراستی داستان خوب وآموزندایبود.
قصه جالبی بود. ممنون از شما
قصه جالبب و متفاوتی بود. و در عین حال آموزنده. ممنون از شما
ممنونم از نظر خوبتون دوست عزیز
مرسی مثل همیشه عالی من همچین قصه هایی رو خیلی دوست دارم😊
ممنونم دست خوبم، خوشحالم که قصه رو دوست داشتی
خوب نبود چون شگفت انگیز بود
ممنونم از نظرت باران عزیزم
قصه عالی بود
ممنون از نظر شما
بخش این قسمت خیلی بده😡😡😡
چرا؟
با تشکر از وولک و قصه گوی محترم
تشکر از همراهی شما
قصه های شما عالی
تشکر آیلین عزیز
عالی
تشکر
عالی عالی بود
تشکر
اسم ممانم رویااااااا
بسیار هم عالی
میشه یه قصه به اسم ادرینا بذارید
سلام آدرینای عزیزم
اگه دوست داری یه قصه به اسم آدرینا برای خودت داشته باشی، میتونی از قصه های سفارشی وولک استفاده کنی دوست من
ممنونم شما هم قصه گوی عالیی هستید هم یه خانم مهربون
خیلی ممنونم از نظرت آدرینای عزیز
🌹🌹🌹🌹🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄😗😗😗😗💜💜💜💜💜💜💜💜💜
عالی بود🌻🤍🤍💛🧡💚💙💝💖💘💓💗💞💞💕❤️🩹💔🤎🤍🖤💙💚💛❤️🚩🚩🚩🚩🚩
ممنون که نظرت رو نوشتی عزیزم
عاشق قصه تونم در🌛🌛🌛🌛🤒🤒🤒🤒🗻🚠🚡🚁🌛🌜🌜🤧🤧😎😎😎🧠🧠🧠🧠🧠❣️❣️❣️❤️❤️❤️❤️
خوشحالم که قصه هارو دوست داری عزیزم
ممنونم مامانم اسمش رویا و اسم عمم هم سهیلا هست مرسی از قصه خاله 🩷
خیلی ممنونم از نظرت دوست خوبم