قصه زیبا و جذاب رویا خانم آرایشگر
4.2/5 - (25 امتیاز)


 

یکی بود یکی نبود داستان رویا خانم آرایشگر از این قراره که  رویا خانم آرایشگر قصه ی ما بود یه روز صبح وقتی داشت در سالنش را باز می کرد ، با خودش می خوند:« قیچی ها ببرند

برس ها فر بدهند

شانه ها صاف کنند

تا من آرایش کنم.»

رویا امروز خیلی خوشحال بود، چون امروز روز عروسی سهیلا خانم بود، اون داشت با حسن آقای راننده ازدواج می کرد و رویا خانم میخواست اون رو واسه ی عروسیش آرایش کنه.

رویای آرایشگر بادقت تمام وسایلش را روی میز چید. قیچی ها، شانه ها، برس ها ،شامپو، تافت، بیگودی و گیره ها.

رویا با خودش گفت:«من باید همه چیز را آماده کنم و منتظر سهیلا خانم باشم.»

ساعت 9 سهیلا خانم از راه رسید. رویا خانم گفت:«صبح بخیر سهیلا خانم!»

سهیلا خانم گفت:« صبح بخیر رویا، امیدوارم بتونی امروز برای عروسی من رو آماده کنی.»

رویا گفت:«سهیلا خانم ،اول باید موهای شما را رنگ کنم »

سهیلا خانم پیش بند رنگ را بست و رویا خانم هم رنگش را که از قبل ترکیب کرده بود به سر او گذاشت بعد از نیم ساعت موهایش را در سینک سر شویی شست ،رویا خانم خیلی از رنگ فندوقی که رویا خانم برایش گذاشته بود خوشش آمد بعد لوسیون فر شش ماهه را به موهای سهیلا خانم زد و گفت:« این جدیدترین و بهترین لوسیونه.»

سهیلا خانم گفت :«خوبه چون حسن آقا موی فر دوست داره.»

بعد هم رویا خانم با بیگودی موهای سهیلا خانم را پیچید . و به سهیلا گفت شما زیباترین عروس شهر می شوید. سهیلا خانم هم خندید . بعد همانطور که سهیلا خانم نشسته بود تا موهایش خشک شود و مجله میخواند، رویا آرایشکر دستگاه را خاموش کرد و گفت:« موهایتان مرتب شد. حالا بگذارید این فرهای زیبای را باز کنم تا ببینم.»

موهای سهیلا خانم خیلی زیبا شده بود . بعد رویا خانم صورت سهیلا خانم را آرایش کرد و به او کمک کرد تا لباس عروسش را بپوشد ،بعد از نیم ساعت حسن آقا با ماشین گل زده اومد دنبال سهیلا خانم،

سهیلا خانم زیباترین عروس شهر شده بود.

بچه ها آرایشگر ها موهای ما را کوتاه و مرتب می کنند و کمک می کنند تا ما مرتب تر و تمیز تر باشیم و موهای ادم بزرگ ها را وقتی سفید می شود رنگ می کنند، هر وقت مامان یا بابا میخوان که شما را به آرایشگاه ببرند حتما باهاشون برید چون اگر موهاتونو مرتب کوتاه نکنید اون وقت شبیه یه بچه ی شلخته میشین

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

37 پاسخ
  1. الینا
    الینا می گوید:

    عالی بود افرین . خوشم اومد. افرین. عالی بود. 🍾🥂🍡🍱🍜🍲🥫🥘🥗😘🥰😍😁🍹
    🍔
    🍀🍀⭐⭐⭐⭐⭐⭐
    🍔🍔🍔
    🍓
    __/😋|🍒🍇🙂👲👩‍🦰👨‍🦱👩‍🦱👩👨👧👦👩‍🦲👨‍🦲👨‍🦳👩‍🦳👱👱‍♀️👨‍🦰👳👳‍♀️👲👵👴🧓🧔💂💂‍♀️👷👷‍♀️👮👮‍♀️🧕👩‍🍳👨‍🌾👩‍🌾👨‍⚕👩‍⚕👩😇😊☺🤭😸😺😽😻😻🙊🐣🙈🙈🙉🙊🦄🐴🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋😍😍😍😍😍😍😍😍😍

    پاسخ
  2. النا
    النا می گوید:

    سلام مامان بابای من هیچ وقت نخاستن من روببرن پیش آرایش گرچون ک مامان مامانم آرایش گرهست امّااگرخاستن بِبَرَنَم باهاشون میرَم اُراستی داستان خوب وآموزندایبود.

    پاسخ
  3. ریحانه مهرابی
    ریحانه مهرابی می گوید:

    عاشق قصه تونم در🌛🌛🌛🌛🤒🤒🤒🤒🗻🚠🚡🚁🌛🌜🌜🤧🤧😎😎😎🧠🧠🧠🧠🧠❣️❣️❣️❤️❤️❤️❤️

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *