قصه جذاب و شنیدنی خرس و کوزه عسل
3.9/5 - (56 امتیاز)


 

 

داستان مصور کودکانه خرس و کوزه عسل به صورت شعر کودکانه -سایت ایپابفا (3).webp

روزی بود و روزگاری
تو یک دشت بهاری
خرسه یه کوزه عسل دید .
کوزه عسلو برداشت و دوید .
بادی وزید
بوی عسل،
همه جا پیچید .

 

داستان مصور کودکانه خرس و کوزه عسل به صورت شعر کودکانه -سایت ایپابفا (4).webp

داستان مصور کودکانه خرس و کوزه عسل به صورت شعر کودکانه -سایت ایپابفا (5).webp

پرنده عسل خوار
با حال زار
زار و نزار
پروازکنان
آوازه خوان
خودشو رسوند به خرسه :
– سلام علیکم ، تو خرسی؟
– تو که می بینی ، پس چرا دیگه میپرسی؟
– یه سئوال دارم.
– عسل میخوای؟
– یه خورده
– پرهاتو باز کن ، فوری پرواز کن ، دنبالم بیا .

داستان مصور کودکانه خرس و کوزه عسل به صورت شعر کودکانه -سایت ایپابفا (6).webp

داستان مصور کودکانه خرس و کوزه عسل به صورت شعر کودکانه -سایت ایپابفا (7).webp

یک آقای میان سال
با یه تکه نان ،
یه لیوان چائی،
دید دارن میان :
کیا؟؟
خرس و عسل و پرنده .
خوشحال و خندان
سر برهنه
پای برهنه
راه افتاد اومد، دنبال خرسه .
– سلام علیکم ، تو خرسی؟
– تو که می بینی ، پس چرا دیگه میپرسی؟
– یه سئوال دارم
– لابد تو هم عسل میخوای؟
– بله بله، البته که میخوام .
– کفشهاتو بپوش، شال و کلاه کن، دنبالم بیا!

 

داستان مصور کودکانه خرس و کوزه عسل به صورت شعر کودکانه -سایت ایپابفا (8).webp

داستان مصور کودکانه خرس و کوزه عسل به صورت شعر کودکانه -سایت ایپابفا (9).webp

پیرزنه داشت سوزن نخ می کرد .
سوزن کهنه، نخ پوسیده ،
دستهای لرزان دید دارن میان:
کیا ؟؟
خرسه و مرده ، کوزه عسل و پرنده .
عصا شو برداشت ، عصازنان ، غرغرکنان ،
اومد و اومد ، تا اینکه رسید به آقا خرسه :
– سلام علیکم تو خرسی؟
– تو که می بینی ، پس چرا دیگه میپرسی؟
– به سئوال دارم
– لابد تو هم عسل میخوای؟
– عسل میخوام که خوب باشه ، موم زیاد داشته باشه .
– عسل واسه چی؟ موم واسه چی؟
– عسل واسه من ، موم واسه نخ.
– نخت روبردار، با دست لرزون ، عصا زنون ، دنبالم بیا .

 

 

داستان مصور کودکانه خرس و کوزه عسل به صورت شعر کودکانه -سایت ایپابفا (10).webp

داستان مصور کودکانه خرس و کوزه عسل به صورت شعر کودکانه -سایت ایپابفا (11).webp

صاحب عسل بیدار شد . نگاه کرد و دید :
خرسه و زنه و مرده و عسل و پرنده.
دنبال هم دارن میان .
چوبشو برداشت ، نعره زنان ، فریاد کنان،
رفت به سراغ خرسه :
– سلام علیکم ، تو خرسی؟
– تو که می بینی ، پس چرا دیگه میپرسی؟
– یه سئوال دارم
– لابد تو هم عسل میخوائی !
– هم عسل و هم کوزه .
– ممکنه بگی واسه چی میخوائی؟
– آخه بابا جون ، عسل مال من ، کوزه مال من،
تو چکاره ای ، اینا چی میگن؟
– شلوغ نکن . داد هم نزن ، اگر تو هم عسل میخوائی ،
بی گفتگو ، بی سروصدا ، چوبتو بردار، دنبالم بیا .

داستان مصور کودکانه خرس و کوزه عسل به صورت شعر کودکانه -سایت ایپابفا (12).webp

داستان مصور کودکانه خرس و کوزه عسل به صورت شعر کودکانه -سایت ایپابفا (13).webp

بادی وزید ، بوی عسل ،
همه جا پیچید .
زنبورا دونه دونه
بیرون اومدن از لونه ، وز وز کنان ، پرپرزنان،
رفتند سراغ خرسه.
یکیشون پرسید :
– سلام علیکم ، تو خرسی؟
خرسه جواب داد :
– معلومه جانم ، تو که می بینی ،
پس چرا دیگه میپرسی؟
بعد ازش پرسید :
– حالا چی میخوائی؟
زنبورها هم ، یکصدا گفتند:
– ما عسل میخوایم ، ما عسل میخوایم .
بده تا بریم ، وگرنه نیشت میزنیم .
پرنده عسل خوار، با زنبورا در افتاد .
اون آقای میان سال ،
نونش و کره ش و لیوان چائیش بدستش ،
زد زیر گریه :

 

داستان مصور کودکانه خرس و کوزه عسل به صورت شعر کودکانه -سایت ایپابفا (14).webp

داستان مصور کودکانه خرس و کوزه عسل به صورت شعر کودکانه -سایت ایپابفا (15).webp

– من عسل میخوام ، من عسل میخوام .
پیرزنه گفت :
– نخ پوسیده و سوزن کهنه و دستهای لرزون ،
بی موم و عسل می مونم حیرون؟؟
آقا خرسه گفت :
– کوزه عسل مال منه .
هر کسی که عسل میخواد ، باید بجنگ من بیاد .
مرد و پیرزن و پرنده ، از کارزار رفتند کنار.
زنبورا گفتند:
– آی آقا خرسه ! ما زنبورا زرنگیم ،
بجنگ تا بجنگیم ،
خرسه هی خندید :
قاه و قاه و قاه
زنبورا گفتند :
واه و واه و واه
خرسه هی خندید : ریز ریز ریز .
زنبورا گفتند: ویز ویز ویز .

 

داستان مصور کودکانه خرس و کوزه عسل به صورت شعر کودکانه -سایت ایپابفا (16).webp

داستان مصور کودکانه خرس و کوزه عسل به صورت شعر کودکانه -سایت ایپابفا (17).webp

یکی از اونا خرسه رو نیش زد .
زنبور بعدی یک نیش دیگه .
زنبور سوم ، نیش سومی .
چارم و پنجم و ششم و هفتم و
هشتم و نهم تا الی آخر.
هی آقا خرسه جلز و ولز،
زنبورا بدورش وز و وز
کوزه عسل در زیر بغل ،
فرار کرد و رفت بالای درخت .
زنبورا با یک حمله سریع ،
تا نوک درخت دنبالش رفتند .
هی نیشش زدند . هی نیشش زدند .
خرس بینوا ، کوزه عسل ،
از دستش افتاد به روی زمین ، کوزه هه شکست .
عسل ولو شد روی زمین .
مورچه ها گفتند :
– بچه ها عسل ، بچه ها عسل !

 

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

 

 

26 پاسخ
  1. پریا
    پریا می گوید:

    من هر شب برای دختر یک سال و نیمه م قصه از سایت شما میخونم مرسی بابت اینکه هر شب قصه جدید میذارید
    قصه خرس و کوزه عسل رو که میخوندم یاد دوران کودکی خودم افتادم من دقیقا کتابشو داشتم

    پاسخ
  2. فاطمه
    فاطمه می گوید:

    سلام ممنون بابت قصه شعری عکسدار خیلی قشنگتون بازم ازاین قصه های شعری بزارید
    ممنون🌹❤️👍👏

    پاسخ
  3. ملبنا
    ملبنا می گوید:

    سلام،واقعا ممنون ازین داستان زیبا،من بیست واندی سال پیش کتابش داشتم،واقعا الان که برای دخترم خوندم،رفتم تو حال وهوا اون زمان،یه شعر وداستان برای دو نسل

    پاسخ
    • سارا ...
      سارا ... می گوید:

      سلام
      ممنون از قصه های زیبا تون
      من برای دخترم هر شب که می خواد بخوابه قصه هاتونو می خونم هر شب منتظر یه قصه ی جدیده و خیلی دوست داره تا قصه رو نخونم نمی خوابه . سپاس😊🙏

      پاسخ
  4. سارا .ک
    سارا .ک می گوید:

    سلام
    ممنون از قصه های زیبا تون
    من برای دخترم هر شب که می خواد بخوابه قصه هاتونو می خونم هر شب منتظر یه قصه ی جدیده و خیلی دوست داره ، تا قصه رو نخونم نمی خوابه . سپاس😊🙏

    پاسخ
  5. روژدا
    روژدا می گوید:

    🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

    پاسخ
  6. زمستان سرد
    زمستان سرد می گوید:

    ممنونم ازتون من هر شب از سایت شما برای دختر ۶ سالم قصه میخونم خیلییی خوبببب🤗🤗🤗🤗👌🏼👌🏼👌🏼

    پاسخ
  7. علی
    علی می گوید:

    سلام این کتاب را ۳۵ سال پیش دایی ام برام خرید هنوز که هنوزه خیلی از متنشو یادمه یادش به خیر چقدر زود گذشت که دوران شیرینی بود

    پاسخ
  8. دخی جذاب
    دخی جذاب می گوید:

    واقعا این قصه ها خیلی خوبه وقتی من میخونم واقعا حس خوبی انگار بهم دست داده اگه میشه قصه‌ی های بهتر از ابنا هم بزارید ممنون میشم🙏🙏🙏

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      خیلی ممنونم از نظرت و اینکه با ما همراه هستی دوست خوبم
      در اپلیکیشن وولک میتونی هر روز قصه های جدید ما رو دنبال کنی عزیزم

      پاسخ
  9. هما
    هما می گوید:

    درود بر شما سپاس از قصه های قشگتون.
    من نوه 8ساله به نام لنا دارم . این قصه را برای دخترم نوشین میخوندم .
    مدتها بود دنبال این قصه بودم .برای نوه من خوندم بسیار خوشحال شد 🙏🙏🙏🙏🥰

    پاسخ
  10. ساناز
    ساناز می گوید:

    سلام.منم امشب اتفاقی یاد این قصه افتادم بچگی کتابش و داشتم زدم گوگل پیج شمارو آورد و برای دخترم گذاشتم.خیلی جاهاش و یادم بود🤩

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *