
روزی بود و روزگاری
تو یک دشت بهاری
خرسه یه کوزه عسل دید .
کوزه عسلو برداشت و دوید .
بادی وزید
بوی عسل،
همه جا پیچید .


پرنده عسل خوار
با حال زار
زار و نزار
پروازکنان
آوازه خوان
خودشو رسوند به خرسه :
– سلام علیکم ، تو خرسی؟
– تو که می بینی ، پس چرا دیگه میپرسی؟
– یه سئوال دارم.
– عسل میخوای؟
– یه خورده
– پرهاتو باز کن ، فوری پرواز کن ، دنبالم بیا .


یک آقای میان سال
با یه تکه نان ،
یه لیوان چائی،
دید دارن میان :
کیا؟؟
خرس و عسل و پرنده .
خوشحال و خندان
سر برهنه
پای برهنه
راه افتاد اومد، دنبال خرسه .
– سلام علیکم ، تو خرسی؟
– تو که می بینی ، پس چرا دیگه میپرسی؟
– یه سئوال دارم
– لابد تو هم عسل میخوای؟
– بله بله، البته که میخوام .
– کفشهاتو بپوش، شال و کلاه کن، دنبالم بیا!


پیرزنه داشت سوزن نخ می کرد .
سوزن کهنه، نخ پوسیده ،
دستهای لرزان دید دارن میان:
کیا ؟؟
خرسه و مرده ، کوزه عسل و پرنده .
عصا شو برداشت ، عصازنان ، غرغرکنان ،
اومد و اومد ، تا اینکه رسید به آقا خرسه :
– سلام علیکم تو خرسی؟
– تو که می بینی ، پس چرا دیگه میپرسی؟
– به سئوال دارم
– لابد تو هم عسل میخوای؟
– عسل میخوام که خوب باشه ، موم زیاد داشته باشه .
– عسل واسه چی؟ موم واسه چی؟
– عسل واسه من ، موم واسه نخ.
– نخت روبردار، با دست لرزون ، عصا زنون ، دنبالم بیا .


صاحب عسل بیدار شد . نگاه کرد و دید :
خرسه و زنه و مرده و عسل و پرنده.
دنبال هم دارن میان .
چوبشو برداشت ، نعره زنان ، فریاد کنان،
رفت به سراغ خرسه :
– سلام علیکم ، تو خرسی؟
– تو که می بینی ، پس چرا دیگه میپرسی؟
– یه سئوال دارم
– لابد تو هم عسل میخوائی !
– هم عسل و هم کوزه .
– ممکنه بگی واسه چی میخوائی؟
– آخه بابا جون ، عسل مال من ، کوزه مال من،
تو چکاره ای ، اینا چی میگن؟
– شلوغ نکن . داد هم نزن ، اگر تو هم عسل میخوائی ،
بی گفتگو ، بی سروصدا ، چوبتو بردار، دنبالم بیا .


بادی وزید ، بوی عسل ،
همه جا پیچید .
زنبورا دونه دونه
بیرون اومدن از لونه ، وز وز کنان ، پرپرزنان،
رفتند سراغ خرسه.
یکیشون پرسید :
– سلام علیکم ، تو خرسی؟
خرسه جواب داد :
– معلومه جانم ، تو که می بینی ،
پس چرا دیگه میپرسی؟
بعد ازش پرسید :
– حالا چی میخوائی؟
زنبورها هم ، یکصدا گفتند:
– ما عسل میخوایم ، ما عسل میخوایم .
بده تا بریم ، وگرنه نیشت میزنیم .
پرنده عسل خوار، با زنبورا در افتاد .
اون آقای میان سال ،
نونش و کره ش و لیوان چائیش بدستش ،
زد زیر گریه :


– من عسل میخوام ، من عسل میخوام .
پیرزنه گفت :
– نخ پوسیده و سوزن کهنه و دستهای لرزون ،
بی موم و عسل می مونم حیرون؟؟
آقا خرسه گفت :
– کوزه عسل مال منه .
هر کسی که عسل میخواد ، باید بجنگ من بیاد .
مرد و پیرزن و پرنده ، از کارزار رفتند کنار.
زنبورا گفتند:
– آی آقا خرسه ! ما زنبورا زرنگیم ،
بجنگ تا بجنگیم ،
خرسه هی خندید :
قاه و قاه و قاه
زنبورا گفتند :
واه و واه و واه
خرسه هی خندید : ریز ریز ریز .
زنبورا گفتند: ویز ویز ویز .


یکی از اونا خرسه رو نیش زد .
زنبور بعدی یک نیش دیگه .
زنبور سوم ، نیش سومی .
چارم و پنجم و ششم و هفتم و
هشتم و نهم تا الی آخر.
هی آقا خرسه جلز و ولز،
زنبورا بدورش وز و وز
کوزه عسل در زیر بغل ،
فرار کرد و رفت بالای درخت .
زنبورا با یک حمله سریع ،
تا نوک درخت دنبالش رفتند .
هی نیشش زدند . هی نیشش زدند .
خرس بینوا ، کوزه عسل ،
از دستش افتاد به روی زمین ، کوزه هه شکست .
عسل ولو شد روی زمین .
مورچه ها گفتند :
– بچه ها عسل ، بچه ها عسل !
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





من هر شب برای دختر یک سال و نیمه م قصه از سایت شما میخونم مرسی بابت اینکه هر شب قصه جدید میذارید
قصه خرس و کوزه عسل رو که میخوندم یاد دوران کودکی خودم افتادم من دقیقا کتابشو داشتم
درود بر شما همراه عزیز ، سپاس از نظر لطفتون
با عرض سلام و خسته نباشید
تشکر از قصه های خوبتون
درود دوست عزیز ، متشکریم از شما که ما رو همراهی می کنید
سلام ممنون بابت قصه شعری عکسدار خیلی قشنگتون بازم ازاین قصه های شعری بزارید
ممنون🌹❤️👍👏
درود بر شما ، ممنون از نظر خوب شما
قصههای شعری و قصهی های روانم اگه میشه بزارین
حتما، خیلی ممنونم از پیشنهادت عزیزم
سلام،واقعا ممنون ازین داستان زیبا،من بیست واندی سال پیش کتابش داشتم،واقعا الان که برای دخترم خوندم،رفتم تو حال وهوا اون زمان،یه شعر وداستان برای دو نسل
سلام بر شما دوست نازنین ، ممنون از نظر لطف شما
سلام
خیلی خوبه سایتتون.
برای دخترم همیشه از اینجا قصه میخونم.
سپاسگزاریم از همراهی شما دوست گرامی
سلام
ممنون از قصه های زیبا تون
من برای دخترم هر شب که می خواد بخوابه قصه هاتونو می خونم هر شب منتظر یه قصه ی جدیده و خیلی دوست داره تا قصه رو نخونم نمی خوابه . سپاس😊🙏
سلام
ممنون از قصه های زیبا تون
من برای دخترم هر شب که می خواد بخوابه قصه هاتونو می خونم هر شب منتظر یه قصه ی جدیده و خیلی دوست داره ، تا قصه رو نخونم نمی خوابه . سپاس😊🙏
درود بر شما دوست عزیز، ممنون از نظر لطفتون
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌺🌺🌺
ممنونم ازتون من هر شب از سایت شما برای دختر ۶ سالم قصه میخونم خیلییی خوبببب🤗🤗🤗🤗👌🏼👌🏼👌🏼
سپاس از شما دوست عزیز بابت همراهی ارزشمندتون
سلام این کتاب را ۳۵ سال پیش دایی ام برام خرید هنوز که هنوزه خیلی از متنشو یادمه یادش به خیر چقدر زود گذشت که دوران شیرینی بود
خوشحالیم که خاطراتت شیرینتون یاداوری شد
واقعا این قصه ها خیلی خوبه وقتی من میخونم واقعا حس خوبی انگار بهم دست داده اگه میشه قصهی های بهتر از ابنا هم بزارید ممنون میشم🙏🙏🙏
خیلی ممنونم از نظرت و اینکه با ما همراه هستی دوست خوبم
در اپلیکیشن وولک میتونی هر روز قصه های جدید ما رو دنبال کنی عزیزم
درود بر شما سپاس از قصه های قشگتون.
من نوه 8ساله به نام لنا دارم . این قصه را برای دخترم نوشین میخوندم .
مدتها بود دنبال این قصه بودم .برای نوه من خوندم بسیار خوشحال شد 🙏🙏🙏🙏🥰
دروز بر شما خیلی خوشحالم که این قصه رو دوست داشتین
سلام.منم امشب اتفاقی یاد این قصه افتادم بچگی کتابش و داشتم زدم گوگل پیج شمارو آورد و برای دخترم گذاشتم.خیلی جاهاش و یادم بود🤩