4.2/5 - (235 امتیاز)

روزی روزگاری درست وسط قطب شمال جایی که همه جا سفیده و پر از برف و یخ ، خرس کوچولویی به اسم برفی همراه مادرش زندگی می کرد.

یک روز که برفی از مدرسه به خونه برگشت، مامان خرسی جلوی خونه منتظرش بود و با دیدن برفی با هیجان گفت:” یک خبر عالی برات دارم ..من یک کار جدید توی یک سرزمین هیجان انگیز که خیلی از اینجا دوره پیدا کردم ! قراره که چند روز دیگه من و تو با هم به اونجا بریم ..”

اما این خبر برای برفی خبر چندان جالبی نبود! اون مطمین نبود که جایی که میرن چه جور جاییه و اون اصلا اونجا رو دوست داره یا نه!

برفی اصلا دلش نمی خواست با دوستهایی که اینجا داشت خداحافظی کنه ! اونها دوستهای خوب و قدیمی اون بودند..

اما مامان خرسی همه کارها رو کرده بود و اونها آماده یک سفر دور و دراز شدند.. سفر برفی و مادرش خیلی طول کشید.. اون ها هفته ها توی راه بودند و از اقیانوس گذشتند تا بالاخره به خانه جدیدشون که در یک جزیزه سرسبز و گرمسیری بود رسیدند.

خونه جدید اونها یک جای کاملا متفاوت با خونه قبلی شون بود.. خونه شون درست وسط یک جنگل سرسبز بود و هوا گرم و آفتابی بود..

برفی چمدانش رو باز کرد و شروع کرد وسایلش رو توی اتاق جدیدش بچینه .. فردا قرار بود برفی برای اولین بار به مدرسه جدیدش بره ..

صبح روز بعد وقتی برفی به مدرسه رفت و وارد کلاس شد همه همکلاسی هاش با تعجب بهش خیره شدند.. اونها تا حالا یک خرس قطبی توی مدرسه شون نداشتند..

زنگ تفریح همه بچه ها دور برفی حلقه زدند و ازش سوالات جور واجور می پرسیدند.. اینکه اسمش چیه، از کجا اومده.. خونه قبلیش چه شکلی بوده و …

ولی برفی حتی یک کلمه هم از حرفهای اونها رو نمی فهمید! اونها با زبانی صحبت می کردند که برفی اصلا بلد نبود..

برفی احساس ناامیدی و تنهایی می کرد.. اون دلش برای خونه قبلی و دوستهاش تنگ شده بود..

همون موقع که برفی ناراحت و غمگین گوشه حیاط نشسته بود ناگهان همکلاسی هاش عروسک محبوبش رو که توی کلاس جا گذاشته بود رو بهش دادند.. برفی با دیدن عروسک ماهی محبوبش خیلی خوشحال شد و با علاقه اون رو بغل کرد، اون یادگار خونه قبلیش بود و برفی خیلی دوستش داشت..

یکی از همکلاسی هاش یعنی فیلی بهش یک هدیه عجیب و غریب داد: یک موز! برفی تا حالا همچین چیزی ندیده بود. و نمی دونست که باید چیکارش بکنه! برفی به اونها نگاه کرد و مثل اونها پوست موز رو کند و شروع به خوردن موز کرد.

وای خدای من! اون مزه عجیب و غریبی می داد که شبیه هیچ کدوم از ماهی های که تا حالا برفی خورده بود نبود..

برفی خونه جدیدش رو خیلی دوست نداشت. همه چیز در اینجا خیلی متفاوت بود و با خونه قبلی فرق می کرد.. تنها چیزی که مثل گذشته بود آغوش مامان خرسی بود! مامان خرسی با مهربونی برفی رو بغل کرد و گفت:” عزیزم مطمینم که همه چیز خیلی زود بهتر میشه. و به زودی دوستهای جدیدی پیدا می کنی .. حالا می بینی..”

روز بعد برفی سعی کرد که دوستهای جدید پیدا کنه .. ولی انگار همه مشغول کاری بودند و هیچ کس به برفی توجهی نداشت..

برفی به تنهایی توی حیاط مدرسه رفت و سوار تاب شد و به دوستهای قدیمی اش توی قطب فکر کرد..

وقتی که برفی به کلاس برگشت.. ناگهان همه همکلاسی هاش باهیجان هوراااا کشیدند.. برفی واقعا شگفت زده شده بود و چیزی که می دید رو باور نمی کرد. اونها کلاس رو تزیین کرده بود و روی تابلو نوشته بودند :” جشن قطب شمال برای برفی”

برفی فهمید که کل اون روز همکلاسی هاش در حال آماده کردن جشن بودند تا برفی رو خوشحال کنند. به نظر برفی اونها واقعا مهربون بودند..

توی جشن همه با هم  بستنی یخی خوردند و گفتند و خندیدند.. اون روز یک روز بی نظیر بود و به برفی خیلی خوش گذشت، اون دلش نمی خواست که این جشن قطبی تموم بشه ..

وقتی که برفی به خونه برگشت با خوشحالی و هیجان گفت:” مامان .. امروز فوق العاده بود کلی دوست جدید پیدا کردم، میشه فردا دوستهای جدیدم به خونه مون بیان تا با هم بازی کنیم؟!”

مامان خرسی خندید و گفت:” میدونستم که خیلی زود اوضاع بهتر میشه ..”

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

76 پاسخ
  1. آراد و برسام
    آراد و برسام می گوید:

    خاله خیلی قصه های خوبی برامون میگی ، عالیه ممنون که قصه های قشنگی برامون می گذاری

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      فاطمه قشنگم، من ممنونم که شما با وولک همراهین و خیلی خوشحالم که قصه ها رو دوست داشتی

      پاسخ
  2. آلارا
    آلارا می گوید:

    سلام خاله من دیشب قبل از قصه نزرم را نوشتم بعد که زدم تا پخش شه پخش نشد همه ی قصه ها آن شکلی بودن لطفا سایت را برسی کنید

    پاسخ
  3. ریحانه
    ریحانه می گوید:

    سلام
    ممنونم از قصه ی زیباتون
    اتفاقا ما هم تازگی مجبور به جابجایی شدیم و مدرسه دخترم عوض شد و خییییلی حالش بد بود اتفاقی شروع به خاندن این قصه کردم و شباهت هایی که با دخترم داشت خیلی باعث شد حالش خوب شه
    ممنون از زحماتتون♥️🙏🌼

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      چقدر عالی، خیلی خوشحالم که وولک در حال خوبتون موثر بوده
      ممنونم که برام نوشتی ریحانه جان و خیلی خوشحالم که با وولک همراهی

      پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      من ممنونم که شما با وولک همراه هستین و بهمون انرژی های خوب میدین بچه های عزیزم

      پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام بچه های عزیزم، امکان دانلود قصه ها در سایت نیست اما هر زمان که دوست داشتید میتونید به سایت بیاید و قصه مورد علاقتون رو گوش کنید

      پاسخ
  4. هانیکا
    هانیکا می گوید:

    سلام خاله جون شب خوش
    ببخشید دیر نظر دادم تازه دیدم
    خیلی قشنگ بود از صمیم قلب ازتون متشکرم خاله مهربونی که همیشه برای کودکان و نوجوانان قصه میزاره
    شبتون زیباترین شب🌛⭐✨

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام هانیکای عزیز خیلی خوشحالم که با وولک همراهی دوست قشنگم
      ممنونم از نظرات انرژی بخش و خوبت

      پاسخ
  5. سحر
    سحر می گوید:

    خیلی صداتون قشنگه بخاطر همین همیشه می خواهم قصه گوش کنم همیشه میام‌ توی اپلیکیشن وولک قصه گوش کنم🤗

    پاسخ
  6. عقيل مرعي
    عقيل مرعي می گوید:

    حالا كه ٧سالم شد و به مدرسه ميروم با هيجان بيشتري داستانهاي وولك را ميشنوم و لذت ميبرم ممنون خاله عقيل هستم

    پاسخ
  7. کژال
    کژال می گوید:

    ممنونم از داستان‌های قشنگتون مثل همیشه عالی و لذت بخش ما هر شب با صدای زیبا و پراز آرامش شما خوابمون میبره ❤❤

    پاسخ
  8. رستا شیرجی
    رستا شیرجی می گوید:

    خاله صدف این قصه بسیار خوب بود و لطفا قصه های بیشتری بگید من خیلی قصه های شما را دوست دارم

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      چه عالی، خیلی خوشحال که با وولک همراهی دوست قشنگم، در اپلیکیشن وولک هر روز کلی قصه و کارتون جدید براتون داریم

      پاسخ
          • 💖طرفدار دو آتیشه شهرزاد چراغی،💖
            💖طرفدار دو آتیشه شهرزاد چراغی،💖 می گوید:

            😻😻😻😻😻😻😻😻😻😻😻😻♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓

  9. نیایش
    نیایش می گوید:

    سلام خیلی قصه های قشنگی میزارید من توی هر سایت دیگه ای میرم هیچ کدوم بهتر وولک نیستند، ممنون از شما. 🌹

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام خیلی ممنونم از نظر خیلی خوبتون دوست عزیز
      خیلی خوشحالم که با ما همراه هستین

      پاسخ
  10. کیان ۵ ساله از تهران
    کیان ۵ ساله از تهران می گوید:

    این قصه باعث شد هیجان زده بشم❄☃️❤🤩👍👍👍👍🌻🐆🐵🦝🐺🐅🐯🐖🦌🐗🦌🐪🐈😊☺️😎😚😋🤣😘😍🍉🥒🌭🍖🍗🍿🍕🍤🍬🍭🍩

    پاسخ
  11. الما بهزادی 🖤❤⚘
    الما بهزادی 🖤❤⚘ می گوید:

    عالی 🙏⚘خیلی خوبه من دوستش دارم 😘اما زود زود قصه بزارید راستی من قراره خواهر بزرگه بشم 😍خیلی خوبه نه🖤❤

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *