روزی روزگاری درست وسط قطب شمال جایی که همه جا سفیده و پر از برف و یخ ، خرس کوچولویی به اسم برفی همراه مادرش زندگی می کرد.
یک روز که برفی از مدرسه به خونه برگشت، مامان خرسی جلوی خونه منتظرش بود و با دیدن برفی با هیجان گفت:” یک خبر عالی برات دارم ..من یک کار جدید توی یک سرزمین هیجان انگیز که خیلی از اینجا دوره پیدا کردم ! قراره که چند روز دیگه من و تو با هم به اونجا بریم ..”

اما این خبر برای برفی خبر چندان جالبی نبود! اون مطمین نبود که جایی که میرن چه جور جاییه و اون اصلا اونجا رو دوست داره یا نه!

برفی اصلا دلش نمی خواست با دوستهایی که اینجا داشت خداحافظی کنه ! اونها دوستهای خوب و قدیمی اون بودند..

اما مامان خرسی همه کارها رو کرده بود و اونها آماده یک سفر دور و دراز شدند.. سفر برفی و مادرش خیلی طول کشید.. اون ها هفته ها توی راه بودند و از اقیانوس گذشتند تا بالاخره به خانه جدیدشون که در یک جزیزه سرسبز و گرمسیری بود رسیدند.

خونه جدید اونها یک جای کاملا متفاوت با خونه قبلی شون بود.. خونه شون درست وسط یک جنگل سرسبز بود و هوا گرم و آفتابی بود..

برفی چمدانش رو باز کرد و شروع کرد وسایلش رو توی اتاق جدیدش بچینه .. فردا قرار بود برفی برای اولین بار به مدرسه جدیدش بره ..

صبح روز بعد وقتی برفی به مدرسه رفت و وارد کلاس شد همه همکلاسی هاش با تعجب بهش خیره شدند.. اونها تا حالا یک خرس قطبی توی مدرسه شون نداشتند..

زنگ تفریح همه بچه ها دور برفی حلقه زدند و ازش سوالات جور واجور می پرسیدند.. اینکه اسمش چیه، از کجا اومده.. خونه قبلیش چه شکلی بوده و …
ولی برفی حتی یک کلمه هم از حرفهای اونها رو نمی فهمید! اونها با زبانی صحبت می کردند که برفی اصلا بلد نبود..

برفی احساس ناامیدی و تنهایی می کرد.. اون دلش برای خونه قبلی و دوستهاش تنگ شده بود..

همون موقع که برفی ناراحت و غمگین گوشه حیاط نشسته بود ناگهان همکلاسی هاش عروسک محبوبش رو که توی کلاس جا گذاشته بود رو بهش دادند.. برفی با دیدن عروسک ماهی محبوبش خیلی خوشحال شد و با علاقه اون رو بغل کرد، اون یادگار خونه قبلیش بود و برفی خیلی دوستش داشت..

یکی از همکلاسی هاش یعنی فیلی بهش یک هدیه عجیب و غریب داد: یک موز! برفی تا حالا همچین چیزی ندیده بود. و نمی دونست که باید چیکارش بکنه! برفی به اونها نگاه کرد و مثل اونها پوست موز رو کند و شروع به خوردن موز کرد.

وای خدای من! اون مزه عجیب و غریبی می داد که شبیه هیچ کدوم از ماهی های که تا حالا برفی خورده بود نبود..
برفی خونه جدیدش رو خیلی دوست نداشت. همه چیز در اینجا خیلی متفاوت بود و با خونه قبلی فرق می کرد.. تنها چیزی که مثل گذشته بود آغوش مامان خرسی بود! مامان خرسی با مهربونی برفی رو بغل کرد و گفت:” عزیزم مطمینم که همه چیز خیلی زود بهتر میشه. و به زودی دوستهای جدیدی پیدا می کنی .. حالا می بینی..”

روز بعد برفی سعی کرد که دوستهای جدید پیدا کنه .. ولی انگار همه مشغول کاری بودند و هیچ کس به برفی توجهی نداشت..

برفی به تنهایی توی حیاط مدرسه رفت و سوار تاب شد و به دوستهای قدیمی اش توی قطب فکر کرد..

وقتی که برفی به کلاس برگشت.. ناگهان همه همکلاسی هاش باهیجان هوراااا کشیدند.. برفی واقعا شگفت زده شده بود و چیزی که می دید رو باور نمی کرد. اونها کلاس رو تزیین کرده بود و روی تابلو نوشته بودند :” جشن قطب شمال برای برفی”

برفی فهمید که کل اون روز همکلاسی هاش در حال آماده کردن جشن بودند تا برفی رو خوشحال کنند. به نظر برفی اونها واقعا مهربون بودند..
توی جشن همه با هم بستنی یخی خوردند و گفتند و خندیدند.. اون روز یک روز بی نظیر بود و به برفی خیلی خوش گذشت، اون دلش نمی خواست که این جشن قطبی تموم بشه ..

وقتی که برفی به خونه برگشت با خوشحالی و هیجان گفت:” مامان .. امروز فوق العاده بود کلی دوست جدید پیدا کردم، میشه فردا دوستهای جدیدم به خونه مون بیان تا با هم بازی کنیم؟!”
مامان خرسی خندید و گفت:” میدونستم که خیلی زود اوضاع بهتر میشه ..”

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





خاله خیلی قصه های خوبی برامون میگی ، عالیه ممنون که قصه های قشنگی برامون می گذاری
خوشحالم که قصه امشب رو هم دوست داشتین بچه ها
ممنون که با وولک همراهین
عالی من آلارا ی ۹ ساله
سلام آلارای عزیزم خوبی؟
خیلی خوشحالم که با وولک همراهی
ممنون خاله مثل همیشه شنیدیم یک قصه خوب
چه عالی
خوشحالم که دوست داشتی آرشام عزیز
ممنون خاله صدف که برامون روز به روز قصه های قشنگ تعریف می کنی
فاطمه قشنگم، من ممنونم که شما با وولک همراهین و خیلی خوشحالم که قصه ها رو دوست داشتی
سلام خاله صدف من هر چه قدر سعی می کنم صوتتون باز نمی شه!
چرا قصه ی جدید پخش نمیشه
فکر کنم مشکل داره قصه پخش نمیشه
سلام خاله من دیشب قبل از قصه نزرم را نوشتم بعد که زدم تا پخش شه پخش نشد همه ی قصه ها آن شکلی بودن لطفا سایت را برسی کنید
سلام آلارای عزیز، حتما بررسی میکنیم مرسی که گفتی
سلام
ممنونم از قصه ی زیباتون
اتفاقا ما هم تازگی مجبور به جابجایی شدیم و مدرسه دخترم عوض شد و خییییلی حالش بد بود اتفاقی شروع به خاندن این قصه کردم و شباهت هایی که با دخترم داشت خیلی باعث شد حالش خوب شه
ممنون از زحماتتون♥️🙏🌼
چقدر عالی، خیلی خوشحالم که وولک در حال خوبتون موثر بوده
ممنونم که برام نوشتی ریحانه جان و خیلی خوشحالم که با وولک همراهی
ممنون که قصه های قشنگی میزاری وایمون خاله صدف جون😘
من ممنونم که شما با وولک همراه هستین و بهمون انرژی های خوب میدین بچه های عزیزم
سلام خاله چرا این قصه پخش یا دانلود نمیشه
سلام بچه های عزیزم، امکان دانلود قصه ها در سایت نیست اما هر زمان که دوست داشتید میتونید به سایت بیاید و قصه مورد علاقتون رو گوش کنید
خاله صرفا ااااا ین قصه خیلی خیلی خوب بود
خیلی ممنونم از نظرت رستای عزیز
ومن از شما ممنونم
رستای عزیزم، خیلی خوشحال و ممنونم که با وولک همراهی قشنگم
سلام خاله جون شب خوش
ببخشید دیر نظر دادم تازه دیدم
خیلی قشنگ بود از صمیم قلب ازتون متشکرم خاله مهربونی که همیشه برای کودکان و نوجوانان قصه میزاره
شبتون زیباترین شب🌛⭐✨
سلام هانیکای عزیز خیلی خوشحالم که با وولک همراهی دوست قشنگم
ممنونم از نظرات انرژی بخش و خوبت
ممنونم خاله جون بابا قصه های قشنگ و جذابتون
سلنای عزیزم، خیلی خوشحالم که با ما همراهی و نظرت رو برام مینویسی
بینهایت ممنونم بابت شروع زیبا و پایان خاطره انگیز قصه ها
خوشحالم که دوست داری شادی جان
خیلی صداتون قشنگه بخاطر همین همیشه می خواهم قصه گوش کنم همیشه میام توی اپلیکیشن وولک قصه گوش کنم🤗
خیلی ممنونم از لطفت سحر عزیزم، خیلی خوشحالم که با وولک همراهی دوست خوبم
حالا كه ٧سالم شد و به مدرسه ميروم با هيجان بيشتري داستانهاي وولك را ميشنوم و لذت ميبرم ممنون خاله عقيل هستم
چه عالی آفرین عقیل عزیز
ممنونم از داستانهای قشنگتون مثل همیشه عالی و لذت بخش ما هر شب با صدای زیبا و پراز آرامش شما خوابمون میبره ❤❤
لطف شماست دوست قشنگم، خیلی خوشحالم که با وولک همراهی
مرسی خیلی خوب بود
خوشم اومد خیلی عالی بود خاله صدف عزیز و با استعداد.😹
خیلی ممنونم از نظرت دوست قشنگم
ممنونم
منونم از نظرت پارمیس جان
خاله صدف این قصه بسیار خوب بود و لطفا قصه های بیشتری بگید من خیلی قصه های شما را دوست دارم
چه عالی، خیلی خوشحال که با وولک همراهی دوست قشنگم، در اپلیکیشن وولک هر روز کلی قصه و کارتون جدید براتون داریم
من عاشق این قصهی شما هستم
خوشحالم که دوست داشتی رستای عزیز
عالی بود و خوشم اومد.♥️
خوشحالم که خوشت اومده دوست قشنگم
😻😻😻😻😻😻😻😻😻😻😻😻♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓
قصه تون رو خیلی دوست داشتم ممنون
چه عالی، ممنونم که نظرت رو برام نوشتی محمدپارسای عزیز
عالی قصه های صوتی و تصویری هم لطفا بسازید
حتما کیارش عزیز
ممنونم که نظرت رو برام نوشتی
عالی بود
ممنونم که نظرت رو برام نوشتی دوست عزیزم
پیجتون پسندیدم واقعا خواب آوره مخصوصا تیتراژ اولش که نوستالژیه
چه عالی، خوشحالم که دوست داشتی آترینا
سلام خیلی قصه های قشنگی میزارید من توی هر سایت دیگه ای میرم هیچ کدوم بهتر وولک نیستند، ممنون از شما. 🌹
سلام خیلی ممنونم از نظر خیلی خوبتون دوست عزیز
خیلی خوشحالم که با ما همراه هستین
واقعا عالی بود شما هم بخوانید 🥰😍🤩
خوشحالم که دوست داشتی سارینای عزیز
خوشحالم که دوست داشتی ساریناجان
این قصه باعث شد هیجان زده بشم❄☃️❤🤩👍👍👍👍🌻🐆🐵🦝🐺🐅🐯🐖🦌🐗🦌🐪🐈😊☺️😎😚😋🤣😘😍🍉🥒🌭🍖🍗🍿🍕🍤🍬🍭🍩
خوشحالم که دوست داشتی کیان جان
عالی بود خاله
خوشحالم که دوست داشتی مهدیس جان
عالی 🙏⚘خیلی خوبه من دوستش دارم 😘اما زود زود قصه بزارید راستی من قراره خواهر بزرگه بشم 😍خیلی خوبه نه🖤❤
خوشحالم که دوست داشتی الماجان
عالیه
همیت دادن به همه چی خوبه
بله ، به همه ی اتفاقات زندگی باید به اندازه ارزششون اهمیت بدیم
بسیلر عالی خاله صدف
متشکرم
خواهش میکنم عزیزم
آنیا قصتون و خیلی دوست داشت و ازتون تشکر میکنه 💗
چه عالی، خیلی خوشحال شدم از نظرت آنیاجان
خیلی ممنون
خواهش میکنم دوست خوبم
من یاد گرفتم اگر برم یه جای دور ناراحت نباشم و دوستای جدید پیدا کنم ،، آنیا ❤️
چه عالی
آفرین عزیزم