4.2/5 - (174 امتیاز)

 

نیکی دختر کوچولویی بود که یک ربات داشت. نیکی و ربات دوستهای خوبی برای هم بودند و وقت زیادی رو با هم می گذروندند. یک روز ربات مشغول خوندن کتاب برای نیکی بود. وقتی به پایان کتاب رسید گفت:” و اون آدمها برای همیشه به خوبی کنار هم زندگی کردند .. پایان” نیکی در حالیکه لبخندی روی لبش بود گفت:” تموم شد؟” ربات گفت :” بله تموم شد ..”

نیکی در حالیکه چشمهاش برق می زد و به داستان کتاب فکر می کرد گفت:” من عاشق این داستان شدم .. خیلی قشنگ بود.. تو هم این داستان رو دوست داشتی؟”

ربات به فکر فرو رفت. آخه اون فقط یک ماشین بود و احساسی نداشت.. اون نمی دونست عشق و دوست داشتن یعنی چی!”  برای همین به آرومی گفت:” عشق و دوست داشتن یعنی چی؟ چه شکلیه؟” نیکی گفت :” دوست داشتن یه احساس دلچسب و لذت بخشه..

مثل یک جعبه پر از پروانه های رنگی !”

مثل یک بادبادک رنگارنگ که توی باد رهاست و می چرخه و بالا میره ..

مثل خوردن یک فنجان چای گرم توی یک غروب زیبا ..

مثل نور یک کرم شب تاب توی یک شب تاریک ..

ربات یه کم فکر کرد و گفت:” اصلا این احساس عشق از کجا میاد؟” نیکی دستش رو روی قلبش گذاشت و گفت:” از درون قلبمون میاد ..”  ربات گفت:” ولی من که چیزی نمی بینم !” نیکی گفت:” تو نمی تونی اون رو ببینی .. اون قابل دیدن نیست، فقط می تونی احساسش کنی.. عشق و دوست داشتن هم یک احساسه مثل بقیه احساسات.. تو ممکنه احساسات مختلفی رو تجربه کنی ..

مثلا یکی از این احساسات احساس خشم و عصبانیته ! به نظر من احساس خشم داغه مثل زغالی که توی آتیش بوده و تو موقع عصبانیت احساس می کنی که داره از سرت دود بلند میشه درست مثل یک آتشفشان!” من بعضی وقتها که مامان و بابا بهم میگن “دیدن تلویزیون بسه و باید اون رو خاموش کنم” این احساس رو دارم ..

یکی دیگه از این احساسات یه حس عجیبه به اسم حسادت.. به نظر من رنگش سبزه و تیز و برنده است..  درست مثل یک ساقه خاردار پیچ خورده .. من وقتی که دوست صمیمی ام با کس دیگه ای بازی می کنه این احساس رو دارم !”

یکی دیگه از احساسات احساس ترسه ! به نظر من سرد و یخه …  انگار که سنگ سنگینی رو روی شکمت فشار میدن ..من گاهی اوقات وقتی چراغ ها توی شب خاموش میشن و همه جا تاریک میشه این احساس رو تجربه می کنم !”

یک احساس دیگه احساس نگرانیه ! وقتی نگرانی احساس عجیبی داری انگار که یک مگس کوچیک دور سرت وزوز می کنه و روی بینی ات میشینه !  من بعضی وقتها که نمی تونم پتوی مخصوصم یا اسباب بازی محبوبم رو پیدا کنم این حس رو دارم! ”

یکی دیگه از احساسات احساس غم و ناراحتیه .. غم مثل قطره های بارونه که از یک ابر آبی بزرگ می باره ، من بعضی وقتها که تعطیلات تموم میشه و باید به مدرسه برم این حس رو دارم ..

ربات یه کم فکر کرد گفت:” داشتن این همه احساسات مختلف به نظرم سخت و عجیبه ..”

نیکی لبخند زد و گفت:” اشکالی نداره ، این احساسات دایمی نیستند و هیچ وقت برای همیشه باقی نمی مونند، در واقع همشون میان و میرند. حتی احساس شادی هم همیشگی نیست.. همه آدمها در موقعیت های مختلف این احساسات مختلف رو تجربه می کنند ”

بعد نیکی به ارومی ربات رو بغل کرد و اون رو نوازش کرد. وقتی نیکی ربات رو نوازش می کرد اتفاق عجیبی  برای ربات افتاد ، اتفاقی که هرگز قبل از اون نیفتاده بود..

ربات چیز عجیبی رو احساس کرد… یک چیز گرم و نشاط آور که در درونش به وجود اومده بود .. یک حس عجیب و لذت بخش که در درونش می درخشید و ربات برای اولین بار اون رو احساس می کرد.. اون حس چیزی نبود جز احساس عشق و دوست داشتن.. این فوق العاده بود بالاخره ربات هم تونسته بود به کمک نیکی این احساس شگفت انگیز رو تجربه کنه ..

 

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

92 پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      ممنونم که با وولک همراهی آنیسای عزیز
      ما همیشه دوست داریم شما رو تو وولک خوشحال ببینیم

      پاسخ
  1. آترینا
    آترینا می گوید:

    سلام . من‌آترینا هستم . داستانش خیلی خوب و مفید و آموزنده بود ❤❤ممنون از شما خاله صدف جون 🌹🌹🙏💖💖

    پاسخ
  2. فاطمه تقوی کلاس سوم
    فاطمه تقوی کلاس سوم می گوید:

    منم همون لحظه احساس ترس داشتم چون شب بود و من قصه گوش می کردم خیلی ممنون خاله صدف که برامون این همه داستان های قشنگ تعریف میکنی😊

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      خوشحالم که دوست داشتی باران عزیزم، حتما عزیزم هفته ای دو داستان جدید براتون تو سایت میذاریم

      پاسخ
  3. ادرینا
    ادرینا می گوید:

    سلام من سه یا جهار سال سایت شمارو دنبال میکنم و هر شب قصه هاتونو برای دخترم میزارم ولی مدتیه که قصه ها محدود شدن لطفا زود زود برامون قصه جدید بزارید

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام دوست عزیز، خیلی خوشحالم که با ما همراه هستین، هر روز در اپلیکیشن وولک میتونید قصه ها و سرگرمی های جدید ما رو دنبال کنید

      پاسخ
  4. دیانا ۲۷ دی ۱۴۰۱ قازده ساله شدم
    دیانا ۲۷ دی ۱۴۰۱ قازده ساله شدم می گوید:

    عالی
    با این که من کلاس چهارم و ۱۱ سالمه قصه هاتون به من بیشتر از کتاب ها آرامش و احساس خوشحالی میده🥹🥹🥹

    پاسخ
  5. پارسا ناطقی
    پارسا ناطقی می گوید:

    عااااااااااااااااااالی بوووووووووووود درجه ۱بود🇦🇿🇦🇽💗💟🏳🏳️‍🌈🏳️‍🌈🏳️‍🌈🏳️‍🌈🏳️‍🌈🏳️‍🌈🏳️‍🌈🏳️‍🌈💖💖💖💖💖💖👜💞💓💕💟💖💝

    پاسخ
  6. نفس شعبانی ۹ ساله از کرج مدرسه حضرت رقیه💛🧡❤💗💜
    نفس شعبانی ۹ ساله از کرج مدرسه حضرت رقیه💛🧡❤💗💜 می گوید:

    😡😱🤯☺️😭🤣 🤩🤩🤩🤩🥰😍ممنونم از شما عالی بود خاله صدف عزیز الان میرم به هوش مصنوعی میگم. ممنون از شما که قصه میزارین⁉️🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍

    پاسخ
  7. مریم غلام شاهی
    مریم غلام شاهی می گوید:

    به منظر ه من که این داستان عالی و عشق آور هست من از این از عماق قلب خوشم اومد

    پاسخ
  8. شیدا سلطان محمد
    شیدا سلطان محمد می گوید:

    داستان خیلی زیبایی بود ولی من دنبال یه داستان دیگه می‌گشتم ولی خوب شد که این داستان رو هم خوندم

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *