بگرد و 10 تا چیز قشنگ پیدا کن
لیلی دختر کوچولویی بود که به همراه مادربزرگش زندگی می کرد. اونها قرار بود برای مدتی به خونه جدید مادربزرگ که توی یک مزرعه آروم و زیبا در خارج از شهر بود برن ..
لیلی و مادربزرگ صبح زود قبل از اینکه هوا روشن بشه به سمت مزرعه جدید راه افتادند. لیلی به نقشه ای که توی دستش بود خیره شده بود. بعد با انگشت نقطه ای که ضرب در زده بود رو نشون داد و گفت اینجا خونه جدیده ..
مادر بزرگ شروع به حرکت کرد. لاستیک های ماشین روی آسفالت ناهموار خیابون می لرزیدند. لیلی احساس کرد صدای تالاپ تولوپ قلبش رو می شنوه..اون احساس عجیبی داشت، نمی دونست خونه جدید کجاست و چه شکلیه و آیا اونجا رو دوست داره یا نه !
مادربزرگ وقتی دید لیلی ساکته لبخندی زد و گفت: “دوست داری با هم یه بازی بکنیم؟” لیلی با صدای آروم گفت:” مگه چه بازی ای میشه توی ماشین کرد؟” مادربزرگ لبخند زد و گفت:” بیا سعی کنیم توی مسیرمون 10 تا چیز زیبا پیدا کنیم..” لیلی از پنجره به بیرون نگاه کرد و گفت:” اینجا هیچ چیز زیبایی وجود نداره ..” بعد سعی کرد نقشه ای که توی دستش بود رو تا کنه و جمع کنه ..
مادربزرگ گفت:” ولی مطمینم توی راه چیزهای شگفت انگیزی وجود داره !”
هنوز مسافت زیادی نرفته بودند که خورشید آروم آروم از دور دستها طلوع کرد. صحنه طلوع خورشید و نور طلایی رنگی که به زمین پاشیده بود بینظیر بود. لیلی با هیجان داد زد انگار اولیش رو پیدا کردم !
مادربزرگ با لبخند گفت :” درسته لیلی ، طلوع خورشید همیشه جز زیباترین صحنه هاست..” ماشین با سرعت از کنار تیرهای چراغ برقی که کنار جاده بود می گذشت. مادربزرگ رادیو رو روشن کرد تا از سکوتی که در ماشین بود کم بشه ..
لیلی خسته شده بود و احساس می کرد حوصلش سر رفته .. میخواست چیزی بگه که ناگهان مادربزرگ با صدای بلند گفت:” این هم شماره 2!”
یک مزرعه بزرگ با کلی آسیاب بادی درست کنار جاده بود.. لیلی تا حالا اون همه آسیاب بادی کنار هم ندیده بود .. تیغه های آسیاب بادی توی آفتاب صبح می درخشیدند و نور پخش می کردند..
لیلی دلش خواست که دوباره بازی رو ادامه بده و تلاش کرد که سومی رو خودش پیدا کنه ! با دقت به اطراف نگاه کرد و چشمش به پرنده سیاه و قرمزی افتاد که روی شاخه های ذرت نشسته بود و با منقار بازش آوازی می خوند.. بالهای سیاه و قرمز پرنده به نظر لیلی واقعا زیبا بود..
کمی جلوتر مادربزرگ وارد یک جاده فرعی کوچکتر شد و گفت:” فقط یه کم دیگه مونده تا برسیم ..” لیلی گرسنه اش بود، یک مشت کرن فلکس رو توی دهانش ریخت و شروع به جویدن کرد . اون شیشه رو پایین کشید تا شاید بتونه چهارمی رو پیدا بکنه .. هوای خنک و تازه وارد ماشین شد.. اونها از روی یک پل که روی یک رودخونه قرار داشت رد شدند.. مادربزرگ گفت:” چهارمی رو من میگم .. صدای شر شر آب رودخونه .. قشنگ نیست؟” لیلی با دقت به صدای حرکت آب گوش داد .. واقعا قشنگ بود.
لیلی در حال چرت زدن بود که مادربزرگ گفت:” لیلی ! اون کلبه چوبی قدیمی رو ببین ..” لیلی از زیر چشم به کلبه چوبی قدیمی نگاهی کرد و گفت:” ولی اون قشنگ نیست .. اون حساب نمیشه !” مادربزرگ گفت:” زیبایی فقط توی چیزی که میبینیم نیست لیلی.. مهمه که با چه احساسی به اون چیز نگاه می کنیم و نگاهمون چطوری باشه ! اون کلبه قدیمی به نظر من زیبایی خودش رو داره.. پس این هم حسابه و میشه 5 تا ..”
کمی جلوتر مادربزرگ ایستاد تا پیاده بشن و هوایی بخورن! همینطور که مادربزرگ بدنش رو کش و قوسی میداد تا خستگی در کنه لیلی ششمین چیز رو هم پیدا کرد. اون کنار خاک هایی که در اثر بارون خیس شده بودند نشست و در حالیکه بینیش رو می مالید گفت:” بوی گل میاد !” مادربزرگ چشمهاش رو بست و به آرومی سرش رو تکون داد و گفت:” اوووم درسته .. خاک خیس خورده ! چه بوی خوبی ..”
لیلی نفس عمیقی کشید و گفت:” بوی گل خیلی لذت بخشه ..”
لیلی و مادربزرگ دوباره سوار ماشین شدند و راه افتادند. لیلی دوست داشت هر چه زودتر به خونه برسند. اون از نشستن توی ماشین خسته شده بود و صدای قار و قور شکمش هم دوباره بلند شده بود. مادربزرگ با خنده گفت :” هنوز 4 تا چیز مونده که پیدا کنیم..”
هفتمی و هشتمی خیلی زود پیدا شدند. یک ابر سفید زیبا توی آسمون که به شکل یک قو بود و یک گوساله کوچولوی قهوه ای که کنار حصارها ایستاده بود و علف می خورد..
کمی جلوتر اونها به سمت جاده کوچکی پیچیدند .. این آخرین جاده بود که به خونه جدید می رسید. ناگهان ابرها تمام آسمان رو پر کردند و آسمان تاریک شد.. زمین غرشی کرد و جرقه های درخشان توی آسمان ظاهر شدند. در کمتر از چند ثانیه رعد و برق های نقره ای کل آسمان رو پر کرده بود.
لیلی با هیجان فریاد زد :” این هم نهمی ! ”
باد شدیدی شروع به وزیدن کرد و طوفان درست شد.. لیلی با نگرانی به مادربزرگ نگاه می کرد. مادربزرگ گفت :” نگران نباش نزدیک خونه ایم ..” یه کم جلوتر مادربزرگ ترمز کرد و جلوی یک مزرعه پارک کرد.
مادربزرگ گفت:” رسیدیم..” لیلی روی صندلی تکونی خورد و گفت:” ولی هنوز دهمی مونده !” مادربزرگ سرش رو تکون داد و گفت:” ولی دهمی آسونه ..” لیلی از ماشین پیاده شد. مادربزرگ چترش رو باز کرد و کنار لیلی اومد و در حالیکه اون رو در آغوش می گرفت گفت:” دهمی خودمون هستیم.. ” لیلی مادربزرگ رو محکم بغل کرد.. اون درست می گفت عشق و دوست داشتن بین اونها ساده ترین و زیباترین چیز بود.. لیلی گفت:” این بازی رو خیلی دوست داشتم ..”
مادربزرگ گفت:” همونطور که دیدی پیدا کردن این 10 تا چیز میتونه هم آسون باشه و هم سخت.. اگر یاد بگیری در هر جایی که هستی دنبال زیبایی ها بگردی کم کم این کار برات آسون و آسونتر میشه .. اونوقت یه روزی میشه که چشمهات فقط می تونه زیبایی ها رو ببینه ..”
لیلی خندید و همینطور که وارد خونه جدید می شدند به حرفهای مادربزرگ فکر کرد..
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید




عالیه این قصه ❤️❤️❤️❤️
خیلی خوشحالم که قصه ما رو دوست داشتی دوست عزیزم
عالی بود ما هم زیبایی های دنیا را می بینم و ازش لذت می بریم ممنون خاله جون
چه عالی آفرین به شما بچه های گل و دوست داشتنی
خیلی بده که اپلیکشنتون پولکیه
دوست عزیز وولکی خیلی خوشحالم که با وولک همراه هستین
با توجه به این که تولید محتوا و قصه های جدید برای کودکان نازنین شما برای ما از اهمیت بالایی برخوردار است و رعایت حق کپی رایت تولید کنندگان قصه ها وجود داشت، برای تامین هزینه های تولید محتوا، ما در اپلیکیشن وولک پایین ترین نرخ هزینه اشتراک رو برای شما در نظر گرفتیم تا شما عزیزان بتونید از امکانات ما در اپلیکیشن، نهایت استفاده رو داشته باشید.
اپلیکیشن وولک هر روز با قصه های صوتی جدید و قصه های وولک با شما عزیزان همراه هست.
ممنون از قصه های آموزنده و خوبتون
هرشب دخترم یا قصه های شما میخوابه
چه عالی، ممنون از شما که وولک رو انتخاب کردید و با ما همراه هستید
لطفا به تفاوت بین آسیاب بادی و مولد برق بادی دقت نمایید
آموزش فرزندان ایران بسیار مهم است
کاملا درست میگین، توضیح و آموزش نحوه کار مولد های برق برای بچه ها در این سن کمی سخت هست، و ما به همین دلیل آسیاب بادی رو در این قصه جایگزین کردیم
ممنون که نظرات خودتون رو با ما به اشتراک میگذارید
عالی بود
تشکر میکنم از نظرت دوست عزیز وولک
عالی بود ممنون از شما ❤️💄👠😍😘💎💍🕶️🥰🤩🥳😇
ممنون از همراهی شما مبینای نازنین
قشنگ بود❤
ممنونم که نظرتون رو برای ما می نویسید دوست و همراه عزیز وولک
خیلی ممنون خیلی قشنگ بود
من هم با این قصه توی همون جاده سفر کردم و لذت بردم
بسیار هم عالی
ممنونم که با وولک همراهی آوش عزیز
خیلی خیلی خیلی خیلی دوست داشتم
ممنون
خیلی خوشحالم که دوست داشتی النای نازنین
ممنون از این که با وواک همراهی عزیزم
❤️❤️💌🎶♥️♥️♥️♥️♥️
عالی بود چه حس خوبی
خوشحالم که دوست داشتی نیکان عزیز
واقعا زیبا بود دستت درد نکنه وولک جان
خوشحالم که خوشت اومد دوست عزیزم
عالی من آلارا ی ۹ ساله
ممنونم از نظرت آلارای عزیز
عالی بود وآموزنده.
ممنونم که نظرت رو برامون نوشتی سارای عزیز
سلام خیلی زیبا و جالب بود بازم ازت ممنونم خاله صدف مهربون و دوستداشتنی😘
سلام هانیکای عزیز
منم ازت ممنونم که با وولک همراه هستی
من اپلیکیشن رو دانلود کردم عالی هست من هر شب قصه های رو گوش میدم
چقدر عااالی خیلی خوشحالم که راضی بودی دیانای عزیزم
میشه قصه اژدهای یخی روبذارید من عاشق قصه اژدها هستم
ممنونم از پیشنهادت پسر قشنگم
میتونی قصه های مجموعه ای اژدها رو در اپلیکیشن وولک دنبال کنی
عالی بود
تشکر
سلام ووولک عزیز من و گل پسرم آقا کیان هر شب قصه های شما را گوش میدیم . ممنون از قصه های زیباتون
سلام آقا کیان دوست داشتنی
چه عالی
خیلی خوشحالم که با وولک همراهی پسر قشنگم
چه حس خوبی به آدم دست میده ، بوی طبیعت ، بوی مزرعه 😊
خیلی خیلی عالی بود
ممنون از این که با وولک همراهی فرشته عزیز
عالی بود❤️❤️❤️
ممنونم از نظرت لنای عزیز
ببخشید این کتاب چه اتشاراتی هست؟
از متابع خارجی برای شما عزیزان تولید شده است
با سلام.
ممنونم از داستان های زیباتون💐
💐
سلام خیلی ممنونم که با ما همراهی دوست خوبم
سلام خیلی عالی بود،ممنون
ممنونم از نظرت دوست عزیزم
انگار منم باهاشون بودم 😍ممنونم عزیزم
هنوز ندیدمش آخه مامانم اجازه نمیده شب ها ببینمش.
خیلی خوب بود
قصه هاتون عالیه وبا اهنگ بسیار دلنشینی آغاز وپایان داره.دخترم هرشب گوش میده وبعد می خوابه
بسیار عالی، خیلی ممنونم از لطفتون و خوشحالم که با ما همراه هستین
عالی بود🥰
تشکر
سلام خیلی ممنون که قصه ای به این زیبایی برای بچه ها آوردید
سلام دوست عزیز، خیلی خوشحالم که دوست داشتین
خیلی عالی بود میشه گفت تقریبا بچه هام هرشب باقصه های ولک میخوابن حتی اگه تکراری باشن تشکر میکنم 🥰
بسیار هم عالی خیلی خوشحالم از این که با ما همراه هستین
بسیار داستان زیبایی بود. ممنونم❤️❤️
خیلی ممنونم که با وولک همراه هستین مامان مهسان
بدک مدک نیست اگه بلد نیستید سواد ندارید😡
ممنونم از نظرت آرادجان
چرا انقدر عصبانی هستی دوست من؟!
خاله صدف ترخدا به پیغام های من هم جواب بدید😢😢😢😢😢😢😢😢😔😔😔😔😢😢😢😔😔😥😥😥😥😥😿😿😿😿😔😔😣😣😣😔☹️☹️🙁😩😩🥺🥺🥺😢😢😭😭😭😭😫😫😫😫😫😫😫😖😟😟😕😕😕😟😔😔☹️☹️😔😞😒
سلام دوست قشنگم
ممنونم که نظراتت رو برای من مینویسی
عالی بود حتی تصوری هم بود
خوشحالم که دوست داشتی کیارش جان
بسیار زیبا و آموزنده
ممنونم از نظرت آریوراد عزیز
سلام من این داستان را به اندازی 100000000
دوست داشتم
چه عالی
ببخشید اون قصه های تصویری که قبلا می گذاشتید را من بیشتر دوست داشتم حتی این ها در اپلیکیشن هم نیست😩😩😩😩😩😩😩😩😩😩😩😩😩😩😩😩😩😩😩😩😩😩😩
سلام نفس عزیز، خیلی خوشحال و ممنونم که نظرت رو برامون نوشتی عزیزم
چه باحال 😜
بسيار داستان خوب و آموزنده اى بود ممنون از شما 🙏❤️
خوشحالم که دوست داشتی پریای عزیز
عالی هست خیلی ممنون
خوشحالم که دوست داشتین بچه های عزیز
ببخشید صوتی نداره؟؟؟🤔🤔
این قصه بخاطر این که بچه ها هم بتونن مشارکت داشته باشند و با تمرکز قصه رو دنبال کنند، به صورت تصویری برای شما آماده شده
عالي بود ممنون خاله
خوشحالم که دوست داشتی پگاه جان
عالي است
خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
عالی ممنونم خاله صدف
خوشحالم که دوست داشتی سپهر جان
🩷🩷❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️😍😍😍😍😍😍😍😍😍🩵🩵🤎🤎🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵💛💛💛🥰💛😙😙😙😙😚
متین فاتحی
آلی جالب بود
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
واقعا لذت میبرم از این همه قصه های قشنگ و دوست داشتنی خیلی ممنونم ازتون خاله صدف نارنین
خواهش میکنم عزیزم
شما بنظر من یکی از بهترین قصه گوها هستید عزیزم مهربونترین
خیلی ممنونم از لطفت دوست قشنگم
این قصه عالیترین قصه بود مثل بقیه قصه هاتون ،،، آنیا جلیلی 💌
خیلی ممنونم از نظرت دوست قشنگم