قصه جذاب و شنیدنی بلبل مغرور
4.3/5 - (103 امتیاز)


یکی بود یکی نبود. در باغ سرسبز و بزرگی حیوانات و پرنده های زیادی در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند.
در این باغ سرسبز پرنده های رنگارگ و خوش صدا و حیوانات زیبا و مرهبان زیادی وجود داشت. هر روز صبح که خورشید خانم خودش را به بقیه نشان می داد، پرنده ها با اولین تابش نور خورشید شروع به خواندن می کردند و بقیه حیوانات را از خواب بیدار می کردند.
در میان همه پرنده های کوچک و بزرگی که در این باغ زندگی می کردند، بلبل زیبایی بود که صدای قشنگی داشت.
وقتی بلبل شروع به خواندن می کرد صدای هیچ کس در نمی آمد تا خواندن بلبل تمام شود. از بس که آواز دلنشین و جذابی داشت.
کم کم بلبل به صدای زیبایش مغرور شد و خودش را بهترین پرنده می دانست. دیگر دوست نداشت با هیچ پرنده یا حیوانی دوست باشد.
این غرور بلبل کار را به جایی رساند که حتی دوست نداشت در باغ به آن بزرگی پرنده یا حیوان دیگری به غیر از خودش زندگی کند.

یک روز وقتی دید پرنده ها ساکت شده اند تا صدای آواز خواندن او را بشنوند، با خودش گفت:چرا این پرنده ها از صدای من لذت می برند؟ من دلم نمی خواهد کسی آوازم را بشنود. دوست دارم در این باغ تنها باشم. کاش هیچ آدم و حیوان و پرنده ای در باغ نبود ومن این جا تنها بودم.

ناگهان پری زیبایی جلوی او ظاهر شد. موهای پری بلند و طلایی و چشمان او سبز و درخشان و لب هاش به سرخی گل سرخ بودند. پیراهن آبی رنگی بر تن و چوب بلندی در دست داشت و با بال های کوچکش به آرامی پرواز می کرد. پری مقابل بلبل ایستاد و گفت:بلبل خوش صدا، من پری آرزوها هستم.آمده ام تو را به آرزوت برسانم.
بگو چه آرزویی داری؟
بلبل با خوشحالی گفت: من آرزو دارم تنها پرنده ی این باغ باشم. دلم نمی خواهد هیچ انسان،حیوان یا پرنده ای صدای مرا بشنود.
پری با لبخند چوبش را تکان داد. ناگهان تمام پرنده ها و حیوانات توی باغ ناپدید شدند. باغ کاملا ساکت و بی صدا شد. فقط بلبل بود و درختان و گل ها و گیاهان.
بلبل با شادی به پرواز درآمد.از شاخه ای به شاخه ای پرد و آواز خواند اما هیچ کس آنجا نبود تا به او آفرین بگود و از صداش
لذت ببرد. بلبل خیلی خوشحال بود. مدتی پرواز کرد و آواز خواند؛ اما همین که ساکت می شد، از سکوت باغ به وحشت می افتاد.
باغ بدون وجود بقیه ی پرندگان خیلی ساکت و بی روح بود. بلبل کم کم دل تنگ شد و حوصله اش سررفت. با خودش گفت:
کاش چنین آرزویی نکرده بودم. کاش پری آرزوها بیاد و همه چیز را به شکل اولش برگرداند!
او فریاد زد: آهای پری آرزوها کجایی؟ بیامن می خواهم کهباغ مثل گذشته پراز سرو صدای پرنده ها بشود. اینجا فقط سکوت است ومن این سکوت را دوست ندارم!

پری آرزوها لبخند برلب، جلوی او ظاهرشد و چوبش را تکان داد.
در یک چشم برهم زدن، تمام پرنده ها در باغ ظاهرشدند و به نغمه خوانی پرداختند. حیواناتی که در باغ رفت و آمد می کردند، به حرکت درآمدند. باغبانی که به گل ها و گیاهان رسیدگی می کرد کارش را شروع کرد. بلبل روی شاخه ای نشست و به صدای باغ گوش داد.
پرنده ها با شادمانی چهچه میزدند و نغمه خوانی می کردند. بلبل با خودش گفت:غرور و حسادت باعث شده بود نتوانم به صدای دوستانم گوش کنم و از آوازشان لذت ببرم. حالا می فهمم که اشتباه می کردم. این باغ با صدای همه ی پرنده ها پراز شور و نشاط می شود و بدون آنها صفا ندارد.
آن وقت او هم آواز خواند و صدای قشنگش همه را خوشحال کرد.

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

60 پاسخ
  1. حمیدموسوی
    حمیدموسوی می گوید:

    باسلام وتشکر از سایت خوبتون
    قصه های خوبتون باعث دلگرمی ماوالدین هست وکمک زیادی به مامیکنه هرشب قصه هاتون روبرای پسرم کیاشا که۴سالشه پخش میکنم پسرم دوماه قبل برادرشو که۲/۵سال داشت ازدست داد وخیلی ناراحته

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام به شما همراه عزیز ممنون از محبت شما ، از صمیم قلب با شما و خانواده عزیزتون همدردی میکنیم

      پاسخ
  2. مهدی
    مهدی می گوید:

    بسیار عالی. ممنون که هستید. شما پیدا کردن قصه مناسب برای بچه ها رو راحت میکنید.
    خدا قوت

    پاسخ
  3. Alex amiri
    Alex amiri می گوید:

    Hi, your kids stories is awesome.
    I could learn to my child to sleep on her bed by listening to your stories. Before this time we have found it difficult to what the story is good enough for our child.

    پاسخ
  4. الیاس6 ساله
    الیاس6 ساله می گوید:

    💌❤️❤️❤️💖🌹🥰🥰🌹🥰💖❤️💌💌😘😘😘💌❤️❤️💟💟💓💓💓💓💟❤️❤️❤️❤️❤️😍😍😍😍😕🌺🌺🌺🤍🤍🤍🤍🤍🤍💟💟❤️❤️💖🥰🌹🌹💖❤️❤️💌😘😘💌😘💓💓💓💟🌸🌸🌸🌸🌸💟💓💌😘💌❤️❤️❤️💖💟💌😘🌸🌸💟🌹🥰💓💓💓

    پاسخ
  5. ❤️❤️💙Hana😘😍🤩🌹💖
    ❤️❤️💙Hana😘😍🤩🌹💖 می گوید:

    ، ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭❤️❤️❤️❤️❤️

    پاسخ
  6. مبینا💖❤️🦋🌈
    مبینا💖❤️🦋🌈 می گوید:

    درس خوبی ازش گرفتم🥺😄💗🤗🇮🇷🥴🦜🦋🐰💖🦩🍓🐑🐲❤️🦚🌈🪨⛰️🙃🦄♥️😅😇🤪😜😝😛😋

    پاسخ
  7. یاسمین
    یاسمین می گوید:

    من دوست دارم تنها باشم همیشه دوست دارم تنها طراحی کنم و دوست دارم تنها فولوت بزنم🌃🌃🌃🏙🏙🏙

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      هم تنهایی و هم کنار دیگران خوشحال بودن هر دو برای ما لازم هست دوست هنرمندم.

      پاسخ
  8. نیلا یزدانی فر
    نیلا یزدانی فر می گوید:

    علییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
    وقتی نظر میدم و شما جواب میدید ی حس خوشحالی بهم دست می ده
    واقعا منمنونم ازتون
    من نیلا هستم 9 سالمه

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      نیلا عزیزم باعث خوشحالی ماست که نظرتون رو برامون مینویسید. خوشحالم که همراه ما هستید

      پاسخ
  9. آوا
    آوا می گوید:

    سلام خیلی قصه های خوب و آموزنده ای می زارید من هر شب قصه های زیبای شما را می خوانم
    آوا هستم ۶ ساله

    پاسخ
  10. علی شایق
    علی شایق می گوید:

    😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😎😎😎😎😎😎😎😎😎😎🥰🥰🥰🥰🥰🐦🐦🐦🐦🐦🐦🐦🐦🐥🐥🐥🐥🐥🐥🐣🐣🐣🐣🐣🐣🐣

    پاسخ
  11. ملودی
    ملودی می گوید:

    سلام وولک قصتون خیلی قشنگ بود دوسش داشتم .منتظر قصه های جدیدت هستم .🐦🇮🇷🇨🇦❤️❤️😍

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      خوشحالم که قصه رو دوست داشتی ملودی عزیز
      حتما عزیزم کلی قصه جدید تو راه داریم

      پاسخ
  12. آیناز حسین نازنین زهرا 🧡🧡
    آیناز حسین نازنین زهرا 🧡🧡 می گوید:

    💚😚😚😚😚😚💛😃💗💓💕❤💕😄🤗💚💔💔💔💕💕💗💗💗💗💗💗🤩🤩🤩🤩💘💚😅💖😅💕😐🤗💕🤣😃💘😂💘💚💕

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *