قصه جذاب و شنیدنی روز شهربازی
3.4/5 - (11 امتیاز)

یکی بود یکی نبود ، توی یک شهر بزرگ و زیبا که پر از پارک و شهر بازی و خوراکی های خوشمزه بود سه تا موش کوچولو با مامان و باباشون زندگی میکردن. موش اولی اسمش موشی بود ، موش دومی اسمش موشک بود و موش سوم هم موش موشک. این سه تا داداش موشیا از اونجاییکه خیلی بچه های مرتب و منظمی بودن و تو کار های خونه به مامان و باباشون کمک میکردن و همیشه اسباب بازیها و اتاقشونو مرتب میکردن میتونستن با اجازه مامان و باباشون یه روز تو هفته رو برن به شهر بازی ای که نزدیک خونشون بود و کلی خوش بگذرونن.اون روز هم بچه ها روز شهر بازی موش کوچولوها بود. اونا از شب قبل آروم و قرار نداشتن از بس که ذوق رفتن به شهربازی رو داشتن. صبح که شد دست و روشونو شستن و صبحانه رو هم خوردن و با دوچرخه هاشون راهی شهر بازی شدن. تو راه شهربازی با شادی و خوشحالی آواز میخوندن و هورا میکشیدن که امروز روز شهربازیه.

وقتی به شهربازی رسیدن از دیدن اونهمه وسیله بازی ذوق زده شدن و تصمیم گرفتن هر وسیله ای رو که میشد سوار بشن و براشون مناسب بود سوار بشن و باهاش بازی کنن. موش موشک که از دو تا برادرای دیگش کوچیک تر بود رو کرد به برارداشو بهشون گفت :” فقط مواظب باشین منو گم نکنین” بعد سه تایی دست همو میگیرنو به راه میفتن.
اونا اول میرن سراغ ماشینای مسابقه و هر کدومشون یه ماشینو انتخاب میکنن و سوار میشن و با همدیگه مسابقه میدن. بعد از ماشین بازی چشمشون میخوره به اسبای گردون ، اونا خیلی دلشون میخواد که سوار اسبای گردون بشن به خاطر همین بلیت میخرنو سه تایی با هم سوار میشن و حسابی کیف میکنن.بعد از اون نوبت به قطار شادی میرسه موش کوچولوها عاشق ترن هوایین ، بلیت میخرنو سه تایی سوار میشن و کلی شادی و خوشحالی میکنن ، اما وایسین ببینم چرا موش موشک به نظر خوشحال نمیاد؟نمیدونم شاید خیلی قطار شادی رو دوست نداره یا شایدم خوابش میاد. خلاصه از قطار هم پیاده میشنو یه راست میرن به سمت چرخ و فلک شهربازی. اونا خیلی چرخ و فلکو دوست دارن بچه ها چون خیلی آروم و آهسته اونارو تا اون بالای بالا میبره و موش کوچولوها میتونن حسابی تفریح کنن.بله بچه ها اونا سوار چرخ و فلک میشن و میچرخن. وقتی چرخ و فلک بازی تموم میشه موشک و موشی چشمشون به سبد پر از بادکنک میفته و بدو بدو میرن تا بادکنک بخرن. اونا میتونن هر کدومشون یه دونه بادکنک بخرن. یه بادکنک ، دو بادکنک ، سه…صبر کنین ببینم پس موش موشک کجاست ؟

موشی و موشک از نگرانی به همدیگه زل زدن . نمیدونن موش موشک کجا مونده.اونا تصمیم میگیرن تو شهربازی دنبال موش موشک بگردن. اول میرن سراغ ماشین بازی شاید موش موشک اونجا جا مونده ولی نه اونجا نیست.، بعد میرن سراغ اسب گردون اما موش موشک اونجا هم نیست ، بعد نوبت به ترن هوایی میرسه ، شاید ونجا باشه ولی نه بچه ها موش موشک اونجا هم نیست، موشی و موشک خیلی نگرانن و ترسیدن، سریع به سمت چرخ و فلک میرن که ناگهان میبینن بله موش موشک اونجاست و خوابش برده ، پس بچه ها موش موشک خوابش میومده انگار ، موش کوچولوها بعد از اینکه همدیگه رو پیدا میکنن میرن به سمت آبمیوه فروشی و هرکدومشون یه لیوان آبمیوه برای خودشون میخرن، یه لیوان ، دولیوان و سه لیوان.
حالا دیگه کم کم وقت برگشتن به خونه شده، موش کوچولوها سوار دوچرخشون میشن و همینطوری که به سمت خونه حرکت میکنن هورا میکشن و میگن چقدر تو شهربازی خوش گذشت چه روز فوق العاده ای بود.

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

14 پاسخ
  1. سید
    سید می گوید:

    سلام ممنون واسه قصه ها قشنگ تون فقط صوتی بذارید تصویری باشه نمیتونیم با موبایل کار دیگه ای بکنیم

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام دوست خوبم، قصه های وولک رو میتونی تو اپلیکیشن وولک ببینی و لذت ببری قشنگم

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *