قصه جذاب و شنیدنی خوش گذرانی در برف
2.9/5 - (56 امتیاز)

 

 

قصه امروزمون در مورد خرس کوچولوی قهوه ای رنگی به اسم دلا هست که زمستان ها رو دوست نداشت . آخه هیچ وقت توی زمستان به دلا خوش نمی گذشت.

اون روز هم یک روز سرد زمستانی بود که برف شدیدی می بارید . دلا و پدرش  قرار بود به خونه ی عموی دلا که یک خرس قطبی بود برند. اونها در حالیکه کت پشمی پوشیده بودند و شال و کلاه گرمی به سر داشتند توی برف ها به دنبال خونه ی عمو می گشتند. شاخه های درخت ها از برف پوشیده شده بود و برف از روی اونها به زمین می ریخت. دلا از دیدن این همه برف کمی ترسیده بود. به پدرش گت:” بابا حالا چه اتفاقی میفته؟ اینجا خیلی سرده کجا میشه بمونیم؟” پدرش گفت:” یه کم دیگه تحمل کن پسرم، خیلی زود به اونجا می رسیم” دلا گفت: ” ولی آخه پاهام توی این برفها گیر می کنه ، کفشهام پر از برف شده و نمی تونم خوب راه برم. تازه گرسنه هم هستم  و هیچ رودخانه یا دریاچه ای رو نمی بینم که بتونیم ماهی بگیریم!”

همون موقع چشمشون به یک دریاچه یخ زده افتاد که سوراخ کوچیکی روی سطح آب وجود داشت و تعدادی ماهی داخل اون شنا می کردند. دلا بدون اینکه به یخ ها فکر کنه به طرف سوراخ پرید. ولی ماهی ها توی قسمت عمیق تر و زیر یخ ها بودند و دلا اصلا دستش به اونها نرسید و فقط بر اثر ضربه ای که خورد دستش حسابی درد گرفت.

پدرش گفت:” پسرم مراقب باش، فقط یه کم دیگه مونده..” بعد هم به خرس قطبی بزرگ و سفیدی که از دور  به طرفشون می اومد اشاره کرد و گفت: نگاه کن اون عموته که داره به سمت ما میاد ” خرس سفید حالا به دلا و پدرش رسیده بود و اونها رو با خنده بغل کرد. اما دلا که خسته و گرسنه بود و تازه دستش هم درد می کرد با بی حوصلگی گفت:” حالا بین این همه برف ما کجا قراره بمونیم؟”

عمو لبخندی زد و گفت توی یک خونه برفی اسکیمویی به اسم ایگلو.. دلا با ناراحتی گفت:” یک خونه برفی؟ اونوقت از سرما یخ نمی زنیم؟” عمو خندید و گفت : ” حالا بیا خودت می بینی..” بعد از کمی راه رفتن اونها به خونه کوچکی رسیدند که از برف ساخته شده بود و در کوچکی داشت. دلا به همراه پدر و عمو وارد خونه شدند.

دلا با تعجب گفت:” چه جالب ! اینجا که سرد نیست. اما چطوری این خونه از برف ساخته شده ولی سرد نیست؟” عمو گفت:” پسرم به خاطر اینکه طراحی این خونه طوری هست که گرما به جای اینکه خارج بشه اینجا میمونه و خونه رو گرم می کنه . گرمای چراغ ها روی دیوار می خوره و به داخل خونه برمیگرده ” دلا که حالا خوشحال بود که یک جای گرم پیدا کرده گفت”چه خوب!  اما من گرسنه هم هستم ..”

عمو در حالیکه گاری برفی اش رو جابه جا می کرد گفت:” بیایید بریم ماهی بگیریم” دلا با ناامیدی گفت:” اما اخه اینجا که برکه ای وجود نداره . ماهی ها در آب شنا می کنند ولی روی آب یک لایه ی محکم از یخ هست. چطوری ماهی بگیریم؟”

عمو گفت: ” با من بیا تا نشونت بدم که چطوری می تونیم ماهی بگیریم”

دلا آماده رفتن شده بود که ناگهان ایستاد و گفت:” نه عمو! من نمیام ، پاهام توی برف فرو می ره و نمی تونم درست راه برم”

عمو سورتمه اش رو بیرون آورد و گفت :” شما روی این بشین تا حرکت کنیم” . دلا نگاهی به سورتمه انداخت و گفت:” اما آخه این که چرخ نداره..” عمو گفت:” نگران نباش پسرم! دوستانم اون رو حرکت می دند. تو نیازی نیست راه بری” و از خانه خارج شدند.

دلا سوار سورتمه شد و دوستان عمو سورتمه رو می کشیدند. سورتمه سواری واقعا هیجان انگیز بود.  اونها خیلی سریع به برکه ای رسیدند که کلی ماهی زیر یخ ها شنا می کردند. عمو چند تا ضربه محکم به یخ ها زد و یخ ها شکستند. بعد هم ماهی ها از داخل آب به بیرون پریدند. دلا با هیجان گفت:” وای پس اینطوری ماهی می گیرید!”

دلا هم تونست چند تا ماهی بگیره و همگی کلی ماهی خوردند. حالا اون حسابی داشت کیف می کرد و از فصل زمستان لذت می برد. بعد از خوردن ماهی ها اونها رفتند که گشتی در اطراف بزنند. دلا در حالیکه سوار بر سورتمه بود کلی مناظر زیبا رو دید. درخت های بزرگ پوشیده شده از برف، تعداد زیادی کلبه اسکیمویی که اسمشون ایگلو بود. اونها حتی یک باغ سیب پر از برف هم دیدند و دلا حسابی لذت برد. بعد از گشت و گذار اونها به خونه برگشتند. دلا در حالیکه کفش هاش رو در می آورد گفت:” عموجان، شما هر روز مجبورید کلی کار کنید و بعد به سختی ماهی بگیرید؟” عمو گفت:” پسرم ، ما کل سال رو کار نمی کنیم. ما خرس های قطبی بیشتر سال رو غدا می خوریم و پرسه می زنیم و بقیه سال رو هم می خوابیم”

دلا با تعجب گفت:” یعنی چند ماه رو می خوابید ؟” عمو گفت:” بله دلا ، ما چند ماه از سال رو برای فرار از سرما می خوابیم . به این میگن خواب زمستانی. موهای بلند بدن ما از ما در برابر سرما محافظت می کنه. در ماههای تابستان، ما به اندازه کافی غذا می خوریم و در بدنمون چربی ذخیره می کنیم برای همین در ماههای زمستان دیگه نگران نیستیم. بیشتر اوقات رو استراحت می کنیم تا انرژی مون حفظ بشه. این مدل زندگی کردن خرس های قطبی هست. دلا با دقت به حرفهای عمو گوش می داد. اگر چه هر دوی اونها خرس بودند ولی زندگی اونها خیلی با هم فرق داشت.

به نظر می رسید که هر کدوم از اونها برای محیطی که در اون زندگی می کردند خلق شده بودند و با اون محیط سازگار بودند. دلا با خودش فکر کرد وقتی برگرده حتما دوستهاش از شنیدن شیوه زندگی خرس های قطبی کلی شگفت زده می شن.

اون روز  باز هم دلا دوست داشت که با عموش به گشت و گذار بره . اون خیلی دوست داشت حرفهای عمو رو بشنوه و بیشتر از زندگی خرس های قطبی بدونه.. عمو با خنده گفت:” دلا مگه تو خسته نیستی و خوابت نمیاد؟” دلا گفت:” عمو جان من وقتی برگردم حسابی وقت برای خوابیدن دارم. اما الان دوست دارم حرفهای شما رو بشنوم..”

عمو خندید و گفت پس پاشو و برای سورتمه سواری آماده شو…. حالا دیگه دلا فصل زمستان رو دوست داشت و کلی خاطره خوب از زمستان داشت.

خاطرات روز های برفی کودکی، به این سادگی از ذهن هیچ کدام از ما بیرون نمی رود و چه خوب که ماهم مانند بزرگترهایمان، خاطرات خوشی از روز های سرد و زمستانی و پر برف در ذهن کودکانمان به یادگار بگذاریم!

برای خواندن و شنیدن داستان کوتاه کودکانه خوش گذرانی در برف و سایر قصه های وولک که سرشار از نکات و پندهای جذاب برای کودکان است، می توانید به صفحه قصه های کودکانه وولک مراجعه نمایید!

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید



70 پاسخ
  1. نیکا
    نیکا می گوید:

    🤗سلام هوا خنکه و برف نمیاد❄و خیلی زیاد سرد نیست هوا. من این قصه را خیلی دوست داشتم و الان خوابم میاد و 😴 خداحافظ

    پاسخ
  2. عسل
    عسل می گوید:

    سلام
    من فوق‌العاده از این قصه خوشم اومد و مثل دلا از زمستان خوشم میاد و عاشق برف و زمستان هستم.
    از وولک ممنونم

    پاسخ
  3. 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇹🇮🇹
    🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇹🇮🇹 می گوید:

    من زمس تونودس دارم اشقشم🌊🌊🌊☃️☃️☃️🌬🌬🗻🗻🤧🤧🤕🤕🤒🤒😁😁😁😙👏😗

    پاسخ
  4. مرسانا.محمدطاها
    مرسانا.محمدطاها می گوید:

    سلام خیلی قشنگ بود صوتش هم زیبا بود دخترم باگوش دادن به این قصه تو بغلم خوابش برد.تشکر

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام دوست عزیز، ممنونم از نظر لطفتون، خوشحالم که کوچولوی عزیزمون قصه رو دوست داشته

      پاسخ
  5. نازنین زهرا فلاحی راد
    نازنین زهرا فلاحی راد می گوید:

    ممنون واقعا از گویند ممنون واقعا عالی. خواهرم واقعا خوشش می آید از این قصه ها

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      ممنونم رهای عزیز، خوشحالم که قصه رو دوست داشتی، بله خاله پگاه هم قصه های قشنگی برای بچه ها میگه ولی قصه های ما توسط سایت وولک تهیه میشه و قصه گو شخص دیگه ای هست

      پاسخ
  6. انیسا
    انیسا می گوید:

    سلم من قصه های وولک رو برای دخترم 6 ساله و پسرم 9ساله شب ها میزارم و گوش میدن خیلی دوست دارن مخصوصا ترانه ابتدا و انتهایی داستان رو که خیلی دوست دارن و من هم عاشقش هستم فقط یک انتقاد و شاید هم خواهشم این هست که برای کودکان 6 ساله که دختر م هست و پسرم 9 ساله هست برای این سنین هم داستان بزارین و اینکه برای پسرها هم قصه داشته باشین . و راستی اخه صدای این خانم قصه گو رو دوست دارن و بهش عادت کردن و برای پسرها هم قصه داشته باشین خیلی از حیوانات گوش کردن از شخصیت های انسانی هم استفاده کنید .
    متشکرم

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام دوست عزیز، بسیار ممنونم از همراهی ارزشمند شما،ما سعی کردیم قصه هایی رو انتخاب کنیم که هم مورد پسن دخترهای گلمون باشه هم پسرهای نازنینمون و اکثر قصه ها در محدوده ی سنی4 تا 8 سال هست،در آینده ی نزدیک قصه هایی برای رده ی سنی بالاتر از هشت سال هم خواهیم داشت و چشم حتما قصه هایی مخصوص دختر خانم ها و آقا پسر ها در سایت قرار میدیم🙏🙏😊

      پاسخ
  7. نازنین رضائی
    نازنین رضائی می گوید:

    منم دوسش داشتم من تو بندر عباس زندگی میکنم برف رو تاحالا ندیدم ولی قصه باحال بود😍

    پاسخ
  8. سوسن بهار
    سوسن بهار می گوید:

    سلام چرا هیچ کدام از قصه های شما اسم نویسنده یا مترجم ندارند؟ من سر دبیر یک نشریه کودک در خارج کشورم گاهی دوست دارم از منابع شما برای معرفی در خارج استفاده کنم. اما چون اسم نویسنده یا مترجم نیست نمی توانم

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      نظراتی که برامون یفرستین، در صورت تایید، در سایت نمایش داده یشن میتونید ببینید🙏🙏🌹🌹

      پاسخ
  9. Ail🥰🥰🥰🥰🥰😍😍😍😍😘😘😝😝😘😗😗😗😗😜😛😛😛😛
    Ail🥰🥰🥰🥰🥰😍😍😍😍😘😘😝😝😘😗😗😗😗😜😛😛😛😛 می گوید:

    😃😃😃😃😃🥰🥰😍😍😍😏😏😏😏😏💖💖💖💖💖💖💓💓💓💓💛💛💛💛💛💚💝💝💝💝💝🙉🙉🙉🥳🥳🥳👏👏👏

    پاسخ
  10. ریحانه مهرابی
    ریحانه مهرابی می گوید:

    ریحانه هستم خیلی قصه خوبی بود/😜🥸🙂🥸😒😜🙂🤪🥰🤪🤨👧🏻👱🏼‍♀️👩🏼👧🏻👧🏻🫀🫁🫁👃🏿🫦🛬

    پاسخ
  11. سمیه
    سمیه می گوید:

    سلام من امشب این قصه روبرای پسرهام خوندم وبیرون هم برف شدیدی میاد و خیلی دوست داشتندقصه را

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      ممنونم از شما که همراه ما هستین و خوشحالم که پسرهای گلمون قصه رو دوست داشتن

      پاسخ
  12. ابوالفضل قانونی
    ابوالفضل قانونی می گوید:

    قصه های وولک خیلی خوب و طولانی هست من همیشه واسه پسرم تعریف میکنم پسرم هم اسمشو یاد گرفته وقتی میام داخل قصه ها خودش میاد وولک میاره

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *