قصه امروزمون در مورد خرس کوچولوی قهوه ای رنگی به اسم دلا هست که زمستان ها رو دوست نداشت . آخه هیچ وقت توی زمستان به دلا خوش نمی گذشت.
اون روز هم یک روز سرد زمستانی بود که برف شدیدی می بارید . دلا و پدرش قرار بود به خونه ی عموی دلا که یک خرس قطبی بود برند. اونها در حالیکه کت پشمی پوشیده بودند و شال و کلاه گرمی به سر داشتند توی برف ها به دنبال خونه ی عمو می گشتند. شاخه های درخت ها از برف پوشیده شده بود و برف از روی اونها به زمین می ریخت. دلا از دیدن این همه برف کمی ترسیده بود. به پدرش گت:” بابا حالا چه اتفاقی میفته؟ اینجا خیلی سرده کجا میشه بمونیم؟” پدرش گفت:” یه کم دیگه تحمل کن پسرم، خیلی زود به اونجا می رسیم” دلا گفت: ” ولی آخه پاهام توی این برفها گیر می کنه ، کفشهام پر از برف شده و نمی تونم خوب راه برم. تازه گرسنه هم هستم و هیچ رودخانه یا دریاچه ای رو نمی بینم که بتونیم ماهی بگیریم!”

همون موقع چشمشون به یک دریاچه یخ زده افتاد که سوراخ کوچیکی روی سطح آب وجود داشت و تعدادی ماهی داخل اون شنا می کردند. دلا بدون اینکه به یخ ها فکر کنه به طرف سوراخ پرید. ولی ماهی ها توی قسمت عمیق تر و زیر یخ ها بودند و دلا اصلا دستش به اونها نرسید و فقط بر اثر ضربه ای که خورد دستش حسابی درد گرفت.
پدرش گفت:” پسرم مراقب باش، فقط یه کم دیگه مونده..” بعد هم به خرس قطبی بزرگ و سفیدی که از دور به طرفشون می اومد اشاره کرد و گفت: نگاه کن اون عموته که داره به سمت ما میاد ” خرس سفید حالا به دلا و پدرش رسیده بود و اونها رو با خنده بغل کرد. اما دلا که خسته و گرسنه بود و تازه دستش هم درد می کرد با بی حوصلگی گفت:” حالا بین این همه برف ما کجا قراره بمونیم؟”
عمو لبخندی زد و گفت توی یک خونه برفی اسکیمویی به اسم ایگلو.. دلا با ناراحتی گفت:” یک خونه برفی؟ اونوقت از سرما یخ نمی زنیم؟” عمو خندید و گفت : ” حالا بیا خودت می بینی..” بعد از کمی راه رفتن اونها به خونه کوچکی رسیدند که از برف ساخته شده بود و در کوچکی داشت. دلا به همراه پدر و عمو وارد خونه شدند.

دلا با تعجب گفت:” چه جالب ! اینجا که سرد نیست. اما چطوری این خونه از برف ساخته شده ولی سرد نیست؟” عمو گفت:” پسرم به خاطر اینکه طراحی این خونه طوری هست که گرما به جای اینکه خارج بشه اینجا میمونه و خونه رو گرم می کنه . گرمای چراغ ها روی دیوار می خوره و به داخل خونه برمیگرده ” دلا که حالا خوشحال بود که یک جای گرم پیدا کرده گفت”چه خوب! اما من گرسنه هم هستم ..”

عمو در حالیکه گاری برفی اش رو جابه جا می کرد گفت:” بیایید بریم ماهی بگیریم” دلا با ناامیدی گفت:” اما اخه اینجا که برکه ای وجود نداره . ماهی ها در آب شنا می کنند ولی روی آب یک لایه ی محکم از یخ هست. چطوری ماهی بگیریم؟”
عمو گفت: ” با من بیا تا نشونت بدم که چطوری می تونیم ماهی بگیریم”
دلا آماده رفتن شده بود که ناگهان ایستاد و گفت:” نه عمو! من نمیام ، پاهام توی برف فرو می ره و نمی تونم درست راه برم”
عمو سورتمه اش رو بیرون آورد و گفت :” شما روی این بشین تا حرکت کنیم” . دلا نگاهی به سورتمه انداخت و گفت:” اما آخه این که چرخ نداره..” عمو گفت:” نگران نباش پسرم! دوستانم اون رو حرکت می دند. تو نیازی نیست راه بری” و از خانه خارج شدند.
دلا سوار سورتمه شد و دوستان عمو سورتمه رو می کشیدند. سورتمه سواری واقعا هیجان انگیز بود. اونها خیلی سریع به برکه ای رسیدند که کلی ماهی زیر یخ ها شنا می کردند. عمو چند تا ضربه محکم به یخ ها زد و یخ ها شکستند. بعد هم ماهی ها از داخل آب به بیرون پریدند. دلا با هیجان گفت:” وای پس اینطوری ماهی می گیرید!”

دلا هم تونست چند تا ماهی بگیره و همگی کلی ماهی خوردند. حالا اون حسابی داشت کیف می کرد و از فصل زمستان لذت می برد. بعد از خوردن ماهی ها اونها رفتند که گشتی در اطراف بزنند. دلا در حالیکه سوار بر سورتمه بود کلی مناظر زیبا رو دید. درخت های بزرگ پوشیده شده از برف، تعداد زیادی کلبه اسکیمویی که اسمشون ایگلو بود. اونها حتی یک باغ سیب پر از برف هم دیدند و دلا حسابی لذت برد. بعد از گشت و گذار اونها به خونه برگشتند. دلا در حالیکه کفش هاش رو در می آورد گفت:” عموجان، شما هر روز مجبورید کلی کار کنید و بعد به سختی ماهی بگیرید؟” عمو گفت:” پسرم ، ما کل سال رو کار نمی کنیم. ما خرس های قطبی بیشتر سال رو غدا می خوریم و پرسه می زنیم و بقیه سال رو هم می خوابیم”
دلا با تعجب گفت:” یعنی چند ماه رو می خوابید ؟” عمو گفت:” بله دلا ، ما چند ماه از سال رو برای فرار از سرما می خوابیم . به این میگن خواب زمستانی. موهای بلند بدن ما از ما در برابر سرما محافظت می کنه. در ماههای تابستان، ما به اندازه کافی غذا می خوریم و در بدنمون چربی ذخیره می کنیم برای همین در ماههای زمستان دیگه نگران نیستیم. بیشتر اوقات رو استراحت می کنیم تا انرژی مون حفظ بشه. این مدل زندگی کردن خرس های قطبی هست. دلا با دقت به حرفهای عمو گوش می داد. اگر چه هر دوی اونها خرس بودند ولی زندگی اونها خیلی با هم فرق داشت.
به نظر می رسید که هر کدوم از اونها برای محیطی که در اون زندگی می کردند خلق شده بودند و با اون محیط سازگار بودند. دلا با خودش فکر کرد وقتی برگرده حتما دوستهاش از شنیدن شیوه زندگی خرس های قطبی کلی شگفت زده می شن.

اون روز باز هم دلا دوست داشت که با عموش به گشت و گذار بره . اون خیلی دوست داشت حرفهای عمو رو بشنوه و بیشتر از زندگی خرس های قطبی بدونه.. عمو با خنده گفت:” دلا مگه تو خسته نیستی و خوابت نمیاد؟” دلا گفت:” عمو جان من وقتی برگردم حسابی وقت برای خوابیدن دارم. اما الان دوست دارم حرفهای شما رو بشنوم..”
عمو خندید و گفت پس پاشو و برای سورتمه سواری آماده شو…. حالا دیگه دلا فصل زمستان رو دوست داشت و کلی خاطره خوب از زمستان داشت.
خاطرات روز های برفی کودکی، به این سادگی از ذهن هیچ کدام از ما بیرون نمی رود و چه خوب که ماهم مانند بزرگترهایمان، خاطرات خوشی از روز های سرد و زمستانی و پر برف در ذهن کودکانمان به یادگار بگذاریم!
برای خواندن و شنیدن داستان کوتاه کودکانه خوش گذرانی در برف و سایر قصه های وولک که سرشار از نکات و پندهای جذاب برای کودکان است، می توانید به صفحه قصه های کودکانه وولک مراجعه نمایید!
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





🤗سلام هوا خنکه و برف نمیاد❄و خیلی زیاد سرد نیست هوا. من این قصه را خیلی دوست داشتم و الان خوابم میاد و 😴 خداحافظ
سلام نیکای عزیز، ممنونم که نظر قشنگت رو برامون نوشتی دوست خوبم، امیدورام هر شب خواب های خوب و قشنگ ببینی
سلام خیلی قصه ی قشنگی هست
خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
عالیه
سلام
من فوقالعاده از این قصه خوشم اومد و مثل دلا از زمستان خوشم میاد و عاشق برف و زمستان هستم.
از وولک ممنونم
سلام عسل عزیز، خوشحالم که قصه رو دوست داشتی مهربان
سلام ☺😊😀😁😃😄😆😉😇من برف رو دوست دارم😚😘😙😍😏❤💙💛💜💕💖💗
سلام حلمای عزیز و ممنونم که نظر قشنگت رو برامون نوشتی
سلام عالی بود
سلام سها جان ، ممنونم از همراهی شما دوست خوبم
عالی بود مثل بقیه ی قصه ها
ممنونم از نظر لطفتون
بسیار عالی واقعا لذت بردم ممنون که قصه های جدید و آموزنده بارگذاری می کنید
ممنونم از محبت شما دوست عزیز
سلام.قصه ااتون عااالیه.ممنونم همیشه قصه جدید بزارید که ما کلی لذت ببریم
سلام دوست مهربانم و ممنونم از نظر خوبت
سلام قصه های شما خیلی خیلی خیلی عالی هستن
بابت قصه ها ممنون
ممنونم از شما وانیای مهربان
جالب بود ممنون
ممنون از نظر لطفتون
فولاده بود
😀😀😀
ممنونم دوست خوبم
من زمس تونودس دارم اشقشم🌊🌊🌊☃️☃️☃️🌬🌬🗻🗻🤧🤧🤕🤕🤒🤒😁😁😁😙👏😗
ممنونم که نظر قشنگت رو برامون نوشتی دوست خوبم
مثل همیشه عالی ییییییییییییییییی
سپاس از محبت شما
بددددددددددده
امیدوارم از سایر قصه های وولک خوشتون بیاد دوست خوبم
عالی بود مثل همیشه
ممنونم کیمیای عزیز
سلام خیلی قشنگ بود صوتش هم زیبا بود دخترم باگوش دادن به این قصه تو بغلم خوابش برد.تشکر
سلام دوست عزیز، ممنونم از نظر لطفتون، خوشحالم که کوچولوی عزیزمون قصه رو دوست داشته
سلام مرسی از قصه های قشنگ 💗
سلام دوست مهربانم ، ممنونم از اینکه به قصه های وولک گوش میکنی
🤩🤩ممنون از قصه زیبایتان
ممنونم دوست مهربانم
ممنون واقعا از گویند ممنون واقعا عالی. خواهرم واقعا خوشش می آید از این قصه ها
ممنونم از لطفت دوست مهربانم و خیلی خوشحالم که قصه ها رو دوست دارین
عالی😉
🌹🌹🌹🌹
من رها هستم ۵ ساله خیلی خاله پگاه رو دوست دارم و از قصه دلا خیلی خوشم امد
ممنونم رهای عزیز، خوشحالم که قصه رو دوست داشتی، بله خاله پگاه هم قصه های قشنگی برای بچه ها میگه ولی قصه های ما توسط سایت وولک تهیه میشه و قصه گو شخص دیگه ای هست
سلم من قصه های وولک رو برای دخترم 6 ساله و پسرم 9ساله شب ها میزارم و گوش میدن خیلی دوست دارن مخصوصا ترانه ابتدا و انتهایی داستان رو که خیلی دوست دارن و من هم عاشقش هستم فقط یک انتقاد و شاید هم خواهشم این هست که برای کودکان 6 ساله که دختر م هست و پسرم 9 ساله هست برای این سنین هم داستان بزارین و اینکه برای پسرها هم قصه داشته باشین . و راستی اخه صدای این خانم قصه گو رو دوست دارن و بهش عادت کردن و برای پسرها هم قصه داشته باشین خیلی از حیوانات گوش کردن از شخصیت های انسانی هم استفاده کنید .
متشکرم
سلام دوست عزیز، بسیار ممنونم از همراهی ارزشمند شما،ما سعی کردیم قصه هایی رو انتخاب کنیم که هم مورد پسن دخترهای گلمون باشه هم پسرهای نازنینمون و اکثر قصه ها در محدوده ی سنی4 تا 8 سال هست،در آینده ی نزدیک قصه هایی برای رده ی سنی بالاتر از هشت سال هم خواهیم داشت و چشم حتما قصه هایی مخصوص دختر خانم ها و آقا پسر ها در سایت قرار میدیم🙏🙏😊
عالی من هرشب دوتا میخونم برای بچه هام سپاسسسسسس فراوان از قصه های خوبتون
بسیار ممنونم از لطف شما و از اینکه همراه ما هستین تشکر میکنم
سلام.قصهدبسیار آموزنده و کوتاهی بود.صداتون مثل غرشته هاست♥️🌹😍💙😘💐
سلام السای عزیزم! خیلی خوشحال شدم از نظر قشنگت!
سلام بسیار زیبا بود 💛💗💜💙💞😻
سلام خیلی ممنونم از نظر شما
منم دوسش داشتم من تو بندر عباس زندگی میکنم برف رو تاحالا ندیدم ولی قصه باحال بود😍
خیلی ممنونم نازنین عزیز که نظرتو برامون نوشتی
سلام چرا هیچ کدام از قصه های شما اسم نویسنده یا مترجم ندارند؟ من سر دبیر یک نشریه کودک در خارج کشورم گاهی دوست دارم از منابع شما برای معرفی در خارج استفاده کنم. اما چون اسم نویسنده یا مترجم نیست نمی توانم
مترجم و نویسنده تیم وولک هستند.
نظرم که پاک شد
نظراتی که برامون یفرستین، در صورت تایید، در سایت نمایش داده یشن میتونید ببینید🙏🙏🌹🌹
😃😃😃😃😃🥰🥰😍😍😍😏😏😏😏😏💖💖💖💖💖💖💓💓💓💓💛💛💛💛💛💚💝💝💝💝💝🙉🙉🙉🥳🥳🥳👏👏👏
ریحانه هستم خیلی قصه خوبی بود/😜🥸🙂🥸😒😜🙂🤪🥰🤪🤨👧🏻👱🏼♀️👩🏼👧🏻👧🏻🫀🫁🫁👃🏿🫦🛬
تشکر دوست عزیزم خوشحالم که همراه وولک هستی
عالیییی ام هنوز نخوندم ❤️❤️❤️❤️
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
من فصل زمستان و برف را خیلی خیلی دوست دارم مرسی از شما ❤❤❤❤
چه عالی
خیلی خوشحالم که با ما همراهی دوست خوبم
خیلی قصه زیبا و قشنگ بود 🤩🤩
چه عالی
خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
سلام من امشب این قصه روبرای پسرهام خوندم وبیرون هم برف شدیدی میاد و خیلی دوست داشتندقصه را
ممنونم از شما که همراه ما هستین و خوشحالم که پسرهای گلمون قصه رو دوست داشتن
قصه های وولک خیلی خوب و طولانی هست من همیشه واسه پسرم تعریف میکنم پسرم هم اسمشو یاد گرفته وقتی میام داخل قصه ها خودش میاد وولک میاره
ممنونم که همراه ما هستین دوست عزیز