قصه جذاب و شنیدنی پیتر خرگوشه(قسمت دوم)
4.5/5 - (10 امتیاز)


 

پیتر بعد از اینکه دید آقای مک دنبالش نمیگرده خیالش راحت شد و یه گوشه نشست تا استراحت کنه، اون نفس نفس میزد و ازترس داشت میلرزید. اون اصلا نمیدونست کدوم طرفی باید بره و راه رو گم کرده بود.همچنین پیتر به خاطر نشستن تو آب پاش پر از آب خیس خالی بود.
پیتر بعد از اینکه یه کم نفسش جا اومد آهسته آهسته و آروم آروم شروع کرد به پرسه زدنو قدم زدن به اطراف مزرعه،اون حواسش به همه جا بود تا مبادا خطری تهدیدش کنه.

 

Peter looks around for the exit

 

 

تا اینکه اون متوجه یه دری توی دیوار شد، اما اون در قفل بود بچه ها، از اینا گذشته در هم زیرش باز نبود تا خرچوش چاق و تپلی مثل پیتر بتونه از زیر اون رد بشه. پیتر همینطور که داشت به در نگاه میکرد متوجه یه موش کوچولو و ریزه میزه شد که مرتب از پله های ورودی در بالا و پایین میره و نخود فرنگی و لوبیا و خوراکی های دیگه رو از سوراخی که توی در بود برای خانوادش میفرسته. پیتر از موش کوچولو راه خروج از باغ رو پرسید اما اون یه نخود فرنگی خیلی بزرگ تو دهنش گذاشته بود و داشت میبرد به خاطر همین نتونست جواب پیتر رو بده ، موش کوچولو فقط سرشو تکون داد و بعدهم رفت. پیتر زد زیر گریه و شروع کرد به اشک ریختن.

Peter asks the mouse

 

بعد پیتر سعی کرد که برای پیدا کردن راه خروجی مستقیم از وسط باغ رد بشه اما اون بیشتر و بیشتر گیج و متعجب شد. اون خیلی زود به حوضچه ای رسید که آقای مک بطری های آب و آب پاشاشو از اونجا پر میکرد.یه گربه سفید لب حوض نشسته بود و به ماهی های قرمز کوچولو خیره شده بود و داشت اونا رو تماشا مکیرد،گربه سفید خیلی خیلی آروم و ساکت نشسته بود و فقط هرز چند گاهی نوک دمش رو تکون تکون میداد.پیتر پیش خودش فکر کرد که بهتره بدون اینکه بااون حرف بزنه راهشو ادامه بده و بره ،اون در مورد گربه ها از پسر عموی کوچولوی خود بنیامبن چیزهایی شنیده بود.

 

Peter encounters a cat

 

پیتر دوباره به سمت انباری برگشت اما ناگهان صدایی درست نزدیک به اون توجهش رو جلب کرد، صدایی شبیه به بیل زدن و خراشیدن.پیتر سریع زیر بوته ها و شاخ و برگا قایم شد. اما بعد از چند لحظه وقتی دید خطری تهدیدش نمیکنه بیرون اومد و سریع توی چرخ دستی ای که کنارش بود پرید و از اون تو دور واطرافش رو خوب نگاه کرد.اولین چیزی که پیتر دید آقای مک بود که داشت با بیل پیاز هارو از توی خاک بیرون میورد،پشت آقای مک به طرف پیتر بود واون طرف آقای مک در خروجی مزرعه قرار داشت.

Peter finds a vantage point

 

پیتر خیلی بی سر و صدا و آروم از چرخ دستی پایین اومد و با بیشترین سرعتی که میتونست مستقیم از پشت بوته های توت سیاه به سمت در خروجی شروع به دویدن کرد.
در همین حال آقای مک پیتر رو در حال فرار کردن دید ولی پیتر هیچ اهمیتی نداد و به کارش ادامه داد، اون به زیر در چوبی باغ خزید و فرار کرد.پیتر حالا دیگه اون طرف در احساس امنیت و راحتی میکرد.

Peter dashes for the gate

 

آقای مک ژاکت و کفش های پیتر رو به مترسک وسط باغش آویزون کرد تا کلاغ ها و پرنده ها رو بترسونه و فراری بده.
اما بشنویم از پیتر ، اون همینطور میدوید و میدوید و حتی برای یک لحظه هم نایستاد و حتی پشت سرش رو هم نگاه نکرد تا اینکه به خونشون که توی تنه درخت صنوبر بود رسید.

Scare-crow of rabbit clothes

وقتی پیتر رسید انقدر خسته بود که روی ماسه نرم وراحت کف لونشون دراز کشید و چشماشو بست. مادرش داشت آشپزی میکرد ،اون تعجب کرده بود که پیتر با لباساش چی کار کرده که الان بدون لباس برگشته خونه.این دومین ژاکت و دومین جفت کفش بود که پیتر تو این دوهفته گم کرده بود.

 

Peter is back home

جونم براتون بگه بچه ها پیتر اصلا حالش خوب نبود، اون تمام بعد از ظهر و شب رو همینطوری بی حال و کسل بود.مادرش اونو به رخت خوابش برد ، بعد براش شیر گرم کرد و مقداری چای بابونه براش درست کرد و قبل از خواب هم یک قاشق شربت بهش داد تا حالش بهتر بشه.

Petered out

اما فلاپسی و ماپسی و دم پنبه ای نون و شیر و شیرین کشمشی و توت خوشمزه و شیرین برای شام خوردن و لذت بردن.

Eating the berries they picked

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

7 پاسخ
  1. مبارکه
    مبارکه می گوید:

    سلام.من یادگرفتن بدون اجازه از خانه بیرون بروم.ممنونم از قصه های خودتان.لطفا داستان های با عکس بگذارید.

    پاسخ
  2. 👍🏻زهرا حجی👍🏻من عالیم👍🏻
    👍🏻زهرا حجی👍🏻من عالیم👍🏻 می گوید:

    ❤🧡💛💚💙💜من عاشق این قصه هستم چون عاشق خرگوش هستم این قصه فقعلاده بود❤🧡💛💚💙💜

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *