قصه جذاب وشنیدنی الینا، دانیال و رایان و ماهی جادویی
1.8/5 - (5 امتیاز)

 

??? ??? ??????

 

آی قصه قصه قصه ، بپر تو شهر قصه
سلام سلام بچه ها ، عزیزای مثل ماه
سلام به روی ماهتون به گرمی نگاهتون..
حال و احوالتون چطوره؟ امیدوارم که سرحال و قبراق منتظر شنیدن قصه امروز باشین.
دخترهای گلم پسرهای مهربونم امروز میخوام براتون یه قصه جالب و هیجان انگیز تعریف کنم ، اسم قصه امروزمون هست : “ماجرای دانیال ،الینا و رایان و ماهی جادویی”
قصه ما در مورد دو تا برادر به نامهای دانیال و رایان و خواهرشون الیناست. الینای قصه ما یه دختر مهربون و هنرمنده که 13 سال داره، دانیال یک پسر خلاق و زرنگ 8 ساله است و رایان که برادر کوچولوی کنجکاو و بامزه قصه ماست فقط 3 سالشه.

 

 

این خواهر و برادرها مثل خیلی از شماها خیلی همدیگه رو دوست دارند .سعی میکنند همیشه با هم دوست و مهربون باشند و تو کارها به هم کمک کنند، خیلی از اوقات الینا و دانیال رایان رو سرگرم میکنند تا مامانشون استراحت کنه یا به کارهاش برسه، خلاصه که یه تیم مهربون و قوی هستند.

 

 

بچه ها یکی از کارهایی که دانیال خیلی بهش علاقه داره ماهیگیریه، یکی از روزهایی که دانیال به همراه پدرش برای ماهیگیری به کنار دریا رفته بود و با قلابش مشغول ماهیگیری بود ناگهان قلابش به درون آب کشیده شد، دانیال به سختی قلابش رو بالا کشید و یک دفعه ماهی عجیبی رو در انتهای قلاب دید.

 

 

یک ماهی قرمز درخشان بود. ماهی قرمز به دانیال گفت: لطفا اجازه بده من برم چون که من یک ماهی واقعی نیستم و یک پرنس سحرآمیز هستم. دانیال به ماهی گفت: نیازی نیست از من خواهش کنی تا این کار رو برات انجام بدم، من خیلی خوشحال میشم که یک ماهی سخنگو رو رها کنم تا آزاد زندگی کنه و اون ماهی رو رها کرد..
وقتی که ظهر دانیال به خونه برگشت و داستان اون ماهی رو برای خواهرش الینا و برادرش رایان تعریف کرد، الینا که در حال نقاشی کردن بود گفت: دانیال چرا قبل از اینکه این ماهی رو آزاد کنی ازش نخواستی که آرزوهات رو برآورده کنه؟ حتما یه ماهی سخنگو میتونه آرزوهامون رو براورده کنه..
دانیال کمی فکر کرد و گفت: اوومممم نمیدونم اصلا به ذهنم نرسید، ولی میتونیم دوباره فردا به کنار دریا بریم شاید دوباره ماهی جادویی رو دیدیم.
شب موقع خوابیدن دانیال و الینا کلی درباره آرزوهاشون فکر کردند.دانیال با خودش فکر کرد چه خوب میشد اگر یک هواپیمای شخصی داشت که اونو با رنگ مورد علاقش رنگ میکرد و به هر جایی که دوست داشت پرواز میکرد..
فکر کنید بچه ها! یک هواپیما مال خود خودتون مثلا به رنگ سبز یا آبی یا شایدم قرمز! خیلی هیجان انگیزه مگه نه؟! اخه بچه ها دانیال به غیر از ماهیگیری عاشق هواپیماها و جزئیاتشون هم بود. بعد با خودش گفت با هواپیمام میرم جزایر قناری و اونجا می مونم.
الینا گفت: منم دوست دارم یک بازیگر و هنرپیشه موفق و معروف بشم، حتما فردا به ماهی سحرآمیز میگم..
بچه ها رایان هم برای خودش آرزوهای بامزه ای داشت اون دوست داشت یه روز پوکویو و پاتو و الی بیان خونشون و یه عالمه با رایان بازی کنند ، فکر کنید بچه ها چقدر جالب میشه! شخصیت های کارتون مورد علاقتون مهمون خونتون باشن!
صبح که شد دانیال و الینا به کنار دریا رفتند و دوباره ماهی قرمز جادویی رو دیدند .ماهی قرمز گفت : من سالیان سال هست که توی این دریا زندگی می کنم تا به حال خیلی از بچه ها پیش من اومدند و برام از قصه زندگی شون و آرزوهاشون گفتند. من خیلی بچه ها رو دوست دارم چون بچه ها قلب پاک و مهربونی دارند ، به من آزاری نمی رسونند و اجازه میدن من آزاد و رها تو دریا زندگی کنم. حالا هم آمادم تا آرزوی شما خواهر و برادرهای مهربون رو بشنوم.
دانیال با خوشحالی گفت ماهی قرمز جادویی من دوست دارم با هواپیمایی که مال خود خودمه برم به جزایر قناری ، اخه اونجا خیلی زیباست هوا هم همیشه عالی و آفتابیه..
بعد نوبت الینا شد، الینا با هیجان گفت ماهی قرمز سحرآمیز من آرزو دارم یک بازیگر موفق و محبوب بشم تازه رایان هم خواسته که بهت بگم لطفا پوکویو و الی رو به خونمون ببر تا حسابی با رایان بازی و ماجراجویی کنن!
بچه ها جون شما تا حالا به آرزوهاتون فکر کردین؟ با آرزوهاتون خیال پردازی میکنین؟ اگر نکردین حتما امتحان بکنین چون حتی فکر کردن به آرزوها هم خیلی کیف داره..
ماهی قرمز به الینا گفت: “تو دختر هنرمندی هستی من قصه نقاشی ها و عروسک هایی که بافتی رو میدونم تو لایق رسیدن به آرزوهات هستی ، من کاری میکنم که بچه های مهربونی مثل شما بتونن برای 1 روز از صبح تا شب به آرزوهاشون برسن و ببینن چه مزه ای داره، فقط قبلش ازتون یه خواسته ای دارم شما هم باید در عوض سعی کنید یکی از کارهایی که عادت دارید انجام بدید ولی کار خوب و قشنگی نیست رو برای همیشه کنار بگذارید”
بله بچه های گلم همه ماها بعضی وقتها یک کارهایی انجام میدیم و تکرارش میکنیم که کار خوب و مناسبی نیست مثلا عادت به دیر خوابیدن ، خوراکی های غیرمفید خوردن، بیش از اندازه تلویزیون تماشا کردن یا حتی ناخن جویدن و بهداشت رو رعایت نکردن..
دانیال که گاهی وقتها مثلا موقع ناراحتی یا فکر کردن یا وقتی حواسش نبود عادت به ناخن جویدن داشت سریع گفت باشه ماهی قرمز من تلاش میکنم این عادت رو ترک کنم. ماهی قرمز وقتی دید دانیال مصممه که یک عادت نامناسب رو ترک کنه گفت باشه پس چشمهاتون رو ببندید و منتظر باشید. دانیال و الینا چشمهاشون رو بستند و منتظر موندند.
ناگهان دانیال خودش رو توی یک هواپیمای بزرگ دید که خیلی آروم روی آبهای درخشان جزایر قناری پرواز می کرد، gدانیال که حسابی هیجان زده شده بود از پنجره هواپیما به بیرون نگاه کرد و کلی خوشحال شد که ماهی قرمز اون رو به آرزوش رسونده، یه کم بعد هواپیما روی ماسه های طلایی جزیره فرود اومد و دانیال پاهاش رو روی ماسه های گرم و نرم ساحل گذاشت.
بله گلهای من! ماهی قرمز همونطور که قول داده بود دانیال رو برای یک روز به آرزوش رسونده بود و دانیال وقت داشت تا شب تو اون جزیره زیبا بمونه و هر کاری که دوست داره بکنه..
دانیال کلی تو آفتاب گرم استراحت کرد و از آفتاب لذت برد، بعد هم توآبهای فیروزه ای دریا شنا کرد و دوباره ماهیگیری کرد.

 

اما بشنوید از الینا، الینای هنرمند و مهربون قصه ما بعد از اینکه چشمهاش رو باز کرد خودش رو توی یک فستیوال بزرگ سینمایی دید . اون یک بازیگر موفق و محبوب شده بود که برنده جایزه مهمی شده و همه گزارشگرها می خواستند باهاش مصاحبه کنند. چشمهای الینا از شادی میدرخشید. الینا مامان و بابا و برادرهاش رو دید که دارند تشویقش می کنند و مامان با مهربونی الینا رو در آغوش گرفت و گفت: دخترم ما بهت افتخار می کنیم که با تلاش بسیار تونستی به آرزوهات برسی..

 

 

 

راستی براتون بگم از رایان که اونم به آرزوش رسیده بود و از صبح پوکویو و پاتو و الی مهمونش بودند و حسابی با هم بازی کرده بودند، پوکویو به رایان یاد داده بود که خودش کارهاش رو انجام بده مثلا خودش غذاشو بخوره ، بتونه تنهایی بازی کنه و خیلی کارهای خوب دیگه..

 

 

 

دیگه کم کم خورشید داشت غروب میکرد و روز آرزوها به پایان میرسید. دانیال و الینا وقتی چشمهاشون رو باز کردند تو شهر خودشون بودند. اونها به خاطر تجربه ای که ماهی قرمز بهشون هدیه داده بود خیلی خوشحال بودند و از ماهی جادویی تشکر کردند که ارزوهاشون رو براورده کرده بود و کلی کیف کرده بودند.
ماهی قرمز درخشان همینطور که روی آب بالا و پایین میپرید گفت: خوب بچه ها من امروز شما رو به آرزوهاتون رسوندم که ببینید رسیدن به آرزوها چه لذتی داره ! شما باید مطمین باشید که با تلاش کردن ، کتاب خوندن و یادگرفتن مطالب جدید و تجربه کردن و نا امید نشدن میتونید به آرزوهاتون برسید.
بعد رو کرد به دانیال و گفت تو پسر قوی و با ارده ای هستی، مطمینم که میتونی اون عادت نامناسب رو برای همیشه کنار بگذاری ، یادت باشه هر وقت از موضوعی ناراحت و نگران بودی با مامان و بابا در موردشون صحبت کنی ،صحبت کردن همیشه بهت آرامش میده ، میتونی چند تا نفس عمیق هم بکشی هر چقدر آرومتر باشی کمتر سراغ ناخن هات میری! یادت نره خوردن میان وعده های سالم و خوشمزه مثل هویج و کرفس هم میتونه کمکت کنه که سراغ ناخن هات نری. راستی میتونی با مامان یه اسم رمز بین خودتون بگذارید مثلا ماهی قرمز، که هر وقت حواست نبود و مشغول ناخن جویدن شدی مامان بگه ماهی قرمز! تو هم سریع اون کارو قطع کنی، هم خیلی بامزه است و میخندین هم اینطوری کم کم این عادت رو برای همیشه فراموش می کنی..
در اخر هم یه دستبند به شکل ماهی به عنوان یادگاری به دانیال داد و گفت این دستبند رو همیشه دستت کن و هر وقت حواست نبود و سراغ ناخن هات رفتی با دیدن دستبند قرارمون یادت بیاد.
دانیال که از حرفهای ماهی قرمز خیلی خوشش اومده بود و کلی راه حل برای کنار گذاشتن این عادت یاد گرفته بود با خوشحالی دستبند رو دستش کرد از ماهی جادویی خداحافظی کرد و با الینا راهی خونه شدند تا داستان روز پرماجراشون رو برای مامان و بابا تعریف کنند.
بله بچه های عزیزم اینم قصه “دانیال ، الینا و رایان و ماهی سحرآمیز” ، امیدوارم که از شنیدن این قصه لذت برده باشین و همتون با تلاش کردن و ناامید نشدن بتونین به همه آرزوهای قشنگتون برسین.
قصه ما به سر رسید کلاغ قصه ها هم به آرزوهاش رسید.. خدا نگهدار..

17 پاسخ
  1. ملینا زاهدی اول💋
    ملینا زاهدی اول💋 می گوید:

    این قصه عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی بود

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *