روزی روزگاری یک تخمه آفتابگردان سیاه بود.. همه دانه ها و تخمه های دیگه تا تخمه سیاه رو می دیدند بهش می گفتند:” تخمه بد!!! تخمه خیلی بدددد!” اما فکر می کنید چرا؟
راستش تخمه سیاه یک کارهایی می کرد که از نظر بقیه اصلا قشنگ نبود..
مثلا اگر وسیله ای رو برمیداشت هیچ وقت سر جاش نمی گذاشت و اون رو همون جا رها می کرد!
وقتی قرار بود سر ساعت جایی باشه همیشه دیر میرسید!
اون خیلی کم حمام می رفت و هیچ وقت دستهاش رو نمی شست!
وقتی شروع به حرف زدن می کرد انقدر حرف میزد و حرف میزد تا همه رو خسته می کرد!
وقتی اتفاقی می افتاد واقعیت رو پنهان می کرد و راستش رو نمی گفت!
وقتی قرار بود توی صف بایسته نوبت رو رعایت نمی کرد و صف رو به هم میزد .
اون وسط حرف همه می پرید و به صحبت های هیچ کس درست گوش نمیداد !
و خیلی کارهای دیگه !
از بس همه به تخمه سیاه گفته بودند تخمه بد ! دیگه اون خودش هم باور کرده بود که تخمه خیلی بدی هست و هر روز کارهای بد بیشتری انجام میداد!
البته اگر راستش رو بخواهید تخمه سیاه قصه ما از اول اینطوری نبود.. اگر بخوام ماجرای زندگی تخمه سیاه رو براتون تعریف کنم باید بگم که اون اول یک تخمه کوچولوی آروم و مهربون روی یک گل آفتابگردان زیبا داخل یک مزرعه بزرگ و سرسبز بود..
اون در کنار بقیه تخمه ها خانواده بزرگی داشت که هر روز در کنار هم بودند. با هم حرف می زدند و می خندیدند و روزهای خوبی داشتند..
اما بعد از مدتی کم کم گلبرگ های گلهای آفتابگردان شروع به افتادن کردند و در نهایت گل آفتابگردانی که تخمه ها روش بودند گردنش خم شد و همه تخمه ها شروع به ریختن روی زمین کردند..
بله زمان چیدن تخمه ها رسیده بود! باغبان با چنگک همه تخمه ها رو از روی زمین جمع کرد. تخمه سیاه و بقیه تخمه های آفتابگردان به کارخانه برده شدند و در اونجا توی بسته های کوچک بسته بندی شدند..
تخمه سیاه به هر جا که نگاه می کرد تاریک و سیاه بود و اون دلش برای هوای آزاد مزرعه آفتابگردان تنگ شده بود.. روزها گذشت و بسته تخمه توی قفسه ای داخل یک سوپر مارکت بود .. تا اینکه یک روز یک مرد بسته تخمه رو خرید و با خودش به استادیوم ورزشی برد ..
مرد بسته تخمه رو باز کرد و با هیجان مشغول خوردن تخمه ها شد.. اون مشت مشت تخمه ها رو برمی داشت و می خورد.. تخمه سیاه خیلی ترسیده بود .. وقتی مرد تخمه سیاه و چند تا تخمه دیگه رو به طرف دهانش برد تخمه سیاه فکر کرد که کارش برای همیشه تموم شده ! اوووون جییغ بلندی زد و چشمهاش رو بست ..
اما در آخرین لحظه، مرد تخمه سیاه رو از گوشه دهانش تف کرد بیرون!! تخمه سیاه توی هوا پرواز کرد و به گوشه ای پرتاب شد.. وقتی تخمه سیاه چشمش رو باز کرد دید که شانس آورده و روی یک آدامس نرم افتاده وگرنه معلوم نبود الان چه بلایی سرش اومده بود..
اما بعد از اون اتفاق بد و ترسناک، تخمه سیاه خیلی تغییر کرد اون دیگه تخمه آروم و مهربون قبل نبود.. اون عصبانی و ناراحت بود و کارهای بد می کرد و دیگه نمی تونست به راحتی لبخند بزنه!
اون دوستهاش رو از دست داده بود و تک و تنها مونده بود و تصمیم گرفته بود دیگه با هیچ کس دوست نباشه و تنها زندگی کنه .. یک قوطی نوشابه کثیف پیدا کرده بود و با اینکه می دونست اونجا جای مناسبی برای زندگی نیست همونجا می خوابید و بیدار میشد..
اما یک روز تخمه سیاه تصمیمی گرفت.. اون از این همه تنهایی و کارهای بد دیگه خسته شده بود. اون دیگه نمی خواست تخمه بدی باشه و می خواست مثل قبل شاد زندگی کنه ..
بله بچه ها جونم وقتی به انجام دادن کارهای بد عادت می کنیم تغییر کردن کمی سخته .. اما در هر حال شدنیه.. تخمه سیاه هم داره تمرین می کنه که کارهای خوب بکنه و موفق هم شده ..
البته اون هنوز هم یک وقتهایی توی حرف دیگران می پره و حرفهاشون رو خوب گوش نمی کنه ، یا دیر به قرارهاش میرسه ، یا وسط فیلم مدام حرف میزنه و مزاحم دیگران میشه ، ولی …
ولی اون داره تمرین می کنه که از دیگران تشکر کنه و بگه “متشکرم” ، یا اگر از کسی تقاضایی داره بگه “لطفا” .. تخمه سیاه حالا بیشتر لبخند میزنه و تا جایی که بتونه به دیگران کمک می کنه !
اون هنوز هم گاهی اوقات احساس بدی داره و احساس تنهایی و ناراحتی می کنه ! ولی خیلی وقتها هم احساس شادی و رضایت داره .. تخمه سیاه حالا فهمیده که همه آدمها و موجودات، ترکیبی از همه احساسات غم و شادی و ناامیدی و رضایت و .. رو تجربه می کنند. تنها کاری که تخمه سیاه می تونه بکنه اینه که به تلاشش برای خوب بودن ادامه بده .. اون حالا می دونست که اونقدرها هم تخمه بدی نیست!
حالا دیگه همه دانه ها و تخمه ها می گفتند که تخمه سیاه اونقدرها هم تخمه بدی نیست! و مثل همه ما خیلی وقتها کارهای خوب انجام میده و بعضی وقتها هم کارهای بد..
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





🥙🌭🌮🍕🥙🍕🌮🌭🥓🧇🍗🧀🥞🍗🧀🥞🧀🍗🥪🍟🍖🌯🌯🥪🍟🌭🌭🥪🌯🍟🥣🥪🧆🍕🥙🍕🌭🍔🥪🍕🧀🍖🌯🥞🌯🍟🧀🍗🌯🧇🍖🥩🍗🧀🍟🌯🍖🌯🥩🍟🥓🧇🍖🥩🌮🍟🌯🍕🌯🍟🍖🥩🍖🥩🥓🥓🥩🌯🍟🍖🥩🥙🍕🍖🥩🥙🍖🍕🥩🍖🍕🥩🍖🍟🌯🍗🥪🌭🧆🥣🧆🥚🥘🥣🧆🍕🥪🥣🍕🧆🥪🍔🍕🌭🥙🌭🍟🥪🍕🍟🌯🌯🍟🍖🥩🌯🍟🍖🌮🍔🧀🍗🍔🍕🍖🌯🍕🍟🥪🥪🌭🧆🥣🥚🥘🥣🧆🌭🌯🍟🌮🍕🍗🍔🍖🍟🥩🥩🍖🍟🍖🍟🥩🌯🥩🍟🍖🍖🥩🍟🌯🧀🍟🍗🌯🌯🌭🌮🧆🌭🍟🌯🌮🥪🌯
خیلی عالی بود ممنون بخاطر قصه های قشنگ شما
خوشحالم که دوست داشتی وانیاجان
سلام ممنون از قصه قشنگتون
جالب بود😊
سلام دوست عزیزم
ممنونم که نظرت رو برامون نوشتی
قصه ما به سر رسید؟ووا
❤❤❤❤🙄🙄❤👽😏😚😋🙄
خيلي آلي قصه هايتان
خیلی ممنونم از نظرت سامان جان
آقا هر كي اين قصه ها را ديده و خوشش آمد به منلايك بزنيد
بسیار، بسیار عالی🙏
خیلی ممنونم از نظرت مهرآوای عزیزم
😆😍✨️👻😛🤪🤪🤪🤪😝🤑🤑🫡🤫😜😜🤪🤑🤑😇🤗🤪😜😗
سلام خاله صدف آروین کوچولو میگه مرسی بابت این قصه ی زیبا😍😍😍 آروین میگه بازم برامون قصه بذار لطفا ❤️❤️💖🥰🤩😘🧡💛💝💞💖🤍♥️🤍💕
سلام آروین کوچولو
خیلی ممنونم که نظرت رو بهم میگی عزیزم
قصه های بیشتر ما رو میتونی تو اپلیکیشن وولک دنبال کنی عزیزم
سلام بسیار عالی
سپاس گزارم 🌹🌹🌻🌻♥️♥️
سلام آنیساجان
ممنونم از نظرت دوست قشنگم
سلام خانم خالقی . قصه ی خیلی قشنگی بود .منتظره قصه های جدیدتون هستیم .
سلام بچه های عزیز خیلی خوشحالم که با وولک همراه هستین
بچه ها هر روز میتونید قصه های جدیدمون رو تو اپلیکیشن وولک ببینید
عالی بود دستتون دردنکنه ممنون 👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻
خواهش میکنم رستاجان
ممنونم که با ما همراهی
قصه ی جالبی بود لطفاً قصه های بیشتری بزارید مخصوصا صوتی
ولی بازم ممنون💕
خیلی ممنونم از نظرت فاطمه جان، حتما
قصه های بیشتر و جذابتر ما رو میتونی تو اپلیکیشن دنبال کنی دوست من
🌏
مچکرم داستان کوتاه ی بود.
ممنونم از نظرت مریم جان
عالی بود خاله صدف می خواستم بهتون بگم که قصه های زیبای دیگری هم برای ما بگویید
متشکرم 😘😘😘😘
قصه های بیشتر رو میتونی تو اپلیکیشن دنبال کنی راجان
ممنونم که با ما همراهی عزیزم
واقعاعالی بود
سایت وولک خیلی سایت جذابی هست
ومن خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی از سایت شما خوشم میاد
چه عالی
خیلی خوشحالم که با وولک همراهی رامین جان
عالی بودممنون
ممنونم از نظرت دوست عزیزم
خیلی خوب بود وووااااااااااااااییییی عااااااااللللللللی بوددددددددددد
خیلی خوشحالم که دوست داشتی رایان جان
آموزنده بود👍👍👌👌😍😍🙏🙏🌹🌹🌹🌹❤❤❤
خیلی ممنونم از نظرت روشاجان
من این قصه رو دوست داشتم
این قصه باعث شد من مامانمو اذیت نکنم❤️❤️🤩🤩🤩🇮🇷🇮🇷⚡️✨✨✨🌪☁️🌪🌈💫🦚🦜🦙🦘🦍🐪🦍🐃🦈🦭🐠🐙🦑🦐🦞🦞🐡🐘🐳🦀🦞🐠🐡🐙🐊🐅🐬🐳
آفرین به تو
واقعا عالی بود ممنونم
ژ،
ژ🌺🌺🤖🤖📟🌷🌷🔌😬🍠
واقعا عالی دوستش دارم
ممنونم که نظرت رو برام نوشتی عزیزم
ممنون از قصه خیلی خوبتون عالی بود
خیلی ممنونم از نظرت سناجان
واقعا زیبا بود. ممنونم🥰🥰🥰
ممنونم که نظرت رو برام نوشتی دوست عزیزم
عالی بود کلی درس یاد گرفتم
چه عالی
📱📱📱📱📱📱📱📱📱📱📱📱📱📱📱📱📱📱📱📱☺️📱📱😐☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️📱
سلام خیلی اونجایی که مرده تخمه ی سیاه رو تف کرد باحال بود😂😂😝
من تازه این سایت رو پیدا کردم واقعا از نویسنده این داستان یعنی خاله صدف تشکر میکنم واقعا عالییییییییییییییییییئئییییییییییییی هستنننننددد داستاناشوووووووووووونننننننن🎉🎉🎉✨️✨️✨️✨️✨️🎈🎈🎈♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️🧸🧸🪅🪅
خیلی خوشحالم که با وولک آشنا شدی آیلار عزیز
ممنون از داستانتونخیلیخوب بود
خیلیممنونم که نظرت رو برام مینویسی ریحانه جان
خیلی وخیلی ممنون قصه عالی و زیبایی و آموزنده
خیلی ممنونم از نظرتون دوستای قشنگم
من خیلی این داستان را دوست داشتم و ممنون از سازندش
چه عالی
خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
من این داست را خیلی.دوست دا رم
ممنون از قصه گوی عزیز که قصه آموزنده گذاشته است تا ما بچه ها مهربان باشیم وهمیشه لبخند بزنیم
ممنون
خیلی ممنونم ه با ما همراهی النای عزیز
وقتی که مهربان و با لبخند باشیم، دنیا هم قشنگ تر میشه عزیزم
خیلی قصه قشنگی بود ممنونیم
خیلی ممنونم از نظرتون بچه های گل
سلام این قصه خیلی عالی بود
سلام یاسمین جان خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
سلام خانم قصه گو ممنونم ازتون قصه جالب و قشنگی بود. 🙏🌹🌹❤️
سلام محمدپارساجان
خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
قشنگ بود ممنون
ممنونم از نظرت محمد صدراجان
سلام.خیلی داستان زیبایی بود مرسی♥️👌🏻
سلام الینای عزیزم
خیلی ممنونم از نظرت دوست خوبم
عالی بود خاله صدف خیلی دوستت دارم
منم شما رو خیلی دوست دارم آراشیداجان
سلام منم امشب که بابام این روبرام خوندتصمیم دخترخوب تمیزی باشم ممنونم ازقصهای آموزنده تون
چه عالی
آفرین به تو محکامه جان تمیزی و نظافت خیلی عالیه
نرگس جان زیبا خوشگل
عالی بود اما صوتی اش را هم بگذارید تشکر
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
به نظر من بهتر از عالی ترین
خیلی متشکرم از نظرت اهوراجان
عالی
مرسی ممنون از قصه های خوبتون
خواهش میکنم عزیزم
خوشحالم که با همراهی
سلام ممنون بابت قصه های قشنگ وآموزندتون
سلام شمیم جان خیلی ممنونم از نظر قشنگت عزیزم
معرکه ترین داستان تو کل جهان!ولی خاله صدف یکم زود یه زود قصه بزار
خیلی ممنونم از نظرت دوست قشنگم
ما هرروز تو اپلیکیشن براتون قصه جدید داریم که میتونی ببینی عزیزم
عالی بود
ممنونم از نظرت برسام جان
خیلی عالی بود ممنون
ممنونم از نظرت سهیل جان