قصه جذاب و شنیدنی یلدای وولک
4.2/5 - (287 امتیاز)

 

عمرتون صد شب یلدا              دلتون قدر یه دنیا
توی این شبهای سرما              یادتون همیشه با ما
دل خوش باشه نصیبت            غم بمونه واسه فردا

قصه جذاب و شنیدنی یلدا

سلام بچه های عزیزم ، پسرهای گلم ، دخترهای مهربونم ..حال و احوالتون چطوره؟ شب یلداتون مبارک .. بله عزیزای من همونطور که می دونید امشب شب یلداست، آخرین شب پاییز و طولانی ترین شب سال.. از روزگاران قدیم شب یلدا یکی از شبهای مهم و قشنگ برای ما ایرانی ها بوده و همه این شب رو جشن می گرفتند.

تو شب یلدا همه دور هم جمع میشن ، به دیدن پدربزرگ ها و مادر بزرگ ها میرن .. خوراکی های خوشمزه مثل هندوانه و انار و آجیل می خوردند و تا دیر وقت گل می گن و گل می شنون.. زمانهای قدیم تر مادربزرگ ها توی خونه شون کرسی می گذاشتند و همه اعضای خانواده دورش جمع می شدند و حافظ و شاهنامه می خوندند، یا پدربزرگ ها و مادر بزرگ ها برای بچه ها قصه می گفتند و خلاصه هر طور که بود شب یلدا رو خاطره انگیز و به یادموندنی می کردند.

من هم امشب می خوام یکی از قصه هایی که از قدیم مادربزرگ ها توی شب یلدا و زیر کرسی برای بچه ها تعریف می کردند رو براتون تعریف کنم امیدوارم که از شنیدنش لذت ببرید. قصه امشبمون در مورد ننه سرما و پسرهاش یعنی چله بزرگه و چله کوچیکه است که درست از روز اول زمستون مهمون خونه هامون میشن..

روزی روزگاری، ننه سرما که بانوی زمستان بود، به همراه هوای سرد به شهر اومده بود. ننه سرما انقدر پیر بود که انگار روی تمام موهایش برف نشسته بود. ننه سرما تو آسمون زندگی می‌کرد ..چی کار میکرد؟ تند و تند لحافشو توی هوا می‌تکوند.

ننه سرما لحافشو تکون میداد، اما نمیدونست که لحافش سوراخه و پنبه‌ها ریزه ریزه از اون بیرون میریزن، طفلکی ننه سرما، لحافو می‌تکوند و پنبه‌ها همینجوری از سوراخ لحاف پایین میریختن. انقدر پنبه از لحافش پایین می ریخت که تا آخر زمستون لحافش سبک و نازک می شد ..

ننه سرما دو تا پسر داشت که سرما را با خودشون می‌آوردند. اسم یکیشون چله کوچک بود و اون یکی چله بزرگ. چله‌ی بزرگ مهربون بود و از روز اول زمستون درست مثل فردا ، برای ۴۰ روز حاکم زمین می شد. چله بزرگه هوای مردم رو داشت و حواسش بود که هوا رو انقدر سرد نکنه که مردم به سختی بیفتن.. اما بعد از 40 روز که حکمفرمایی چله بزرگه تمام میشد، پسر دوم ننه سرما یعنی چله کوچیکه حاکم میشد. اون برعکس برادرش که مهربون بود، سرد و یخی و بیرحم بود و با خودش، برف و کولاک و هوای بسیار سرد می‌آورد و مردم رو عاصی می کرد..

با این وجود، زمان حکومت چله کوچیکه کوتاه بود و فقط۲۰ روز طول می‌کشید. با اینکه برادر بزرگتر یعنی چله بزرگه همیشه به اون می‌گفت که با دنیا  مهربونتر باشه و اینقدر هوا را سرد نکنه، گوش چله کوچیکه بدهکارنبود و تا می تونست سرما و یخ بندون می آورد..

بالاخره، یک روز حاکم دیگه ای اومد و چله کوچیکه را در یک کوه یخی اسیرکرد. ننه سرما خیلی غمگین شد چون هر چی که بود اون پسرش بود و دلش نمی خواست که اسیر و گرفتار باشه ..

برای همین موضوع رو به چله بزرگه گفت و به همراه اون به کوه رفت و با نفس گرمشون برف و یخ ها رو آب کردند تا چله کوچیکه رو آزاد کنند. اونها سرانجام در نبرد با حاکم کوه یخی پیروز شدند و تونستند با آب کردن برف ها، چله کوچیکه رو نجات بدند..

حالا دیگه همه برفها آب شده بود و کم کم با تموم شدن زمستون، زمین منتظر مهمون جدیدش یعنی عمو نوروز بود..

ننه سرما خوشحال و با آرامش شروع به تمیز کردن خونه اش کرد تا همه چیز برای اومدن عمو نوروز آماده باشه. همون کسی که همیشه پیام آور بهار و سال نو هست.

در اولین روز بهار، ننه سرما لباس نو پوشید، موهاش رو شونه زد و منتظر شد تا عمو نوروز برسه؛ اما همون طور که منتظر بود، خوابش برد و در همین زمان بود که عمو نوروز رسید. کمی چای نوشید و شیرینی خورد؛ بعد از اون برای ننه سرما چند شاخه گل گذاشت و رفت.

وقتی ننه سرما بیدار شد، فهمید که دیدار با عمو نوروز رو از دست داده و تا سال دیگر اون رو نمی بینه .. بله بچه ها جونم ! و این داستان هر سال تکرار میشه و ننه سرما و پسرهاش یعنی چله کوچیکه و چله بزرگه مهمون شهرمون میشن و تا اومدن عمو نوروز و بهار مهمون خونه هامون هستند..

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

107 پاسخ
  1. آندیا
    آندیا می گوید:

    سایت وولک عالی هستش و من آی قصه رو برای خواهرم میزاشتم اما آی قصه ماهی یک بار یا شاید چند ماه یک بار میزاره قصه هارو ولی وولک هر شب داره❤️❤️امید وارم که همیشه قصه ها ادامه داشته باشه و کسایه بیشتری در این سایت بیان🖤🖤و با قصه ها کیف کنید

    پاسخ
  2. 💝❤معصومه💝❤
    💝❤معصومه💝❤ می گوید:

    💝❤سلام خاله صدف خوبی؟❤💝
    💝❤شب یلدا همه اون هایی که طرفدار وولک هستند💝❤
    💝❤مبارک باد❤💝

    پاسخ
  3. سام
    سام می گوید:

    سلام همه قصه ها آموزنده هستن برای پسرم و اینکه آهنگ که پخش میکنید من را یاد کودکی ام میاندازد و چقدر این قصه گو رو دوست داشتم و دارم انشالا همیشه سالم باشند و دراخر شب یلدا شماهم مبارک

    پاسخ
  4. محمد و کیان
    محمد و کیان می گوید:

    سلام خاله جون ما هر شب با قصه های شما میخواببم و هرشب منتظر قصه جدیدتون هستیم. دوستون داریم

    پاسخ
  5. آنیتا۸
    آنیتا۸ می گوید:

    سلام من این پیام رو در تاریخ سال ۱۴۰۰ در ماه بهمن می دهم.الان خیلی از یلدا گذشته و نمیشه پاکش کنین و به جاش یک قصه جدید بزارید؟

    پاسخ
  6. نرجس
    نرجس می گوید:

    سلام یلداتون مبارک باد من تا حالا اسم پسر های ننه سرما رو نشنیده بودم
    من حتی نمی دونستم ننه سرما پسر داره . راستی قصه تون خیلی قشنگ بود ممنون و مرسی دوستتون دارم خدانگهدار 😍 🤩🤩🤩😋😋

    پاسخ
  7. هلما
    هلما می گوید:

    سلام این نقاشی ها وعکس های تصویری داستان ها رو بیشتر تو‌ داستان ها بیارین که بچه ها خوب بتونن تصورش کنن
    ممنونم🥰❤️

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام چشم حتما در قصه های جدید انشاالله تصایر بیشتر و بهتری برای بچه ها میذاریم

      پاسخ
  8. کیان کیوانی هفشجانی
    کیان کیوانی هفشجانی می گوید:

    سلام چرانمیشه قصه صوتی رو انلود کنم؟ هیچ گزینه ای برای ذخیره ودانلودنداره

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      ممنونم که نظرت رو برامون نوشتی تینا جان، بهمون میگی از چه قصه هایی بیشتر خوشت میاد؟

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *