4.3/5 - (86 امتیاز)

در اعماق جنگل سرسبز بلوط توی یک غار تنگ و تاریک یک خرس قهوه ای زندگی می کرد. خرس قهوه ای همه روزها توی غار  تنها بود. اون بعضی روزها خیلی حوصلش سر می رفت و دلش می خواست کسی بود که باهاش حرف می زد یا بازی می کرد.

یک روز که خرسی خیلی از تنهایی خسته شده بود از غارش بیرون اومد و با خودش فکر کرد بهتره چرخی توی جنگل بزنه شاید دوستی پیدا بکنه ! اگر یک دوست داشته باشه حتما خیلی اوضاع بهتر میشه !

برای همین اون توی جنگل راه افتاد تا شاید دوستی پیدا کنه .. اول از همه چشمش به جغد افتاد که بالای درخت نشسته بود. خرسی به جغد خیره شد و گفت:” اوووه چه چشمای گنده مسخره ای داری!”

جغد گفت:” با کی هستی؟” خرس قهوه ای گفت:” خب معلومه با تو!” جغد اخم کرد و گفت:” تو اجازه نداری منو مسخره کنی!” خرسی با بی تفاوتی گفت:” خب راست گفتم دیگه! ” بعد هم سرش رو چرخوند و راه افتاد..

یه کم جلوتر خرس قهوه ای به راسو رسید . بعد در حالیکه دماغش رو گرفته بود گفت:” اوه اوه تو چه بوی گندی میدی !” راسو گفت:” خب این ویژگی منه ..من باید بتونم برای دفاع از خودم بوی بد تولید کنم..”

خرسی گفت:” تو واقعا غیر قابل تحملی! بهتره زودتر از اینجا دور بشم ..” بعد هم با سرعت شروع به دویدن کرد و از اونجا دور شد.

وقتی که خرسی داشت می دوید چشمش به لاک پشت خورد و غرغرکنان گفت:” از سر راه من برو کنار لاک پشت دست و پا چلفتی! ” لاک پشت به آرومی گفت:” چی شده ؟ چرا انقدر ناراحتی؟ حتما روز بدی داشتی..” خرس قهوه ای بدون اینکه جواب لاک پشت رو بده غرشی کرد و به دویدنش ادامه داد.

یه کم بعد خرس قهوه ای به آهو و خرگوش رسید که کنار هم ایستاده بودند. خرس با دیدن آهو زد زیر خنده و گفت:” تو چه پاهای لاغری داری! مثل دو تا چوب خشک هستند! باید به تو بگن پا چوبی!!”

آهو با ناراحتی گفت:” بس کن .. این حرفها اصلا قشنگ نیست ..” اما خرس قهوه ای همینطور به خندیدنش ادامه می داد.

خرگوش رو کرد به آهو و گفت:” ولش کن ! بیا از اینجا بریم ..” بعد هم دوتایی با پرش های بزرگ از اونجا دور شدند..

خرسی بالاخره رفت و رفت تا به رودخانه رسید. اون کنار رودخانه نشست . سرش رو پایین انداخت و دستش رو زیر چانه اش زد، بعد آهی کشید و گفت:” مثل اینکه هیچ دوستی توی این جنگل وجود نداره!” پرنده کوچولو که اون اطراف پرواز می کرد صدای خرسی رو شنید. پایین اومد و روی سنگی نشست و گفت:” تو اگر می خواهی با کسی دوست بشی باید دست از بدجنسی و مسخره کردن دیگران برداری!”

خرس با تعجب گفت:” من بدجنسم؟” پرنده گفت:” بله .. تو بقیه حیوانات رو مسخره می کنی، حرفهای زشت بهشون میزنی  و قلدری می کنی!”

خرسی یه کم فکر کرد وگفت:” شاید اونها هم منو مسخره می کنند! شکم گنده و دستهاش پشمالوی من رو!” ” پرنده گفت:” نه اینطوری نیست.. اینجا توی جنگل همه همدیگه رو همونطوری که هستند دوست دارند و به هم احترام می گذارند” خرسی گفت:” خب حالا باید چیکار کنم تا بتونم یک دوست داشته باشم؟”

پرنده گفت:” من یک فکری دارم ”  بعد هم به آرومی در گوش خرسی چیزی گفت. انگار فکر پرنده فکر بدی نبود و خرسی با عجله به طرف غارش دوید. پرنده هم به سراغ همه حیوانات رفت و بهشون گفت که خرس قهوه ای یک سورپرایز براشون داره ..

وقتی که همه حیوانات به جلوی غار خرسی رسیدند چشمشون به کلی خوراکی و بازی افتاد که خرسی برای اونها آماده کرده بود و یک تابلو که روش نوشته شده بود:” متاسفم ، لطفا منو ببخشید..”

حیوانات فهمیدند که خرسی از کارهایی که کرده پشیمونه .. خرسی هم فهمیده بود که برای اینکه بتونه با کسی دوست بشه باید رفتار خوبی داشته باشه، کسی رو مسخر کنه و دیگران رو با کارها و حرفهاش ناراحت نکنه ! از اون مهم تر اگر رفتار اشتباهی کرد شهامت داشته باشه و از دیگران عذر خواهی کنه ..

از اون روز به بعد خرس قهوه ای دیگه تنها نبود و کلی دوست کوچیک و بزرگ داشت.

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

68 پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      رستای عزیز، ما هر روز قصه های جدیدی براتون تو اپلیکیشن میذاریم که میتونی ببینی عزیزم

      پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      خیلی ممنونم از پیشنهادت هناجون حتما
      قصه های تربیتی بیشتر رو میتونی در اپلیکیشن وولک هم دنبال کنی

      پاسخ
  1. وستا ۵ ساله
    وستا ۵ ساله می گوید:

    آرسام و وستا خیلی از این قصه خوششون اومده این قدر دوست داشتن که می خوان همه قصه ها رو بخونن

    پاسخ
  2. ارغوان
    ارغوان می گوید:

    سلام ارغوان و الیسا هستیم از قایمشهر
    وای چه کار بدی کرد خرسی ولی آفرین بهش که از دوستاش معذرت خواهی کرد شب بخیر

    پاسخ
  3. آمین یزدی مهریزی 🤩🤩🤩🤩🤩😍😍🥰🥰🥰
    آمین یزدی مهریزی 🤩🤩🤩🤩🤩😍😍🥰🥰🥰 می گوید:

    عالی است. این قصه های قشنگ شما بی‌نظیر است. من این قصه را دوست دارم 😘😘😘😘😘🤩🤩🤩😍😍😍🥰🥰🥰🥰🥰

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      خیلی ممنونم از نظرت روناک عزیزم
      من خیلی خوشحالم که همراهان عزیزی مثل شما داریم

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *