قصه جذاب و شنیدنی منم میخوام بازی کنم
3.9/5 - (50 امتیاز)

 

 

 

بانتی می خواد با دوستاش بازی کنه، اما برای اون باید با چیزهای دیگه ای هم دوست و آشنا بشه.

یکشنبه بود و چهار تا موش کوچولو که با همدیگه دوست و همبازی بودن به تازگی تکالیفشون رو انجام داده بودن و حالا میخواستن که با هم بازی کنن.بچه ها جونم بیرون داشت بارون می بارید به خاطر همین موش کوچولو ها تصمیم گرفتن که توی خونه بمونن و همونجا با هم بازی کنن.در همون موقع یکی از موش کوچولو ها گفت:” از آخرین باری که منچ بازی کردیم مدت زیادی گذشته” و پیشنهاد کرد که با همدیگه منچ بازی کنن. موش کوچولوی دوم  با شنیدن صحبت دوستش درباره ی بازی منچ خیلی هیجان زده شد و با ذوق و شوق گفت:” بیاین منچ بازی کنیم،اون خیلی بازی سرگرم کننده و جالبیه،من خیلی دوست دارم مهره های بقیه روهم بچینم و حرکت بدم”

با شنیدن این حرف موش کوچولوی سوم گفت:” اماوقتی خودت ببازی یا مهره ت از بازی بره بیرون شروع می کنی به گریه کردن و بد اخلاقی کردن”

موش کوچولوی دوم جواب داد:” اون موقع من خیلی کوچیک بودم ولی الان اگر ببازم یا مهره م بسوزه دیگه گریه نمی کنم”

و اینطوری شد که موش کوچولو ها شروع به بازی کردن.در طول بازی بعضی از مهره هاشون سوخت و بعضی های دیگه شون به خونه رسیدن.اونا انقدرغرق بازی شده بودن که اصلا متوجه نشدن که بارون بند اومده و خورشید داره بیرون از خونه حسابی می تابه.

بازی خیلی سرگرم کننده و مهیج بود تا اینکه ناگهان بانتی موشه وارد شد و گفت:” دوستان عزیزم، لطفا اجازه بدین که منم با شما بازی کنم”

بچه ها جونم اگر بانتی می خواست بازی کنه ، یکی از اون چهار تا موش باید از بازی بیرون می رفت ، چون فقط چهار نفر می تونستن روی یک تخته ی منچ با هم بازی کنن.

چهار تا موش کوچولو شروع کردن به فکر کردن تا یه راهی پیدا کنن و بانتی رو از بازی کردن با خودشون منصرف کنن.موش کوچولوی اولی که حافظه ی خیلی قوی ای داشت گفت:” بانتی ما قبلا با تو بازی میکردیم و بهت اجازه میدادیم که جای یکی از ما وارد بازی بشی و منچ بازی کنی، اما چیزی درباره ی تو وجود داره که ما اصلا از اون خوشمون نمیاد”

بانتی با تعجب فراوون گفت:” اون چیه؟”
موش کوچولو گفت:” تو هر روز حموم نمیری و به نظافت شخصیت اهمیت نمیدی و به خاطر همین بوی بدی میدی.ما نمیخوایم که تو با ما بازی کنی و کنارمون بشینی”

با شنیدن این حرف بانتی گفت:” اوه، خوشبختانه من امروز دوش گرفتم و لباس های مرتب و تمیزی هم پوشیدم،اگر حرفمو باور نمیکنید میتونین بیان و منو بو کنین، من بدبو نیستم”

هر چهار تا موش کوچولو متوجه شدن که بانتی داره راست میگه.

موش کوچولوی دوم با خودش فکرکرد که :” حالا ما بهش چی بگیم؟” بعد هم سرش رو خاروند و گفت:” بله این درسته که تو حمام کردی ولی هنوز دمت خیلی کثیفه.اون خیلی بلنده و وقتی که تو راه میری دمت به همه جا مالیده میشه و روی زمین میکشه”

در همون موقع بانتی یه نگاهی به دمش انداخت و دید که بله دمش واقعا بلند وکثیفه.اون کمی فکر کرد و گفت:” باشه مشکلی نیست، من الان می رم دمم رو میشورم و برمیگردم” بعد هم به نزدیک شیر آب رفت و دمش رو حسابی شست و تمیز کرد و وقتی که برگشت گفت:” ببینین دمم چقدر تمیز شده، حالا میتونم باهاتون بازی کنم؟”

چهر تا موش کوچولو دیدن که دم بانتی موشه واقعا تمیز و مرتب شده.موش کوچولوی دوم باز داشت با خودش فکرمی کرد که:” چه جوری میتونیم با اون مقابله کنیم” که درست در همون لحظه موش کوچولوی سوم گفت:” دمت تمیز و مرتبه ولی هنوز خیسه.برو و خشکش کن”

بانتی با ناراحتی گفت:” اما چه جوری دممو خشک کنم؟ من که حوله یا دستمالی برای خشک کردن اون ندارم”

موش کوچولو گفت:” برو و زیر نور آفتاب وایسا.وقتی که دمت خشک شد میتونی برگردی و با ما بازی کنی”

بانتی بیچاره، اون رفت و زیرآفتاب ایستاد و منتظر شد تا دمش خشک بشه.وقتی که بالاخره دمش خشک شد وارد خونه شد  و گفت:” ببینین، دم من خشک شده.حالا دیگه مشکلی ندارین که من باهاتون بازی کنم؟”
هر چهارتا موش کوچک دیدن که دم بانتی کاملا تمیز و مرتبه و خشکه.اما هنوز هم نمیخواستن که بانتی باهاشون همبازی بشه و به دلایل و راه های جدیدی برای منصرف کردنش از بازی و بیرون فرستادنش از اونجا فکر می کردن.

در همون موقع موش کوچولوی اول گفت:” این خیلی خوبه اگر تو بتونی با ما بازی کنی اما تو نمیدونی چه جوری باید بشماری،چه جوری می خوای مهرهت رو تو زمین حرکت بدی؟”
وقتی بانتی حرف های موش کوچولو رو شنید خیلی ناراحت و غمگین شد بچه ها.اون اصلا خوندن و نوشتن بلد نبود.پدر و مادرش سعی کرده بودن که اونو به مدرسه بفرستن ولی بانتی نرفته بود و تو خونه مونده بود.اون فقط دلش می خواست که بازی کنه و همش دور و اطراف خونه شون بچرخه و پرسه بزنه.اینطوری شد که بانتی زد زیر گریه و شروع کرد به های های گریه کردن و اشک ریختن.

با دیدن گریه کردن بانتی هر چهار تا موش کوچک احساس بدی بهشون دست داد و ناراحت شدن.
درهمین موقع موش کوچولوی چهارم گفت:” گریه نکن بانتی،ما فقط داشتیم شوخی می کردیم،تو میتونی با ما بازی کنی ولی حتما باید از کسی کمک بگیری،تو تاس رو پرتاب می کنی و هم بازیت هم مهره ها رو جا به جا میکنه،اینطوری تو هم از بازی لذت می بری و سرگرم میشی،و از اینبه بعد اگر می خوای منچ بازی کنی باید حتما شمارش کردن رو یاد بگیری”

بانتی بعد از شنیدن حرف های موش کوچولو گفت:” از این به بعد من هم به مدرسه میرم و درس میخونم تا بتونم از همه این چیزا لذت ببرم.من خیلی چیزا رو از دست دادم چونکه بلد نبودم بخونم و بنویسم.من همیشه برای ارسال پیام یا استفاده از موبایل،  بازی کردن و کتاب خوندن یا حتی موقع گرفتن شماره با تلفن ، به دیگران وابسته بودم و نمیتونستم خودم کارامو به تنهایی انجام بدم”

با شنیدن حرف های بانتی هر چهار تا دوست کوچولو گفتن:” ما تو درسات بهت کمک می کنیم و هر جایی رو هم که مشکل داشتی خودمون بهت یاد میدیم”

و بعد همه با هم شروع کردن به منچ بازی کردن و حسابی هم ازش لذت بردن و سرگرم شدن.

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید





142 پاسخ
    • زن ماینکرافتی ((همون ملینا زاهدی اول ))
      زن ماینکرافتی ((همون ملینا زاهدی اول )) می گوید:

      منم واییییی شما عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی………
      هستید😘🥰😘

      پاسخ
  1. حسین وفاطمه
    حسین وفاطمه می گوید:

    سلام من براپسرمودخترم هرشب داستان میخونم ممنون بابت داستانهای شیرین بلندواموزندتون،دستتون دردنکنه

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام ممنون که با همراهی می کنید و بسیار خوشحالم که داستان های ما رو دوست دارید

      پاسخ
  2. مهبد
    مهبد می گوید:

    😴😴سلام از اینکه حرفه خودرا با تمام عشق در اختیار احساسات و تخیل کودکان گذاشتین یک دنیا ممنون و جز خوبی در آینده از شما یاد نمیشه موفق باشید تشکر از تمامی شما😪😪🙋🙌💚💚💚 شب بخیر

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام و سچاس فراوان برای انرژی خوبی که به تیم وولک دادید!
      خیلی خوشحالم که با وولک همراهی می کنید

      پاسخ
  3. نیلوفر
    نیلوفر می گوید:

    ممنون بخاطر قصه های خوبی که میسازید
    من با اینکه یازده سال دارم با خواهرم که پنج سال
    داره به قصه های دلنشینتون گوش میدم

    پاسخ
  4. نرگس وطن دوست
    نرگس وطن دوست می گوید:

    خیلی قشنگ و باحال بود مرسی داستان های وولک خیلی قشنگ است ممنون 😍😘😍😘🤗🤗😅😄

    پاسخ
  5. ناصر عبدی
    ناصر عبدی می گوید:

    زیاد خوب نبود به دل من ننشت خواهش میکنم داستان هایی بزارید که آدما خیلی زیاد حرف بزنند مثل کارتونی در سبز اون عالی بود ولی بازم ممنون

    پاسخ
  6. نرگس وطن دوست
    نرگس وطن دوست می گوید:

    سلام خانم قصه گو قصه های وولک خیلی قشنگ است ممنون 😍😘 میشم اگه میشه قصه های وولک بیشتر صوتی باشه خدانگهدار شما 😅😅😅😅😅

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام نرگس عزیز! خوشحالم که قصه هارو دوست داری!
      قصه های صوتی هم یک روز درمیان برای بچه ها در سایت میذاریم

      پاسخ
  7. آنیتا و آنیل و آیلین
    آنیتا و آنیل و آیلین می گوید:

    سلام قصه خوبی بود ولی اصلا آموزنده نبود.از نظر من هر قصه ای باید آموزنده باشه.ولی به هر حال قصه خوبی بود

    پاسخ
  8. آويسا علیایی
    آويسا علیایی می گوید:

    سلام من هر چه بگم کمه عالیه ممنونم قصه. های عالی میسازید بسیار عالییییییییییییییی

    پاسخ
  9. پانیا
    پانیا می گوید:

    سلام عالی بود ممنون از تمام قصه هاتون من عاشقِ تمام قصه هاتون هستم قصه هاتون خیلی خوب و آموزنده هستند من هر شب از قصه های وولک گوش میدم 💜🙏🌹💝💐💙❤️

    پاسخ
  10. محمدسعید میری
    محمدسعید میری می گوید:

    سلام بابت داستان های زیباتون که بصورت صوتی روی سایت وولک قرار میدین متشکرم
    من هرشب برای پسرام یکی از داستان ها رو پخش میکنم واقعا. ممنونم

    پاسخ
  11. نازنین سرخ روی
    نازنین سرخ روی می گوید:

    عالی بود چی بگم خیلی خیلی دوست داشتم خیلی خوب بود ممنون از داستان های خوب و قشگتون

    پاسخ
  12. ثنا
    ثنا می گوید:

    سلام وولک ، من ثنا‌‌‌‌‌‌‌‌ هستم ۹ ساله🌷من دواره اومدم تا قصه ی جدیدتون رو گوش بدم🌹 ممنون از قصه های خوبتون🌸🌷🌸

    پاسخ
  13. آنیتا علمشاهی
    آنیتا علمشاهی می گوید:

    سلام عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی 👏🥳🥀🙄🌻 عاللللللللللللی عالی بود ممنون از شما تشکر میکنم.🌈🌈🐁🐁🐁🐀🐀

    پاسخ
  14. ستایش
    ستایش می گوید:

    سلام من هر شب قشه های قشنگتون رو گوش میکنم و برای خواهرم هم که ۱سالشه میگم قصه هاتون رو ممنون از زحماتتون
    من ۱۲ سالمه

    پاسخ
  15. مهلا افضلی❤😙
    مهلا افضلی❤😙 می گوید:

    خاله صدف مهربون سلام ممنون که بینهایت برای بچه ها زحمت میکشید قصه شما خیلی قشنگ بود واقعا مرسی خسته نباشید خاله صدف عزیزم😘💛❤😊

    پاسخ
  16. سلور
    سلور می گوید:

    ممنون بابت قصه های زیباتون خیلی خوب هستن دخترم از شنیدن قصه شما لذت میبره
    😘😘❤❤🌹🌹🙏🙏🥰🥰😻😻💙💙❣

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *