یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
غیر از خدا
هیچکس نبود
توی یک جنگل زیبا و قشنگ
زیر بوته های سبز و گل های سفید و قرمز و رنگ و وارنگ
یه دونه خرگوش خال خالی بودش
حال خیلی خوبی داشت
یعنی حال و احوالش،عالی بودش
آخه تو جنگل سبز
کسی رو با کسی کاری نبودش
همه در صلح و صفا
همه عین هم بودن
مثل یک زنجیری که
به هم دیگه بافته باشن

همشون زندگی راحتی داشتن بچه ها
آقا خرگوشه دلش می خواست که مثل ماهیا
توی دریا بره و شنا کنه
حتی حاضر شده بود
واسه این کار جونشو فدا کنه
هر چی ام بهش میگفتن که بابا
تو کجا دریا کجا؟
آقا خرگوشه می گفت نه
من باید برم تو دریا
یه روزی تنهای تنها
راه میفته که بره
روی ماسه های ساحل بشینه
آب دریا ببینه
این میون ، یهویی روباهی بدجنس و خبیث
وقتی خال خالی رو دید
از میون جنگل دوید و دوید
تا به خرگوشه رسید
با همون آواز مخصوص به خودش
با همون دوز و کلک گفت بهش
منو میشناسی تو خرگوش جنگلی؟
چرا ترسیدی ازم، جواب بده فینگیلی
خرگوش گفت :
آقا روباهه سلام ، همه میگن تو بدی
هی بهم می گن که خال خالی، گوش به حرف روباهه ندی
روباه گفت :
آخه این حرفو کی گفته خالی؟
هر کی گفته راست نگفته خال خالی
بذار هر کی هر چی خواست دلش بگه
اما من یه دوست خوبم واسه تو، نیستم مگه؟
خرگوش گفت :
تقصیر من چی چیه که همه دوستای تو باهات بدن
اونا پشت سر تو این همه حرفا می زنن
روباه گفت :
آخه این حرفو کی گفته خالی؟
هر کی گفته راست نگفته خال خالی
اصلا می دونی چیه؟اونا از حیوونایی مثل من که که زرنگ و باهوش و دلسوز باشن خوششون نمیاد
خرگوش گفت :” واسه چی؟”
روباه گفت :” واسه اینکه خودشون تنبل و بی کار و نادونن”
خرگوش گفت :” راست میگی روباه؟”
روباه گفت :” آره که راست میگم..پس فکر کردی چی؟”
خرگوش گفت :” پس انقدرها هم که میگن تو بد نیستی”
روباه گفت :” معلومه دوست من ،بذار یه چیزی بهت بگم ، اونا از دوستی من و تو خوششون نمیاد ، حسودیشون میشه فهمیدی؟حسودیشون میشه”
خرگوش گفت :” راست میگی؟”

روباه گفت :” دروغم چیه ؟ اینو بدون که من اصلا دروغ نمی گم ”
خرگوش گفت :” عجب جونورایی توی این دنیا پیدا میشن،تقصیر منه که هر چی میگن رو فورا قبول می کنم، آقا روباهه ؟ ”
روباه جواب داد :” چیه ای دوست عزیز؟”
خرگوش گفت :” من دوست دارم مثل ماهیا برم تو دریا و تا دلم می خواد شنا کنم”
روباه گفت :” از روی این موج بپری روی اون موج ، هی بالا بری و پایین بیای ، اینکه کاری نداره ، کاش منم می تونستم و باهات میومدم”
خرگوش گفت :” اما میدونی چیه آقا روباهه، همه به من میگن که تو و دریا؟؟؟هر چی ام میگم مگه من چی از ماهیا کم دارم ، حرفم رو قبول نمی کنن”
روباه گفت :” د همین دیگه ، پس چرا وقتی که بهت میگم اونا حسودن حرفمو باور نمی کنی؟ ، اونا می خوان که همه مثل خودشون باشن آخه مگه تو از اون ماهی کوچولو ها کمتری؟ عجبا ، حرف دوستات رو گوش نده خال خالی ، هر وقت خواستی بری تو آب خودم باهات میام ، میام تا شنای قشنگ تو رو نگاه کنم”
خرگوش گفت :” پس من می تونم برم تو دریا؟”
روباه گفت :” معلومه که می تونی”
خرگوش گفت :” پس من میرم سراغ دریا، تو میای؟”
روباه گفت :”راستش رو بخوای من یه کم کار دارم ، تا توبخوای بری تو آب من کارامو انجام می دم و بهت می رسم اینجوی بهتره ، چون این دوستای حسودم من و تو رو با هم نمی بینن”
خرگوش گفت :” آفرین دوست من ، کاش دوستای منم مثل تو بودن اونوقت من دیگه غصه و غمی نداشتم فعلا خداحافظ آقا روباهه”
روباه گفت :” به امید دیدار خال خالی ، امبدوارم موفق باشی”
بله بچه های من ،خال خالی با یه دنیا آرزوها و امید
رفت و رفت تابه لب دریا رسید
بازی ماهیا رو نگاه می کرد
اونا رو صدا می کرد ، با خودش نجوا می کرد
خرگوش می گفت :
کاش منم ماهی بودم
ماهی دریایی بودم
کاش می شد من م یرفتم توی دریای قشنگ
بازی و شادی می کردم با ماهیای رنگارنگ

چی می شد ماهیا یک روز منو مهمون بکنن
شنارو یادم بدن ، کارمو آسون بکنن
آخه دریای بزرگ چین چینی
چرا اشکای منو نمی بینی؟
آرزو شده برام
یه روزی تو آب بیام
روزا زیر نور خورشید روی آب وول بزنم
گاهی ام شوخی کنم،موجا رو پنجول بزنم
شبا زیر نور مهتاب همه جا سر بزنم
شاد و شنگول خودمو به اینور اونور بزنم
آخه دریای بزرگ چین چینی
چرا اشکای منو نمی بینی؟
در همین موقع یه ماهی کوچولو گفت :” خال خالی ، گفتی میخوای ماهی دریایی بشی؟”
خرگوش گفت :” آره آره آخه من دریا رو خیلی دوست دارم”
ماهی کوچولو گفت :” آخه نمیشه که”
خرگوش گفت :” چرا نمیشه”
ماهی کوچولو گفت :” واسه اینکه هر کسی برای یه کاری آفریده شده ، مگه ما می تونیم بیایم تو خشکی،خب تو هم نمیتونی بیای تو آب”
خرگوش گفت:” اگه بدونین چقدر دوست دارم ماهی دریایی بشم و بیام توی آب با شما بازی کنم،خواهش میکنم یه کاری کنین تا من بیام پیش شما”
در همین موقع بود که ناگهان موج بلندی به ماهی کوچولو برخورد کرد و اونو توی خشکی انداخت. ماهی کوچولو بلند بلند فریاد می زد و کمک می خواست ، بچه ماهیا همه یک صدا به خال خالی گفتن که به ماهی کوچولو کمک کنه و اونو برداره و دوباره توی آب بندازه.خال خالی هم ماهی کوچولو رو از توی خشکی برداشت و دوباره اونو توی آب انداخت.
ماهی کوچولو گفت :” خیلی ممنونم ازت خال خالی، هیچوقت محبت تو رو فراموش نمی کنم”خرگوش گفت :” آخه من که کاری نکردم”
ماهی کوچولو گفت :” کاری نکردی؟؟ تو جون منو نجات دادی”
در همین موقع خرس که داشت توی جنگل قدم می زد از دور خال خالی رو لب دریا دید و با خودش گفت :نمیدونم باز چی شده که خال خالی هوای دریا زده به سرش ، هر چی ام بهش میگیم حالیش نمیشه، نمی دونم کی داره گولش می زنه، بعد با صدای بلند گفت :” آهای خال خالی باز که اینورا پیدات شده”
خرگوش گفت :” چطور مگه؟”
آقا خرسه با خودش فکر کرد که بهتره یه جوری وادارش کنم تا بیاد تو جنگل پیش همه ،شاید اونا بتونن قانعش کنن تا دیگه به دریا فکر نکنه و از این حال و هوا در بیاد،به خاطر همین رو کرد به خال خالی و بهش گفت :” آخه آقا موشه امروز همه ما رو به مهمونی دعوت کرده ، هر چی دنبال تو گشت پیدات نکرد به خاطر همین منو فرستاد دنبالت ، حالا هم تا دیر نشده زودی راه بیفت بریم”
خلاصه خرس و خال خالی رفتن و رفتن تا به وسط جنگل پیش دوستاشون رسیدن.فیل و ببر و پلنگ وقتی خال خالی رو دیدن از پرسیدن :” کجا بودی تو آخه؟”
خال خالی گفت :” کنار دریا ، آخه من می خوام ماهی بشم”
موش گفت :” ماهی بشی؟ مگه عقل از سرت پریده خال خالی؟ تو کجا ماهی کجا؟ نه تو می تونی ماهی بشی نه ماهی می تونه خرگوش بشه”
طوطی گفت :” آق موشه درست می گه، هر چیزی به جای خودش نیکوست،مگه خرگوش بودنت چه عیبی داره که می خوای ماهی بشی؟ خانم مرغه تو یه چیزی بهش بگو”
خانم مرغه قدقدی کرد و گفت :” چی بگم عزیزم ، حرف حساب جواب نداره، بهتره خودت باشی و خودت رو همینطور که هستی دوست داشته باشی خال خالی جونم”
خلاصه عزیزای دلم هر کدوم از حیوونای جنگل خال خالی رو نصیحت کردن و سعی کردن که از این فکر ماهی شدن منصرفش کنن. خال خالی که فهمیده بود دوستاش باهاش چی کار داشتن و می خواستن اونو از دریا رفتن و ماهی شدن منصرف کنن ، باهاشون خداحافظی کرد و از اونجا رفت.
خال خالی بلند بلند با خودش گفت :” هیچکی روباه نمی شه ، روباهه دوست داره من ماهی بشم”
خال خالی تو همین فکرا بود که یه دفعه چشمش به روباهه افتاد. روباهه بهش گفت :” حالا فهمیدی اونا دشمن تن؟، همین الان ما می ریم کناردریا تا من بهت بگم چه جوری می تونی ماهی بشی.”
خرگوش که خیلی خوشحال شده بود شاد و خندان همراه روباه به سمت دریا به راه افتاد.
بعد از مدتی اونا بالاخره به دریا رسیدن، اون موقع بود که روباه به خال خالی گفت :” خب دیگه اینم از دریای خوشگل و قشنگ ، پس چرامعطلی زود برو تو آب”
خال خالی گفت :” جونمی جون ، خوب نگام کن”

روباه گفت :” د نترس برو دیگه منم پشت سرت میام تو آب”
خال خالی گفت :” خیلی ممنون روباهه، دل من میخواست همه اینجا بودن تا بهشون حالی می کردم که می تونم ماهی بشم”
و اینطوری شد که خالخالی از روباهه خداحافظی کرد و رفت توی آب.
روباه بدجنس و بلا با خودش گفت :” تا شما ها باشین دیگه از من بد نگین ، چه خوب گولش زدم فرستادمش توی آب ، وقتی که خال خالی غرق بشه همه حیوونا می فهمن که نباید با من شوخی کنن و ازمن بد بگن ، اونوقت همه ازم حساب می برن”
در همین موقع بود که ناگهان صدای فریاد خال خالی به هوا بلند شد ، :” کمک کمک به دادم برسین دارم خفه می شم”

روباه بدجنس تا دید خال خالی داره غرق میشه با خودش گفت که بهتره از اینجا برم و یه جایی قایم بشم.
در همین موقع ماهی کوچولو و بچه ماهیا که صدای فریاد خال خالی رو شنیده بودن تصمیمی گرفتن تا برن و ببینن چه مشکلی براش پیش اومده و کمکش کنن. اونا به طرف جایی که صدای خال خالی از اونجا شنیده می شد شنا کردن تا اینکه بالاخرهخال خالی رو دیدن که داره تو آب دست و پا می زنه و همین الاناست که غرق بشه.ماهی کوچولو به دوستاش گفت :” ماهیا بیاین، هر کدوم از ما یه جاییش رو بگیریم و ببریمش نزدیک ساحل ، عجله کنین”
خلاصه ماهیا با کمک همدیگه خالخالیرو تا نزدیک ساحل دریا رسوندن. خال خالی که خودش رو به خشکی رسوند رو کرد به ماهیا وکلی ازشون تشکر کرد و بهماهی کوچولو گفت که هیچوقت این محبتش رو فراموش نمیکنه.

ماهی کوچولوبه خال خالی گفت :” هیچوقت خوبی و بدی فراموش نمی شه خال خالی ، یه دفعه تو جون منو نجات دادی یه دفعه هم من ، هر کسی تو این دنیا مسئول رفتار و کارهای خودشه،دیدی حالا هر کسی باید خودش باشه خال خالی؟ حالا برو و مواظب خودت باش”
خال خالی از ماهیا خداحافظی کرد و در حالی که از دست روباهه به شدت عصبانی بود به سمت جنگل به راه افتاد . در همین موقع چشمش افتاد به آقا خرسه. خرسه تا خال خالی رو دید بهش گفت :” باز که این طرفا پیدات شده خال خالی؟”
خال خالی گفت :” دیگه تموم شد ، من دیگه دوست ندارم ماهی بشم، من می خوام خودم باشم”
خر گفت :” ما که از اول بهت گفته بودیم”
خال خالی گفت :” شماها راست میگفتنین ولی من گول این روباه بدجنس رو خورده بودم”
خرس گفت :” حالا فهمیدم کی تو رو هی گول می زد و نمی ذاشت که به حرف دوستات گوش کنی ، حالا عیبی نداره خال خالی جلوی ضرر رو هر وقت بگیری منفعته”
بله بچه های من آقا خرگوشه دیگه دوست نداشت ماهی بشه ، بعد از این می خواست فقط خودش باشه ،دیگه اینکه ، با خودش عهد بسته بود بعد از این گول روباه بدجنس و امثال روباه رو نخوره و حرف هر کسی رو به راحتی باور نکنه ، و یک چیزی رو هم هیچوقت فراموش نکنه که بدی و خوبی توی این دنیا هیچوقت بی جواب نمی مونه.
نویسنده : عماد رام
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





سلام این قصه ❤خیلی عالی بود و بهترین بود❤
درود بر شما دوست عزیز و ممنون از نظر لطفتون
خیلی خیلی خیلی عالیییییییییییییی بود
ممنونم از نظر لطفتون دوست عزیز
ممنون از قصه های خوبتون
ممنون از همراهی شما
سلام ،عالی بود.😍😘💟🌹👏
ممنونم ازت دوست مهربان
سلام خیلی خوشمون اومد 😍😍😍😍😍😍💚💚💚💚💙💙💙💙💙💙💜💜💜💜💜💜💜💜💛
خوشحالیم که از قصه راضی بودی دوست مهربان
چه قصه قشنگی
خدایی دست نویسنده های این چنینی رو باید بوسید
سپاس از دیدگاه پر ازمحبت شما، اسم نویسنده در پایان قصه ذکر شده است
سلام
ممنونم از قصه های خوبی که هر شب میزارین،من هر شب برای دخترم قصه می خونم و دخترم از همه قصه هاتون خوشش اومده
باز هم از شما سپاسگذارم
شاد و موفق باشید
درود بر شما دوست عزیز و خیلی ممنون از اینکه همراه ما هستین، خوشحالیم که از قصه های وولک راضی هستین🙏🌺
این.قصه خوب وقشنگ آموزنده بود🌷🌷🌷⚘⚘🌹🌹🌹🌈🌈
ممنونم از شما دوست مهربان
خیلی خوب بود
ممنونم دوست عزیز
واقعا عالیه کارهاتون
سپاس از دیدگاه پر از مهر شما
👍🌷🌹❤
سلام این سوال پسرم هست که چرا قصه نمیزارید هرشب.
درود بر شما دوست عزیز ، بابت تاخیر در آماده سازی قصه ما را ببخشید ولی تمام تلاشمون رو می کنیم تا هر شب با یک قصه جدید در خدمتتون باشیم 🌺🙏
سپاس از شما
این قصه فوق العاده بود…تشکر ویژه از نویسنده این قصه عالی….😍😍
سپاس از نظر خوب شما دوست عزیز
👍👍👍
سپاس از شما
سلام خیلی خوب بود از شما ممنونیم که قصه های زیبایی می گذارید
درود بر شما دوست عزیز ممنونم از نظر لطفتون
چقدر این قصه زیبا بود واقعا دستتون درد نکنه 🙏
ممنون از شما و همراهی ارزشمندتون دوست عزیز
این قصه خیلی عالی بود برای دسر پنج ساله من ممنونم از این قصه های زیبا و اموزندتون🌺🥰🙏
ممنون از دیدگاه پر از مهر و محبت شما دوست عزیز
سلام. اين داستان يه ورژن صوتي قديمي داره. ممكنه اون رو هم بذاريد؟
درود بر شما همراه گرامی ، در صورت دسترسی به نسخه ی صوتی قدیمی حتما در سایت قرار خواهیم داد
ممنون از قصه ی زیبایتان 🌺🌺🙏🙏
ممنون از نظر خوبتون
😘😘😍😍🥰🥰🥰
🌹🌹🌹
سلام ممنون از این قصهی زیبا و آموزنده 🙏🌹
کاش میشد هر شب یه قصهی جدید بذارید.
من و ماهان هرشب یه قصه از وولک میخونیم و میخوابیم 💖🌹
خیلی عالی.
مرسانا خانم شش ساله قصه رو خیلی دوست داشت👏❤ ممنون از وولک😍
ممنونم از شما دوست عزیز و خوشحالم که مرسانای مهربونمون از قصه خوشش اومده
این بهترین قصه ی دنیا بود🐰🐇
ممنونم از نظرت آرنیکاجان
از عالی هم عالی تر بود من عاشق این قصه شدم❤🧡💛💚💙💜🖤💝💞💟❣💋💘💓💕💖
خوشحتام که قصه رو دوست داشتی آرنیکا جان
ممنون
ممنون از شما
این قصه خیلی جذاب و آموزنده بود خیلی خیلی جذاب بود عالی بود
بسیار هم عالی ممنونم از نظرت باران جان
سلام و از سازندش باید تشکر زیاد کنیم و از وولک خیلی خیلی عالی دستتون درد نکنه من شب ها میزارم با وولک خوابم میبره واقعن دستتون درد نکن😚❤
بسیار هم عالی خیلی ممنونم از لطف و همراهی شما با وولک دوست خوبم
عالللللللی خیلی خوب بود
بسیار هم عالی
ممنون از نظر شما
وولک مرررررسی بابت این قصه های قشنگت من هرشب یه قصه از قصه های شما برای پسر کوچولوهام میگم.جذاب ترین قسمت وولک اینه که هرشب یه قصه جدید داره.و من هیچوقت قصه تکراری برای بچه هام نمیگم.لاااایک ویژه دارین
بسیار هم عالی
خیلی ممنونم که با وولک و قصه های ما همراه هستین
ممنون
تشکر
عالی من واقعا قصه خاتون رو دوست دارم
ممنون خاله صدف
ممنون از نظر و همراهی شما
عالی بود
تشکر
عالی بود درست مثل همیشه
ممنونم از نظر خوبت دوست عزیزم
عالی
تشکر
من این قصه رو خیلی دوست دارم عالی بود😘😘🥳🥳
بسیار هم عالی تشکر
من بچهبودم کاست این قصه رو داشتم هر شب گوش میکردم الان یاد اون موقع افتادم
چه عالی، خوشحالیم که نوستالژی خوشی رو براتون رقم زدیم
ممنونم از نظرت الهام عزیز
سلام ارغوان و الیسا هستیم از قایمشهر
عالی مثل همیشه مرسی خاله جون
شب بخیر
سلام بچه های عزیزم
خیلی خوشحال شدم که نظرتون رو برام نوشتین
شب شما هم بخیر
سلام،ممنون از قصه های زیبایی که به اشتراک می گذارید🙏🙏🌺🌺🌺
سلام آوا جان
خیلی خوشحالم که با ما همراهی دوست قشنگم
عااااالی بود
ممنونم از نظرت عزیزم
قصه بسیار زیبا بیان شد
سپاسگزارم از نظرت دوست قشنگم
قشنگ بود
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
طولانی ولی عالی بسیار عالی
عالییییییی
💓💗💝
یادش بخیر من هفت هشت سالم بود نمیدونم سال ۶۷ بود یا ۶۸ . پدرم کتاب داستان و نوار کاست خرگوش خال خالی رو به عنوان جایزه برام خرید .هیچ وقت این داستان رو و اون لحن راوی قصه گو رو فراموش نمیکنم.🥹🥹🥹🥹🥹
😍😍