قصه جذاب و شنیدنی پینوکیو
4.1/5 - (371 امتیاز)

 

روزی روزگاری نجار پیری به نام ژپتو زنددگی میکرد. ژپتو همیشه آرزو میکرد که یه پسر داشته باشه. یه روزاون یه عروسک خیمه شب بازی ساختو اسم اونو پینوکیو گذاشت.پیرمرد تو دلش آرزو میکرد که ایکاش این عروسک یه پسر بچه واقعی بود. همون شب یه پری مهربون به کارگاه نجاری ژپتو پیر اومدو تصمیم گرفت تا آرزوی اونو برآورده کنه.

پری مهربون با چوب دستی طلاییش به عروسک چوبی زدو دستور داد تا عروسک جون بگیره، بعد یه دفه عروسک جون گرفت. پری مهربون به پینوکیو گفت: اگر تو پسر شجاع، راستگو و فداکاری باشی یه روز تو هم یه پسر واقعی میشی. بعد پری رو به جیرجیرک روی طاقچه که اسمش جیمینی بود کردو گفت از این به بعد تو باید مواظب رفتار پینوکیو باشیو به اون خیلی چیزا یاد بدی.

این درخواست خیلی بزرگی از جیمینی بود .اون باید مثل وجدان پینوکیو میشد.به اون یاد میداد که چه چیزی خوبه و چه چیزی بد.

صبح روز بعد وقتی ژپتوی پیر عروسک خودشو جوندار پیدا کرد خیلی خوشحال شد.اون رو راهی مدرسه کردو به جیمینی گفت تو راهو بهش نشون بده و مواظبش باشه. اما عروسک چوبی  به جای اینکه بره به مدرسه رفت به چادر خیمه شب بازی.

رئیس عروسک گردانا که مرد بدجنسی بودبا دیدن عروسک چوبی  بهش قول داد که اونو مشهورو معروف میکنه.

پینوکیو با خوشحالی به صحنه نمایش رفتو شروع به رقصیدنو سرگرم کردن تماشاچیا کرد، اما بعد از نمایش عروسک گردان بدجنس اونو توی قفس زندانی کرد. شب که شد پری مهربون پیداش شد و به عروسک چوبی گفت: چرا به مدرسه نرفتی؟ پینوکیو به پری دروغ گفت. گفت که اونو دزدیدنو به اینجا اوردن.یه دفه دماغ پینوکیو شروع کرد به دراز شدن.پری بهش لبخند زدو گفت:  تا وقتیکه دروغ بگی دماغت همینطوری دراز میشه.

بالاخره پینوکیو راستشو به پری گفتو دماغش برگشت به حالت اولش.پری به اون گفت: این دفه تو رو میبخشم، اما این آخرین باره و یادت باشه تا پسر راستگویی نباشی یه عروسک چوبی باقی میمونیو یه پسر بچه واقعی نمیشی.

روز بعد پینوکیو تو راه مدرسه دلیجانی رو که چندتا الاغ غمگین اونو میکشیدنو پره بچه های شادو شیطون بود دید.راننده دلیجان به عروسک چوبی گفت: بیا با هم بریم به شهر شادیا و اسباب بازیا.از صبح تا شب بازی کنو شاد باش.پینوکیو با دیدن اون همه بچه شادو شنیدن این پیشنهاد وسوسه شد.هر چی جیمینی تلاش کرد تا اونو منصرف کنه نشد که نشد.

پینوکیو سوار دلیجان شد، با بچه ها به شهر اسباب بازیا رفت.عروسک چوبی و بقیه پسر بچه ها اونقدر سرگرم بازی و شادی بودن که نمیفهمیدن دور و برشون چه خبره.تمام بچه ها آخر شب کم کم تبدیل به الاغ شدن، گوشاشون دراز شدو دم دراوردن.جیمینی و عروسک وقتی دیدن بچه ها تبدیل یه الاغ شدن پا به فرار گذاشتن. وقتی عروسک  به خونه برگشت ژپتو رو اونجا ندید.خیلی نگران شد.کبوتر کوچیکی که روی درخت حیاط لونه داشت به پینوکیو گفت: ژپتو برای پیدا کردنت به دریا رفته.پینوکیو سریع یه قایق ساختو رفت به سمت دریا.یه نهنگ بزرگ تو دریا ژپتورو خورده بودو تو شیکمش زندانی کرده بود. نهنگ وقتی عروسک رو تو دریا دید اونو هم خوردو عروسک چوبی و ژپتو تو شیکم نهنگ همدیگه رو پیدا کردن.

ژپتو از دیدن پینوکیو خوشحال شدو شروع کرد به شادمانی کردن.پینوکیو هم از دیدن ژپتو خیلی خوشحالو شاد شد، ولی بچه ها اونا تو شیکم نهنگ گیر کرده بودن.پینوکیو فکری به ذهنش رسید.اون شروع کرد به آتیش روشن کردن، بعدم دود اونو با لباسش یه طرف دماغ نهنگ فرستاد.اینطوری شد که نهنگ عطسه کردو اونا از شکم نهنگ پرت شدن بیرونو نجات پیدا کردن. موجای دریا هم اونا رو به طرف ساحل بردن.اما پینوکیو زنده نبود، از پشت روی شنا افتاده بود.ژپتو همینطوری که داشت گریه میکرد عروسک رو بغل کردو با گریه گفت: پسرم تو به خاطر من جونتو به خطر انداختی تا منو نجات بدی، اما حالا دیگه زنده نیستی. یه دفه پری مهربون ظاهر شد.به عروسک چوبی که بی جون افتاده بود نگاه کردو گفت: عروسک چوبی تو پسر خوبی بودی، راستگو، مهربونو فداکار، به خاطر همین آرزوی پدر ژپتو برآورده میشه و تو یه پسر بچه واقعی میشی. بیدار شو.پینوکیو چشماشو باز کردو دید که تبدیل به یه پسر بچه واقعی شده.ژپتو وقتی دید عروسکش یه پسر بچه واقعی شده خوشحال شدو گریش گرفتو پسرک رو بغل کرد.از اون به بعد پینوکیو و ژپتو سالهای زیادی رو به خوبی با هم زندگی کردن. این بود داستان زیبای پینوکیو .

قصه پینوکیو یکی از آموزنده ترین قصه هایی است که هر کودکی باشد بشنود در داستان پینوکیو تلفیقی از انسان و عروسک داستان را جلو می برند قصه پینوکیو می کوشد دنیای عروسک ها را به دنیای انسان ها پیوند بزند در این داستان پیرمرد نجاری یک عروسک چوبی می سازد و سپس داستان با اتفاقاتی که حول محور این عروسک و عروسک ساز آن اتفاق می افتد جلو می رود.
در داستان پینوکیو، نجار پیری به نام ژپتو همیشه آرزو داشت که پسری داشته باشه و همیشه در رویاهاش خودشو پدری می دید که یک پسر داره، یک روز یک عروسک خیمه شب بازی ساخت و اسم اون رو پینوکیو گذاشت و مثل همیشه ژپتو آرزو می کرد اون عروسک زنده بود و پسر ژپتو بود.
همون شب یک پری زیبا به کارگاه ژپتو میاد و تصمیم میگیره آرزوی ژپتو رو برآورده کنه پری مهربون با چوب دستی طلایی خودش به عروسک میزنه و پینوکیو جون میگیره و زنده میشه
در وسط راه مدرسه پینوکیو به جای اینکه به مدرسه بره به چادر خیمه شب بازی که در حال اجرای نمایشی هیجان انگیز برای بچه ها بود میره و رییس گروه خیمه شب بازی که فرد بدجنسی بود ون رو گول میزنه و وارد نمایش خیمه شب بازی میکنه و بعد از نمایش هم به جای اینکه پینوکیو رو رها کنه اون رو در قفس زندانی میکنه تا بتونه بعدا دوبار از اون استفاده کنه
شب که شد پری مهربون به دیدن پینوکیو اومد و از اون پرسید که چه اتفاقی افتاده و پینوکیو به دروغ گفت که اون رو دزدیدن و همون لحظه دماغ پینوکیو دراز شد
در قصه کودکانه پینوکیو دراز شدن دماغ موقعی که پینوکیو دروغ میگه نتیجه یک کار زشن و ناپسند رو به تصویر میکشه تا برای بچه ها ملموس بشه که دروغ گفتن کار بدیه و می تونه نتایج بدی داشته باشه
در داستان پینوکیو می تونید به زبانی کودکانه نتایجه یک کار نادرست و یک صفت بداخلاقی رو برای بچه ها توضیح بدید و اونها رو از این کار منع کنید
در ادامه قصه پینوکیو یاد میگیره که نباید دروغ بگه و باید با انجام کارهایی که از نظر انسانی و اخلاقی کارهای خوبی به حساب میان به دیگران محبت کنه و اونها رو خوشحال کنه در ادامه قصه اتفاقاتی برای پینوکیو و پدر ژپتو میفته و اونها به کمک هم میتونن از اون اتفاقات جون سالم به در ببرن و دوباره به زندگی عادی برگردن در انتهای قصه پینوکیو، پدر ژپتو به دلیل خوش قلبی و مهربونی که داشته و اینه نمادی از یک انسان مهربون بوده پاداش خودش رو دریافت میکنه و پری مهربون پینوکیو رو تبدیل به یه پسر بچه واقعی میکنه تا پدر ژپتو هم به آرزوی همیشگیش برسه و بتونه یه پسر بچه بامزه داشته باشه
شما میتونید قصه پینوکیو رو برای بچه ها پخش کنید یا متن اون رو باصدای خودتون برای بچه ها بخونید تا هم بچه ها سرگرم شده و هم از انجام کارهای غیر اخلاقی و نادرست منع بشن
فایل صوتی داستان کودکانه پینوکیو در این صفحه در دسترس شماست.

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

48 پاسخ
  1. محمدی
    محمدی می گوید:

    سلام
    محمدی هستم
    سایتتون رو بررسی کردم
    محتواهای خوبی نوشتین
    سایتتون سرعت مناسبی داره
    من هم مثل شما سایت هام رو با وردپرس می سازم
    وردپرس واقعا محشره و خیلی زود با وردپرس میشه اومد تو صفحه اول گوگل
    یک موردی که من تو سایت شما دیدم اینه که تعداد بک لینک هاتون خیلی کمه
    برای همین هم هست که تو تعداد زیادی کلمه کلیدی مهم تو صفحه اول گوگل نیستید
    راستی یادم رفت بگم ، من متخصص سئو هستم
    اگه یه مقدار در مورد بک لینک سازی فعالیت کنید ، مطمئنا نتیجه های فوق العاده ای می گیرید

    یه سایت هست بک لینک رایگان و پر قدرت رو برای مدت محدود برای دانلود قرار داده
    یه رپرتاژ خبری هم به ارزش 400 هزار تومان داره رایگان میده

    پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید مختص سایت های وردپرسی مثل شماست
    تا هنوز بر نداشتن ، برید دانلود کنین

    لینک دانلود اگه اشتباه نکنم این بود

    https://co10.ir/product/free-backlinks-reportage/

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      با سلام و عرض ادب
      ممنونیم از اینکه سایت وولک رو انتخاب کردین
      از راهنمایی و توجهتون سپاسگزاریم
      حتما بررسی میشود
      با سپاس

      پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام و عرض ادب خدمت شما همراه گرامی
      ممنون از اینکه سایت وولک رو انتخاب کردید
      از حسن توجه جنابعالی کمال تشکر رو داریم.

      پاسخ
  2. باران
    باران می گوید:

    قصه های شما خوب بود فقط کم بود.منک هرشب ۵تاشو میخونم دیگ تموم شده و دخترم میگه تکراری هست

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      ممنون از شما دوست عزیز تلاش میکنیم قصه های بیشتری رو برای کوچولوهای زیبامون آماده کنیم

      پاسخ
  3. شیما
    شیما می گوید:

    سلام واقعا ممنون خیلی سایت وولک کامل و عالیه واسه بچه ها ، من هر شب با اشتیاق چند تا از قصه هاشو همراه بچه هام گوش میکنیم فقط کاش قصه های بیشتری بزارید بازم ممنون ازتون خداقوت

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      درود بر شما دوست و همراه عزیز وولک ، سپاس از نظر لطفتون ، حتما تلاش می کنیم تا با قصه های بیشتری در خدمت شما عزیزان باشیم

      پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      ممنونم از نظرت دوست من؛ سعی کردیم که داستان رو به صورت کامل براتون بذاریم عزیزم

      پاسخ
  4. ارغوان
    ارغوان می گوید:

    سلام ارغوان و الیسا هستیم از قایمشهر ما نباید دروغ بگیم چون کار خیلی بدی بعدش خدا ادمای دروغگو دوست نداره مرسی از قصه های قشنگتون
    شب بخیر خاله جون

    پاسخ
  5. ارغوان
    ارغوان می گوید:

    سلام ارغوان و الیسا هستیم از قایمشهر دروغ گفتن کار خیلی بدی خدا آدمای دروغگو دوست نداره
    شب بخیر خاله جون

    پاسخ
  6. مامان کتایون
    مامان کتایون می گوید:

    سلام ، مامان کتایون هستم ، امروز برای اولین بار با سایت شما آشنا سدم و قصه پینوکیو رو با نوه عزیزم دلارا گوش دادیم . خیلی عالی بود ، موفق باشید.

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام خدمت شما مامان کتایون عزیز و گرامی
      خیلی خوشحالم که با دلارای نازنین با ما همراه هستین

      پاسخ
  7. بردیا مداحی😊😊
    بردیا مداحی😊😊 می گوید:

    💙💚💙💙💙💚💙💚💙💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💚💙💞💕💞💕💞💞💞💕💕💕💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍💙💙💙👍💙👍💙👍💙👍👍💙👍💙👍💙👍👍💙💙👍👍👍💙👍👍💙👍💙👍💙👍💙👍💙👍👍👍💙👍💙👍💙👍💙👍💙👍💙👍👍💙👍💙💙👍👍💙👍💙👍💙💙👍💙👍👍💙💙👍💙👍💙👍👍💙👍💙💙👍👍💙👍💙👍💙💙👍👍💙👍💙💙👍💙👍💙💙💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖

    پاسخ
  8. بردیا مداحی
    بردیا مداحی می گوید:

    ✅👊👋✋🤟👐👐👎👋🙌🤜🤚👐🤚🤜🤜🤜🤜🤜🤜🤜🤜👍🤜🤘🤜🖖👏🤛👊🤜🤟🤜💅🤜💅✊🙌🤞👐✌👇👇👐👌👐👋🤛👊🖐🖖👎🖐👎🤟🤛👎🤛✊🤜✊✊🤜✍🤜🤟🤜👋🤜👋👋🤜👎🤜✊🤜✍🙌🤝🤜🤟🤜🤟✍🤜✍🤜✍🤜💅🤜🤝🤜🤟✍🤜✍🤜👎🤜👎✋🤛🤝🍄🍍🍒🥦🍆🍓🥒🥑🍒🥑🥑🍑🍌🍑🍓🍑🥒🍑🍌🥕🍏🍓🥕🥥🍓🍓🥥🥔🥝🥜🥝🥝🍒🥝🥔🥝🥕🥝🍒🍄🥝🥔🥕🏌️‍♂️🥋🎳🏉🏒🎳⛳🥋🎯🥊🎯🥊🎯🥊🏒🏌️‍♂️⛸🏂🥊🇹🇿🇿🇲🇹🇷🇹🇿🇺🇿🇻🇳🇹🇹🇺🇿🇺🇦🇹🇴🇭🇲🇭🇺🇱🇮🇯🇲🇱🇧🇰🇷🇰🇭🇬🇸🇮🇷🇭🇰🇭🇰🇭🇺🇮🇷🇮🇷🇭🇰🇬🇲🇭🇺🇮🇷🇬🇸🇮🇩🇬🇲🇭🇺🇭🇰🇮🇷🇭🇺🇮🇴🇮🇷🇭🇰🇬🇷🇭🇺🇮🇴🇭🇰🇬🇷🇬🇷🇬🇲🇮🇶🇭🇺🇭🇰🇬🇪🇩🇯🇬🇫🇪🇸🇫🇰🇩🇿🇩🇪🇪🇸🇬🇫🇩🇿🇫🇰🇩🇯🇬🇷🇮🇶🇭🇰🇬🇲🇭🇺🇫🇴🇬🇫🇩🇿🇪🇬🇩🇪🇫🇰🇮🇶🇮🇩🇬🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇭🇲🇬🇲🇭🇺🇮🇷🇬🇸🇮🇷🇭🇰🇬🇷🇮🇷🇬🇸🇭🇲🇮🇷🇭🇰🥜🇮🇷🇮🇩🇬🇷🇮🇶🇮🇩🇭🇳🇫🇰🇪🇬🇬🇪🇪🇹🇫🇴🇲🇩🇲🇴🇺🇳🇻🇦🇻🇬🇻🇬🇻🇺🇺🇿🇻🇬🇺🇳🇻🇦🇻🇦🇻🇬🇿🇲🇻🇮🇻🇳🇻🇬🇺🇿🇻🇬🇻🇦🇼🇫🇻🇬🇿🇲🇻🇬🇻🇺🇺🇬🇿🇼🇺🇬🇻🇳🇫🇰🏌️‍♂️🎾🇧🇪🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷

    پاسخ
  9. نورا
    نورا می گوید:

    عالللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللی خیلی خوشم اومد 💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗

    پاسخ
  10. مینو ♡♡
    مینو ♡♡ می گوید:

    من این داستانو برای قصه خواب انتخاب کردم
    مو. داداشم با. این قصه ارام خواب رفتیم
    بچه ها اگر داستانی برای خواب می. شناسین بگین

    مینو ۸ساله از. تهران میدان آزادی و………
    دیکه نباید بکم ممنونم 😘😘😘

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *