4/5 - (5423 امتیاز)

سلام بچه های عزیزم. امشب میخوام یکی از معروفترین قصه های کودکانه رو براتون تعریف کنم؛ قصه شنگول و منگول، قصه ای آموزنده است که نسل به نسل از پدر و مادر ها منتقل شده و هنوز هم جذابیت و پندهای زیادی رو به بچه ها یاد میده!

یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچکس نبود.

روزی روزگاری بزی در یک خانه ی کوچک و قشنگ  ، در جنگلی زیبا با سه بزغاله ی کوچولو و قشنگش به نام های شنگول و منگول و حبه ی انگور ، زندگی می کرد.

 

 

یک روز که مامان بزی میخواست به صحرا بره تا چرا کنه و سر راهش برای بچه ها سبزیجات و علف های تازه بیاره ، بچه ها رو صدا کرد و گفت :” شنگول ، منگول ، حبه ی انگور، بیاین کارتون دارم ، بچه های عزیزم من به صحرا میرم تا برای شما خوراکی های خوشمزه تهیه کنم ، وقتی که من نیستم مواظب خودتون باشین و عین همین چیزی که به شما می گم رو انجام بدین، حواستون باشه هرکسی که در زد ، در رو به روش باز نکنین، به خاطر اینکه تازگی ها در این نزدیکی گرگی خونه ساخته و بدش نمیادکه شما ها رو بخوره ، اون خیلی حیله گره ، ممکنه قیافه ش رو تغییر بده و بیاد اینجا ، ولی بچه های من اونو خیلی راحت میشه شناخت ، چون اون صدای کلفت و خشنی داره و دست های سیاه و زشتی هم داره”

 

 

مامان بزی اینارو به بچه هاش گفت و ازشون خداحافظی کرد و به سوی دشت به راه افتاد.

در ادامه قصه صوتی شنگول و منگول، همین که بزی روی تپه ها رسید یک صورت زشت و ترسناک پشت درخت ظاهر شد، بله بچه ها اون همون گرگی بود که مامان بزی به بزغاله هاش گفته بود.

اقا گرگه در حالی که زبان و لبهاش رو می لیسید به خودش می گفت من امشب گرسنه نمی خوابم و مرتب در حال کشیدن نقشه برای خوردن شنگول و منگول و حبه ی انگور بود که توی خونه تنها بودن.

 

 

طولی نکشید که آقا گرگه خودش رو به خونه ی بزغاله ها رسوند و شروع به در زدن کرد.

بزغاله ها پرسیدن :” کیه؟”

گرگ گفت :” بچه های عزیز در رو باز کنین من مامان شما هستم”

 

 

ولی شنگول و منگول و حبه ی انگور که صدای گرگ رو شناخته بودن ، فهمیدن که مامانشون نیست و گرگه داره گولشون می زنه ، به خاطر همین گفتن:” از اینجا برو تو مادر ما نیستی ما در رو روی تو باز نمیکنیم ، مامان ما صدای لطیف و شیرینی داره ولی صدای تو کلفته ، تو گرگ حیله گر و بدجنسی هستی ، از دست های پشم آلو و سیاهت پیداست.”

آقا گرگه به شهر رفت و مقداری شیرینی خرید تا با خوردن اونا صداش رو شیرین کنه ،بعد از اونجا پیش نونوا رفت و مقداری خمیر ازش گرفت ، بعد از اونجا هم پیش آسیابان رفت و مقداری ازش آرد گرفت ، گرگ بدجنس اول خمیر رو به دستش مالید بعد آرد رو روی خمیر ها پاشید ، ولی بچه ها اینو هم بدونین که آسیابان اول نمی خواست به گرگه آرد بده چون از آقا گرگه خاطره ی خوبی نداشت.

 

 

خلاصه، در ادامه ی قصه شنگول و منگول، آقا گرگه با پنجه های سفید در حالیکه شیرینی می خورد به خونه ی بزغاله ها برگشت و با صدای بلند داد زد :”بچه ها منم منم مادرتون ، من برگشتم به خونمون، به پنجه ی قشنگ و نرمم نگاه کنین ” گرگ اینو گفت و پنجه ش رو دم پنجره گرفت تا شنگول و منگول و حبه ی انگور اونو ببینن.

 

 

بچه ها که این دفعه خیال کرده بودن واقعا مامانشون به خونه برگشته و برای اونا خوراکی های خوشمزه اورده ، با شادی و خوشحالی در رو باز کردن ،ولی در همون موقع گرگ زشت و بدجنس در حالیکه چشمهاش از گرسنگی میدرخشید وارد خونه شد.

شنگول و منگول و حبه ی انگور که خیلی ترسیده بودن دیگه کاری از دستشون ساخته نبود و با خودشون می گفتن که ای کاش در رو باز نکرده بودیم.ولی بچه های خوبم دیگه دیر شده بود و اونا باید فکر دیگه ای برای خودشون می کردن ، شنگول و منگول و حبه ی انگور هر کدومشون به گوشه ای فرار کردن تا گرگه نتونه اونا رو بگیره .

 

 

یکی خودش رو تو ظرف پر از آب صابون انداخت و توی حباب و کف خودش رو قایم کرد ، یکی دیگه پشت صندلی قایم شد و اون یکی هم داخل کمد.خلاصه هر کدومشون یک جایی قایم شدن.

 

اونا خیلی دوست داشتن که آقا گرگه بدون اینکه با اونا کاری داشته باشه از اونجا دور بشه.ولی مگه همچین چیزی ممکن بود ؟ در همین لحظه گرگه فریاد زد :” بیخود تلاش نکنین و خودتون رو قایم نکنین من شماها رو پیدا می کنم و با خودم می برم”

دیگه قایم شدن فایده ای نداشت ، بزغاله ها به حرف مادرشون گوش نکرده بودن و گرفتار گرگ بدجنس شده بودن.

در این هنگام گرگ بدجنس دو تا از بزغاله ها رو پیداکرد و گرفت ولی از اونجایی که می ترسید و میدونست که  هر لحظه ممکنه مامان بزی به خونه بیاد ، یکی از بزغاله ها رو جا گذاشت و سریع فرار کرد و رفت.

در همین موقع خانم بزی که از صحرا برگشته بود متوجه شد که درخونه بازه ، جلو اومد و با نگرانی و ترس بچه هاش رو صدا کردو فریاد زد شنگول منگول حبه ی انگور کجا هستین؟ ولی هرچی صدا کرد جوابی نشنید ، تا اینکه حبه ی انگور که خودش رو توی ساعت دیواری قایم کرده بود و صدای مادرش رو کاملا شناخته بود بیرون اومد و پیش مادرش رفت و اون موقع بود که داستان اومدن گرگ بدجنس و اتفاقی که افتاده بود رو برای مادرش تعریف کرد.

 

 

و در ادامه ی قصه شنگول و منگول، مامان بزی که خونه ی گرگه رو بلد بود سریع به طرف اونجا حرکت کرد تا بچه هاش رو از چنگال گرگ بدجنس نجات بده. وقتی به خونه ی گرگه رسید به پشت بوم رفت  و از سوراخی که روی اون بود شروع به کشیدن سم های خودش رو پشت بوم کرد و هر چی گرد و خاک بود رو توی خونه ی  گرگه ریخت.

آقا گرگه با عصبانیت فریاد زد :” چه کسی روی پشت بومه؟”

خانم بزی گفت :” منم آقا گرگه حیله گر، تو بردی شنگول منو؟ تو بردی منگول منو؟”

آقا گرگه گفت :” بله من بردم شنگول تو، من بردم منگول تو”

خانم بزی که از شنیدن این حرف خیلی ناراحت شده بود گفت پس منم اومدم به جنگ تو . آقا گرگه خندید و گفت :” عجب ، تو اومدی به جنگ من ، ولی چطوری می خوای با این جثه ی کوچیک و ضعیفت با من بجنگی؟”

اما مامان بزی به گرگه گفت که با تمام نیرو و قدرتش با گرگه می جنگه و قرار گذاشتن تا روز بعدتوی دشت با همدیگه مبارزه کنن.

روز بعد هر دوتاشون به دشت اومدن. خانم بزی که فکری به ذهنش رسیده بود به گرگه گفت که در این نزدیکی یه رودخونه ست ، بیا بریم کمی آب بخوریم بعد با هم مبارزه کنیم.

گرگه که خیلی تشنه ش بود انقدر آب خورد تا شکمش سنگین شد و دیگه به راحتی نمیتونست حرکت کنه و بپره. ولی خانم بزی دهان خودش رو توی آب رودخونه فرو می کرد ولی آب نمیخورد تا سنگین نشه و تا چابکی و فرزی خودش رو از دست نده.

 

 

در همین موقع مامان بزی که دید گرگه حسابی سنگین شده و نمی تونه درست و حسابی مبارزه کنه با شاخش یه ضربه ی محکم به گرگه زد و اونو پرت کرد توی آب رودخونه .گرگه که از بس آب خورده بود کند و بی حرکت شده بود نتونست خودش رو ازتو رودخونه نجات بده و آب اونو باخودش برد.

خانم بزی که از گرگ بدجنس خیالش راحت شده بود به طرف خونه ی گرگ به راه افتاد تا بره و شنگول و منگول رو نجات بده.

بزغاله ها وقتی مامانشون رو دیدن خیلی خجالت کشیدن و از کار نادرست خودشون حسابی شرمنده شدن و قول دادن که از اون به بعد حرف مادرشون رو خوب خوب گوش کنن تا اتفاق بدی براشون نیفته و بعد از اون به همراه مامان بزی به سمت خونشون به راه افتادن.

تو مسیر برگشت مامان بزی به بچه هاش گفت : «بزغاله های من! از این به بعد دیگه باید همیشه پیش خودم بمونین. فردا صبح که می خوام برم گل بچینم و ببرم بازار بفروشم باید همراه من بیاین. چون نمی تونم شما رو خونه تنها بذارم.»

بزغاله ها گفتن : «چشم مامان بزی!»

و منتظر شدن تا آفتاب طلوع کنه و روز جدید شروع بشه.

بچه ها جون قصه ی شنگول و منگول اینجا به پایان نرسید! بله درست شنیدین! به پایان نرسید! این داستان ادامه داره و تو مجموعه قصه های شنگول و منگول و حبه ی انگور می تونین بقیه ی قصه های زندگی بزغاله ها رو بشنوین.

بله بچه ها! قصه شنگول و منگول به پایان رسید. شما که متن قصه شنگول و منگول رو خوندین و قصه صوتی شنگول و منگول رو شنیدین، برام بنویسید که از این قصه آموزنده و زیبا، چه نتیجه ای می گیرید؟ من همه نظرات شما رو میخونم.

پیام مفید قصه شنگول و منگول برای کودکان

قصه شنگول و منگول و حبه انگور یکی از قصه های معروف، جذاب و شناخته شده برای بچه ها و والدین است. قصه شنگول منگول حبه انگور نمونه ای از نتیجه گوش نکردن به حرف والدین را برای بچه ها تشریح می کند در داستان شنگول و منگول خطراتی که گوش نکردن به حرف والدین برای بچه ها می تواند داشته باشد را با زبان کودکانه برای بچه ها توضیح می دهد. قصه شنگول و منگول متن جذاب و دلنشینی برای کودکان دارد و به همین دلیل است که کودکان از گذشته تا به امروز علاقه بسیار زیادی به شنیدن داستان شنگول و منگول دارند و از شنیدن آن سیر نمی شوند. این قصه کودکانه جذاب 2 قرن قدمت دارد و برای کودکان دوره های مختلف روایت شده است.

در این قصه به واسطه آقا گرگه، شنگول و منگول و حبه انگور درگیر داستان ها و مخاطراتی می شوند که با رسیدن به موقع مادرشان به خانه آن ها نجات پیدا می کنند.

قصه شنگول و منگول علاوه بر سرگرم کننده بودن می تواند به بچه ها گوشزد کند که حتما و در هر حالی به حرف والدین خود گوش دهند تا از مخاطرات و مشکلاتی که در محیط اطرف در کمین آنها نشسته در امان باشند و آسیبی به آنها وارد نشود

شنگول و منگول در این قصه توسط آقا گرگه خورده می شوند ولی با توجه به اینکه حبه انگور در گوشه ای از خانه قایم شده و با شنیدن صدای مادرشان و دیدن او موضوع را برای مادر تعریف می کند مامان بزی می تواند در زمان مناسب بچه ها را از شکم آقا گرگه بیرون بیاورد و آنها را نجات دهد.

مزایای انتقال پیام قصه صوتی شنگول و منگول به کودکان

قصه چون یکی از روش های آموزش غیر مستقیم است می تواند اثربخشی بالایی برای کودکان داشته باشد کودک در حین شنیدن قصه ناخواگاه و غیرمستقیم با مفاهیمی آشنا شده و آنها را می اموزد که بصورت مستقیم درک آنها برای کودک سخت خواهد بود.

جذابیت نسخه صوتی شنگول و منگول در انتقال پیام آن

شنیدن نسخه صوتی از شنگول و خواهر و برادرش، منگول و حبه انگور، همراه با صداهای جذاب و موسیقی آرامش بخش، فضاسازی اتفاقات داستان را برای کودکان آسان تر و لذتبخش تر می کند. با پخش شدن این قصه صوتی، کودک چشمان خود را می بندد و با صدای راوی همراه می شود و تمرکز خود را به ماجراهای شیرین داستان می دهد.

بچه ها با گوش دادن قصه شنگول و منگول صوتی، به راحتی می توانند خود را برای خوابیدن و آرامش شبانه آماده کنند. قصه جذاب شنگول و منگول یه صورت صوتی، کار والدین برای خواباندن کودکان در زمان شب را بسیار آسان کرده است، کافی است قصه را برای کودک خود پخش کنید و خود به کارهای دیگرتان برسید.

ادامه ی داستان شنگول و منگول

ماجراهای شنگول و منگول برای کودکان به قدری جذاب و شنیدنی است که بسیاری از آن ها بعد از اتمام داستان شنگول و منگول، دوست دارند درباره ادامه زندگی این 3 بزغاله جذاب بدانند. داستان افسانه شنگول منگول نزدیک به دو قرن است که توسط برادران آلمانی گریم خلق شده است و از همان ابتدا مورد توجه و علاقه کودکان بوده است. حتما شما هم بعد از خواندن داستان شنگول و منگول، دیده اید که کودک بگوید:” بازم بخون، ادامشم بگو” ؛ اما بخاطر ادامه نداشتن داستان، آن را دوباره خوانده اید.

بنابراین ادامه داستان شنگول و منگول ذهن کودکان را درگیر می کند و ممکن است این سوالات برای آن ها ایجاد شود که:

  • شنگول و منگول بعدش چیکار کردن؟
  • دیگه هیچ وقت آقا گرگه مزاحم شنگول و منگول نشد؟
  • بقیه روزا که مامان بزی به صحرا میرفت، شنگول و منگول و حبه انگور تو خونه چیکار میکردن؟
  • شنگول و منگول همسایه نداشتن؟
  • دوستاشون کیا بودن؟

و سوالات دیگری که ذهن کودکان کنجکاو را درگیر می کند و دوست دارند درباره آن بدانند.

ادامه ماجرای شنگول و منگول و حبه انگور در وولک

به دلیل استقبال و علاقه وافر کودکان به ماجرای بزبز قندی شنگول و منگول و حبه انگور، مجموعه وولک تصمیم گرفت که اتفاقات جالب و هیجان انگیز شنگول و منگول و حبه انگور را برای کودکان ادامه دهد. شما عزیزان می توانید چالش ها و هیجانات داستان شنگول و منگول را در وولک دنبال کنید و از هر قسمت، نکات و پند های آموزنده یاد بگیرید و لذت ببرید.

مجموعه قصه های شنگول و منگول و حبه انگور در وولک، چالش های زندگی و رشد کودکان را در قالب روایتی جذاب با صدای صدف خالقی، برای بچه ها می گوید. شما عزیزان می توانید با کلیک بر دکمه “ورود به قصه های شنگول و منگول” در این صفحه به مابقی قصه های صوتی شنگول و منگول دسترسی داشته باشید.

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

373 پاسخ
  1. نرگس
    نرگس می گوید:

    من این قصه رو از حفظ برای داداشم خوندم
    داستان خودم رو با این قصه مقایشه کردم هیچ فرقی نداشت😐💔

    پاسخ
    • زهره
      زهره می گوید:

      سلام ممنون از قصه های خوبتون ولی یه سوال گرگ گرسنه مگه میتونه صبر کن تا فردا با بزی بجنگه
      بع

      پاسخ
      • وولک
        وولک می گوید:

        سلام دوست عزیز و ممنون از نظر لطفتون ، بله حق با شماست در قصه اصلی گرگ خواهر و برادرهای شنگول و منگول رو میخوره ولی ما به خاطر کوچولو های نازنینمون کمی قصه رو تغییر دادیم

        پاسخ
  2. رادین اکبری
    رادین اکبری می گوید:

    سلام.من خودم این کتاب رو داشتم فقط فرقی که داشت این بود که یکی بچه های بزی زیاد بودن.دوم اینکه اونا به جای اینکه اب بخورن سنگ گذاشتن تو شکم گرگ.گرگ که میخواست اب بخوره افتاد توی رودخونه و غرق شد.ممنون از قصه های خوبتون.💙💛💚💜❤💖

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      این داستان به شکل های دیگه ای هم روایت شده دوست عزیز و ما فقط قسمتی که گرگ خواهر و برادرهای شنگول و منگول رو میخوره به خاطر بچه های عزیزمون حذف کردیم و کمی تغییر دادیم

      پاسخ
    • رامیلا
      رامیلا می گوید:

      سلام، وولک جون مرسی . این داستانتونم قشنگ بود.
      من یاد گرفتم که به حرف پدرو مادرم گوش بدم.💎💙💎💙💎💙💎💙💎💙💎💙💎💙💎💙💎💙💎💙💎💙💎💙💎🧡❤🧡❤🧡❤🧡❤🧡❤🧡❤🧡❤🧡❤🧡❤🧡❤🧡❤🧡❤

      پاسخ
  3. فاطمه
    فاطمه می گوید:

    سلام
    با اینکه قبلاً شنیده بودم ولی خیلی لذت بردم، ممنون از قصه خوبتون
    💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

    پاسخ
  4. النا
    النا می گوید:

    خیلی خوب بود ممنون 🙏🙏🙏🙏💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹💗💗💗💗💗💗💗💗💗

    پاسخ
  5. رز
    رز می گوید:

    سلام این قصه خیلی قشنگه.. دخترم با خوندن قصه های شما سریع حوابش میبره… ممنون ازتون… چرا چند وقتیه قصه جدید نمیذارین؟؟؟؟ 💐😍😍💐🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌷🌷🌷🌷🌷🌷😘😘😘😘😘😍😍😍

    پاسخ
  6. بانودنیا
    بانودنیا می گوید:

    خیلی خیلی قصه زشتی بود

    بچه ها خیلی ترسیدن

    😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😠😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😼😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾😾

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      ممنون از اینکه نظرتون رو با ما به اشتراک گذاشتین دوست عزیز ، امیدوارم از سایر قصه های وولک راضی باشین

      پاسخ
      • آیدین
        آیدین می گوید:

        تشکر اوولک من داستان های شمارا دوست دارم 👏👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👾👺👹👹👹👺🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😅😅😅😅😅😅😅😅😃😃😃1😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃😃💪👹

        پاسخ
  7. کیان
    کیان می گوید:

    عالی ؛مخصوصن جایی که گر گ بچه هارو میخوره تغییر دادین چون پسرم همیشه از این قصه میترسید والا ن تا اخرش گوش کرد

    پاسخ
  8. لیلا اذری
    لیلا اذری می گوید:

    من ای قصه را حفضم و برای خواهرم میخونم خیلی فرقا داره اما برای من اشکال نداره شما زحمت کشیدین برای بچه ها و زشته که من ایراد بگی و از ته دل از شما ممنونم و خواهرم هم این قصه را خیلی خیلی دوست داره من دانلودش کردم هر شب میذارم الان این شب هفتم است خیلی ممنون از شما با تشکر فراوان لیلا آذری هستم

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      خیلی خوشحالم پناه جان قصه رو دوست داشته. امیدوارم از بقیه قصه ها هم خوشش بیاد

      پاسخ
  9. فاطمه زهرا مومنی فر
    فاطمه زهرا مومنی فر می گوید:

    عالی بود خیلی قصه ی قشنگی بود ممنون از شما من خیلی دوستش داشتم عالی بود ممنون

    پاسخ
  10. کلینیک زیبایی عرفان نیایش
    کلینیک زیبایی عرفان نیایش می گوید:

    مطلب فوق بسیار آموزنده بود. برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به وب سایت بیمارستان کلینیک زیبایی عرفان نیایش مراجعه کنید.

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام دوست قشنگم
      ادامه این قصه های جذاب رو با کلیک روی ورود به قصه های شنگول و منگول میتونی گوش بدی عزیزم

      پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام خواهش میکنم عزیزم
      امکان دانلود قصه و محتوا در وبسایت وولک وجود نداره عزیزم

      پاسخ
  11. مهسا
    مهسا می گوید:

    خیلی عالییییییییییییییی و آموزنده بود ممنونم از این همه قصه های که خوبی تعریف میکنید 🌺♥️

    پاسخ
  12. معین
    معین می گوید:

    سلام ممنون از قصه
    ولی چرا تغییرش دادین؟
    ولی اینکه گرگ دو تا بزغاله رو برداره ببر خونه و همون لحظه نخورشون خیلی غیر منطقیه.

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      برای اینکه کمی از خشونت نسخه اصلی کمتر بشه و بچه های کوچکتر هم بتونن از داستان لذت ببرن، پایانش تغییر کرده دوست عزیز

      پاسخ
  13. دختر کفشدوزکی
    دختر کفشدوزکی می گوید:

    من دختر کفش دوزکی هستم به خدا راست میگم چرا شما بدتون میاد از ین داستان من که خیلی دوسش دارم عالی

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      دوست خوب من انتهای این داستان برای جلوگیری از انتقال خشونت به کودکان تغییر کرده، مضمون پایان بندی در هر دو نسخه، تنبیه گرگ و رسیدن به نتیجه عمل زشت هست و خشونت کمتر در قصه ها، برای ذهن کودکانِ ما به خصوص قبل از خواب، بسیار مهم هست

      پاسخ
  14. بردیا مداحی😊😊
    بردیا مداحی😊😊 می گوید:

    💗💗🌳🌜🌳🌳🌛😴😴🎧✌✌😆😄⚡⚡👍💙💙👍👍🌳👍😊👍💕💗👌💖💙👍❤💕💚🌽💓💖😊😊😊-

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام دوست قشنگم داستا اصلی شنگول منگول در همین صفحه هست و میتونی گوش بدی
      و ادامه قصه ها را با ورود به بخش قصه ها میتونی دنبال کنی

      پاسخ
  15. بنیامین سبیلان ۷ ساله از ارومیه
    بنیامین سبیلان ۷ ساله از ارومیه می گوید:

    عاااااااااااااااااااللللللی بود 🇨🇲🇧🇾🇨🇱🇧🇳🇨🇱🇧🇩🇧🇴🇦🇸🇧🇬🇧🇩🇧🇬🇧🇩🇧🇬🇧🇪🇦🇶🇧🇪🇦🇷🇧🇴🇧🇧🇧🇫🇦🇸🇧🇧🇧🇪🇦🇸🇦🇷🇦🇷🇦🇷🇦🇷🇦🇷🇦🇷🇦🇷🇧🇩🇧🇫🇦🇷🇦🇺🇦🇫🇦🇺🇦🇷🇧🇫🇦🇪🇦🇺🇦🇷🇦🇺🇦🇪🇦🇹🇯🇲🇬🇾🇭🇳🇯🇪🇯🇪🇮🇱🇭🇲🇬🇳🇮🇲🇬🇾🇭🇳🇬🇳🇮🇩🇮🇱🇮🇨🇮🇹🇭🇲🇮🇪🇭🇲🇯🇲🇬🇾🇮🇲🇬🇾🇵🇫🇳🇬🇵🇸🇳🇮🇵🇹🇵🇦🇵🇬🇳🇱🇳🇵🇵🇫🇲🇼🇳🇴🇲🇽🇵🇬🇲🇼🇵🇫🇲🇽🇵🇬🇵🇫🇳🇮🇵🇫🇳🇬🇳🇵🇳🇷🇵🇬🇲🇶🇳🇷🇵🇫🇲🇼🇵🇬🇲🇽🇲🇾🏴󠁧󠁢󠁳󠁣󠁴󠁿🇼🇸🇽🇰🇺🇿🇻🇪🇽🇰🇺🇿🇾🇪🇹🇰🇺🇬🇹🇲🇺🇳🇻🇬🇹🇿🇹🇼🇻🇪

    پاسخ
  16. هانا
    هانا می گوید:

    خاله صدف،من از این داستان یادگرفتم که باید حرف مادر و پدرمون را گوش کنیم،از داستان زیباتون ممنونم

    پاسخ
  17. ریحانه
    ریحانه می گوید:

    قصه شنگول و منگول خیلی آموزنده هست من دوست دارم هر وقت که به مامانم میگم قصه بگو مامانم این قصه رو میگه

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      با شنیدن ادامه قصه های شنگول و منگول در وولک پلاس، به جواب این سوالت میرسی عزیزم

      پاسخ
  18. مهدیه حسینی
    مهدیه حسینی می گوید:

    من این داستان را بسیار دوست داشتم و برای خواهرم خوندم و خواهرم خیلی قصه ی شنگول و منگول و دوست داره

    پاسخ
  19. هیراد
    هیراد می گوید:

    خوب شد که بچه هاتو نجات دادی چون گرگ بد جنس داره گول به بچه هات میزنه که بخورتش😭😭💔🥺❤️

    پاسخ
  20. سارا
    سارا می گوید:

    سلام جناب وولک شمایید من سارا هستم من واقعاً این قصه رو دوست دارم و همیشه این قصه رو توی کتابم می خونمش🤩😍😻❤️❤️❤️❤️

    پاسخ
  21. سارا
    سارا می گوید:

    سلام شما هستید جناب وولک منم سارا قصه خیلی عالی بود ♥️❤️❤️♥️♥️❤️❤️❤️♥️♥️❤️♥️ من هرشب این قسچ قصه رو گوش میدم عالی هستش

    پاسخ
  22. آوا
    آوا می گوید:

    چه جالب خیلی قشنگ آخر داستان رو تغییر دادین آخه اینجوری منطقی تره میدونید که بچه های این دوره حتی قصه ها رو هم با منطق و دلیل بررسی میکنن

    پاسخ
  23. امیر حسین
    امیر حسین می گوید:

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    پاسخ
  24. شایلی
    شایلی می گوید:

    باتشکر از وولک.پلاس تشکر که به فکر ما هستین انشالا همیشه موفق وپیروزباشید شایلی و شانیا

    پاسخ
  25. ریحانه سادات غلامپور
    ریحانه سادات غلامپور می گوید:

    من این داستان شنگول منگول هپی انگول
    رو دوست دارم ممنونم از قصه زیباتون 👏🎉🎊🥳😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴😴🤑😴😴🤑

    پاسخ
  26. نیکی
    نیکی می گوید:

    🩷💝💖🎉🎊💎💷💶💴🏖️🎡🎢🗼🏕️⛺️⛱️😘😘🥰😍👱🏻‍♀️👱🏻‍♂️🧚🏻‍♀️🧜🏻‍♂️🧜🏻🧜🏻‍♀️💅🏻👩🏼‍❤️‍👨🏼 I said Mickey Mouse hello Kitty Mickey Mouse

    پاسخ
  27. نرگس محمدی
    نرگس محمدی می گوید:

    سلام من قصه ی شنگول و منگول و حبه ی انگور رو دوست دارم کوچیک بودم مامان بزرگ م برام تعریف کرده که الان فوت کرده

    پاسخ
  28. نازنین
    نازنین می گوید:

    واقعا من ازش راضیم الان ۹ساله ک برای داداشم میخونمش وخیلی خوبه ومن افتخار میکنم ک حفظمهدم ساندش گرم امید وارم قصهجدیدی هم بیارید🩷🩷💖😘

    پاسخ
  29. نوراجون
    نوراجون می گوید:

    داستان آموزنده ای بودو
    این داستان هم دسته های
    قدیمی ترین داستان هاست
    برحال این داستان خیلی زیباست👍👍

    پاسخ
  30. نوراجون
    نوراجون می گوید:

    سلام داستان شنگول و منگول
    داستان بسیار قدیمی هست
    ولی خیلی آموزنده هست من از
    این داستان زیبا بسیار لذت بردم
    ممنون🤩🤩

    پاسخ
  31. امیر گیمر
    امیر گیمر می گوید:

    ترسناک است ولی من فهمیدم که در را بر روی همه باز نکنم چون ممکن است دزد بیاید
    ممنون از آموزشتون

    پاسخ
  32. هلیا
    هلیا می گوید:

    سلام خوبی من دوباره هلیا هستم خیلی از داستان شنگول و منگول و حبه انگور خیلی خوشم اومد

    پاسخ
  33. احمدکیاوطلا
    احمدکیاوطلا می گوید:

    سلام خوب بود.🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *