قصه جذاب و شنیدنی بدن شلوغ من
4.2/5 - (213 امتیاز)

 

 

 

نصفه شب بود و تارا مثل همه بچه های دیگه توی رختخوابش دراز کشیده بود و خوابیده بود ، ناگهان تارا صداهای جالب و بامزه ای شنید. مثل این بود که یه عده داشتن با هم راجع به مسئله ای صحبت می کردن. تارا از تختش پایین اومد و چراغ اتاقش رو روشن کرد اما بچه ها هیچکس تو اتاق تارا نبود.پس این صداها از کجا بود ؟ تارا گیج شده بود. دوباره چراغ اتاقش رو خاموش کرد و به رختخوابش برگشت.

بعد از مدتی تارا دوباره صدایی شنید. این دفعه تارا تصمیم گرفت که از تختش پایین نیاد و همون جور که درازکشیده به صداها گوش کنه تا ببینه چی میگن و راجع به چی حرف میزنن. اون با دقت گوش کرد.

یکی از صداها گفت :” من بهترینم” ، اون یکی صدا گفت :” نخیرم من از همه بهترم ”

بچه ها به نظر می رسید که صداها  از سمت راست سر تارا شنیده می شدن. تارا با صدای بلند گفت :” سلام ، کیه داره حرف می زنه؟”

صدا گفت :” ببخشید که بیدارت کردیم تارا، ما فقط داشتیم درباره اینکه کدوم یکی از ما بهترین عضو بدن تو هست با هم بحث می کردیم”

تارا با تعجب سوال کرد:” بهترین عضو بدن؟”

صدا گفت :” بله ، من  گوش تو هستم تارا و فکر میکنم که بهترین عضو بدن خودم هستم و از همه بهتر کار می کنم ، اما چشم های تو موافق نیستن ، اونا فکر می کنن که خودشون بهترین عضو بدن تو هستن و از همه عضو ها خوب ترن. ممکنه تو بتونی تصمیم بگیری و بگی که کدوم یکی از ما بهترین عضو بدنه”

 

تارا با خودش فکر کرد که این خیلی عجیب و غریبه که اعضای بدنش دارن باهاش حرف می زنن و صحبت می کنن اما تصمیم گرفت که بهشون کمک کنه . اینجوری شد که بهشون گفت :” باشه ، کمکتون میکنم ، حالا هر کدوم از عضوای بدن من بهم بگن که به چه دلیلی فکر می کنن که از بقیه بهتر و با ارزش ترن تا من هم بتونم تصمیم بگیرم”
گوش گفت :” عالیه ، من اول شروع میکنم ، من گوش تو هستم تارا، تو یک جفت گوش داری ، ما بهترین عضو هستیم چون به تو کمک می کنیم تا صداها رو بشنوی،تو به کمک ما میتونی آهنگ گوش بدی میتونی صدای آدمایی که باهات حرف می زنن رو بشنوی، حتی میتونی صدای کسایی مثل پدر و مادرت که بهت میگن دوست دارن رو بشنوی،هیچ عضوی نمی تونه از ما دوتا گوش بهتر باشه”

در همین موقع بود که دو تا چشم های تارا فریاد زدن :” ما میتونیم بهترین باشیم ، ما به تو کمک می کنیم تا بتونی ببینی ، بتونی تلویزیون تماشا کنی،میتونی با ما به قشنگترین نقاشی ها و زیباترین جاهای روی زمین نگاه کنی،تو میتونی آدما و همه چیز های اطرافت رو به کمک ما ببینی، بدون ما خیلی برات مشکل و سخت بود که ببینی کجا هستی یا به کجا داری میری”

در همین موقع بود که بینی تارا غر غر کرد و گفت :”  منو فراموش نکن ، من به تو کمک می کنم تا بتونی بو کنی، تو با کمک من میتونی کیک های خوشمزه ای که توی فر پخته میشن رو بو کنی ، تو میتونی بوی گل های خوشبو فصل بهار رو متوجه بشی و اونارو بو کنی ”

دهان تارا گفت :” اما بینی به نظر همه بو ها خوب نمیان،بنابراین تو نمیتونی بهترین عضو باشی،من بهترین عضو هستم بینی جان، من دهان تو هستم تارا ، تو به کمک من خیلی کارا میتونی انجام بدی،من به تو کمک می کنم تا بتونی غذا بخوری بتونی حرف بزنی، من مهم ترین عضو بدن تو هستم تارا”

بعد از دهان دست ها شروع کردن به حرف زدن بچه ها. اونا گفتن :” بدون ما تو نمیتونی غذا رو توی دهانت بگذاری تارا،بدون ما نمی تونی توپت رو پرتاب کنی و یا کتابات رو برداری،ما از همه عضو های بدن تو مهم تر و بهتریم”

ناگهان پاهای تارا گفتن :” از ما مهم تر و با ارزش تر وجود نداره،ما به تو کمک میکنیم تا راه بری ، بدوی و بپری و به هر جایی که دوست داری و نیاز داری بتونی بری. ما خیلی اهمیت داریم”

تارا با صدای بلند گفت :” بس کنین، دیگه کافیه،امکان نداره من اینطوری و با این وضع بتونم تصمیم بگیرم که بهترین عضو بدنم کیه،شما همتون خیلی مهم و با ارزشین، من به گوشام احتیاج دارم تا با اونا بشنوم، با چشم هام میبینم،با بینی م بو می کنم، به دهانم برای غذا خوردن و حرف زدن نیاز دارم، دست هام کمکم می کنن تا هر چیزی روکه احتیاج دارم بردارم و پاهام بهم کمک می کنن به هرجا که نیاز هست و دوست دارم بتونم برم”

در همین موقع دهان تارا گفت :” ولی حتما یکی از ما از بقیه مهم تر و با ارزش تر هست”

تارا گفت :” نه ،شما همتون با هم یک گروه هستین و هر کدوم از شما قسمتی از این گروهین،هر کدوم از شما نقش مهمی رو تو درست کار کردن بدن پرکار من به عهده دارین ،حالا دیگه وقت اون رسیده که این جرو بحث ها رو تموم کنین و شروع کنین به همکاری کردن و دوست بودن با همدیگه.”

بعد از چند دقیقه همه عضوهای بدن تارا ساکت شدن و دست از دعوا و بگو مگوشون برداشتن.

این دفعه گوش گفت :” تارا راست میگه، ما همه عضو یک گروه هستیم ، همه عضو بدن تارا هستیم که کنار هم کار می کنیم و اونو به یه دختر قوی و توانا که میتونه هر کاری رو انجام بده تبدیل می کنیم و کمکش می کنیم که بهترین خودش باشه،  توی یک گروه  هیچکس از دیگری بهتر یا بدتر نیست وهمه مهم و با ارزشن ”

خواندن داستان کوتاه کودکانه برای بچه ها علاوه بر ایجاد شادی و نشاط برای آن ها و داشتن جنبه سرگرمی می تواند مفاهیم تربیتی را نیز به آن ها بیاموزد.

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

92 پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      ممنونم از شما دوست مهربونم و مرسی که حواست به قصه های وولک هست ، حتما تلاش می کنیم تا قصه های بیشتری رو آماده کنیم😊

      پاسخ
  1. AHOURA
    AHOURA می گوید:

    سلام قصه خوبی بود ما فهمیدیم که همه ی اعضای بدن مهم است و اگر نباشند هیچ کاری از دست ما بر نمیاد آنهایی که از کلاس ۵ به بالا هستن ببینن چون آموزنده هست ⁦◉‿◉⁩

    پاسخ
  2. نرگس
    نرگس می گوید:

    سلام ، این داستان خیلی قشنگ بود و من یاد گرفتم که همه اعضای بدنم با ارزش هستن ، این داستان به ما یاد میده که به همه اعضای بدنمون نیاز داریم..عالی بود

    پاسخ
  3. مجيد تاج
    مجيد تاج می گوید:

    ممنون از سايت خوب و مفيدتون ، هر شب برا پسرم قصه يا ميخونم يا هدفون به گوش هر دو ميشنويم ، عالي عالي موفق باشيد

    پاسخ
  4. صبا
    صبا می گوید:

    وای ممنون من اجیم بد خوابه اذیت میکنه برا خواب با قصه های شما راحت خوابید دوس داره قصه هاتونو ممنون از شما

    پاسخ
  5. سها
    سها می گوید:

    این قصه خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی قشنگ و آموزنده بود من عاشق همه ی قصه های خوبتون هستم از قصه هاتون خیلی ممنونم

    پاسخ
  6. سها
    سها می گوید:

    این قصه‌خیلی خیلی خیلی خیلی قشنگ و آموزنده بود من عاشق همه ی قصه های خوبتون هستم از قصه هاتون خیلی ممنونم

    پاسخ
  7. رونیکا رحیمی
    رونیکا رحیمی می گوید:

    سلام من رونیکا رحیمی هستم خیلی این داستان رو دوست داشتم من میدونم که اعضای بدن مهم هستند

    پاسخ
  8. پرهام
    پرهام می گوید:

    سلام بسیار زیبا آموزنده و مفید ممنون از قصه های خوبتون پسر من ۶ ساله هست و هرشب با قصه های شما میخوابه

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      چون این قصه یکسال پیش برای شما عزیزان در سات آپلود شده قشنگم

      پاسخ
  9. دیانا *ملکه ی ماه*
    دیانا *ملکه ی ماه* می گوید:

    عالی
    به ما ها یاد داد تمام عضو گروه ها از هم بهتر نیستن
    ابته این رو من میدونستم
    من تو این خرداد ۱۴۰۱ کلاس سومم و ۱۰ سالم هست

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      چه عالی
      خیلی خوشحالم که برداشتت رو برامون نوشتی دیانای عزیز

      پاسخ
  10. ماهان
    ماهان می گوید:

    خاله صدف قصه هاتون خیلی آموزنده هستند ماهان کوچولو عاشق شما و قصه هاتونه
    ❤❤❤
    💙💙💙

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      نظرت پاک نشده دوست من
      اما بعد از این که نظراتتون رو برای ما می نویسید، این نظرات باید یکی یکی تایید و بعد برای شما نمایش داده بشن، برای همین ممکنه اولش نظرت رو نبینی
      بازم ممنونم که نظرت رو برای ما مینویسی

      پاسخ
  11. مهلا افضلی🦋💕
    مهلا افضلی🦋💕 می گوید:

    سلام خاله صدف عزیزم قصه شما مثل همیشه عالی بود مرسی که برای بچه ها تلاش میکنین خوشحالم که در سایت میتونم کلی قصه بانمک بخونم مرسی از توجه شما خاله صدف مهربونم سایت شما و همچنین داستان ها خیلی قشنگن مرسی ❤😙💛😙❤😙💛😙

    پاسخ
  12. بهتا
    بهتا می گوید:

    سلام
    خیلی عالی بود واقعا به همه ی دوستان پیشنهاد میدم از سایت بسیار عالی وولک هم تشکر میکنم⁦◉‿◉⁩

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *