3.9/5 - (22 امتیاز)

 

 

یکی بود یکی نبود موشی می دونست که نباید توی خونه توپ بازی کنه اما اون و برادر کوچیکش موش موشی میخواستند بدونند توپ پلاستیکیشون رو اگه بندازن هوا میخوره به سقف یا نه؟ موشی به موش موشی گفت:  «ما باید حتما اینو امتحان کنیم. آخه من دوست دارم بدونم چی میشه فقط هم یبار» بعد هم با همدیگه شمردند یک … دو… سه…بعد هم توپ رو پرتاپ کردند به طرف آسمون. موشی گفت:«جانمی، آخ جون خورد به سقف.» توپ کوچولو هوا رفت و به سقف رسید. اما وقتی به زمین خورد دوباره رفت تو هوا این بار درست رفت به طرف  گلدون مامان، همون موقع بود که موشی خیلی ترسید. جیرینگ… گلدون مامانی شکست. رنگ از روی موشی پریدو گفت: «واییی نه .حالا چیکار کنم؟» موشی به موش موشی گفت: «زود باش باید قبل ازبرگشتن مامان شیشه خورده ها رو جمع کنیم. » اما موش موشی نمیتونست از جاش تکون بخوره توی حوضچه بزرگی از آب گیر افتاده بود .آخه توی اون گلدون پر آب بود. بعد موشی غر زد و گفت: «ای بابا من عجب شانسی دارم.»

بعد هم موش موشی رو از آب بیرون کشیدو دورش حوله پیچید موشی با خودش گفت : «آخه چرا همه ی بلا ها سر من میاد.» بعد رفت و موش موشی رو خوب خشک کرد بعد گلها رو گذاشت توی پارچ شروع  کرد به جمع کردن شیشه خورده ها. موشی خاک انداز پر از شیشه خورده رو برد و زیر تختش مخفی کرد با خودش گفت: «گلدون لعنتی حالا من چی کار کنم؟ اگه مامان بفهمه حتما خیلی عصبانی میشه. شاید دیگه بهم پنیر خوشمزه نده. یا شاید اجاره نده تلویزیون تماشا کنم یا….»

همین طور با خودش حرف میزد و ناراحت بود  اما تنبیه سختتر از این به فکر موشی نمی رسید با خودش گفت: «اصلا به مامان نمیگم. اما اگه ازم بپرسه گلدون کجاست؟ چی بگم؟» هر دوتایی به فکر فرو رفتند یه دفعه موشی گفت: «آخ جون به مامان میگم دزد اومده و گلدون رو دزدیده.»

اما تا حرف دزد و دزدی اومد به میون موهای هر دوشون از ترس سیخ شد. موش موشی گفت:به نظرم این هم راه حل خوبی نیست باید یه کلک بهتری بزنیم. مامان موشی اومد و رفت و چیزهایی که خرید کرده بود رو جا به جا کرد. توی آَشپزخونه بود که یهویی موش موشی وارد آشپزخونه شد با صدای نازکش گفت: «مامان میخوام به خبر بدی بهت بگم. اما باید به من قول بدی که ازدستم ناراحت نشی.» مامان موشی گفت: «تو خیلی کوچیکتر از این هستی که من از دستت عصبانی بشم من مادرتم. دوستت دارم.»

موش موشی ماجرا رو تعریف کرد اما پای موشی رو  وسط نکشید مامان موشی گفت: «ای بابا خیلی بد شد. خب حالا چیزی از اون گلدون قشنگم مونده؟ شکسته یا یکم ترک خورده.» موش موشی گفت میرم تا اونو بیارم بعد هم رفتو ناپدید شد. چیزی نگذشت که موشی و موش موشی با تکه های شکسته گلدون برگشتند.موشی که از این کار موش موشی خیلی تعجب کرده بود و ناراحت شده بود به مامان گفت: «موش موشی همه چیزو نگفته، من اون توپ رو زدم به گلدون، اما مامانی از دست من خیلی عصبانی هستی؟ » مامان موشی جواب داد، نه فقط ناراحتم چون بهتر بود خودت بیای برام ماجرا رو تعریف کنی. من اون گلدون رو دوست داشتم ولی حالا که خودتون گفتید ایرادی نداره. موشی گفت:«شاید بتونیم با چسب تیکه هاشو به هم بچسبونیم .» اونها گلدون رو به هم چسبوندند اما گلدون مثل اولش نشد. موشی با نا امیدی گفت:« حالا چی کار کنیم دیگه نمیتونیم توی اون گل بذاریم . چون آب ازش رد میشه اما شاید بتونیم برای یه کار دیگه ازش استفاده کنیم.» اون با کلی شکلات برگشت و گفت:« این میتونه ازین به بعد شکلات خوری نازنینت باشه مامان جون .»

مامان موشه خندید و گفت:« آفرین به تو موشی که فکر خوبی کردی.»

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

18 پاسخ
  1. حلما
    حلما می گوید:

    👄سلا م💖💝 حلما نوری❤💙💚💛💜🐘🐧🐰🐤🐩🐈🐇🐢🐦🐹🐕🐰🐑😉😍😇🍉🍓🍒🍇🍎🍰🍦🍩🍨 🍫🍬🍭 🍌🍹🍷🌺🌻🌼🌷🌸🌹قصه شما مثل گل رز میمونه هم قشنگه هم آرام بخش💐💌

    پاسخ
  2. نگار
    نگار می گوید:

    🌈🌈💐💜💗💖🌷👌😋❤️💌🦄💝🌹🥰😍🤩🤣🐱🍊🍑🍋🍒🍌🍇🍓🥞🧇🧀🧀🧈🍿🥙🧆🌯🌮🥣🍚🌭🥪🥘🍲🍱🍘🍢🥡😂🤩😍🥰👍😘💞💕

    پاسخ
  3. دایدپستیدیتسایتایv یا
    دایدپستیدیتسایتایv یا می گوید:

    🐧🐘💕💞💘💖💝💗❣️😡🤬🤯😳😠🥵🥶😱😨😭😢🥺😩😤🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🤗🔊🔔💭💬🀄️🎴🃏🇮🇷🇮🇷🇮🇶🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷❤️‍🔥💓❤️‍🩹❤️‍🔥❤️‍🩹❣️💕💞💝💘💖💗💓🔏

    پاسخ
  4. ریحانه
    ریحانه می گوید:

    عالی بود😎🤩🥳😚🥰😘❤️🥒🤩🥰🤣❤️🥺🥳😘😂😚😆🙂😏🤭😀🥵🥒🥒😅🥒🫒🙃🫤🫠🫠🫠🤬😡😰🤮😷🤒🤕🤒🤒🤒🤒👿😈😈😈😈😈😈😈😈😈😈👹🤡

    پاسخ
  5. 5300 161🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼55
    5300 161🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼🐼55 می گوید:

    🦅🦅🦅🦅🦅🦅🦅🦅🦃🦃🦃🦃🦃🦦🦦🦦🦦🦦🦦🦦🦦🕊️🕊️🕊️🕊️🕊️🐥🐥🐥🐥🐥🐥🐥🐥🐤🐤🐤🐤🐤🐾🐾🐾🐾🐾🐾🐾🐾🐧🐧🐧🐧🐧🥮🍡🦪🦪🦪🦪🦪🦪🦪🦪🦪🦪🦪🥮🥮🥮🥮🥮🥮🥮🥮🥮🥮🥮🥮🥮🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🍥🦞🍥🦞🦞🦞🍥🦞🦞🦞🦀🦀🦀🦀🦀🦀

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *