قصه جذاب و شنیدنی مامان اردک
4.6/5 - (187 امتیاز)

 

 





یکی بود یکی نبود ، یه جنگل بزرگ و قشنگی بود بچه ها که پر از درخت های سرسبز و گل های رنگارنگ و زیبا بود. از وسط این جنگل یه رودخونه پر آب و زیبایی هم رد میشد. اون روزهم مثل همه روزهای دیگه جنگل روز آفتابی قشنگ و دلپذیری بود.

Sunny day.

 

مامان اردکه سه تا تخم کوچولوی خودش رو توی لونش گذاشته بود و داشت نگاهشون میکرد.اون خیلی دلش میخواست که هر چی زودتر جوجه اردکا پوسته تخم هارو بشکنن وازتوی تخم بیرون بیان.

 

A mother duck had laid three eggs.

مامان اردکه همش مراقب تخم ها بود که مبادا براشون اتفاقی بیفته و از اینکه مدت طولانی روی تخم ها خوابیده بود خسته شده بود و احساس گرسنگی کرد.

But the mother duck felt hungry.

 

به خاطر همین اون سریع لونش رو ترک کرد و رفت تا یک مقداری گیاه و سبزیجات بخوره تا سیر سیر بشه ، اون میخواست زود زود برگرده تا بتونه دوباره روی سه تا تخم کوچولوش بشینه و مواظبشون باشه.

So she quickly went to get some plants.

اما بچه ها جونم همون موقع عصر وقتی که مامان اردکه به لونش برگشت هیچ کدوم از تخم هارو پیدا نکرد و هیچ کدوم از تخم ها توی لونه نبودن.

The mother duck came back and her eggs had disappeared.

مامان اردکه شروع کرد به گریه و زاری کردن و همینطور که بالهاش رو روی سرش گذاشته بود میگفت :” وای نه، تخم های قشنگ و عزیز من کجا رفتن ؟”

The mother duck cried and cried

روی یه درختی که درنزدیکی لونه مامان اردکه بود دارکوب زرنگی زندگی میکرد. دارکوب وقتی صدای مامان اردکه رو شنید از توی لونش بیرون اومد تا ببینه که چه اتفاقی افتاده.

 

A woodpecker is watching the mother duck cry.

دارکوب از روی درخت به سمت پایین پرواز کرد و اومد و پیش مامان اردکه نشست و بهش گفت

 

 

So the woodpecker decided to help the mother duck.

 

:” مامان اردکه من یه مار رو دیدم که تخم های تو رو برداشت و اونارو با خودش به لونش برد ،

 

The woodpecker is pointing at a snake who has the three eggs.

 

اما تو نگران نباش ما فردا وقتی که مار برای پیدا کردن غذا از توی لونش رفت بیرون با هم میریم و سه تا تخم کوچولوی تو رو به لونت بر می گردونیم ”

 

The mother duck is thanking the woodpecker for helping her.

 

روز بعد دارکوب مهربون به همراه مامان اردکه به طرف لونه مار بدجنس رفتن و منتظر موندن تا اون برای پیدا کردن غذا از لونش بره بیرون.

The mother duck and the woodpecker are looking at the snake.

 

کمی بعد وقتی که مار از توی اونش رفت بیرون دارکوب و مامان اردکه توی لونه مار بدجنس رفتن و هر چی تخم توی لونش بود رو برداشتن و با خودشون اوردن بیرون.

 

The mother duck took her eggs form the snake and ran away .

وقتی به لونه برگشتن مامان اردکه گفت :” وای نه ، تخم های قشنگ و کوچولوی من با بقیه تخم ها قاطی شدن ، اما عیبی نداره ، مهم نیست ، من روی همه این تخم ها میخوابم تا وقتی که همه اونا از توی تخم بیرون بیان ”

 

The mother duck is lokking at her eggs

بله بچه ها چند روز گذشت و مامان اردک مهربون تو این مدت روی تخم ها نشست و خوب خوب ازشون مراقبت کرد تا اینکه یک روز اولین تخم شکست و یک موجود عجیب و غریبی از توی اون بیرون اومد.مامان اردکه همونجور که با تعجب به اون زل زده بود دارکوب زرنگ رو صدا کرد.

 

One of the eggs have cracked and it was a platypus but the mother duck was shocked.

مامان اردکه گفت :” نوکش شبیه منه ، پاهاشم شبیه منه اما دمش رو مثل جوجه تیغی تکون میده و راه میره ، این چیه دیگه؟”

The mother duck and the woodpecker are both looking at the platypus.

دارکوب زرنگ خندید و گفت :” این یه پلاتیپوسه ، تو یه چند روزیه که مرتب روی تخم ها نشستی و حالا هم خسته ای من میرم تا این پلاتیپوس کوچولو رو به مامانش تحویل بدم”

The woodpecker is trying to catch the platypus.

عزیزای دلم روزها گذشت و یه تخم دیگه هم شکسته شد. بله بچه ها این دفعه یه جونورتیغ تیغی کوچولو از توی تخم اومد بیرون و سریع هم رفت و خودش رو چسبوند به مامان اردکه ، مامان اردکه از اونجایی که تیغ های جوجه کوچولو رفت توی تنش به هوا پرید و گفت :” این نمیتونه جوجه من باشه ”

Another egg cracks but it is now a hedge hog.

دارکوب به مامان اردکه نگاهی کرد و گفت :” این یه مورچه خوار خارداره ، تو برو و روی بقیه تخم ها بشین من میرم تا این مورچه خوار کوچولو رو به مامانش تحویل بدم”

The woodpecker is playing with the hedgehog.

خلاصه چند روز دیگه هم گذشت و سه تا تخم دیگه هم شکسته شدن و سه تا جوجه اردک کوچولو و قشنگ ازتوی تخم ها اومدن بیرون.

 

There are three baby birds jumping out of their nest.

مامان اردکه با خوشحالی و هیجان فریاد زد :” من بالاخره جوجه هام رو پیدا کردم”

The mother duck is so happy that her three baby ducks have hatched.

اما هنوز دوتا تخم دیگه هم توی لونه مونده بود که هنوز شکسته نشده بودن بچه ها. مامان اردکه گفت :” من هنوز باید به نشستن روی تخم ها ادامه بدم یا اونارو همین جا رها کنم و برم؟”
دارکوب زرنگ گفت :” لطفا کاری رو که شروع کردی تموم کن مامان اردک مهربون ، اونوقت من میتونم اون بچه های کوچولو رو هم به مامانشون برگردونم تا خوشحال بشن”

The mother duck is looking at the woodpecker happily.

بله عزیزای دلم چندروز دیگه هم گذشت و یه تخم دیگه هم شکسته شد.بچه لاک پشت دوست داشتنی کوچولویی از توی تخم اومد بیرون و شروع کرد به راه رفتن. جوجه اردکا به مامانشون گفتن :” مامان اردکه ما میخوایم بااین لاک پشت کوچولو بازی کنیم” اما مامان اردکه بهشون گفت :” نه عزیزای من ، ما باید اونوبه مامانش برگردونیم ،مامان لاک پشته بعد از گم کردن بچه لاک پشت کوچولو و دوست داشتنی دوباره از دیدنش خیلی خوشحال و شاد میشه ”

Another egg cracked with a turte inside of it,the bby ducks are playing with it.

بعد از چند روز آخرین و بزرگترین تخم هم شکسته شد.بله بچه ها این دفعه یه بچه تمساح کوچولو و شیطون از توی تخم اومد بیرون و دنبال جوجه اردکا کرد و جوجه اردکا هم همه با هم فرار کردن و در رفتن.

Another egg cracked but its a baby alligator and it is playing with the three baby ducks.

 

 

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

 





21 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *