قصه جذاب و شنیدنی چهار خرگوش کوچولو به چیدن قارچ می روند
3.9/5 - (48 امتیاز)


 

 





یکی بود یکی نبود روزی روزگاری در یک جنگل زیبا و سرسبز چهارتا خرگوش کوچولوی بامزه و دوست داشتنی با هم زندگی میکردن. روزی از روزها ،ﺧﻮﺷﺤﺎل و ﺷﺎد، ﭼﻬﺎرتا ﺧﺮﮔﻮش ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ تصمیم میگیرن که با همدیگه ﺑﻪ ﭼﯿﺪن ﻗﺎرچ برن.اونا میرن و میرن تا میرسن به یک دشت پر از قارچ. ناگهان ﻗﺮﻣﺰ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﻓﺮﯾﺎد میزنه :ﭼﻘﺪر ﻗﺎرچ! ﺳﯿﺎه ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﮔﻔﺖ :اﻣﺮوز ﺑﺎﯾﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﺎر ﮐﻨﯿﻢ و ﻗﺎرچ های زﯾﺎدي ﺟﻤﻊ ﮐﻨﯿﻢ ﺗﺎ ﺑﺮاي زﻣﺴﺘﺎن ﺑﺘﻮﻧﯿﻢ ذﺧﯿﺮه ﮐﻨﯿﻢ.

چهارخرگوش کوچولو به چیدن قارچ می‌روند-کتاب تصویری آموزش اتحاد و همکاری به کودکان-ایپابفا سایت قصه و داستان2

 

بعد هر چهار تایی مشغول چیدن قارچ شدن. ﺳﻔﯿﺪﮐﻮﭼﻮﻟﻮ و ﺳﯿﺎه ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﻣﺸﻐﻮل ﭼﯿﺪن ﻗﺎرچ ﺑﻮدﻧﺪ ﮐﻪ دوﺗﺎ ﭘﺮواﻧﻪ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﺎﻻي ﺳﺮ اونها ﺷﺮوع ﺑﻪ ﭘﺮواز ﮐﺮدن. ﺳﻔﯿﺪﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﮔﻔﺖ :ﭼﻪ ﭘﺮواﻧﻪﻫﺎي ﻗﺸﻨﮕﯽ! ﺳﯿﺎه ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﮔﻔﺖ :اﻻن وﻗﺖ ﮐﺎره ﻓﮑﺮ ﺑﺎزي ﮔﻮﺷﯽ ﻧﺒﺎش!

 

چهارخرگوش کوچولو به چیدن قارچ می‌روند-کتاب تصویری آموزش اتحاد و همکاری به کودکان-ایپابفا سایت قصه و داستان3

ﺳﻔﯿﺪﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺣﺮف ﺳﯿﺎه ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ را ﮔﻮش ﻧﺪاد و ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﭘﺮواﻧﻪﻫﺎ دوﯾﺪ .ﺑﻌﺪ از ﻣﺪﺗﯽ ﭘﺮواﻧﻪﻫﺎ ﺑﻪ داﺧﻞ ﯾﮏ دره ﻋﻤﯿﻖ رﻓﺘن .ﺳﻔﯿﺪﮐﻮﭼﻮﻟﻮ از ﺑﺎﻻ ﺑﻪ داﺧﻞ دره ﻧﮕﺎه ﮐﺮد ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎن ﭼﺸﻤﺶ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻗﺎرچ ﺑﺰرگ اﻓﺘﺎد ﮐﻪ ﺗﻪ دره روﺋﯿﺪه ﺑﻮد . اون ﭘﯿﺶ ﺧﻮدش ﮔﻔﺖ : “ﺑﻬﺘﺮه ﺑﺮم و اون ﻗﺎرچ را ﺑﮑﻨﻢ! ”

چهارخرگوش کوچولو به چیدن قارچ می‌روند-کتاب تصویری آموزش اتحاد و همکاری به کودکان-ایپابفا سایت قصه و داستان4

 

سفید کوچولو از گیاهانی که اطراف روئیده بود طنابی درست کرد و به ته دره رفت و قارچ رو کند. اون با خودش می‌گفت: «این قارچ به این بزرگی مال خودمه و به هیچکس نمی‌دمش . خودم پیداش کردم و باید خودم به تنهایی اون رو بخورم.» بنابراین قارچ رو برداشت و به راه خودش ادامه داد.

چهارخرگوش کوچولو به چیدن قارچ می‌روند-کتاب تصویری آموزش اتحاد و همکاری به کودکان-ایپابفا سایت قصه و داستان5

 

سیاه کوچولو که از بالای دره سفید کوچولو رو دیده بود فریاد زد: «قارچ چیده شده مال همه ست. ما همگی با هم برای چیدن قارچ اومدیم و تو نباید محصول کارت رو فقط برای خودت نگهداری.» اما سفیدکوچولو توجهی به حرفهای اون نکرد. در همین موقع بود که هوا داشت طوفانی می‌شد و باد تندی می‌وزید.
سیاه کوچولو گفت: “از اون طرف کجا می ‌ری؟”
سفیدکوچولو گفت: “به طرف جنگل!”

 

چهارخرگوش کوچولو به چیدن قارچ می‌روند-کتاب تصویری آموزش اتحاد و همکاری به کودکان-ایپابفا سایت قصه و داستان6

ﺳﻔﯿﺪﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﻗﺎرچ ﺑﺰرﮔﺶ رو ﺑﺮداﺷﺖ و ﺑﻪ ﻃﺮف ﺟﻨﮕﻞ ﺑﻪ راه اﻓﺘﺎد .در ﺑﯿﻦ راه ﺳﻨﺠﺎب ﮐﻮﭼﮑﯽ رو دﯾﺪ .ﺳﻨﺠﺎب از او ﭘﺮﺳﯿﺪ: ” ﺳﻔﯿﺪﮐﻮﭼﻮﻟﻮ اﯾﻨﺠﺎ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ چی کارﻣﯽﮐﻨﯽ؟ ﮐﺎر ﻋﺎﻗﻼﻧﻪاي ﻧﯿﺴﺖ! مگه ﻧﻤﯽدوﻧﯽ ﮐﻪ اﯾﻨﺠﺎ ﮔﺮگ داره و اﻻن ﻫﻮا اﺑﺮيه و ﺑﺎرون ﺷﺪﯾﺪي ﻣﯽﺑﺎره؟”
ﺳﻔﯿﺪﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﮔﻔﺖ :” ﻣﻦ ﻗﺎرچ ﺑﺰرگ ﺧﻮدم رو دارم و از ﺑﺎرون هم در اﻣﺎن ﻫﺴﺘﻢ و از ﮔﺮگ ﻫﻢ ﻧﻤﯽﺗﺮﺳﻢ!”

چهارخرگوش کوچولو به چیدن قارچ می‌روند-کتاب تصویری آموزش اتحاد و همکاری به کودکان-ایپابفا سایت قصه و داستان7

 

بعد از این حرف ﺳﻔﯿﺪﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺑﻪ راه ﺧﻮد اداﻣﻪ داد ﺗﺎ اﯾﻨﮑﻪ ناگهان ﯾﮏ ﮔﺮگ ﺑﺰرگ ﺑﻪ ﻃﺮف اون ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮد .ﺳﻔﯿﺪﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪ .ﻧﻤﯽدوﻧﺴﺖ ﮐﻪ چه کار باید ﺑﮑنه بچه ها . ﺑﺎ ﻗﺎرچ ﺑﺰرگی ﮐﻪ توی دﺳتاش داﺷﺖ ﻧﻤﯽﺗﻮﻧﺴﺖ ﻓﺮار ﮐنه .ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﻗﺎرچ رو رﻫﺎ ﮐﺮد و ﭘﺎ ﺑﻪ ﻓﺮار ﮔﺬاﺷﺖ .ﮔﺮگ ﻫﻢ به ﺴﺮﻋﺖ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل اون دوﯾﺪ.

 

چهارخرگوش کوچولو به چیدن قارچ می‌روند-کتاب تصویری آموزش اتحاد و همکاری به کودکان-ایپابفا سایت قصه و داستان8

ﺳﻔﯿﺪﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪه ﺑﻮد و ﻧﻤﯽدوﻧﺴﺖ ﮐﺠﺎ بره.
ﺳﻨﺠﺎب ﮐﻮﭼﮏ که داشت ازبالای درخت سفید کوچولو رو میدید ﺑﻪ ﮐﻤﮑﺶ ﺷﺘﺎﻓﺖ و اونو ﺑﺎ ﺧﻮدش ﺑﻪ ﺑﺎﻻي درﺧﺘﯽ ﺑﺮد . ﺳﻔﯿﺪﮐﻮﭼﻮﻟﻮ داشت از ﺗﺮس میلرزید و ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﮐﺮد .
سنجاب گفت: «چرا دوستاتو رها کردی تا به این روز بد دچار بشی ؟ ولی ناراحت نباش من کمکت می‌کنم!”

 

چهارخرگوش کوچولو به چیدن قارچ می‌روند-کتاب تصویری آموزش اتحاد و همکاری به کودکان-ایپابفا سایت قصه و داستان9

ﺳﻨﺠﺎب ﻓﻮري رﻓﺖ ﭘﯿﺶ ﺳﯿﺎه ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ و ﺟﺮﯾﺎن رو ﺑﺮاي اون ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮد. ﺳﯿﺎه ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﮔﻔﺖ :”ﺣﺎﻻ ﭼﮑﺎر ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮑﻨﯿﻢ؟ ”

ﺳﻨﺠﺎب ﮔﻔﺖ : “ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻧﻤﯽﺗﻮﻧﯿﻢ ﮔﺮگ رو ﺷﮑﺴﺖ بدیم .ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻘﯿﻪ دوﺳﺘﺎن رو هم خبر کنیم.”.

اینطوری شد که ﺳﯿﺎه ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ رﻓﺖ و ﺑﻘﯿﻪ دوﺳﺘﺎﻧﺶ رو هم ﺧﺒﺮ ﮐﺮد و ﺑﺎﻫﻢ ﺑﻪ ﺟﻨﮕﻞ اومدن.

 

چهارخرگوش کوچولو به چیدن قارچ می‌روند-کتاب تصویری آموزش اتحاد و همکاری به کودکان-ایپابفا سایت قصه و داستان10

بعد اونا ﮔﻮﺷﻪاي ﻧﺸﺴﺘن و ﻧﻘﺸﻪاي ﮐﺸﯿﺪن و ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﻃﺮف ﮔﺮگ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮدن.

ﮔﺮگ ﺑﺎ دﯾﺪن اونا ﻣﯽﺧﻮاﺳﺖ ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺸون ﺣﻤﻠﻪ کنه ﮐﻪ ﺧﺮﮔﻮﺷﻬﺎ و ﺳﻨﺠﺎب ﺑﺎ ﺳﻨﮓ اﻓﺘﺎدن ﺑﻪ ﺟونه ﮔﺮگه .ﮔﺮگ ﻫﻢ ﺧﺸﻤﮕﯿﻦ و عصبانی به سرعت ﺑﻪ دﻧﺒﺎل اونا دوید.

 

چهارخرگوش کوچولو به چیدن قارچ می‌روند-کتاب تصویری آموزش اتحاد و همکاری به کودکان-ایپابفا سایت قصه و داستان11

ﺧﺮﮔﻮشﻫﺎي ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺑﻪ ﻃﺮف ﭘﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﻦ دو دره ﺑﻮد دوﯾﺪن . بچه ها جونم اﯾﻦ ﭘﻞ ﺗﻨﻪ ﯾﮏ درﺧﺖ ﺑﻮد ﮐﻪ از روي اون میتونستن عبور کنن و رد بشن. وقتی خرگوشا از روی تنه درخت رد شدن گرگ هم به دنبال اونا روی پل اومد.

چهارخرگوش کوچولو به چیدن قارچ می‌روند-کتاب تصویری آموزش اتحاد و همکاری به کودکان-ایپابفا سایت قصه و داستان12

اما ﺧﺮﮔﻮشﻫﺎ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ اﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ اون ﻃﺮف ﭘﻞ رﺳﯿﺪن ، ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﻫﻢ ﭘﻞ رو ﺧﺮاب ﮐﺮدن.
ﮔﺮگ ﺑﺪﺟﻨﺲ ﮐﻪ دنبال اونا ﺑﻮد از روي ﭘﻞ ﺳﻘﻮط ﮐﺮد و پرت شد پایین.
بله بچه ها گرگ که از بالای پل افتاده بودروی زمینو سر و صورتش زخمی شده بود وای وای کنان پا گذاشت به فرار و از اونجا دور دور شد.

 

چهارخرگوش کوچولو به چیدن قارچ می‌روند-کتاب تصویری آموزش اتحاد و همکاری به کودکان-ایپابفا سایت قصه و داستان13

اینطوری شد که ﺧﺮﮔﻮشﻫﺎي ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ، ﺳﻔﯿﺪﮐﻮﭼﻮﻟﻮ را از دست گرگه بدجنس ﻧﺠﺎت دادن.
اﻣﺎ ﺳﻔﯿﺪﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﺎراﺣﺖ ﺑﻮد و از ﮐﺎر ﺧﻮدش خیلی ﭘﺸﯿﻤون ﺷﺪه ﺑﻮد و از دوﺳﺘﺎﺶ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪ.
ﺳﯿﺎه ﮐﻮﭼﻮﻟﻮبهش ﮔﻔﺖ : “ﻧﺎراﺣﺖ ﻧﺒﺎش !ﻫﻤﯿﻨﻘﺪر ﮐﻪ ﺑﻪ اﺷﺘﺒﺎﻫﺖ ﭘﯽ ﺑﺮدي کافیه.”

 

چهارخرگوش کوچولو به چیدن قارچ می‌روند-کتاب تصویری آموزش اتحاد و همکاری به کودکان-ایپابفا سایت قصه و داستان15

ﺳﻔﯿﺪﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﮔﻔﺖ : “ﻗﺎرچ ﺑﺰرگ رو وقتی ﮐﻪ ﮔﺮگ ﺑﻪ ﻃﺮف ﻣﻦ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﯽﮐﺮد ﮔﻢ ﮐﺮدم .ﺑﻬﺘﺮه اﻃﺮاف رو ﺑﮕﺮدﯾﻢ و ﻗﺎرچ رو ﭘﯿﺪا ﮐﻨﯿﻢ و ﺑﺎﻫﻢ ﺑﺨﻮرﯾﻢ”.
خلاصه چهار تا خرگوش کوچولو به دنبال قارچ گشتن و گشتن تا اینکه ﺑﻌﺪاز ﺟﺴﺘﺠﻮي زﯾﺎد ﺑﺎﻻﺧﺮه ﻗﺎرچ رو ﭘﯿﺪا ﮐﺮدن.

چهارخرگوش کوچولو به چیدن قارچ می‌روند-کتاب تصویری آموزش اتحاد و همکاری به کودکان-ایپابفا سایت قصه و داستان16

ﺑﻌﺪ از اﯾﻨﮑﻪ ﻗﺎرچ رو ﺑﺎ ﻫﻢ ﺧﻮردن ، از ﺳﻨﺠﺎب ﻣﻬﺮﺑﺎن ﮐﻪ اﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ اونا ﮐﻤﮏ ﮐﺮده ﺑﻮد ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮدن و ﺑﻪ ﻃﺮف ﺧﺎﻧﻪﺷون ﺑﻪ راه اﻓﺘﺎدن . بله بچه ها از اون ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺳﻔﯿﺪﮐﻮﭼﻮﻟﻮ از دوﺳﺘﺎﻧﺶ ﺟﺪا ﻧﺸﺪ.

چهارخرگوش کوچولو به چیدن قارچ می‌روند-کتاب تصویری آموزش اتحاد و همکاری به کودکان-ایپابفا سایت قصه و داستان17

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید





20 پاسخ
  1. شیوا
    شیوا می گوید:

    سلام از شما خیلی متشکرم دختر من هرشب با داستانهای وولک میخوابه.فقط اگ امکان داره داستانهای تصویری بیشتری رو درسایت قرار بدین.مانا باشید.

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      درود بر شما و سپاس از نظر خوبتون ، حتما سعی می کنیم تا قصه های تصویری بیشتری در سایت قرار بدیم.

      پاسخ
  2. علیسان
    علیسان می گوید:

    سلام پسرمن هرشب حداقل سه تا ازقصه های شماروگوش میده وخیلی دوست داره ازاهنگ اول قصه ها مربوط به دوران کودکی خودم هست اقای حکایتی منظورمه خیلی خوشش میاد ودوسش داره اقای حکایتی عزیز امیدوارم حالشون خوب باشه.من از مدیر و همکاران خپب این سایت تشکر میکنم.فراوان.

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *