قصه جذاب و شنیدنی قایم موشک در جنگل
2.7/5 - (9 امتیاز)


 

 

 





یکی بود یکی نبود توی یک جنگل زیبا و سرسبز که حیوونای زیادی کنار هم زندگی میکردن ، یه کرگدنی زندگی میکرد که خیلی خجالتی بود بچه ها ، اون فقط دلش میخواست که اطراف دریاچه با خودش تک و تنها بازی کنه و با هیچکس هم همبازی نمیشد، تا اینکه یک روز مارمولک تصمیم گرفت که یه بازی راه بندازه تا کرگدن کوچولو مجبور بشه خجالتی بودنش رو بذاره کنار و با حیوونا و دوستاش بازی کنه ، مارمولک از همه حیوونا خواست تا باهاش همکاری کنن و توی این بازی شرکت کنن. حیوونای جنگل هم همه موافقت کردن و قرار شد که با مارمولک همکاری کنن.

یه روز صبح مارمولک کرگدن رو صدا زد و بهش گفت :” کرگدن، تو میخوای با ما قایم موشک بازی کنی؟ ما با بازی سنگ کاغذ قیچی معلوم میکنیم که کیا اول از همه باید قایم بشن ”

بله بچه ها جونم حیوونا میدونستن که کرگدن با پاهای بزرگش فقط میتونه کاغذ درست کنه به خاطر همین اونا از روی عمد همشون قیچی درست کردن. بله حالا کرگدن کوچولو باید دنبال بقیه حیوونا بگرده و اونا رو پیدا کنه.

حیوونای جنگل شروع به گشتن جاهایی برای قایم شدن و پنهان شدن کردن ، اونا همینطور که دنبال جاهای جدید و تازه میگشتن از همدیگه میپرسیدن کجا قایم بشیم که کرگدن کوچولو نتونه مارو پیدا کنه؟

در همین موقع کرگدن کوچولو که چشم گذاشته بود تا بقیه حیوونا قایم بشن شروع به شمردن کرد ،” پنج .. ده … پانزده” وقتی که کرگدن به شماره صد رسید چشماش رو باز کرد تا بره و دنبال دوستاش بگرده.
اون با تعجب از خودش پرسید :” بقیه کجا رفتن؟ حالا چه جوری اونا رو پیدا کنم؟”

میمون از درخت بالا رفته بود و روی بالاترین شاخه درخت نشسته بود، کرگدن که اونو پیدا کرده بود حسابی خوشحال و ذوق زده شد، اون با شادی فریاد کشید :” میمون تو دم بلندی داری،من میتونم دمت رو از این پایین خیلی خوب و واضح ببینم”
سنجاب کوچولو تو تنه درخت قایم شده بود ، کرگدن که سنجاب رو دیده بود با لبخند گفت :” سنجاب من تو رو پیدا کردم ، من میتونم دم پشمالو و نرم تو رو ببینم”

خرگوش کوچولو با عجله و سریع خودش رو توی غار قایم کرده بود. جوجه تیغی هم با یه عالمه گل خودش رو پوشونده بود ، ولی کرگدن کوچولو خیلی تند و سریع خرگوش و جوجه تیغی رو هم پیدا کرد.
اون با خنده گفت :” خرگوش و جوجه تیغی شما چه طوری تونستین تو یه همچین جاهای واضح و معلومی قایم بشین ؟”

حلزون کوچولو به آرومی زیر یک برگ خزیده بود و همونجا مونده بود.

طوطی خیلی مطمئن از اینکه کرگدن پیداش نمیکنه روی شاخه درخت قایم شده بود ،اما پرهاش انقدر میدرخشیدن و برق میزدن که پیدا کردنش کار خیلی سختی نبود بچه ها و کرگدن تونست به راحتی پیداش کنه.
تا اینجا کرگدن نصف حیوونای جنگل رو پیدا کرده بود عزیزای دلم.

 

گوزن نادون بین شاخه های یک درخت بدون برگ قایم شده بود ، کارش خیلی خنده دار بود بچه ها، خرس بزرگ و قوی هیکل هم سعی کرده بود پشت صخره ها و سنگا قایم بشه. کرگدن شروع کرد با صدای بلند خندیدن وبعد گفت :” من میتونم ببینم که هر دوی شما کجا قایم شدین”

لاک پشت کوچولو تو لاک خودش قایم شده بود و اینطور نشون میداد که یه تیکه سنگه.قورباغه هم لا به لای یه عالمه بوته و شاخ و برگ قایم شده بود اما کرگدن کوچولو باز هم هر دوتای اینارو پیدا کرد و حسابی خندید.

بله عزیزای دلم بالاخره کرگدن تونست همه حیوونا رو پیدا کنه ، فقط یه حیوون بود که اون هنوز پیداش نکرده بود ، بله بچه ها مارمولک کوچولو،فقط اون مونده بود که کرگدن نتونسته بود هنوز پیداش کنه ،کرگدن نتونسته بود هیچ کجا مارمولک رو ببینه و پیداش کنه.
حیوونای دیگه به شوخی و خنده به کرگدن گفتن :” حالا باید خیلی خوب و با دقت همه جارو بگردی ، کارت خیلی سخت شد”

خیلی زود کرگدن کوچولو همه جارو به دنبال مارمولک گشت ولی پیداش نکرد که نکرد. پاهای کرگدن دیگه خسته و کوفته شده بودن بچه ها.

کرگدن با خستگی و ناراحتی زیاد روی یه تیکه سنگ نشست ، اون خیلی سعی کرد که گریه نکنه بچه ها. حیوونای دیگه از اینکه دیدن کرگدن خسته شده و داره گریش میگیره ناراحت شدن و احساس بدی بهشون دست داد. اونا به کرگدن گفتن :” میخوای ما بهت کمک کنیم و راهنماییت کنیم؟”
کرگدن گفت :” نه، من نمیخوام کسی کمکم کنه ، ممکنه که مارمولک خیلی خوب قایم شده باشه ولی من به زودی پیداش میکنم”

بلاخره بچه ها کرگدن سرش رو پایین انداخت و به دریاچه نگاه کرد ، ناگهان اون با صدای بلند فریاد زد :” مارمولک کوچولو من تورو پیدا کردم”
مارمولک کوچولو لبخندی زد و گفت :” من درست بالای شاخ قشنگ تو قایم شده بودم باهوش جونم،درسته؟”

 

کرگدن کوچولو شروع کرد به خندیدن.اون دیگه احساس خجالت نمیکرد بچه ها، کرگدن رو کرد به همه حیوونا و گفت :” حالا نوبت منه که قایم بشم و شماها بگردین و من رو پیدا کنین، من از قبل میدونم کجا میخوام قایم بشم”

 

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید





27 پاسخ
  1. النا و ایلیا عالمی
    النا و ایلیا عالمی می گوید:

    سلام
    قصه ی تصویری اسباب بازی آدام پخش نمی شود.
    لطفا راهنمایی کنید. ممنون🙏🏻

    پاسخ
  2. ثنا
    ثنا می گوید:

    سلام وولک من ثنا هستم ۸ ساله ❤قصه عالی بود ولی برای من عکس نداشت لطفا بررسی شود ❤

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام ثنای عزیز ممنونم که به قصه های وولک گوش میکنی، عکس های قصه ی ” قایم موشک در جنگل ” درست شد عزیزم

      پاسخ
  3. ارغوان
    ارغوان می گوید:

    سلام من و خواهرم همیشه قایم موشک بازی می‌کنیم خیلی لذت بخشه
    ارغوان و الیسا از قایمشهر شب بخیر

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام ارغوان عزیز، چقدر خوب
      خیلی خوشحالم که با وولک همراهی دختر قشنگم، شب توام بخیر

      پاسخ
  4. مریم غلام شاهی
    مریم غلام شاهی می گوید:

    سلام متن ش که عالی بود ولی شب‌میخوام قصه صوتی شو هم گوش بدم ممنون از شما وولکمهربان و عزیز

    پاسخ
  5. مریم غلام شاهی
    مریم غلام شاهی می گوید:

    سلام داستان قایم موشک در جنگل داستان خیلی عالیه لطفا داستان جدیدی به وولک اضافه ککنین ممنون میشم ازتون

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *