اسم من جاناست .. من 8 سالمه .. امروز می خوام براتون ماجرای جعبه خاطراتم رو تعریف کنم . اینکه چطور شد که تصمیم گرفتم یک جعبه خاطرات داشته باشم .. من یک بار که داشتم با بادکنکم بازی میکردم باد شدیدی اومد . من نخ بادکنک رو محکم توی دستم گرفته بودم ولی باد می وزید و من دنبال بادکنک میدویدم . یک دفعه نخ از دستم رها شد و و بادکنک قرمز من توی باد رها شد و بالا و بالا تر رفت.
من با ناراحتی به بادکنکم که توی آسمون پرواز می کرد نگاه میکردم . اون از درختها هم بالاتر رفت و بعد بین ابرها گم شد و من دیگه نتونستم اون رو ببینم .. من خیلی غمگین بودم . از دست دادن چیزی که دوستش داری همیشه غم انگیزه ..
اما کمی بعد وقتی که مادربزرگم رو از دست دادم فهمیدم که گم کردن بادکنک اونقدرها هم غم انگیز نبوده .. من می تونستم دوباره یک بادکنک دیگه داشته باشم ولی دیگه هیچ وقت نمی تونستم کسی رو جای مادربزرگم داشته باشم ..
من خیلی غمگین بودم .. چون دلم برای مادربزرگم تنگ می شد .. من با خودم فکر می کردم حالا که اون نیست پس تکلیف عشقی که به هم داشتیم چی میشه ؟ یعنی اون هم برای همیشه از بین میره؟ من دوست نداشتم مادربزرگ و خاطراتش رو فراموش کنم ..
بعضی وقتها توی خواب خواب مادربزرگ رو می دیدم و دلم براش تنگ می شد، عروسک خرسی نرمم رو محکم بغل می کردم و به مادربزرگ فکر می کردم. من می ترسیدم که خاطرات خوبی که با هم داشتیم رو فراموش کنم برای همین تصمیم گرفتم که یک جعبه خاطرات درست کنم و هر خاطره ای که از مادربزرگ داشتم رو توش بگذارم تا برای همیشه یادم بمونه ..
مثلا صدف های کوچیکی که از لب ساحل با هم جمع کرده بودیم رو توی جعبه ام گذاشتم .. یک دفتر خاطرات درست کردم و توش هر اتفاق و خاطره خوبی که با مادربزرگ داشتم رو قبل از اینکه از یادم بره توش نوشتم ..
عکس جاهایی که با هم رفته بودیم یا هر جایی که در موردش با هم حرف زده بودیم و قرار بود که با هم بریم ، همه این عکس ها رو داخل دفترم چسبوندم ..
من با دقت به اطرافم نگاه می کردم و هر چیزی که من رو یاد مادربزرگ می انداخت رو جمع می کردم .. کم کم جعبه خاطراتم داشت پر می شد از چیزهایی که من رو یاد مادربزرگ می انداخت، چیزهایی که برای من آرامش بخش بود و لبخند روی لبهام می آورد.
بعضی روزها همه چیز به نظرم خوب بود و من با دیدن جعبه خاطراتم لبخند می زدم ، اما بعضی روزها هم با فکر کردن به اینکه دیگه نمی تونم مادربزرگ رو ببینم دوباره غمگین می شدم .. من می دونستم که همه این احساسات طبیعیه و هیچ اشکالی نداره.. اما واقعیت اینه که من همیشه به مادربزرگ فکر می کردم و خیلی چیزها من رو یاد اون می انداخت.
یک روز تصمیم گرفتم از مامان و بابا و همه اعضای خانواده در مورد خاطراتی که با مادربزرگ داشتند بپرسم و اون رو توی دفترم بنویسم .. همه در مورد مادربزرگ و خاطرات خوب و شیرینی که با مادربزرگ داشتند حرف زدند.. بعضی از اونها چیزهای خنده داری تعریف می کردند و من احساس می کردم مادربزرگ هم همراه من این حرفها رو می شنوه و بهشون می خنده..
کارهایی که قرار بود من و مادربزرگ با هم انجام بدیم رو حالا من به تنهایی انجام میدادم ولی یاد مادربزرگ توی قلبم بود و احساس می کردم اون هم همراه من لذت می بره ..
مثلا قرار بود ما با هم به یک شهربازی هیجان انگیز بریم . حالا من و خواهرم و مامان و بابا با هم به همون شهربازی رفتیم و من برای اولین بار سوار یک ترن هوایی خیلی بزرگ شدم. من اون بالا به یاد مادربزرگ هم بودم و فکر می کردم اون هم داره لذت می بره ..
راستی من یک تصمیم خوب دیگه هم گرفتم. تصمیم گرفتم از این به بعد هر جای جدیدی که میرم و تجربه های جدید و جالبی که دارم رو توی دفتر خاطراتم برای مادربزرگ بنویسم .. اینطوری هم انگار با مادربزرگ حرف می زنم هم خاطراتم رو ثبت می کنم که فراموش نکنم ..
حالا دیگه با جعبه خاطراتم مطمینم که مادربزرگ رو فراموش نمی کنم و کمتر از قبل غمگین و دلتنگ می شم..
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





🥫✌️🐑😂🇸🇳🐑😜
🇦🇹🇦🇺🇦🇼🇧🇷🥥🍍🍍
عالی بود. و انشالله کسی مادربزرگش را از دست ندهد.
انشاالله عزیزم
سلام خاله صدف مهربون.
ممنون عالی بود.👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻💜💜💜💜
سلام دوست قشنگم خیلی ممنونم که نظرت رو برام نوشتی
عاليييييى فقت يكم زود تر و بيشتر قصه صوتي بگذاريد👋
ممنونم از نظرت عزیزم، قصه های جدید رو میتونی هر روز تو اپلیکیشن وولک دنبال کنی
بِنازَم
يكي از بهترين نعمت هاي خدا همين مادر بزرگ ها هست انشاالله همه قدر مادر بزرگ هارو بدونند و قدر دانشون باشند كه يك زماني پشيمون نشند
کاملا درسته
سلام قصتون خبلی قشنگ بود
فقط یک سوال سگ یعنی چی
سلام عزیزم خوشحالم که دوست داشتی
سوگ یعنی ناراحتی و غصه خوردن بابت یه موضوعی
منظورم سوگ یعنی چی
اسرا من خودم فقط ۲ تا مادر بزرگ دارم حتی یه پدر بزرگ هم ندارم
ممنون خاله صدف خیلی قشنگ بود
خیلی ممنونم از نظرت دوست عزیزم
عالی بود
خیلی ممنونم از نظرت دوست من
😭
کاشکی هیچ کس این مادر بزرگ های مهربان رو از دست نده
🤲🤲