4.2/5 - (117 امتیاز)
برای شنیدن این قصه به صورت صوتی وارد شوید


اون روز اولین روز توی مدرسه ماشین ها بود. مدرسه بزرگی به اسم ” چرخ های قیژ قیژی” که  پر از ماشین های مختلف و جورواجور بود که البته بیشترشون ماشین های بزرگ و سنگین بودند.

ماشین ها همگی هیجان زده بودند و مشغول حرف زدن با هم بودند. معلم ماشین ها که یک وانت زرد  قدیمی و رنگ و رو رفته بود جلو اومد گفت:” سلام ماشین ها، به مدرسه ” چرخ های قیژقیژی ” خوش اومدین.. امرزو قراره چند تا مهارت جالب رو بهتون یاد بدم

بین ماشین ها یک ماشین آتش نشانی بود به اسم فرگوسن ، فرگوسن کنجکاو و جسور بود و دوست داشت زودتر همه چیز رو یاد بگیره .. برای همین با هیجان گفت:” من دل تو دلم نیست که زودتر از نردبانم استفاده کنم .. میشه زودتر استفاده از نردبان رو یاد بدید..”

همه ماشین ها زدند زیر خنده .. معلم گفت:” باید صبر کنی عزیزم ..استفاده از نردبان جز درسهای بعدی مون هست .. اول باید نکته های مربوط به رانندگی ایمن رو یاد بگیرید

بعد همه ماشین ها شروع به تمرین رانندگی ایمن از بین موانع داخل جاده کردند.. فرگوسن در حالی که سعی می کرد تعادلش رو حفظ کنه تا به دسته های کاه که کنار جاده گذاشته شده بود نخوره گفت:” رانندگی ایمن از اون چیزی که فکر می کردم سخت تره !” وانت زرد گفت:” هرچه بیشتر تمرین کنی کار برات آسونتر می شه!”

بعد از تمرین رانندگی ایمن فرگوسن بالاخره به ایستگاه آتش نشانی مدرسه رفت و با خوشحالی گفت:” حالا می تونم از نردبانم استفاده کنم؟

وانت گفت:” اول باید تمرین کنیم که در شرایط اضطراری چه کارهایی باید بکنیم و چطوری آماده رفتن به عملیات بشیم! حالا آماده باش تا با دستور من حرکت کنیم.. ” زنگ خطر به صدا در اومد و فرگوسن آماده حرکت شد.

وانت گفت:” یادت نره که چراغ های هشدار و آژیرت رو هم روشن کنی !” فرگوسن چراغ ها و آژیرش رو روشن کرد و آژیرکشان راه افتاد.

وانت گفت:” عالیه فرگوسن! تصور کن که اون برج روبروت آتش گرفته و باید هرچه سریعتر خودت رو به اونجا برسونی ..”

فرگوسن در حالی که گاز می داد  و سرعتش رو زیاد می کرد گفت:” من الان باید از نردبانم استفاده کنم !” وانت گفت:” نه هنوز ! یادت نره که این یک عملیات فرضیه و آتش سوزی واقعی در کار نیست..”

فرگوسن از اینکه هنوز هم نمی تونست از نردبانش استفاده کنه ناراحت بود اما حرفهای معلم رو گوش داد و خیلی سریع خودش رو به برج رسوند.

صبح روز بعد دوباره همه ماشین ها به مدرسه اومدند و توی حیاط منتظر معلم موندند. هر کدوم از ماشین ها در مورد مهارت هایی که روز گذشته یاد گرفته بودند با هم حرف میزدند .. فرگوسن با هیجان گفت:” من تمرین رانندگی به سمت آتش سوزی رو کردم!”

ماشین حفاری با تعجب گفت:” اووه چه جالب، تونستی آتش رو خاموش کنی؟” فرگوسن خندید و گفت:” البته آتش واقعی وجود نداشت.. اون فقط یک تمرین بود!”

ناگهان  ماشین حفاری به انبار مدرسه اشاره کرد و گفت:” اونجا رو ببینید! اون دیگه چیه؟” ابر بزرگی از دود بالای انبار بود .. همه ماشین ها با ترس و نگرانی به دودی که لحظه به لحظه بیشتر می شد نگاه می کردند. فرگوسن خیلی سریع به طرف انبار حرکت کرد. اون نگران بود چون این اولین باری بود که با یک وضعیت اضطراری واقعی رو به رو می شد.

وانت به طرف فرگوسن اومد و گفت:” آروم باش فرگوسن! تو باید از شلنگ آتش نشانی ات استفاده کنی!” فرگوسن شروع به باز کردن شلنگ خودش کرد. اما قبل از اینکه شروع به آب پاشی بکنه چشمش به مردی خورد که بالای ساختمان ایستاده بود و کمک می خواست. فرگوسن با صدای بلند داد زد:” نگاه کنید! یکی اون بالاست !”

فرگوسن خوب می دونست که باید چیکار بکنه .. حالا وقت استفاده از نردبانش بود.. اون تا حالا از نردبانش استفاده نکرده بود اما مطمین بود که از پسش برمیاد.

فرگوسن با احتیاط نردبانش رو باز کرد و به سمت پنجره ای که مرد کنارش ایستاده بود هدایت کرد.

نردبان به آرومی جلوی پنجره قرار گرفت و مرد با احتیاط از پله ها پایین اومد.

وقتی که مرد به پایین رسید با خوشحالی گفت:” واقعا ازت ممنونم ماشین آتش نشانی .. تو جون من رو نجات دادی!”

وانت نگاه تحسین آمیزی به فرگوسن کرد و گفت:” کارت خیلی خوب بود! حالا می تونی از شلنگ آتش نشانیت برای خاموش کردن آتش استفاده کنی!”

فرگوسن خیلی زود آتش رو خاموش کرد. خوشبختانه به خاطر سرعت عملی که فرگوسن داشت خسارت زیادی به انبار وارد نشده بود.

همه ماشین های مدرسه دور فرگوسن حلقه زدند و اون رو به خاط عملیات موفقیت آمیزش تشویق کردند. وانت گفت:”فکر کنم تو روز اول تمرینت انتظار یک عملیات اورژانسی واقعی رو نداشتی ، درسته؟”  فرگوسن خندید و گفت: ” به هیچ وجه! ولی برای من مهم نیست یک ماموریت چقدر خطرناکه .. من یاد گرفتم که همیشه باید آماده باشم و می دونم که حفظ آرامش در مواقع اضطراری خیلی مهمه .”

معلم با افتخار به فرگوسن نگاه کرد و گفت:” آفرین به تو .. تو واقعا شگفت انگیز بودی .. قطعا ستاره طلایی امروز مدرسه “چرخهای قیژ قیژی ” به تو تعلق می گیره ..” فرگوسن با غرور و خوشحالی به ستاره طلایی اش  نگاه کرد و همه ماشین ها فرگوسن رو تشویق کردند.

 

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

151 پاسخ
  1. رایان
    رایان می گوید:

    خیلی خوب بود و خیلی دوستش داشتم🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏

    پاسخ
  2. مبینا🌼🌹❄️🥰😍🤩😘❤️
    مبینا🌼🌹❄️🥰😍🤩😘❤️ می گوید:

    ممنون آلی بود😇😸😺🧚🏻‍♀🧞‍♀️👸🏼💃🏻❤💕💗💖💙💚💛🧡💜💓🤍🤎💞💝🖤💌👘💍💎😊☺

    پاسخ
  3. مبینا🌼🌹❄️🥰😍🤩😘❤️
    مبینا🌼🌹❄️🥰😍🤩😘❤️ می گوید:

    🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐇🐰

    پاسخ
  4. آروین کوچولو
    آروین کوچولو می گوید:

    سلام خاله آروین کوچولوی من گفت بهتون بگم این قصه رو خیلی دوست داشتمو ازش خوشم اومد مرسی ازتون😍😍👌👌 آروین جون میگه بازم از این قصه های زیبا بذارید برامون ❤️❤️🥰🥰

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام آروین کوپولو خیلی خوشحال شدم که این قصه رو دوست داشتی عزیزم
      ما کلی قصه قشنگ براتون تو اپلیکیشن گذاشتیم که میتونی ببینی آروین کوپولو

      پاسخ
  5. کیان ابدام ۵ساله از تهران
    کیان ابدام ۵ساله از تهران می گوید:

    من این قصه رو دوست داشتم
    این قصه باعث شد من موارد اضطراری رو یاد بگیرم❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥💯❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️😘😘❤️❤️❤️❤️❤️❤️🥰🥰🥰😘

    پاسخ
  6. کیارش محمدی کلاس سوم
    کیارش محمدی کلاس سوم می گوید:

    سلام خاله صدف قصه ی شما خیلی خیلی عالی بود🥰😍😘❤
    و راستی اسم مدرسه ی ماشین ها خیله خنده‌دار بود🤣

    پاسخ
  7. کیان
    کیان می گوید:

    سلام خاله قصه مدرسه ماشین‌ها خیلی قشنگ بود ممنون خاله صدف🎀🎄🎆🎇✨🥏⚾️🎭🎽🥈🎆🌍🌐🐅🦝🐏🐂🐮🐴🐱🐅🦝🦝🤪😚🌐🐱🦝✨

    پاسخ
  8. اسرا
    اسرا می گوید:

    سلام قشنگ و عالی بود. 😔 میدانید چرا نارا حتم چون هر نظری میدم نمیاید ولی الان امیدوارم بیاورد . 😔😟امیدوارم.☠😑

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام اسرای عزیز خیلی ممنونم که نظرت رو برای ما مینویسی
      من هیشه نظرات شما رو میخونم و همه ی اونارو خیلی دوست دارم

      پاسخ
  9. آینازحسین نازنین زهرا 🧡🧡🍃🍃🍃🍂🦄🦄🦄🦄🍂🍂😂
    آینازحسین نازنین زهرا 🧡🧡🍃🍃🍃🍂🦄🦄🦄🦄🍂🍂😂 می گوید:

    داداشم گفت دیگه پاکنکنین😊

    ولی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی بود ممنونم از لطف شما💜🤩

    پاسخ
  10. رستا زارع
    رستا زارع می گوید:

    سلام خاله صدف جونم ممنونم که این همه قصه های قشنگ وزیبا برایمان می زارین یکی از یکی قشنگتر 👌🏻👌🏻👌🏻

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام رستای عزیز
      منم خیلی ممنونم که دوستای قشنگی مثل شما همراه قصه های ما هستند

      پاسخ
  11. سلنامهاجرطهرانی🤍🖤
    سلنامهاجرطهرانی🤍🖤 می گوید:

    سلام خاله صدف زیباترین قصه های دنیاقصه های شماست😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊😊☺☺☺☺☺☺😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘

    پاسخ
  12. رستا زارع
    رستا زارع می گوید:

    سلام خاله صدف ممنون بابت این قصه قشنگتو که به ما چیز هایی درباره ی آتش نشان یاد داد خیلی قصتون قشنگ بود

    پاسخ
  13. ⚘الما بهزادی ⚘
    ⚘الما بهزادی ⚘ می گوید:

    عالی بود، از محبتتون ممنونم 🙏که به ما قصه میگین ❤⚘از بس قصه هاتون خوبه 😉😘که نگید

    پاسخ
  14. آوین جون
    آوین جون می گوید:

    🩵🩵💚💚💛💛ممنون خاله صدف خیلی قشنگ بود شجاعت خیلی خوبه🏢🔥🔥🔥🚒🚒🚒🚒🇮🇷🇮🇷🇮🇷

    پاسخ
  15. آروین
    آروین می گوید:

    من برای پسرم آقا آروین قصه ی زیبای شما رو تعریف کردم … آقا آروین خیلی از قصه شما خیلی خوشش اومد گفت که از شما تشکر میکنم.🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔⛔🚷🚸🚭🇪🇭🇫🇲🇪🇭🇪🇭🇪🇭🇪🇭🇫🇲🇫🇲🇪🇭🇪🇭🇪🇭🇪🇭🇪🇭🇪🇭🇪🇭🇪🇭🇪🇭🇪🇭🇪🇭🇪🇭🇩🇰🇩🇰🇩🇰🇩🇰🇩🇰🇩🇰🇩🇰🇩🇰🇩🇰🇩🇰🇩🇰🇩🇰🇩🇰🇩🇰🇩🇰🇩🇰🇩🇰🇩🇰🇩🇰🇩🇰🇩🇰🇩🇰🇪🇭🇪🇷🇪🇭🇪🇭🇪🇭🇪🇭🇪🇭🇪🇭🇪🇭🇨🇻🇨🇼🇩🇴🇩🇿🇨🇽🇨🇲🇨🇲🇨🇨🇧🇷🇨🇨🇨🇳🇨🇽🇧🇷🇨🇼🇧🇹🇨🇼🇨🇰🇨🇵🇩🇰🇨🇵🇩🇪🇪🇷🇬🇩🇭🇺🇬🇧🇰🇵🇰🇮🇱🇮😫😩😞🤑😃😇😇😇😇😇😇😇😇🤬🤬🤬🤬🤬😡😡😡😠😱😱😱💩😤👽😀🥰🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦵🦵🦵🦵🦵🤝🦵🦵🦵🦵🦵🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦵🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦵🦵🦵🦵🦵🦵🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦵🦵🦵🦷🦷🦵🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦷🦴🦷🦷🦷🦷🦷🦵🦴👁👂🦶🦵🤲🙌👍🏴‍☠️🏴‍☠️🇧🇴🏴‍☠️🇧🇫🇦🇪🇦🇩🇦🇷🇧🇧🇧🇦

    پاسخ
  16. آروین و آیلین جان زیستی
    آروین و آیلین جان زیستی می گوید:

    🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🇦🇩🇦🇩🇦🇩😞🤑🤑😞🤑🤑🤑🤑🤑🤑🤑🤑🤑🤑🤑🤑🤑🤑🤑🤑😃🤑😃😃😤👽😃😃😃😃🤑👽👽👽😤👽👽👽👽👽👽👽👽👽👽👽👽👽🙌😀👽😀👽👽👽😀😀👽👽🦶👽👽👽😀😀👽👽👽

    پاسخ
  17. آروین و آیلین جان زیستی
    آروین و آیلین جان زیستی می گوید:

    🇸🇬🤑🤑🤑🤑❤❤👽😠😠😠👂👂🚔🚔🚔🚔🚔😤😤😤🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔🚔

    پاسخ
  18. مریم غلامشاهی
    مریم غلامشاهی می گوید:

    قصه ش قشنگ بود ولی میشه داستان های جدیدی به سلیت تون اضافه کنین مثل هوا پیمای جت

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *