یکی بود یکی نبود . توی بیشه زار سرسبز شیر کوچولویی بود به اسم ویلی .. ویلی پنجه های تیز و برنده ای داشت که می تونست باهاشون هر کاری بکنه ، همینطور ویلی دهان بزرگی داشت که می تونست بلندترین غرش ها رو بکنه .

اون مثل همه شیرهای دیگه شجاع و نترس بود. همه حیوانات جنگل می گفتند که ویلی از هیچ چیزی نمی ترسه ، هیچ چیز! مثلا یک روز که فیل کوچولو از یک عنکبوت سیاه ترسیده بود ویلی سریع عنکبوت رو از اونجا دور کرد! فیل کوچولو با خوشحالی تشکر کرد و گفت:” ویلی تو شجاع ترین حیوونی!”

اون نه از ارتفاع و بلندی می ترسید، نه از صدای بلند رعد و برق و طوفان ..

اون هیچ وقت از تاریکی و تنها خوابیدن توی اتاقش یا موجودات خیالی که بعضی از شیرکوچولوها شبها بهشون فکر می کردند هم نمی ترسید..

یکی از روزها که ویلی مشغول بازی و گشت و گذار توی جنگل بود. خرسی رو دید. خرسی با دیدن ویلی خوشحال شد و گفت:” سلام ویلی، امروز قراره به همراه چند تا از حیوانات توی سالن نمایش شهر یک نمایش هیجان انگیز اجرا کنیم ، توام دوست داری که توی نمایش باشی؟”

ویلی یه کم فکر کرد و من من کنان گفت:” اممممم نمیدونم ..”
ولی راستش رو بخواهید بچه ها جون ویلی از اینکه جلوی بقیه نمایش اجرا کنه می ترسید و خجالت می کشید !!! بله بچه ها بالاخره یک چیزی وجود داشت که ویلی هم از اون بترسه و اون حرف زدن و نمایش اجرا کردن جلوی بقیه بود! همین طور که ویلی مشغول فکر کردن بود باد شدیدی وزید و کلاه خرسی رو با خودش برد.. ویلی بلافاصله به دنبال کلاه دوید و گفت:” نگران نباش خرسی! من کلاهتو می گیرم ..”

ویلی به دنبال کلاه خرسی از جنگل و برکه گذشت..

اون با شجاعت تمام از همه موانع می گذشت تا به کلاه برسه و باد همینطور کلاه رو می برد. کلاه از بالای درختها و خونه ها گذشت و گذشت و وارد یک ساختمون شد.

ویلی هم بدون اینکه خسته شده باشه به دنبال کلاه وارد ساختمون شد.

اما بچه ها جون می دونید اونجا کجا بود؟ اونجا همون سالن نمایش شهر بود که خرسی تعریف کرده بود و قرار بود امروز توی اونجا نمایش حیوانات اجرا بشه ! ویلی بی خبر از همه جا وارد سالن شد و کلاه رو که روی سن افتاده بود رو دید.

ویلی به آرومی وارد شد و رفت تا کلاه رو برداره .. سالن تاریک بود ویلی تا خواست کلاه رو برداره چشمش به تعداد زیاد تماشاچی ها افتاد که همه به ویلی خیره شده بودند و منتظر شروع نمایش بودند.

ویلی شوکه شده بود و نفس تو سینه اش حبس شده بود. اون نمیدونست چیکار کنه .. احساس می کرد که دست و پاهاش یخ شده و هیچ کاری نمی تونه بکنه ..

تماشاچی ها منتظر شروع نمایش بودند و با دیدن ویلی همه بهش خیره شدند.

گنجشک کوچولو که دوست ویلی بود و همیشه همراهش بود با دیدن ویلی که تک و تنها روی صحنه ایستاده بود رو کرد به بقیه حیوانات وگفت:” آهای .. مگه نمی بینید ویلی روی صحنه نمایش ترسیده و هیچ کاری نمی تونه بکنه ! ما باید کمکش کنیم تا به ترسش غلبه کنه و بتونه مثل همیشه شجاع باشه .. وگرنه نمایش حیوانات هم خراب میشه! بیایید همراه هم براش دست بزنیم و تشویقش کنیم تا ترسش رو کنار بگذاره..”
همه حیوانات آروم آروم شروع به تشویق ویلی کردند و براش دست زدند. کم کم تماشاچی ها هم به اونها اضافه شدند و شروع به دست زدن برای ویلی کردند.

ویلی احساس کرد که ترسش داره از بین میره. اون یک نفس عمیق کشید و به آرومی کلاه رو برداشت و تصمیم گرفت یک نمایش هیجان انگیز اجرا کنه..

ویلی دوباره اعتماد به نفسش رو به دست آورده بود و مثل ویلی همیشگی شده بود که بدون ترس و نگرانی کارهاش رو انجام میداد. اون لبخند میزد و حرکات ورزشی جالب انجام میداد و تماشاچی ها هم مدام تشویقش می کردند.

بالاخره نمایش تموم شد و ویلی تونست همه رو با نمایش جالب خودش سرگرم کنه.. تماشاچی ها که از نمایش شیر کوچولو خیلی خوششون اومده بود به ویلی گل دادند و براش هورا کشیدند.

ویلی کلاه رو به خرسی داد. خرسی از ویلی تشکر کرد و گفت:” ممنونم ویلی .. تو ثابت کردی که مثل یک شیر واقعی می تونی به ترسهات غلبه کنی!” ویلی خندید و گفت:” نمایش اجرا کردن جلوی بقیه سختترین کاری بود که تا حالا کرده بودم! ولی بالاخره انجامش دادم ..”

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





سلام من هنوز نخوندم ولی میدونم قصه های قشنگی دارین
دوستان ببخشید امروز تولدمه وقت ندارم دفعه بعد قصه میزارم ممنون خالا صدف میدونم قصه های قش
نگی داری
تولدت مبارک شب خیر هانیکا
ممنون آریسا جان شب تو هم خوش
سلام هانیکا عزیزم. از طرف وولک تولدت رو تبریک میگم
ممنون خاله جان
۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ستاره کمه
تشکر آذین عزیزم
خاله صدف خیلی خوب بود
تشکر دیانا جان
سلام خاله صدف ❤️ مثل همیشه عالی 🌟قصه ی شما معرکه هست🌉🌹
سلام دوست عزیزم خوشحالم که قصه هارو دوست داری
خاله صدف شب خیر این داستان بااس شد به ترسام قلبه خجالت نکشم
چقدر عالی آریسا عزیزم
مرسی بابت داستان
منم هنوز گوش ندادم ولی میدونم خیلی قشنگه.
من خیلی قصه هاتون رو دوست دارم
من یادم رفته چتوری دسته بندی قصه هارو بیارم
چون چیزی نیست بزنم بیاد.
میشه کمک کنید خاله صدف ؟
اگه مشکلی نیست؟
سلام آنیسا جان ممنونم که همراهمون هستی، دسته بندی های قصه هارو کامل میکنیم و دوباره به سایت اضافه میکنیم
خاله صدف؟
خوبید؟ چرا جواب نمیدین؟
سلام عزیزم منم سعی میکنم همیشه جواب پباماتونو بدم
سلام ممنون به خاطر قصه های عالی و خوب و آموزندتون
اگه قصه ها بلند تر باشه خیلی بهتره
خاله صدف ممنونم گلی
سلام دوست خوبم. حتما تلاشمون رو میکنیم
مسل همیشه خیلی عالی بود ولی من نمیتونم نزرم را ارسال کنم لتفن پیگیری کنید❤🧡💛💚💙💜💓💌❣💟💕💞💓💗💖💝
سلام آتریسا جان. نظرت فرستاده شده. ممنونم که برامون مینوسی
عااااااااااااااااااااااااااااالی 💖♥️❤️😍💗🦄🦜🦩😇🥰😘🤩🥳😇🧡💘🤍🖤🤎💜💙💚💛😻💌💕💞💓🫂❣️💟👄💋👌👍🤝👏
تشکر دوست خوبم
تولدت مبارک هانیکا🤝💌😇
ممنونم دوست خوبم
عالی ممنون ♡♡❤️🧡💛💚💙💜❤️
تشکر دوست عزیزم
ممنون 🙏🏻 🙏🏻
ممنون که همراهمون هستی دوست خوبم
ممنون خیلی عالی بود
تشکر دوست عزیزم خوشحالم که قصه رو دوست داشتی
خیلی عالی.ممنون به خاطر قصه های قشنگتون🌟🥰💮🌺🌼💎💌
ممنون که همراهمون هستی دوست خوب وولک
تولدت مبارک هانیکا
ممنون دیانا جان
تولد من هم فردا هست
تولد تو هم مبارک باشه دیانا
تولدت مبارک دوست عزیزم برات بهترین آرزوها رو داریم
سلام خاله صدف قصه ات خیلی عالی و جذاب و آموزنده بود شما خیلی مهربون و عزیز هستید ممنون بابت قصهای خوبتون من هیچ وقت نمیتونم بدون قصه خوند و قصه نوشتن راحت باشم ازت خیلییییی مچکرممممم شب و روزتون پر نعمت و خوشحالی😘😘😘😍😍💋💋❤❤
سلام هانیکا ممنون بابت آرزوی قشنگت منم برات بهترین آرزوها رو دارم
خاله صدف خیلی داستان قشنگی بود،مرسی😘
تشکر دوست عزیزم
ممنون عالی عکس هاش هم زیاد کردین عالی تر هست
تشکر دوست عزیزم
سلام عالی و خیلی آموزنده من آلارا ی ۹ ساله هانیکا تولد تو هم مبارک
تشکر آلارا دوست خوب وولک
خیلییییییییییییییی
بد بود
شوخی کردم😅😁
خوب بود
تشکر دوست خوبم
سلام خاله صدف من از این قصه یاد گرفتم که از هیچی نترسم و به ترسام غلبه کنم و یادگرفتم که همیشه وقتی میرم جایی یا میرم مهمونی خجالت نکشم 👍💓👏💝
سلام دوست خوبم خوشحالم که از قصه ها چیزای خوب یاد میگیرید.
خيلی خوب بود 🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄
تشکر دوست خوب وولک
خوب بود عالی
ممنونم از نظرت پارمیساجان
متین فاتحی نیکو ۴
سلام خیلی عالی بود ممنون دستتون درد نکنه ممنون خاله صدف اگر میشه لطفاََ قصه سونیک را هم بگزارید❤🙏💜🙏💙🙏🧡🙏💛🙏💚🙏
سلام تشکر میکنم از نظرت دوست عزیزم
ممنونم از پیشنهادت
سلام عالی بود خیلی ممنون دستتون درد نکنه
سلام خواهش میکنم عزیزم
خیلی خیلی خیلی خوشم اومد.
خاله صدف داستان معرکه ی بود گزاشت ترسم بریزه ممنون از قصه های زیباتون شب بخیر خدا حافظ خدا یا رو نگهدارتون،
😍😍خوشحالم که بهت کمک کرد مریم جان