روزی روزگاری یه خرگوش کوچولو بود که با مامان و باباش توی یک جنگل سرسبز و قشنگ زندگی میکرد ،قبل از این ، خرگوشک و مامانو باباش تو یه جنگل دیگه زندگی میکردن وخرگوشک اونجا مدرسه میرفت . اما بچه ها یه روز یه عده آدمی که برای تفریح به جنگل اونا اومده بودن اونجا آتیش روشن کردنو یادشون رفت اونو خاموش کنن واسه همین جنگل سوخت و مامان بابای خرگوشک مجبور شدن به یه جنگل دیگه برن. خلاصه قرار شد که خرگوشک به یه مدرسه جدید بره . اون خیلی نگران بود . چون فردا روز اول مدرسه جدیدش بود.
اون همش با خودش میگفت :” چه جوری میتونم دوستای جدیدی پیدا کنم؟” خرگوشک با خودش فکرکرد که اگر تو همه چیز تو مدرسه اول بشم وهمه مسابقه هارو ببرم اونوقت همه با من دوست میشن ومنودوست دارن.اون همینطور که داشت با خودش فکر میکرد خوابش برد.
روز اول مدرسه ، خرگوش قبل از خورشید از خواب بیدار شد. اون می خواست قبل از هر کس دیگه ای به مدرسه برسه و اولین نفری باشه که میره توی کلاس درس.به خاطر همین با عجله دست و روشو شستو لباس پوشید و لقمه صبحانشو برداشتو بعد از خداحافظی سریع رفت به سمت مدرسه. اما بچه ها وقتی به مدرسه رسید دید زنبورو گربه و جغد تو کلاس نشستن و دارن با هم حرف میزنن. خرگوشک یه کم ناراحت شد ولی سریع به خودش گفت:”من سعی میکنم تو کارای دیگه ای غیر از این اول بشم.”
روزها گذشتنو گذشتن تا اینکه روز تولد خرگوشک رسید. اون روز تمام هم کلاسی های خرگوشک براش جشن تولد گرفته بودن و یه کیک بزرگ هم براش درست کرده بودن.. خرگوشک تصمیم گرفت که از هر کس دیگه ای توی کلاس بیشتر کیک بخوره. اما خوکه با اون شکم بزرگش و سگه با اون پنجه های قوی و سریعش همه رو هل دادن و کیک بیشتری خوردن.خرگوشک از اینکه باز هم نتونسته بود اول بشه ناراحت و پکر شد.
اون شب وقتی خرگوش کوچولو تو تختش دراز کشیده بود تا بخوابه یهو فکری به ذهنش رسید، اون با خودش گفت : فهمیدم چی کار کنم ، روز مسابقه ورزش نزدیکه .من از امروز یه عالمه تمرین میکنم تا تومسابقه دویدن اول بشم.
اون هر روز بعد از مدرسه به جنگل میرفت و کلی تمرین میکرد . اما وقتی روز مسابقه رسید لاک پشت آهسته با قدم های پشت سر هم ولی پیوسته خودش برنده مسابقه شد و خرگوشک دوم شد. خرگوشک با خودش میگفت چقدر عجیب و با ناراحتی زیر لب آهسته گفت :” دوباره دوم شدم”
چند هفته از اون ماجرا گذشت تااینکه یک روز قرار شد تو مدرسشون مسابقه نقاشی برگزار کنن. خرگوشک تمام تلاشش رو کرد تا قشنگ ترین نقاشی رو بکشه و اول بشه ولی روز مسابقه نقاشی سگ باهوش از همه قشنگ تر شد و اون برنده مسابقه شد. این بار هم خرگوش کوچولو نتونست اول بشه و کلی غصه خورد.
چند ماه از روز مسابقه نقاشی گذشت و قرار شد یه روز تو کلاس خرگوش کوچولو مسابقه انشا نویسی برگزار بشه ، خرگوشک تصمیم گرفته بود که هرجور شده طولانی ترین انشا کلاس رو بنویسه و اول بشه. اما بچه ها روز مسابقه انشا که شد گربه احساساتی حتی از خرگوشک هم انشاش رو طولانی تر نوشته بود و برنده شد. خرگوش کوچولو که فکر کرده بود طولانی ترین انشا رو نوشته خیلی ناراحت و غمگین شد و اون روز با چشمهای اشک آلود به خونه رفت.
چند روزی از این ماجرا گذشت تا اینکه یه روز سر کلاس ریاضی خرگوشک پای تخته رفت و سعی کرد مسئله ریاضی رو در کوتاه ترین و سریعترین زمان ممکن حل کنه . اون مطمئن بود که تو ریاضی بهترینه بچه ها. اما جغد دانا وقتی رفت پای تخته تونست مسئله ریاضی رو حتی سریع تر از خرگوشک حل کنه .
خرگوش کوچولوی قصه ما دوباره ناراحت وغمگین شد. اون که خیلی ناامید شده بود با سر و گوشهای آویزون و با ناراحتی به سمت میزش برگشت و سر جاش نشست. در این لحظه بود که یکدفعه زد زیر گریه . حالا گریه نکن وکی گریه کن.خرگوشک تند تند اشک میریخت و میگفت :” من تو هیچ کاری نمیتونم برنده و اول بشم ، حالا دیگه هیچکس نمیخواد با من دوست بشه. ”
زنبور عسل ، لاک پشت ، خوک ، سگ ، گربه و جغد که حسابی از دیدن گریه خرگوشک ناراحت شده بودن پیش اون اومدن تا بهش دلداری بدن و آرومش کنن. اونا بهش گفتن :” خرگوشک جون لازم نیست تو هر کاری اول بشی تا ما بهت توجه کنیم و با تو دوست بشیم ، تو قبل از همه این کارا هم دوست ما بودی و هنوز هم هستی و ما تو رو خیلی دوست داریم.” خرگوش کوچولو با شنیدن این حرف خیلی خوشحال شد و دوستای مهربونش رو بغل کرد.
حالا خرگوشک بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون اون با تمام هم کلاسیهاش دوسته و بالاخره اول شد!
برای شنیدن قصه های صوتی کودکانه بیشتر اینجا کلیک کنید.
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





سلام من از این قصه یاد گرفتیم که لازم نیست همیشه نفر اول بشیم که دیگران با هامون دوست بشن
آفرین به شما دوست مهربانم که خوب خوب به قصه ها گوش میکنی
قصه جالبی بود ممنونم
ممنون از نظر لطفتون
سلام
خیلی جذاب بود🤩
ممنونم ثنای عزیز
عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی
ععععععععععععععععععععععععععععععععااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااللللللللللللللللللللللییییییییییییییییییییییییییییییی
تشکر
❤️❤️❤️
ممنون که با وولک همراهی آرمین عزیز
خوب بود
ممنون که نظرت رو نوشتی دوست عزیزم
ممنون خیلی جالب بود نیازی تو هر کاری برنده باشی که باهات دوست باشن 😄😄
تشکر دوست من. نه عزیزم برای دوست داشته شدن نیازی نیست حتما برنده باشیم. تلاش کردن مهمه اما برای دوست داشته شدن فقط کافیه مهربون باشیم