قصه جذاب و شنیدنی فرشته ی جنگل و ارزوی حیوانات
3.9/5 - (127 امتیاز)

 

 

روزی روزگاری توی جنگل سرسبز قصه ما همه حیوانات دور هم جمع شده بودند. ولی انگار از چیزی ناراحت و ناراضی بودند. طوطی که تازه رسیده بود روی شاخه ای نشست و گفت:” چی شده دوستان؟ چرا امروز همه غمگین و ناراحت هستید؟” اسب با ناراحتی گفت:” ما از زندگی خودمون ناراضی هستیم.. چرا ما مثل انسانها نیستیم؟ این منصفانه نیست!” طوطی با تعجب گفت:” چه چیزی منصفانه نیست؟ ما زندگی خوب و راحتی داریم ، سلامتی داریم و پر از انرژی هستیم. دیگه چه چیزی می خواهید؟” قبل از اینکه اسب چیزی بگه فیل خاکستری آهی کشید و گفت:” اسب درست میگه ! در حق ما بی عدالتی شده! انسانها با دو پا آفریده شدند و می تونند خیلی قشنگ راه برند، لباسهای رنگارنگ بپوشند و زیبا و باشکوه به نظر برسند. اما ما باید روی چهار پا راه بریم..اگر ما هم دو پا داشتیم میتونستیم صاف راه بریم و لباسهای  زیبا و رنگی بپوشیم..”

طوطی سعی کرد برای اونها توضیح بده که با وجود داشتن چهار تا پا هم خیلی خوب هستند ولی فیل با ناامیدی گفت:” نه اصلا اینطور نیست.. شما فقط این حرفها رو میزنید که حال ما بهتر بشه .. ولی ما وقتی روی چهار تا پا راه میریم اصلا زیبا و جذاب نیستیم..”

بعد هم همگی با هم مشغول بحث شدند تا راه حلی پیدا کنند.

ناگهان فرشته زیبایی ظاهر شد و گفت:” سلام من فرشته جنگل هستم .. چه کمکی می تونم بهتون بکنم؟ به نظر میرسه که مشکلی دارید..”

 

زرافه با هیجان گفت:” میشه به ما یاد بدید که مثل انسانها روی دو تا پا راه بریم ؟ ما دوست داریم به جای چهار تا پا دو تا پا داشته باشیم..” فرشته لبخندی زد و گفت:” بله این که کاری نداره ! من می تونم خیلی راحت شما رو به آرزوتون برسونم ..” بعد هم چوب جادویی اش رو توی هوا تکون داد و زیر لب چیزی گفت و از حیوانات خواست که چشمهاشون رو ببندند. وقتی حیوانات چشمهاشون رو باز کردند از چیزی که می دیدند شوکه شده بودند. اونها روی دو پا ایستاده بودند. حیوانات با هیجان گفتند:” ممنونیم ! تو ما رو به آرزومون رسوندی فرشته جنگل! الان ما خیلی خوشحالیم ..”

فرشته گفت:” خب دیگه من باید برم .. اگر باز هم به چیزی احتیاج داشتید کافیه من رو صدا کنید! من خیلی زود ظاهر میشم..” بعد هم خیلی سریع غیب شد..

فیل و زرافه و اسب حالا با خوشحالی و هیجان روی دو پا راه می رفتند. فیل خاکستری بعد از کمی راه رفتن شروع به نفس نفس زدن کرد. طوطی خواست که مثل همیشه روی پشت فیل بنشینه. اما با دیدن فیل گفت:” چرا نفس نفس می زنی؟” حقیقت این بود که فیل نفس نفس می زد چون دو تا پا به تنهایی نمی تونست وزن سنگین اون رو تحمل کنه .. فیل بدون دو پای دیگه اش احساس سنگینی بیشتری می کرد و حتی نمی تونست طوطی رو پشت خودش سوار بکنه ! اما فیل که نمی خواست واقعیت رو بپذیره و گفت:” از صبح خیلی کار کردم و حسابی خسته ام ، اگر کمی استراحت کنم حتما حالم خوب میشه ..”

زرافه هم وضعیتی مثل فیل داشت و چون قدش بلند بود با راه رفتن روی دو پا قدش بلندترهم شده بود، سرش مدام به شاخه های درختان می خورد و این موضوع آزارش می داد. به همین خاطر اون هم گوشه ای نشست تا استراحت کنه.

ظاهرا تنها گاو بود که از وضعیت فعلی خوشحال بود. که البته اون هم چندان طولی نکشید و طوطی گفت:” تو دیگه با این وضعیت به درد هیچ کاری نمی خوری..حداقل قبلا می تونستی در شخم زدن زمین به کشاورزان کمک کنی ولی حالا دیگه اون کار رو هم نمی تونی بکنی!” گاو با حرفهای طوطی به فکر فرو رفت.

الاغ هم که در وضعیت مشابه گاو بود شروع به فکر کردن در مورد حرفهای طوطی کرد. چون حالا اون هم روی دو پا راه می رفت دیگه هیچکس نمی تونست از اون برای حمل بار استفاده کنه ..الاغ با خودش گفت:” اگر من نتونم باری رو حمل کنم پس چه فایده ای دارم؟ اصلا زیبا بودن به تنهایی چه فایده ای داره؟!”

الاغ که حسابی ناراحت بود نتونست خودش رو کنترل کنه و گریه بلندی سر داد و گفت:” فرشته جنگل! لطفا بیا اینجا و آرزوی من رو برآورده کن..”

به محض اینکه جمله الاغ تموم شد فرشته ظاهر شد و گفت:” چی شده الاغ؟ آیا من می تونم کمکت کنم؟”  الاغ در حالیکه گریه می کرد گفت:” فرشته عزیز لطفا کاری کن که من دوباره روی چهار تا پا راه برم..” با شنیدن حرفهای الاغ، فیل و زرافه و گاو هم همین درخواست رو از فرشته کردند.

فرشته با تعجب پرسید:” چرا؟ مگه چه اتفاقی افتاده؟ مگه شما نبودید که می خواستید مثل آدمها زیبا باشید و روی دو پا راه برید؟ پس چرا یک دفعه همگی پشیمون شدید و آرزوی برگشتن به وضعیت قبل رو دارید ؟”

حیوانات با ناراحتی گفتند:” ما متوجه شدیم که اگر روی دو پا راه بریم فایده ای نداریم . ما نمی خواهیم اینطوری زندگی کنیم.. ما می خواهیم توی زندگیمون کار مفیدی بکنیم و زندگیمون معنا داشته باشه ..”

فرشته لبخندی زد و دوباره چوب جادویی اش رو  توی هوا تکون داد و چیزی گفت.  وقتی حیوانات چشمهاشون رو باز کردند دوباره روی چهارتا پا ایستاده بودند.

همه حیوانات از خوشحالی هورایی کشیدند و با خوشحالی به فرشته گفتند:” ازت ممنونیم فرشته مهربون! ما دوباره مثل قبل شدیم.. حالا دوباره همه مون کار و هدفی داریم ..”

حالا دیگه حیوانات فهمیده بودند که موثر بودن و مفید بودن خیلی بهتر از زیبا بودن تنهاست..

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

116 پاسخ
  1. آنیا
    آنیا می گوید:

    خيلی خيلی عالی من او وقتی که ۶ سال داشتم به قصه های و لک گوش می دادم والان ۱۰ سال دارم ولی باز به قصه های وولک گوش میدم

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام سوین عزیزم ممنونم از پیشنهاد خوبت
      حتما بازم قصه ی جایزه دار خواهیم داشت

      پاسخ
  2. مهدی محمد
    مهدی محمد می گوید:

    وولک خیلی دوستت دارم شبها با قصه‌های قشنگ تو میخوابیم
    مهدی۱۲ ساله تازه پس فردا تولدم میشم ۱۲ ساله
    محمد ۵ ساله

    پاسخ
  3. ❤فاطمه تلم خانی❤
    ❤فاطمه تلم خانی❤ می گوید:

    ممنونم از سایت وولک🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻❤❤❤❤❤❤❤❤❤🐚🐚🐚🐚🐚🐚🐚🐚💗💗💗💗💗💗🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🧚🏻‍♀️🧚🏻‍♀️🧚🏻‍♀️🧚🏻‍♀️🧚🏻‍♀️🧚🏻‍♀️🧚🏻‍♀️🧚🏻‍♀️🦢🦢🦢🦢🦢🦢🦢🦢

    پاسخ
  4. نازنین زهرا 6ساله وامیر عباس 4ساله
    نازنین زهرا 6ساله وامیر عباس 4ساله می گوید:

    سلام خیلی عالیه از وقتی اینجا رو دیدم دیگه مشکل قصه نداریم هرروز هم برای دخترم هم برای پسرم میخونم
    خیلی خیلی ممنون💞🌹🌹🌹

    پاسخ
  5. بابای نفس
    بابای نفس می گوید:

    تشکر از وولک عزیز،
    قصه های جنگل همیشه جذاب و آموزنده است.
    من چند ساله که هر شب قبل از خواب یه قصه از وولک برای دخترم میخونم.
    دستمریزاد و خسته نباشید به همگی تون.

    پاسخ
  6. النا
    النا می گوید:

    سلام خسته نباشید
    النا جان قصه های شما را خیلی دوست دارد واز شما بابت قصه های قشنگتون تشکر میکند

    پاسخ
  7. ملینا زاهدی اول💋
    ملینا زاهدی اول💋 می گوید:

    بعضی وقتا که تو سایت هستم همه جا سیاه میشه و موبایل م دیگه انگشت منو حس نمی کنه و حتی دستور ری استارت هم نمی گیره و بعد از نیم ساعت خاموش میشه و یک یا دو ساعت دیگه روشن میشه فقط هم سایت شما🤨🤔😬

    پاسخ
  8. آنیتا۸
    آنیتا۸ می گوید:

    عالی بود اما فرشته‌ها از رو به رو خیلی زشت بود اما از نیم روخ عالی
    بهتره یکم روی عکس های قصه ها کار کنید
    ممنون

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      زمان برگزاری مسابقه ها به اتمام رسیده ولی حتما با مسابقات و جایزه های جدید دوباره همراهتون هستینپم

      پاسخ
  9. باران
    باران می گوید:

    خیلی قصه ی زیبایی بود من واقعا عاشق قصه هاتونم و چیزای خیلی خوبی از قصه هاتون یاد می گیرم ممنون🌸💐🌻

    پاسخ
  10. ریحانه
    ریحانه می گوید:

    خیلی خوب بود🌸💐🌺🌴☘️🌻🌹🎄👩🏼‍🦽💅🏻🧛🏿‍♀️🦹🏼‍♂️👸🏼🤴🏻🦸🏻‍♂️👩🏻‍🦰👩🏼👮🏻‍♂️👨🏾‍🦳🫦👄🤮👺🤑🫶🏼🎃😺😸😽🙀👻💀👹👿😴🥶🥶🥶🥶❤️🤎👧🏼🤎

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
      حتما، ممنونم از پیشنهادت عزیزم، امیدوارم به زودی بتونیم براتون قصه های زبان های دیگر رو هم تولید کنیم عزیزم

      پاسخ
  11. سونیک
    سونیک می گوید:

    عالی خاله شما داخل کدوم شهر هستید؟
    من و خانوادم تو شهر تبریز هستیم
    آرزو دارم یک روز شما رو از نزدیک ببینم

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *