توی یک دشت بزرگ و سرسبز آهو کوچولوی بازیگوش و تیزپایی زندگی می کرد. اون خیلی سریع میدوید و مثل باد از این طرف دشت به اون طرف می رفت. آهو کوچولو ولی علاقه ای به درس خوندن نداشت. مامان و بابای آهو همیشه ازش می خواستند که درسهاش رو بخونه و کارهای مدرسه اش رو انجام بده . آهو کوچولو سعی می کرد که درسهاش رو بخونه ولی نمی تونست به خوبی تمرکز کنه و درس بخونه..مامان و بابای آهو از این موضوع ناراحت بودند . اونها با آهو خیلی صحبت می کردند و حتی یک روز که خیلی از کارهای آهو ناراحت بودند اجازه ندادند که به دشت بره و با دوستهاش بازی کنه .. بعد از اون روز آهو قول داد که دیگه خوب درس بخونه.. ولی باز هم موفق نشد و توی امتحانات آخر سال مدرسه نمره خیلی پایینی گرفت.

در نزدکی خونه اونها خرگوش کوچولویی زندگی می کرد که همکلاسی آهو کوچولو بود و برعکس آهو حسابی درس خون بود و تکلیف های مدرسه اش رو همیشه به خوبی انجام می داد. خرگوش کوچولو امتحانات مدرسه رو خیلی خوب داده بود و نمره خیلی خوبی گرفته بود. مامان و بابای خرگوش کوچولو به خاطر موفقیتش جشنی گرفتند و آهو کوچولو و پدر و مادرش رو هم دعوت کردند. همه در مورد نتیجه امتحانات حرف می زدند. اونها از آهو کوچولو هم در مورد امتحانش سوال کردند . آهو احساس خیلی بدی داشت، غمگین بود و دلش نمی خواست در مورد نتیجه امتحانش با کسی حرف بزنه و توضیحی بده .. به همین خاطر با ناراحتی زودتر به خونه برگشت.
آهو کوچولو کم کم از خودش ناامید شد و احساس می کرد که به درد هیچ کاری نمی خوره و نمی تونه هیچ کاری رو به خوبی انجام بده.تعطیلات تابستانی تموم شد و دوباره مدرسه ها شروع شد و آهو کوچولو دوباره به مدرسه رفت. آهو احساس می کرد که هیچ کدوم از درسهایی که معلم میگه رو نمی فهمه. اون از دوستهاش هم سوال نمی کرد چون می ترسید که اونها مسخره اش کنند. اون دیگه در این مورد با مامان و باباش هم صحبتی نمی کرد تا ناراحت نشن..وقتی نتیجه امتحانات اعلام شد آهو کوچولو باز هم نمره پایینی گرفته بود.
آهو کوچولو اصلا دلش نمی خواست به خونه بره و ماجرا رو برای مامان و باباش تعریف کنه . اون همینطور در جنگل پرسه می زد که از نزدیکی بوته ها صدایی شنید. پشت بوته ها پنهان شد و گوشهاش رو تیز کرد تا خوب بشنوه . گراز وحشی و شغالی که آهو تا حالا اونها رو ندیده بود و اهل جنگل بالایی بودند مشغول صحبت بودند. شغال به گراز گفت:” با این تله خوبی که اینجا گذاشتیم شیر شاه رو گیر میندازیم. اون هر روز از اینجا رد میشه . پس حتما توی این تله گیر میفته . حتما پادشاه جنگل ما از گیر افتادن شیرشاه خوشحال می شه چون اون وقت اون می تونه پادشاه هر دو تا جنگل بشه و به خاطر این کار به ما جایزه میده..”

آهو کوچولو با شنیدن این حرفها خیلی تعجب کرد و ترسید. اون با خودش فکر کرد که باید هرچه زودتر موضوع رو به پادشاه جنگل یعنی شیرشاه بگه تا جانش رو نجات بده..اون بدون معطلی شروع به گشتن کرد تا شیرشاه رو پیدا کنه .. کمی جلوتر شیرشاه رو در حال قدم زدن پیدا کرد و موضوع رو براش تعریف کرد. شیرشاه با آهو کوچولو به سمت تله رفت و آهو کوچولو جای تله رو به اون نشون داد.
شیرشاه سنگ بزرگی رو در تله انداخت و تله صدای بلندی داد و بسته شد. شیر شاه متوجه شد که آهو کوچولو چه کار بزرگی انجام داده و جونش رو نجات داده. اون جشن بزرگی ترتیب داد و همه حیوانات رو دعوت کرد. شیرشاه بعد از اینکه به همه خوشامد گفت با صدای بلند گفت:” دوستان، این جشن رو به افتخار آهو کوچولو برگزار کردم. اون امروز جون من رو نجات داد..” و بعد همه ماجرا رو تعریف کرد.
بعد هم پدر و مادر آهو کوچولو رو صدا زد و ازشون تشکر کرد و یک کیسه پر از خوراکی هم به آهو کوچولو داد. مامان و بابای آهو کوچولو خیلی خوشحال بودند و از اینکه آهو کوچولو تونسته با زرنگی و هوشیاریش کار به این بزرگی انجام بده احساس غرور می کردند. اونها آهو کوچولو رو بغل کردند و گفتند که بهش افتخار می کنند.
آهو کوچولو از اینکه تونسته بود مفید باشه و کار مهمی انجام بده و پدر و مادرش رو راضی کنه خیلی خوشحال بود. حالا دیگه آهو کوچولو به خودش اعتماد داشت و اعتماد به نفسش که به خاطر درس نخوندن خیلی پایین اومده بود دوباره زیاد شد. اون دوباره توانایی های خودش رو باور کرد و پدر و مادر آهو هم تصمیم گرفتند دیگه اون رو به خاطر نمره هاش سرزنش نکنند.
آهو هم از اون روز تصمیم گرفت که با علاقه و توجه کامل درس بخونه .. اون به خودش قول داد که نمره خوبی در امتحانات بگیره .. آهو متوجه شد که وقتی درسهاش رو با علاقه و توجه می خونه همه چیز رو می فهمه، اون خیلی تعجب کرد که چرا تا حالا کتابهاش رو با علاقه نخونده و انگار که همیشه با زور و اجبار درس خونده بود و به همین خاطر هیچ وقت درسهاش رو متوجه نشده بود.وقتی که نتیجه امتحانات اعلام شد آهو کوچولو شگفت زده شد چون اون تونسته بود بهترین نمره رو به دست بیاره. معلم و دوستهاش و پدر و مادرش واقعا خوشحال بودند و تلاشهای اون رو تحسین کردند.
آهو کوچولو فهمید که هر کسی استعدادهای بینظیری داره و فقط کافیه که به خودش اعتماد بکنه و با علاقه برای رسیدن به هدفش تلاش کنه ..پدر و مادر آهو کوچولو هم متوجه شدند که زور و فشار برای درس خوندن فایده ای نداره و با حمایت و کمک کردن هست که آهو کوچولو می تونه استعدادهاش رو بشناسه و اونها رو پرورش بده ….
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





سلام من هر شب از قصه های شما برای پسرم میزارم. کاش تبلیغات رو کمتر کنید
سلام بسیار خوشحالم که با وولک همراه هستید
خیلی قصه ی قشنگی بود
ممنونم محمد طاها جان
عاااااااالی بود
ممنون از امین و حسین عزیز که با وولک همراه هستید
عالی
تشکر
عالی بود
خیلی ممنونم
تشکر میکنم خیلی قشنگی بود
خواهش میکنم دوست خوبم
مثل همه ی قصه عالی بود
خیلی ممنونم از نظر قشنگت آنیساجان
این داستان عالی بود خیلی ممنون😘😘😘😘
ممنون از نظر قشنگت یلداجانم
علی علی 😍😍
تشکر
زیاد خوب نبود ولی بد نبود
ممنونم که نظرتو نوشتی عزیزم
خوب بود
خیلی ممنونم ماریاناجانم
سلام من نرگس هستم خیلی قشنگ بود مرسی دوستون دارم خدانگهدار شما
سلام ممنونم نرگس عزیزم که نظرتو برای وولک نوشتی
عالی بود مثل همیشه
خیلی ممنونم ترنم عزیزم
اره
اره خیلی خوب عالییییئ❤
خیلی زیباست خیلی از شما ممنونم💐💐❤👌😍💐💐🤩
منم از شما ممنونم که با وولک همراهی آرمین عزیزم
داستان آموزنده ای بود ؛خیلی ممنون
تشکر
عالی مثل همیشه❤
خیلی ممنونم آوینا جان
ممنونم بابت قصه های قشنگتون 💖💋
ممنون از شما که قصه ها و وولک و دنبال می کنید
ممنون خیلی قشنگه
ممنون از نظر و همراهی شما
پارسا هستم ۸ ساله ممنون از قصه های قشنگتون
ممنونم پارسای عزیزم که نظرتو برای وولک نوشتی
بسیاری عالییییییی
تشکر
عالییییییییییییییییی عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییسسیییی۱۰۰ امتیاز
ممنونم از امتیازت خیلی خوشحالم کردی آرشام جان
من هر شب از قصه های شما گوش می دم علی
بسیار هم عالی ممنونم ازت آرشام جان
عالییی ممنون ❤️❤️❤️
خیلی شماا عالی هستید باقصه هاتون 👏
خیلی ممنونم از همراهیتون با وولک
واقعا صدای شما برای قصه گویی بینظیره👌👌ممنون🌺🌺🌺
ممنونم از لطف و نظرت کوهیار عزیزم
عالی
تشکر
این داستان خیلی عالی بود😘😘😘
خیلی ممنونم رقیه قشنگم که نظرتو نوشتی
دوست داشتم
آموزنده بود
خیلی ممنون
خوب بود
ممنونم که نظرتو برای وولک نوشتی
سلام خاله من و داشم، که،۵ ساله است، ومن که ۱۱ سالم است، هر شب قصه های صوتی و تصویری شما را گوش میکنیم واقعا صداتون قشنگه 😘
سلام .یک سوال.شما این قصه ها رو می سازید؟
سلام دوست خوبم بله ما قصه هارو برای شما بچه های نازنین مینویسیم
قصه خیلی خوب بود انقدر خوب بود که من خوشحال شدم
خوشحالم که قصه رو دوست داشتی مبین عزیز
خیلی خوب بود
تشکر
بخاطر هر یک دانه قصه ی صوتی تیلیارد ها بار ممنون❤🌹💋
ممنون از شما که با ما و قصه های ما همراهین
اول جزوه فامیلی من
بسیار هم عالی
شب بخیر 😴
شب شما هم بخیر عزیزانم
عالللللللل
تشکر
خخییللی االللییی
تشکر
سلام من باران هستم ۱۰ ساله خواستم بگم هرشب که میخام بخوابم قصه های شمارو گوش میدم
بازم از این قصه ها بزارید ممنون میشم بای😍😘😗😙😄🙂😇👼👯👰👏👏👏👏👌👍
سلام باران عزیزم، خیلی خوشحالم که کنار ما هستی و قصه هارو دوست داری
سلام.پسرم آروین جان میگه قصه بیشتر بذارین.دوستتون داریم.مث قبل عالی بود.کلی قصه بود
سلام به آروین عزیز، خیلی خوشحالم که با ما همراهی عزیزم
در اپلیکیشن ما هر روز کلی قصه و سرگرمی جدید داریم که میتونید دنبال کنید
سلام قصه بسیار تاثیر گذاریه چجوری میشه دانلودش کرد؟
سلام عزیزم خیلی ممنونم از نظرت
امکان دانلود قصه ها و محتواهای سایت وجود نداره دوست قشنگم
خیلی عالی بود ممنون از شما
خواهش میکنم عزیزم
ممنونم که با ما همراهی
واقعا زیبا وآموزنده بود.تصویرهارو بیشتر کنین ممنون میشیم
حتما، خیلی ممنونم از نظرت آقا شایان
ممنون از قصه های خوبتون
خواهش میکنم
عالی
خیلی ممنونم از نظرتون دوستای قشنگم
ممنون قصه تون خیلی قشنگ بود، سپاس
خواهش میکنم
عالی ترین داستان تو عمرم بود
خیلی خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
خیلی خیلی قصه ی خوبی بود😍
خیلی ممنونم که نظرت رو برام نوشتی دوست خوبم
سلام من مهرسا هستم.من یاد گرفتم که خوب درسامو بخونمو و دقتمو بیشتر کتم.خیلی قشنگ بود
سلام دوست خوبم
آفرین به تو عزیزم
سلام اسم پسرم آراد و ۶ سالشه هر شب قصه های شمارو براش میخونم خیلی قشنگ و آموزنده هستن ممنون از زحماتتون
سلام دوست عزیزم، خیلی خوشحالم که با ما همراهی
ممنونم از نظرت دوست خوبم
منم امروز درس نخوندم اما شب که شد با بابام درسمو خوندم و بعد قصه شما رو مامانم خوند،و فهمیدم که باید درسمو با علاقه بخونم،ممنونم خاله صدف به خاطر قصه هاتون💗💗
چه عالی، خواهش میکنم دوست خوبم
ممنون که با قصه های ما همراهی
😍😍
عالی
خیلی عالی بود بسیار آموزنده ومفید
خوشحالم که قصه رو دوست داشتی زهرا جان
سلام هنوز گوش ندادم ولی می دونم که خوشم میاد🦄🌈🐰🧜🏻♀️🌺💃🏾😇😍🥰🤩👍👍
خیلی قصه زیبایی بود
ممنونم ازت دوست خوبم
خیلی خیلی ممنون برای قصه خوبتان
خوشحالم که از قصه راضی بودی دوست خوبم
من همیشه از سایت شما داستان گوش میدم، ممنونم از شما
باعث افتخار و خوشحالی ما هست آیرین جان
خوب بود
💕💕
سلام قصه ی شما خییلی خوب بود
مرسی
💓💗💝
خیلی قشنگه پسرم ۵سالشه هرشب موقعه خواب میگه قصه اهو کوچلو رو بازکن بخوابم حرف نداره قصه اتون
خوشحالیم که پسر قشنگمون قصه رو دوست داره💕💞💓
عالی بود
❤️
خیلی داستان قشنگی بودومن ازش لذت بردم
❤️
خیلی داستان قشنگی بود خیلی ممنون
❤️
سلام من خیلی قصه هاتون رو دوست دارم واقعا قصه هاتون اموزندست
ممنونم دوست خوبم❤️