قصه جذاب و شنیدنی پچ پچ
3.3/5 - (9 امتیاز)


 

داستان زیبای پچ پچ  از این قراره که یه شب نینو بالای کوچیکشو تکون دادو گفت: فردا میخوام پرواز یاد بگیرم .

شاهین پدر گفت: حالا زوده دخترم . چند روز دیگه صبر کن.

شاهین مادر گفت: از برادرات یاد بگیر.ببین چه ساکت نشستنو صداشون در نمیاد.

نینو جواب ندادو رفت ته لونه پیش برادراش تا بخوابه. کمی بعد پدر گفت : انقدر پچ پچ نکنین بچه ها، بذارین بخوابیم.

صبح روز بعد سه برادر نینو گفتن: میخوایم پرواز یاد بگیریم.

پدر با تعجب نگاشون کردو گفت: به این زودی؟ واقعا؟ پس بیاین بچه ها.

نینو ته لونه نشسته بود. مادر صداش کرد و گفت: تئو هم بیا دخترم.

اون روز شاهینای کوچولو تمرین پرواز کردن.

شب بعد نینو گفت: من از پرواز کردن دور لونه خسته شدم .فردا میخوام برم بالای کوه بازی کنم.

پدر سر تکون دادو گفت: نه ، نه؛ خطرناکه،تازه پرواز یاد گرفتی ، باید کمی صبر کنی.

مادر گفت: از برادرات یاد بگیر. ببین همینجا پرواز میکننو صداشون درنمیاد.

نینو جوابی نداد .بازم رفت ته لونه پیش برادراش تا بخوابه. کمی بعد پدر گفت: پچ پچ نکنین بچه ها ،بذارین بخوابیم.

صبح روز بعد که شد سه رادر نینو گفتن: امروز میخوایم بریم بالای کوه بازی کنیم.پدر با تعجب پرسید: به این زودی خسته شدین؟ خب برین ، ولی خیلی مواظب باشین

مادر به نینو گفت: حالا تو هم برو دخترم.

شاهینای کوچولو بالای کوه بازی کردنو این طرفو اون طرف پریدن.

شب بعد دوباره نینو گفت: فردا میخوام برم پشت کوهو ببینم.

پدر و مادر به هم نگاه کردنو با مهربونی خندیدن.مادر برادرای نینو رو صدا کردو گفت: فرداهمه با هم میریم پشت کوهو ببینیم. پدر سر تکون دادو گفت: اونجا رو فعلا تنهایی نباید برین. نینو با دلی پر از شادی خوابید. اون شب دیگه  هیچکس سر و صدا نکرد. این بود داستان زیبایی پچ پچ .

برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

 

8 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *