قصه جذاب و شنیدنی زیبایی واقعی
3.9/5 - (45 امتیاز)

 

 

 

روزی روزگاری در یک جنگل سرسبز و زیبا که از درخت های بلند سرو و سپیدار پوشیده شده بود، یک خرگوش کوچولوی پشمالو به سفیدی برف و نرمی پنبه با چشمهای درشت آبی به دنیا اومد . به خاطر اینکه اون خیلی سفید و زیبا بود پدر و مادرش اسمش رو سفیدبرفی گذاشتند.

سفیدبرفی انقدر بامزه و دوست داشتنی بود که همه حیوانات دلشون می خواست با اون بازی کنند. پدر و مادرش همیشه بهش توجه می کردند و هر چیزی که می خواست رو براش فراهم می کردند. اما متاسفانه سفیدبرفی هر چقدر که بزرگتر می شد دوست داشت فقط و فقط حرف خودش انجام بشه و به حرف و خواسته دیگران توجهی نمی کرد.

کم کم سفیدبرفی باید به پیش دبستانی و مدرسه میرفت و با اینکه همه اونو دوست داشتند ولی همه از یک رفتار سفیدبرفی ناراحت بودند و گله می کردند. اینکه وقتی سفیدبرفی عصبانی میشد کنترل خودش رو از دست می داد. مثلا داد میزد یا با حرفهای بد و رفتار آزاردهنده دیگران رو ناراحت میکرد. هر چقدر پدر و مادرش سعی می کردند براش توضیح بدند که این رفتارها مناسب نیست و اجازه نداره که دیگران رو ناراحت کنه ولی فایده ای نداشت.

مدتی گذشت و یک روز سفیدبرفی از پدر و مادرش خبری شنید که حسابی اون رو هیجان زده کرد. پدر با خوشحالی به سفید برفی گفت:” یکشنبه هفته آینده عمه به خونمون میاد و چند روزی مهمون ماست” .

سفیدبرفی از خوشحالی هورایی کشید و پدرش رو بغل کرد. اون عمه اش رو خیلی دوست داشت و عمه هم از همون اول عاشق سفیدبرفی بود. مدت زیادی بود که همدیگه رو ندیده بودند و سفیدبرفی حسابی دلش تنگ شده بود.. عمه هر موقع که به دیدن سفیدبرفی میومد کلی هدیه و شکلات برای سفیدبرفی میاورد و حالا سفیدبرفی دل تو دلش نبود که هر چه زودتر این روزها بگذره و عمه به خونشون بیاد.

پدر سفیدبرفی رو بوسید و گفت: “میدونم که تو خیلی عمه رو دوست داری و مطمینم حواست هست که رفتار خوب و مناسبی داشته باشی” سفیدبرفی خندید و گفت: “بله حتما، خیالت راحت پدر جون”

بالاخره یکشنبه رسید و عمه با کلی هدیه و شکلات و از اون مهمتر کلی عشق و محبت به خونه سفیدبرفی اومد. سفیدبرفی خیلی خوشحال و ذوق زده بود. عصر اون روز قرار بود چند تا از دوستهای سفیدبرفی یعنی موشی و گنجشک و جوجه کوچولو برای بازی به خونشون بیان .

اون روز عصر دوستهاش به خونشون اومدند و وقتی که مشغول بازی بودند گنجشک کوچولو به اشتباه پاک کن سفیدبرفی رو نصف کرد.

سفیدبرفی خیلی عصبانی شد و با خشم و غضب شروع به داد زدن سر گنجشک کوچولو کرد.  پدر و مادرش سعی کردند براش توضیح بدند که این اصلا رفتار مناسبی نیست که سفید برفی با مهمونهاش داره ولی سفیدبرفی که هنوز خیلی ناراحت بود توجهی نکرد.

دوستهای سفیدبرفی که حالا ناراحت شده بودند از اونجا رفتند. سفیدبرفی هم ناراحت گوشه ای نشست و به پاک کن نصف شده اش نگاه کرد. کمی بعد که سفیدبرفی آروم تر شده بود عمه به نزدیکش اومد و گفت:” سفیدبرفی، عزیزم میدونم که به خاطر پاک کنت ناراحت و عصبانی هستی، ولی به نظرت این رفتاری که موقع عصبانیت داشتی قشنگ بود؟ ” سفید برفی جوابی نداد.

بله بچه های عزیزم همه ما ممکنه مثل سفیدبرفی خیلی وقتها از موضوعی ناراحت یا عصبانی بشیم. اینکه گاهی اوقات عصبانی بشیم اشکالی نداره و عصبانیت هم یک احساسه مثل بقیه احساساتمون، مثل خوشحالی مثل ترس که طبیعی هم هست ولی حالا به نظرتون ایا موقع عصبانیت آسیب زدن به دیگران، پرت کردن وسایل یا داد زدن کار درستیه ؟ معلومه که نه! اینکه چطوری بتونیم خودمون رو آروم کنیم و عصبانیتمون رو کنترل کنیم خیلی مهمه، که بعد از اینکه آروم شدیم از کارهایی که کردیم پشیمون نباشیم.

مثلا میتونید یه لیوان اب بخورید و با مامان و بابا درباره موضوعی که ناراحت و عصبانیتون کرده حرف بزنید. یا اینکه چند تا نفس عمیق بکشید یعنی هوا رو از بینی تون نفس بکشید یک کم نگه دارید و بعد از دهنتون بدید بیرون درست مثل یه بادکنک که پر و خالی میشه، جالبه نه ؟ یک کار خوب دیگه برای اینکه آروم بشید اینه که چشمهاتون رو ببندید و تا 10 بشمرید مطمینم بعدش دیگه از داد زدن پشیمون می شید.. حتی خمیر بازی یا خط خطی کردن توی یک کاغذ هم می تونه آرومتون کنه …بله بچه ها جونم با این کارها می تونیم موقع عصبانی شدن به جای داد زدن و آسیب زدن به دیگران خودمون رو آروم کنیم.

خوب بریم سراغ قصه سفیدبرفی ! عمه دو تا جعبه رو به طرف سفید برفی گرفت و گفت: “حالا یکیش رو انتخاب کن”.

داخل هر دوجعبه شکلات بود ولی یکی از بسته ها با کاغذ رنگی زیبایی بسته بندی شده بود و اون یکی یک جعبه ساده معمولی بود . سفیدبرفی بلافاصله جعبه ای که با کاغذ رنگی تزیین شده بود رو گرفت و از شکلات داخلش خورد. وای اون واقعا بدمزه بود و سفیدبرفی بلافاصله اون رو پس داد.

بعد جعبه ساده رو گرفت و تکه ای از شکلات داخلش رو خورد. به به واقعا عالی و خوشمزه بود. سفیدبرفی اون جعبه رو گرفت و قرار شد که اونو  به مدرسه ببره و با دوستهاش تقسیم کنه تا شکلات ها روبا هم بخورن.

وقتی سفیدبرفی از مدرسه به خونه برگشت، عمه از سفیدبرفی پرسید: “سفید برفی بگو ببینم کدوم جعبه شکلات رو دوست داشتی؟”  سفیدبرفی سریع گفت :” جعبه ساده رو، چون مزه بهتری می داد”  عمه پرسید: ” فکر می کنی بقیه دوستهات هم همین نظر رو داشتند؟” سفیدبرفی با اطمینان گفت: ” بله، اون چیزی که مهم بود مزه شکلات بود نه ظاهر زیباش ”

عمه لبخندی زد و گفت:” میدونی چرا مجبورت کردم که بین دو تا جعبه انتخاب کنی؟ ” سفیدبرفی سرش رو به علامت نه تکون داد.

عمه با مهربونی گفت: ” میدونی سفیدبرفی ، ممکنه که ظاهر ما زیبا باشه و دیگران ما رو به خاطر ظاهر زیبامون تحسین کنند ، اما وقتی با دیگران مهربون و خوش رفتار نباشیم، هیچ کس نمیخواد با ما دوست باشه. درست مثل جعبه اول که ظاهر زیبایی داشت ولی مزه خوبی نداشت و هیچ کس حاضر نبود از شکلات هاش بخوره. پس زیبایی واقعی به درون ما و رفتارهای ما مربوطه نه قیافه و ظاهر ما !”

سفیدبرفی به فکر فرو رفت. اون حرفهای عمه رو می فهمید و به خاطر رفتار نامناسبش و حرفهای زشتی که موقع عصبانیت به دوستهاش زده بود احساس ناراحتی و پشیمونی می کرد.

اون تصمیم گرفت پیش گنجشک کوچولو بره و به خاطر رفتار نامناسبش ازش عذر خواهی کنه. بعد هم به پدر و  مادرش و عمه قول داد که دیگه موقع عصبانیت خودش رو کنترل کنه و کاری نکنه که بعدا پشیمون و ناراحت بشه .

 

 

 

بهترین راه آموزش مفاهیمی مانند زشتی و زیبایی و این که زیبایی واقعی را باید در باطن آدم ها جست، به کودکان، استفاده از روش های غیر مستقیم مانند خواندن داستان کوتاه کودکانه برای آن هاست.
لذا در این مسیر خواندن قصه های وولک برای کودکان به والدین کمک زیادی می کند.


برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

114 پاسخ
  1. فرینا
    فرینا می گوید:

    خیلی خیلی لذت بردم. واقعاً پند اموز
    بود. ‌‌بله ،ما هیچ وقت نباید با دوستانمان اسبانی حرف بزنیم. من اگر جای سفیدبرفی بودم به گنجشک می گفتم که باید بیشتر مواظب می ماند . من یاد گرفتم که اگر ما با دوستانمان اسبانی حرف بزنیم، دوستانمان را از دست می دهیم.

    پاسخ
      • مهیار
        مهیار می گوید:

        مهیار قصه های شما را خیلی دوست دارد و هر شب به آن ها گوش می دهد لطفا پاسخ دهید و شما هم نظرتان را درباره ی مهیار بگویید ممنون از زحماتتان

        پاسخ
        • وولک
          وولک می گوید:

          ممنونم از همراهی شما دوست عزیز ، ما هم مهیار نازنین و همه ی بچه های گلمون رو دوست داریم🌹

          پاسخ
  2. سام
    سام می گوید:

    ما هیچ وقت نباید عصبانی بشیم و خودمونو کنترل کنیم و به هیچ کس نباید آسیب برسونبم

    پاسخ
  3. امیرمحمد
    امیرمحمد می گوید:

    من وقتی عصبانی میشم آب میخورم تا آروم بشم بعضی وقتام تو دفترم خط خطی می کنم یا اینکه نفس عمیق میکشم

    پاسخ
  4. نسیم
    نسیم می گوید:

    خیلی خیلی داستان آموزنده ای بود ⁦❤️⁩
    من یاد گرفتم که دیگه از همین راه هایی که نوشته شده استفاده کنم و سر دیگران داد نزنم .

    پاسخ
  5. رونیکا
    رونیکا می گوید:

    سلام این قصه خیلی عالی بود.
    من ۷ سالمه و وقتی عصبانی می شوم
    سعی می کنم به چیز های خوب فکر
    کن.

    پاسخ
  6. سما
    سما می گوید:

    سلام
    من سما هستم ۵ ساله
    من یک نفس عمیق میکشم و یک. لیوان آب میخورم بعدش در مورد کاری که ازش عصبانی شدم حرف میزنم با بزرگترا

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام سمای عزیز ، هزار آفرین به شما دوست خوبم که درباره ی موضوعی که ناراحتت کرده با پدر و مادرت حرف می رنی و احساست رو بیان میکنی

      پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      مرسی از شما دوست خوبم که به قصه های وولک گوش می کنی و آفرین به شما که کارهای خوب انجام میدی

      پاسخ
  7. Ayda
    Ayda می گوید:

    خیلی لذت بردم از این داستان واقعا پسر من اینجوریه و من متوجه شدم موقعه خوندن داستان که‌داشت به اشتباهاتش فکر میکرد 😁

    پاسخ
  8. Ayda
    Ayda می گوید:

    خیلی لذت بردم از این داستان واقعا پسر من اینجوریه و من متوجه شدم موقعه خوندن داستان که‌داشت به اشتباهاتش فکر میکرد 😁
    تشکر از سایت خوبتون 😍

    پاسخ
  9. Ayda
    Ayda می گوید:

    خیلی نوب بود عالی بود لذت بردم از این داستان واقعا پسر من اینجوریه و من متوجه شدم موقعه خوندن داستان داشت به اشتباهاتش فکر میکرد

    پاسخ
  10. هلنا سالمیان
    هلنا سالمیان می گوید:

    خیلی خیلی قصه قشنگ وآموزنده ای بودوهیچوقت اگر چیزی خراب شد یا کسی اشتباهی خراب کردمن باهاشون آروم حرف بزنم،اینا رو از زبان هلنا نوشتم

    پاسخ
  11. آرشا
    آرشا می گوید:

    عالی بود و خیلی آموزنده من شبهای زیادی هست ک با داستانهاتون پسرم رو میخوابونم.سپاس

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سپاس از همراهی ارزشمندتون دوست نازنین و خوشحالیم که از قصه ها رضایت داشتین

      پاسخ
  12. الماس
    الماس می گوید:

    این داستان شگفت انگیز بود آموزنده آموزنده بود🌼🌸🌸🌷🌷💜💜💜💜💜💜🦋🦋🦋🦋🦋🦋

    پاسخ
  13. آوینا محمدی
    آوینا محمدی می گوید:

    سلام.من وقتی عصبانی میشم 💧🥛میخورم.قصه خیلی خوبی بودو عصباتی شدن هم کار بدیه.

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام آوینای عزیز، آفرین به شما که موقع عصبانیت با خوردن آب خودت رو کنترل می کنی

      پاسخ
  14. بهاره
    بهاره می گوید:

    یاسین موقع عصبانیت تا ۱۰ میشماره و نتیجه گرفت دیگه عصبانی نشه و اگه شد خمیر بازی یا خط خطی کردن کاغذ رو امتحان کنه. سپاس از شما آموزنده و عالی⚘

    پاسخ
  15. یسنا
    یسنا می گوید:

    من قصه شما را دوست داشتم ومن از قصه شما یاد گرفتم که نباید زود عصبانی بشم وسر دوستانم وپدرومادرم دادنزنم
    واگه عصبانی شدم یک لیوان آب می خورم وگل را بو می کنم وشمع را فوت می کنم یعنی از بینی نفس می کشم واز دهان بیرون می دهم

    پاسخ
  16. آراد حسین پور
    آراد حسین پور می گوید:

    اسم من آراد و من 5 سالمه. من یادگرفتم که نارحتی و خشممون رو کمتر کنیم و کسیو ناراحت نکنیم

    پاسخ
  17. آیلین
    آیلین می گوید:

    سلام من آیلینم
    هر وقت عصبانی میشم دهنمو پر باد میکنم بعدش خالی میکنم اینجوری میتونم عصبانیتمو کنترل کنم

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      آفرین آیلین زیبا که این راه رو برای کنترل خودت هنگام عصبانیت پیدا کردی

      پاسخ
  18. هدی سادات
    هدی سادات می گوید:

    در مورد قصه زیبایی واقعی
    من هر وقت عصبانی میشم به مامانم میگم منو بغل کنه ولی میخوام روش شما رو هم امتحان کنم که برم رو کاغذ خط خطی کنم.
    ممنون

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      آفرین به شما دوست مهربونم که موقع عصبانی شدن کاری رو انجام میدی که خودت رو کنترل کنی

      پاسخ
  19. دل آرا
    دل آرا می گوید:

    دل آرا هستم 5 ساله،
    من وقتی که عصبانی میشم رویم را برمیگردانم و به اتاقم میروم.
    🐓🐥🐤🐇🕊

    پاسخ
  20. ماهان
    ماهان می گوید:

    ممنون وولک جان …🙏 قصه‌ی آموزنده و زیبایی بود. من و ماهان هم خوندیم و کلی چیزهای جدید یاد گرفتیم، مثلا اینکه نباید دوستهای خوبمون رو برنجونیم یا اینکه موقع عصبانیت و ناراحتی باید چکار کنیم. مجددا بابت این قصه‌ی زیبا سپاسگزاریم 🌹💖🙏

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام سورنا جان ، آفرین به شما دوست خوبم که هنگام عصبانیت با انجام دادن این کارها خودت رو کنترل می کنی

      پاسخ
  21. گلسا
    گلسا می گوید:

    سلام. من گلسا هستم. قصه هاتون خیلی دوست دارم. منتظر قصه های جدیدتون هستم. من وقتی عصبانی میشم سعی میکنم بانقاشی خودمو آروم کنم.

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام گلسا جان ممنونم از نظر خوبتو خوشحالم که از قصه های وولک راضی هستم عزیزم

      پاسخ
  22. محمد
    محمد می گوید:

    سلام
    محمد هستم
    ۸ سالمه
    موقع عصبانیت تا ۱۰ می‌شمرم و یک لیوان هم آب میخورم.

    پاسخ
  23. Tahoura
    Tahoura می گوید:

    سلام، ممنون از وولک، این قصه‌ فوق‌العاده بود، من یاد گرفتم کمتر عصبانی بشم و اگر هم عصبانی شدم، از دیگران عذرخواهی کنم، برای کنترل عصبانیت یک لیوان آب بنوشم و اگر کاغذ دم دستم بود، خط‌خطی کنم.

    پاسخ
  24. Sara
    Sara می گوید:

    سلام
    خوبید
    من موقعی که عصبانی میشم یک نفس عمیق میکشم و صبر میکنم
    قصه عالی بود😎🥳😗👍👏🏼

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام دوست خوبم و آفرین به شما که هنگام عصبانیت با کشیدن نفس عمیق خودت روکنترل میکنی

      پاسخ
  25. ملینا زاهدی اول💋
    ملینا زاهدی اول💋 می گوید:

    مراحل خواب وقتی وولک گوش میدم
    😴😴🤤😪😪😴🤤🤤😴😪🤤🤤😌😊🥰😴😴😴😴😴😴🤤🤤🤤🤤😪😪😴😴😴🤤🤤🥰🥰🥰😊😊😊😊😴🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤😪😪😪😪😴🙂🤧😴😴😴🤤🤤🤤

    پاسخ
  26. ملینا زاهدی اول آیفون
    ملینا زاهدی اول آیفون می گوید:

    🧨🎇🎆✨🧨🧸🧸🧸🎊🎉🎉🎁🎗🧸🧸🎗🎗🎊🎊🎉🎄🎊🎖🔮🪀♥️♥️🎨♣️🏑🏏⚾️⚾️🎗🎗🎁✨🎍🎋🎑🧧🏆🎁🔮🔮🎁🎁🥏🥏آیفون خریدنم مبارک🔮🧸🎊🎊🎄

    پاسخ
  27. ملینا زاهدی اول آیفون
    ملینا زاهدی اول آیفون می گوید:

    🎁🎊🎊🎊🎁🎀🎀🎀🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎀🧨🧨🧨🎇🎈🎈🎈🎎🎁🎀🎀🎗🎏🏅🏅🏅🥇🥇

    پاسخ
  28. ملینا زاهدی اول 💋
    ملینا زاهدی اول 💋 می گوید:

    🙃🙃🙃🙃🙃🙂🙃😘🤩😀😀😄😁😚😗😘🤩🙂🙃😘😗😗😗😗😉😗😗😘😘😘😘😉😉🥰🥰🥰🥰😗🐴🐆🐶🐕🦝🦊🐅🐅🐅🐆🐃🐱🦊🎗🥇🎗🦮🐴🐂🐹🐹🐰🐇🐿🐇🐹🐀🦥🐔🐔🦃🐾🦡🦘🐤🐥🐥🐦🐦🐦🕊🦅🐓🐣🐠🐟🐬🐋🐳🐚🐌🦋🐜🐜🐲🦩🦉🦢🦢🦢🦢🌱🌹🏵🕷💐💐🌼🌷⚘🏵💮🏵🥑🥑🍎🍈🍉🍋🍍🍑🥑🍓🍓🍓🍒🥥🌶🥬🥬🥒🥜🥜🧇🧇🥞🥞🧀🧀🍕🥕🥔🥣🥗🍿🍿🧈🧂🧂🥫🍱🍱🍠🍝🍜🍛🍚🍙🍘🍢🍣🍤🍥🥮🥟🍤🦀🥡🥡🎂🎂🍰🍪🍪🍪🍪🍬🍬🍮🍭🍬🍫🥧🥧🧁🧁☕🍵🍵🍶🍾🍾🍶🍵🍺🍹🍹🍴🍴🍽🥢🥢🧊🧃🧉🍯🍯🧱🏗🏗🏕🌐🏗🌋🏞🧱🏘🏘🗼🗽🕌🕌⛺🌅🌆🚆🚅🎢🎗🎁🎀🧧🎊🎍🎏🥇🏅🏏🏏🏀🏅🏅🏅🏅🏅🏈🥈🥉🥉🥈🥇🥇🥇⛳🥍🎳🎳🥏🎳🧿🔮🧸🧸🧸🧸🧸🧸🎱🎮🎮🧿🧿🧿🧿🕹♦️♦️♣️🖼🀄🀄🀄🀄🃏🃏🎲♟🎲🎲🎲🚭🚭⬅️↙️↘️↖️✝️☸🔜🔜🔟🔟🆎️🅰️🇦🇹🇦🇸🇦🇷🇦🇫🇦🇬🇦🇮🇧🇩

    پاسخ
  29. زهرا کوچولو
    زهرا کوچولو می گوید:

    خاله قصه تون خیلی قشنگ بود.ولی سفید برفی واقعا رنگش سفید نبود.خاله من هر وقت عصبانی بشم میخوام نفس عمیق بکشم و چشامو ببندم تا ۱۰ بشورم

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام زهرا کوچولو! چه خوب که قصه ی امروز وولک رو دوست داشتی!
      آفرین که می تونی عصبانیتت رو کنترل کنی!

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *