توی یکی از روزهای سرد و برفی توی قطب شمال یک تخم سفید تک و تنها روی برفها افتاده بود.

همه جا ساکت و آروم بود که صدای تق و توقی شنیده شد .. فکر می کنید صدای چی بود بچه ها؟ بله صدای ترک خوردن تخم بود.. تق تق تق .. و بالاخره تخم شکسته شد و دو تا بال و دو تا پای کوچولو از توی تخم بیرون زد و یک بچه پنگوین کوچولو و بامزه از توی تخم بیرون اومد..

پنگوین کوچولو با کنجکاوی نگاهی به این طرف و اون طرف کرد ، باد ملایمی می وزید .. پنگوین روی برف های پرید و شروع کرد به لیز خوردن ..

این بخش از قصه رو با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید:
یک دفعه صدای غرشی اومد. یک خرس سفید قطبی در حالیکه آروم آروم راه می رفت گفت:” کی اینجاست؟” پنگوین کوچولو که خیلی ترسیده بود روی برفها لیز خورد و به طرف دریا رفت.

پنگوین کوچولو تاتی تاتی روی برف ها راه میرفت تا به دریا رسید. اون از دیدن دریا و تیکه های بزرگ یخ توی آب خیلی شگفت زده شد. یک دفعه صدای بلندی اومد و آب فواره زد، پنگوین کوچولو که خیس شده بود به عقب پرید.. اون یک نهنگ بزرگ بود. نهنگ از توی آب بیرون اومد و گفت:” تو کی هستی؟” اما پنگوین کوچولو که ترسیده بود چیزی نگفت و تند تند از اونجا دور شد.

همینطور که پنگوین کوچولو از کنار دریا دور می شد یک دفعه یک کله سفید از توی آب بیرون اومد و بعد با کمک باله هاش از توی آب بیرون پرید.

اون یک فوک بود و با دیدن پنگوین کوچولو گفت:” تو کی هستی؟ میای با هم بازی کنیم؟” اما پنگوین کوچولو باز هم ترسیده بود و شروع به دویدن کرد تا از اونجا دور بشه و یک جایی قایم بشه ..

پنگوین کوچولو توی برفها دست و پا زد، لیز خورد و سر خورد، بالا و پایین پرید و قل خورد..


همون موقع چشمها ، پنچه ها و پاهای یک حیوون دیگه جلوش ظاهر شد. اون یک روباه سفید بود. روباه به پنگوین نگاه کرد و گفت: ” تو کی هستی؟” اما پنگوین کوچولو باز هم چیزی نگفت.

اون می خواست از اونجا دور بشه که یک پرنده سفیدی از توی آسمون به سمت پنگوین پایین اومد. پنگوین که ترسیده بود شروع به دویدن کرد.

اون با خودش فکر کرد “اینجا خیلی ترسناکه ! هیچ کس اینجا شبیه من نیست ..” بعد روی برفها به سرعت لیز خورد. برف تندی می بارید و دونه های برف روی سر و صورت و شکم پنگوین می افتاد.

پنگوین خسته و غمگین بود و نمی دونست کجا بره .. یکدفعه فکری به ذهنش رسید و گفت:” فهمیدم! دوباره برمی گردم توی تخمم..اونجا گرم و نرم و امنه و بهترین جایی هست که می تونم قایم بشم ”

اینطوری شد که پنگوین کوچولو دوباره به داخل تخمش رفت و دوباره همه چیز تاریک شد. اون شب پنگوین کوچولو دوباره توی تخم تنگ و تاریکش خوابید. وقتی که صبح شد و هوا روشن شد پنگوین کوچولو از لای ترک ها نور رو دید و آروم چشمهاش رو باز کرد.

این بخش از قصه رو هم با صدای قصه گوی اختصاصی وولک بشنوید:
صدایی از بیرون می اومد. پنگوین با کنجکاوی سرش رو آروم از توی تخم بیرون آورد و یک دفعه چشمش به یک موجودی افتاد که درست شبیه خودش بود با دو تا بال و منقار و بدنی که پر از پرهای کوچولو بود و یک شکم نرم و گرم.. پنگوین بزرگ با دیدن پنگوین کوچولولو که کله اش رو از تخم بیرون آورده بود گفت:” سلام عزیزم ! من مامانت هستم ..”

پنگوین کوچولو با خوشحالی نگاهی به مامان پنگوین کرد بعد خودش رو محکم توی بغل گرم و نرم مامان پنگوین انداخت و با صدای بلند گفت:” مامان..”

خیلی زود بقیه پنگوین ها و حیوانات دیگر هم دور پنگوین کوچولو و مامانش جمع شدند. همه از دیدن پنگوین کوچولو که کنار مامانش بود خوشحال و هیجان زده بودند. مامان پنگوین گفت:” همه ما دنبال تو می گشتیم، خرس و نهنگ و فوک و روباه و مرغ دریایی به ما کمک کردند تا تو رو پیدا کنیم !”

پنگوین کوچولو به حیوانات لبخند زد و گفت:” ممنونم ..” حالا دیگه پنگوین پیش خانوادش بود و از اون به بعد دیگه هیچ وقت تنها نموند..
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





عالی ممنونم از قصه های خوبتون 💜
خواهش میکنم دوست خوبم
عالی بود
خیلی ممنونم از نظرت دوست عزیزم
عالی ممنون خاله صدف
خواهش میکنم دوست قشنگم
عالی بود مای لاو لذت بردم
خیلی ممنونم از نظرت دوست عزیزم
🥰🥰
سلام 😇
💋💋💋❤❤❤❤
به به چه قصه قشنگی.ممنونم
خواهش میکنم دوست خوبم
عالی بود من دوست داشتم
چه عالی
سلام شبتون بخیر.
عالی بود 💕
تشکر میکنم از این قصه ی زیباتون♥🦋
سلام عزیزم
خیلی ممنونم که نظرت رو برام نوشتی دوست من
خیلی عالی بود
ممنونم از نظرت عزیزم
عالییی
تشکر میکنم از نظرت دوست عزیزم
عالی
ممنونم از نظرت دوست عزیزم
داستان زیبایی بود،خیلی ممنون از شما
خواهش میکنم دوست خوبم
ممنون که نظرت رو برام نوشتی
عالی بود 레후버제겨 به زبان کره ای نوشتم بسیار عالی 😂🤣من زیادی عجیبم
سلام خاله جون ممنون عالی بود 🐣🐤🍂🍁🐰🦭🐦🌈💐🪴🐩😁🐱💋🌹🦋😍❤😊🥰🦅☄️🦄🕊🐞🐈🦥🦩🦚🐁🧞♂️🕺🏻🦸🏻♀️
سلام دوست قشنگم
خیلی ممنونم که نظرت رو برام نوشتی عزیزم
مرسی خاله قصه گو من خیلی دوستت دارم. منو داداش و مامانم هرشب قبل خواب قصه های شما رو گوش میدیم و بعد میخوابیم🤍
چه عالی
خیلی خوشحالم که با وولک همراهی دوست قشنگم
سلام خیلی قصه ی خوبی بود ممنون❤️
سلام خیلی ممنونم از نظرت دوست عزیزم
پنگوئن ها خیلی خیلی بامزن.🐧
عالی بود.
بهترین قصّه ی کل جهان.
خیلی ممنونم که نظرت رو نوشتی دوست خوبم
خیلی قشنگ بود لطفاً زودتر قصه بزارید✨💕
خیلی ممنونم از نظرت دوست قشنگم
سلام خوب بود قصهي صوتي بيشتر بزارينا
سلام دوست قشنگم خیلی خوشحالم که با ما همراهی
قصه های صوتی بیشتر رو میتونی در وولک پلاس دنبال کنی عزیزم
خیلی قشگ بود ممنون❤
خواهش میکنم دوست عزیز
این قصه چقدر عالی بود ، پنگوئن خیلی ناز بود 🥰 آنیا جلیلی ،🐧🦭🐬🐳🐋
خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
،🏎️🕶️✒️🛠️📌🧲🪓⛏️🔨📴📱🚘
عالی بود ممنون از لطفتون
خواهش میکنم عزیزم
من دوست داشتنش
ممنون خاله صدف
چه عالی
خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
خیلی قشنگ بود مثل همیشه ممنون🤤🧡
خیلی ممنونم از نظرت دوست خوبم
ممنون خاله صدف من شما را خیلی دوست دارم
منم شما رو خیلی دوست دارم دوستای قشنگم
خوشحالم که با قصه های ما همراه هستین
عالی عالی عالی کیف کردم ممنون🙂🙂🙂😊
خوشحالم که دوست داشتی عزیزم
سلام خانوم صدف خالقی ممنون بابت قصه های قشنگ و دوست داشتنی
سلام و سپاس از نظرت دوست عزیز
بسیار عالی،ممنون از قصه زیبای شما
خواهش میکنم عزیزم
🫶🏿🤑
خیلی عالی ممنونم
خواهش مکینم عزیزم
عالی بود خاله صدف🌺💕🌺💕
خیلی ممنونم از نظرت دوست قشنگم
خیلی عالی بود ممنون🌹💖😍🤩
خواهش میکنم دوست خوبم
خیلی عالی بود
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
خیلی داستاناتون خوبه
خیلی خوشحالم که قصه ها رو دوست داری عزیزم
من بهار هستم. این داستان خیلی قشنگ بود. من پنگوئن ها رو خیلی دوست دارم
خیلی خوشحالم که داستان رو داشتی عزیزم
مثل همیشه عالی بودمرسی خاله صدف جون🙏🏻❤
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
عالیه ممنونم ازشما
❤️
بچه ها همگی دوست دارند کنار ماماناشون باشند🐧🐧
مامانا خیلی خوب و مهربونن راحیل جان❤
قصه پنگوئن خیلی خوبی بود🐧🐧
😍😍😍