یک روز توی جنگل سرسبز و قشنگ قصه ی ما ، لاکی لاکپشته میمون بازیگوش رو دید که داره آروم آروم راه می ره. لاکی ازش پرسید :” چی شده میمون بازیگوش؟ چرا داری مثل لاک پشتا آروم و آهسته راه می ری؟ اگه یه دفعه سر و کله ی یه ببر پیدا بشه تو رو به راحتی شکار می کنه، سریع بدو و از درخت برو بالا”
میمون بازیگوش با ناراحتی جواب داد :” امروز صبح وقتی که داشتم بازی می کردم خوردم زمین و پاهام آسیب دید،به خاطر همین نمی تونم سریع راه برم”

لاکی لاک پشته به میمون گفت :” در این صورت تو میتونی بیای و روی پشت من بشینی ، من تو رو به هر جا که می خوای می برم و می رسونمت”
میمون بازیگوش از این پیشنهاد لاکی حسابی خوشحال شد .اون در حالی که داشت روی پشت لاکی سوار می شد گفت :” خیلی ازت ممنونم لاکی،لطفا منو نزدیک درخت انبه که توی ساحل رودخونه ست پیاده کن،اون درخت شاخه های کمی داره و من به راحتی می تونم از اونا بالا برم”
بله بچه ها اینطوری بود که لاکی لاک پشته و میمون بازیگوش راه افتادن.لاکی رفت و رفت تا به نزدیک درخت انبه رسید، اون میمون بازیگوش رو همونجا پیاده کرد و بهش گفت :” هر موقع احتیاج داشتی جایی بری سریع به من خبر بده،من خوشحال میشم که تو رو روی پشتم سوار کنم و به هر جایی که خواستی ببرم”
بله بچه ها از اون روز به بعد میمون بازیگوش هر جا که می خواست بره لاکی لاک پشته رو صدا می کرد و روی پشتش سوار میشد و لاکی لاک پشته هم بلافاصله میمون بازیگوش رو از یه جا به یه جای دیگه میبرد ومی رسوند.این کار یه چند روزی ادامه داشت.
یک روز لاکی لاکپشته به میمون بازیگوش گفت :” حالا که دوباره پاهات خوب شده ، بهتره که خودت راه بری و هر جایی که خواستی بری، چون در غیر این صورت راه رفتن رو فراموش میکنی و یادت میره که چطوری راه می رفتی”
میمون بازیگوش خیلی عصبانی شد، اون با فریاد گفت :” فقط به خاطر اینکه چند روز به من کمک کردی داری برای من سخنرانی می کنی و منو نصیحت میکنی؟ من مجبور نیستم که به حرف ها و توصیه های تو گوش کنم”
و بعد چنان محکم به لاکی لگد زد که لاکی بیچاره به پشت روی زمین افتاد.

لاکی لاک پشته همونجور که داشت تلاش و تقلا میکرد تا بتونه روی پاهاش برگرده گفت :” تو چی کار کردی؟ منو روی پاهام قراربده وگرنه من نمیتونم حرکت کنم و راه برم”
میمون بازیگوش با بدجنسی گفت :” من به شرطی به تو کمک می کنم که تو به من قول بدی که منو روی پشتت سوار میکنی و به بردن من از یه جایی به یه جای دیگه ادامه می دی”
لاکی در حالی که داشت دست و پاهاش رو توی هوا تکون میداد گفت :” من کسی هستم که برای بار اول به تو کمک کرد، حالا تو داری برای من قلدری میکنی و بهم زور میگی؟فقط منو دوباره روی پاهام بذار”
میمون بازیگوش لاکی رو تهدید کرد و گفت :” در این صورت تو همین وضعیت میمونی تا زمانی که با چیزی که گفتم موافقت کنی و حرفم رو قبول کنی”
در همون موقع فیل فیلی داشت از اونجا رد میشد که چشمش به لاکی و میمون بازیگوش افتاد.اون ایستاد و گفت:” سلام ، اینجا چه اتفاقی افتاده؟ چرا اینطوری رو زمین دار کشیدی لاکی؟ اونم اینطوری ، وسط راه ؟ اگر من یا هر حیوون دیگه ای پامونو اشتباهی روی تو میذاشتیم چی؟”
لاکی گفت :” من از قصد اینطوری روی زمین دراز نکشیدم، میمون بازیگوش هلم داد و بهم لگد زد”
فیل فیلی با تعجب پرسید :” چرا؟”
وقتی لاکی لاک پشته کل ماجرا رو براش تعریف کرد، فیل فیلی خیلی عصبانی و ناراحت شد. فیلی همون موقع میمون بازیگوش رو با خرطومش برداشت و سر و ته و وارونه آویزونش کرد.بعد ازش پرسید:” الان چه احساسی داری میمون بازیگوش؟”

میمون بازیگوش در حالی که داشت خواهش و التماس می کرد گفت :” لطفا منو بذار زمین،این خیلی ناراحت کننده و آزار دهنده ست”
فیل فیلی گفت :” تو همین کار رو با لاکی لاک پشته کردی،تو تهدیدش کردی تا زمانی که تا با خواسته و حرف تو موافقت نکنه همینطور وارونه روی زمین میذاریش.حالا من می خوام تا زمانی که تو متوجه اشتباهت نشدی و از کار زشتت خجالت نکشیدی همینطور آویزون و سر و ته نگهت دارم”
میمون بازیگوش گفت :” من الان کار متوجه کار بد و زشت خودم شدم. لاکی من از کاری که کردم معذرت می خوام ، ببخشید که قلدری کردم و بهت لگد زدم. دیگه هیچوقت همچین رفتاری نمی کنم”
بله بچه هاهمون موقع فیل فیلی میمون بازیگوش رو روی زمین گذاشت و به لاکی هم کمک کرد تا روی پاهاش قرار بگیره و بعد راهش رو ادامه داد و از اونجا رفت. لاکی لاک پشته و میمون بازیگوش همچنان به دوستی خودشون ادامه دادن و میمون بازیگوش سعی کرد تا با مهربونی و انجام کارهای خوب رفتار زشتش رو جبران کنه.
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





سام میگه:
سلام
ما هیچ وقت نباید قلدری کنیم و به دیگران زور بگیم.
قصه تون عالی بود.
شبتون بخیر❤❤❤
سلام نگار 6 ساله میگه نباید از دیگران سو استفاده کنیم وفیل فیله به میمون درست گفت که باید اشتباهشو جبران کنه 👍💛💙💜😘😍🤩
سلام بچه ها
هیچ وقت زورگویی و ظالمی به نتیجه نمیرسه، هیچکی نباید به دوستاش حرف زور بزنه.
شب تون بخیر
ممنونم ازاینکه نظر قشنگت رو برامون نوشتی دوست مهربان
🕊️😻😽❤️🧡💛💚💙💜🖤😇😋🤩😍♥️♥️💛💚💙💜🖤🧡💝📂سلام از خیلی خوشم اومد و فهمیدم زورگویی کار خیلی خیلی بدی هست از وولک ممنونم😘
سلام ممنون که هرشب برا ما بچه ها قصه میگید.دوستون دارم
سلام دوست خوبم ، ممنونم که که به قصه های وولک گوش میکنی
داستان خیلی قشنگی بود .ما نباید هیچ وقت قلدری کنیم و از کمک دیگران سو استفاده کنیم .ممنونم از قصه قشنگتون .شبتون به خیر
ممنونم از اینکه نظر قشنگت رو برامون نوشتی آرسام عزیز
سلام عالی بود منم مثل فیلی خیلی عصبانی شدم از کار میمون بازیگوش
سلام 🍭 ثنا هستم🌺 قصه عالی بود ما هیچ وقت نباید زور گویی کنیم🌺
سلام من هیچ وقت اینکار بد نمیکنم داستان آموزنده ای بود ممنونم و لک ممنون که هر شب قصه میزاری❤️❤️❤️❤️❤️🥰❤️😉😉😉😉😉😉😉💙
🧒🏻👍سلام ولک دوست دارم . 🌺🌺🌺
🌈💚💖❤️🌹🦄😜💙😍😘😘🦄🌈💖🤩😍
فاطمه میگه: سلام فاطمه 6 ساله هستم خیلی قصهی قشنگ و آموزنده ای بود من فهمیدم که هیچوقت نباید قلدری کنم شب شما بخیر❤❤💕🌺😍🤩💚🐨
سلام فاطمه جان ، آفرین به شما دختر مهر بان
سلام نیکی ام
من خیلی خیلی خوشم اومد از داستان
خیلی بد که به دیگران زور بگیم و سواستفاده کنیم
ممنون که زود زود داستانای خوب برای ما میزارین 🥳🥳🥳💞💋🙊🐢⚘🌷💐🌻🌹
سلام. اریا و تانیا هستیم. ممنون که برامون قصه میذارین♥️♥️♥️
ممنونم از شما دوست های خوبم که به قصه های وولک گوش میکنین
سپاس وولک جان …🌹❤
قصه خیلی عالی بود ❤❤ من یاد گرفتم که نباید به دیگران زور گفت ؟😍😍👏👏🌹🌹
ممنونم از نظر قشنگت دوست مهربانم
ممنونم از قصه های اموزندتون🐢🐒💙💙💙💙💙💙
ممنون از نظر لطفتون دوست عزیز
سلام من و دخترم از قصه های قشگ و آموزنده شما استفاده میکنیم انشالله در پناه خداوند منان پیروز و موفق باشید( پرنیا حنیفه زاده)
سلام دوست عزیز و ممنونم از همراهی ارزشمند شما
سلام لذت بردیم از قصه های ناب و آموزنده سایت ولک انشالله از خداوند منان برای شما دوستان زحمتکش ارزوی موفقیت را مسئلت دارم
سلام ممنون از زحمات بیچشمداشتتون، یه جاهایی رو قصه رو خیلی کتابی میخونید، اگر خودمونیتر باشه بهتره.
سلام شب بخیر
قصه خیلی عالی بود ممنون از داستانهای قشنگتون🌹🌹🌺🌺
سلام دوست خوبم ، ممنونم از نظر خوبت
سلام من آوینا هستم ۶ ساله از این قصه خوشم اومد
ولی من دوست ندارم اصلا اصلا قلدری بکنم
دوستتون دارم تا پیش خدا
سلام آوینای عزیزم، خیلی خوشحالم که با وولک همراهی دوست خوبم، آفرین آوینا کار خیلی درستی میکنی
سلام عالی بپد
سلام خیلی ممنونم نظرت رو برام نوشتی دوست من
سلام ممنون از قصه های قشنگ و آموزندتون
باهال بود 🌹🎉💐
شاهرخ قربانی ۳ساله میگه این قصه عکس کم بود ولی قشنگ بود
ممنونم از شاهرخ مهربان و قشنگم
خيلي خوب بود⚽️
💕💕💕
ما نباید به کسی زور بگیم
آفرین زهرا جان
سلام قصه ی امشب خیلی خوب بود
🥰🥰