یکی بود یکی نبود، موش موشک یک موش کوچولو بود اون تمومه راه مدرسه تا خونه رو دوید و بعد رفت آشپزخونه و نفس زنون به مامانش گفت: «مامان موشی، مامان موشی، امروز بعد از ظهر توی مزرعه شبدر نمایشگاه پنیر و شیرینی می زارند، میشه من هم برم»
موش موشک توی آشپزخونه می چرخید و با خوشحالی این طرف و اون طرف می رفت. بعد گفت:« مامان موشی پیراهن صورتیم رو بپوشم؟» خانم موشه یه بشقاب پنیر جلو دخترش گذاشت، کنارش نشست و گفت: «موشی جون، خیلی دلم میخواد تو هم به این نمایشگاه بری ولی…»
موش موشک پنیرش رو داخل بشقاب گذاشت و به مامانش خیره شد، مامان موشه گفت:« خانم زاغالو خیلی مریضه اون کسی رو نداره که مراقبش باشه، من هم امروز خیلی کار دارم و نمیتونم برم پیشش.»
موش موشک ساکت موند و هیچی نگفت ناهارش رو به آرومی خورد یه دفعه یه لبخندی زد و از جاش پرید و گفت:« باشه مامان موشی پیش خانم زاغالو میرم، تازه سال دیگه هم این نمایشگاه برگزار میشه،خب من هم همون موقع میرم.» خانوم موشه خوشحال شد،یه ذره برگ و ریشه جلوی موش موشک گذاشت و گفت:« آفرین موشی جون، این ها رو ببر و برای خانم زاغالو دم کن تا بخوره» موش موشک اون بسته رو برداشت و با عجله پرید بیرون، آخه گریه اش گرفته بود ولی نمیخواست مامانش بفهمه که اون ناراحته، موش موشک به طرف خونه ی خانم زاغالو راه افتاد. خانم زاغالو یک کلاغ پیری بود که اون اطراف جنگل زندگی می کرد اخمو و بد اخلاق بود. موش موشک اشک هاشو پاک کرد.اونقدر به خودش دلداری داد که به لونه ی خانم زاغالو رسید. از دور صدای قارقارش رو شنید.صداش خیلی گرفته بود، موش موشک سلام کرد و رفت داخل خونه خانم زاغلو سرمای سختی خورده بود. از همیشه هم عبوس تر و بد اخلاق تر بود از جاش بلند شد میخواست یه کم آب گرم بخوره خانم زاغالو وقتی موش موشک رو دید سرش رو برگردوند و با خس خس گفت:« قار قار قار قار تویی موش موشک؟»موش موشک جلو رفت، بال خانم زاغالو را گرفت و اون رو تو جاش خوابوند یه لیوان آب گرم بهش داد و بعد هم رفت را تا جوشوندش رو حاضر کنه. موش موشک یه نگاهی به دور و برش انداخت با خودش گفت:« چقدر این جا کثیف و به هم ریخته ست، خانم زاغالو گناه داره پیر و مریضه یکم بهش کمک می کنم.» بعد هم جارو رو برداشت و مشغول جارو کردن شد ساکت بود و تند تند کار می کرد خانم زاغالو بعضی وقتها با صدای گرفته ای سرفه می کرد و قارقار می کرد. موش موشک جوشونده رو به خانم زاغالو داد تموم خونه رو جارو و گرد گیری کرد، همه چیز رو مرتب کرد یه گوشه گذاشت قالب های صابون گردو سنگهای براق همه را مرتب کرد خانم زاغالو جوشونده رو خورد و خوابیدو موش موشک یه نگاهی به لونه کرد و گفت: خوب همه جا تمیز و مرتب شده. بهتره جلوی در رو هم جارو کنم. پر از برگ شده موش موشک این را گفت و جارو را برداشت و رفت جلوی در مشغول جارو کردن بود که یک دفعه یه چیزی توی برگها برقی زد اون رو برداشت بعد دید یک سکه نقره ای و براقه.
موش موشک کارش تموم شده بود. خانم زاغالو هم دیگه بیدار شده بود حالش یکم بهتر شده بود، اون به دور و برش نگاه کرد و گفت:« دستت درد نکنه موش موشک چقدر خونه تمیز شده، چقدر هم خوب خوابیدم جوشوندت حالم رو خیلی بهتر کرد.» موش موشک سکه رو به خانم زاغالو داد و گفت:« این رو جلوی خونه توی برگها پیدا کردم.» خانم زاغالو گفت:« قار قار قار قار ،چند وقت پیش این رو توی اطراف جنگل پیدا کردم، نمی دونی چه قدر چیزای براق رو دوست دارم هر جا که یک چیز براق می بینم. فوری اون رو برمی دارم ولی اون قدر بی حواسم که گمش کرده بودم.» موش موشک دیگه می خواست بره، خانم زاغالو گفت:« ولی موشی جان من دلم میخواد این سکه را به تو بدم. بگیر جونم.» بعد هم انگشتر براقی را از گوشه ی خونه برداشت و گفت:« این هم مال تو موش موشک. فکر می کنم اندازه ی دستت باشه.» موش موشک از خانم زاغالو تشکر کرد و رفت موش موشک جست و خیز کنان به طرف خونه برگشت. انگشتر براق رو تو دستش کرده بود و پول رو توی مشتش محکم گرفته بود با خودش گفت:« مامان موشی راست می گفت هر کار خوبی نتیجه خوبی هم داره.»
بله بچه ها این هم از داستان موش موشک و خانم زاغالو امیدوارم خوشتون اومده باشه
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





🌈🌈🌈🌹🌹🌹😘😘😘👌👌👌👍👍👍🥰😍🤩😂😂😂
🌺🌺🌺🌺
😘😘😘😘
🌹🌹🌹
خیلی بد 🙄
چرا؟
واقعی چرا
خیلی عالییییییی واقا لذت بردم
ممنونم از نظر خوب شما
من صدای شما هم دوست دارم ارامش بخشه
ممنونم از لطفت مرینت عزیزم
عالی
ممنون از نظرت عزیزم
💖💖💖💖😘😘😘😘❤️❤️❤️😉😉😉😁😁😀😀😋😋😄😄☺️☺️👌👌👍👍💙💜🖤😚😚🤩🤩😜😛😝💚💛🧡❤️💔💟💞💗💗💓💕💞💋💌💝💖
ممنون عزیزم
خیلی قصه خوبی بود ،بامزه بود🌹
تشکر دوست من
سلام خاله صدف
من برعکس مژگان
عاشششششقه قصه های شما را دوست دارم
سلام دوست عزیزم خوشحالم که با ما همراه هستی و قصه هارو دوست داری
خیلی خیلی خیلی خوشم اومد 🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄🦄💍💍💍
تشکر دوست عزیزم
خوب بود
خوشحالم که دوست داشتی لاله ی عزیز
🌺🌺🌺♥🙏🏻
آلی بود من سوفیا صفریان دکتر پرستاری آقایان هستم
ممنونم از نظرت دوست خوبم