خانم قطبی پرستار ظهر یکی از روزها برای ناهار به خونهی یکی از دوستان صمیمیش یعنی رویا خانم آرایشگر دعوت داشت. اون بعد از اینکه آماده شد از خونه بیرون رفت و از گلفروشی برای رویا خانم یک دسته گل زیبا تهیه کرد. خانم قطبی از اینکه امروز دوستش رو میبینه خیلی خوشحال بود چون مدتها اون رو ندیده بود و حسابی دلتنگش شده بود. بعد از گرفتن دسته گل با حسن آقای راننده تماس گرفت تا به دنبالش بیاد و اون رو به خونهی رویا خانم برسونه. حسن آقای راننده هم قبول کرد و فوری به دنبالش رفت. وقتی خانم قطبی به خونهی رویا خانم رسید زنگ در رو زد تا در رو باز کنه. اما هر چی منتظر موند خبری از رویا خانم نشد. خانم قطبی دوباره زنگ در رو زد و دوباره منتظر موند اما رویا خانم در رو باز نکرد. خانم قطبی که دیگه نگران شده بود با تلفن رویا خانم تماس گرفت و رویا خانم بهش گفت که اصلن صدای زنگ رو نشنیده.
رویا خانم هرچی دکمه در باز کن رو زد فایدهای نداشت و فکر کرد که اف اف خراب شده برای همین خودش تا دم در رفت و در رو باز کرد. اونها با هم روبوسی کردن و رویا خانم، مهمونش رو به داخل خونه راهنمایی کرد. خانم قطبی پیشنهاد کرد که برای خرابی زنگ در یه فکری بکنن. رویا خانم هم قبول کرد اما گفت که نمیدونه این کار رو باید به چه کسی بسپاره؟ خانم قطبی گفت: باید به محمد آقای برقکار زنگ بزنی؛ چون این کارها فقط از یک برقکار برمیاد. رویا خانم هم با محمد آقای برقکار تماس گرفت و ماجرا رو براش تعریف کرد. محمد آقای برقکار گفت: «من حدس میزنم که آب بارون باعث قطعی زنگ در شما شده باشه رویا خانم. به هر حال جای نگرانی نیست من تا یک ساعت دیگه خودم رو میرسونم و تعمیرش میکنم.» رویا خانم از محمد آقای برقکار تشکر کرد و مشغول آماده کردن ناهار شد. وقتی که ناهار رویا خانم و خانم قطبی تموم شد محمد آقای برقکار رسید و به تلفن رویا خانم زنگ زد، رویا خانم دوباره تا دم در رفت و در رو برای محمد آقای برقکار باز کرد. محمد آقای برقکار با کمک ابزاری که داشت اف اف رو باز کرد و خیلی زود متوجه شد که یکی از سیمها قطعی پیدا کرده. محمد آقا اون سیم رو تعویض کرد و زنگ در درست شد. رویا خانم از محمد آقای برقکار خواست که داخل خونهش بیاد و نگاهی هم به کلید چراغ یکی از اتاقها که مدتی بود کار نمیکرد بندازه. محمد آقای برقکار به داخل خونهی رویا خانم رفت و مشغول بررسی کلید چراغ شد و خیلی زود اون رو هم درست کرد. به این ترتیب زنگ در و چراغ اتاق رویا خانم مثل روز اولشون شدن و رویا خانم خیلی از محمد آقای برقکار تشکر کرد.
بچههای قشنگم، برقکاری یک تخصص مهمه و نیاز به دانش و تجربه داره. تعمیر وسایل برقی فقط یکی از کارهاییه که برقکارها انجام میدن. اگر برقکارها نباشن ما نمیتونیم از تلویزیون استفاده کنیم، یا توی تاریکی چراغی روشن کنیم. کار اصلی برقکارهای ساختمانی رساندن برق از تیر برق یا کنتور به داخل خونههاست. اونها از طریق سیمها و کابلها برق رو به جاهای مختلف خونه میرسونن و به ترتیب برای خونههای ما لامپ و روشنایی وصل میکنند. وصل کردن کلید و پریز و لوسترها هم کار برقکاره. نصب آنتن، نصب دوربینهای مداربسته توی پارکینگها، فروشگاهها و هتلها و نصب سیستمهای حفاظتی هم از مهمترین کارهای یک برقکاره. یادمون باشه اگر جایی بودیم که دیدیم یک برقکار مشغول به کاره نباید باهاش صحبت کنیم چون اگر خدایی نکرده حواسش پرت بشه خطر برق گرفتگی پیش میاد و ممکنه خسارتهای جبران ناپذیری رخ بده.
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





من که راضی نبودم ولی پسر خالم عاشقش شده و من سعی میکنم که هیچوقت دا ستان های شما را گوش نکنه چون واقعا بد میخونه اینم نظر منه
اصلا پسر خالم باید بره امریکا زبان یاد یگیره چرا باید داستان شما ها رو گوش بده اخه
ممنون که نظرت رو برامون نوشتی دوست خوبم
ببخشید حالا کار ندارم با عدم رضایتتونو این حرفا با این که من دوقلو هامو هر شب با همین قصه ها میخوابونم
ولی جسارتا پسر خاله شما باید ایران زبات یاد بگیره که بره آمریکا البته اگه ناراحت نمیشین.
ممنون
تشکر از همراهی شما دوست خوبم