یکی بود یکی نبود ، یک روز توتوی پرنده به فکر ساختن یک لونه ی قشنگ برای خودش افتاد.اون شروع به پرواز کرد و بعد از مدتی گشتن باغی رو در ساحل رودخونه ای در کنار جنگل قصه ی ما پیدا کرد.توتو از دیدن انواع مختلفی از گیاهان و درختان و حیوانات و پرندگان توی باغ حسابی خوشحال و شاد شد.توتو با ساکنان اون باغ زیبا و قشنگ آشنا شد و خودش رو به اونا معرفی کرد، اون فکر کرد:” این باغ خیلی قشنگه ، من باید لونه م رو اینجا بسازم”بعد از این فکر بود که توتو بلافاصله یک درخت بزرگی رو انتخاب کرد و شروع به ساختن لونه ش روی اون درخت کرد.اون در مدت زمان خیلی کوتاهی نصف لونه ش رو ساخت.در همون موقع که توتو مشغول ساختن لونه ش بود کلاغ سیاهی که روی همون درخت نشسته بود لونه ی توتو رو دید و با خودش فکر کرد:” لونه ی اون پرنده بسیار هنرمندانه و زیباست و لونه ی من در مقابل اون خیلی زشت و کثیف به نظر میاد،هر کسی لونه ی ما دوتا رو ببینه فقط از لونه ی اون تعریف میکنه و خوشش میاد”
بنابراین اینطوری شد که کلاغسیاه پرواز کرد و به سمت توتو رفت و شروع کرد به مسخره کردن و قارقار کردن.توتو گفت :” چرا داری مسخره و قارقار میکنی؟”
کلاغ گفت :” چرا این کارو نکنم؟ تو داری سخت تلاش میکنی و کار میکنی تا روی درختی که اصلا ایمن و محکم نیست لونه بسازی”
توتو پرسید :” چرا میگی این درخت ایمن نیست؟”
کلاغ گفت :” این درخت محل زندگی بسیاری از پرنده های شکاریه که مرتب به اینجا میان”
توتو پرسید:” اما…لونه ی تو هم همینجاست؟”
کلاغ جواب داد :” بله منم همینطور، منم دنبال یک درخت جدید برای ساختن لونه م می گردم”
بله بچه ها حرف های کلاغ برای راضی کردن توتو کافی بود ، بنابراین اون لونه ی ناتمامش رو رها کرد و شروع به جستجو و گشتن به دنبال درخت جدیدی کرد تا بتونه روی اون لونه ش رو بسازه.

توتوهمونطور که پرواز می کرد و اطرافش رو نگاه میکرد ، یکدفعه چشمش به یک درخت انبه افتاد و شروع به ساختن لونه روی اون کرد.همونجور که اون داشت لونه ش رو می ساخت ، پرنده ی فاخته اونو دید و با تمسخر بهش گفت :” هی توتو ، تو خیلی نادونی”
توتو پرسید :” چرا اینو میگی؟”
فاخته گفت :” این رودخونه وقتی که بارندگی شدیدی اتفاق بیفته طغیان میکنه و سیل به راه میفته، اون وقته که سیل لونه ی تو رو هم با خودش می بره”
توتو به رودخانه سریعی که در نزدیکی درخت جریان داشت ، نگاه کرد.در همون موقع فاخته گفت :” ببین توتو ، منم حتی لونه م رو نساختم،من فقط در میان برگ های درخت انبه پنهان میشم و روزهامو اینجا و بین برگها می گذرونم”
توتو از ترس غرق شدن در سیلاب ، لونه ی ناتمامش رو رها کرد و دوباره به دنبال جای جدیدی برای ساختن لونه گشت. اون همونجورکه داشت پرواز می کرد دسته ای از درختچه ها رو در نزدیکی خودش دید و تصمیم گرفت لانه ش رو روی یکی از اون درختچه های زیبا بسازه.
وقتی که توتو داشت لونه ش رومی ساخت،میمون دم دراز به طرفش اومد و با تعجب و شگفتی به لونه ش نگاه کرد.
توتو پرسید :” به چی داری نگاه میکنی؟”
میمون دم دراز جواب داد :” من دارم می بینم که تو چقدر داری تلاش میکنی و دونه دونه شاخه های درختا رو میاری و با اونا لونه ت رو میسازی.اما آیا تحقیق کردی ببنینی زمان مناسبی برای این کار هست یا نه؟ شما ساختن لونه ت رو زمانی شروع کردی که خیلی مناسب و خوب نیست”
حرف های میمون دم دراز توتو رو ترسوند. میمون ادامه داد:” من همه چیز رو پیش بینی می کنم و میدونم، من می تونم زمان مناسب برای ساختن لونه ت رو بهت بگم ”

بله بچه ها توتو تحت تاثیر حرف های میمون دم دراز قرار گرفت و و از ترس اینکه لونه ش براش بدشانسی بیاره اونو خراب کرد و شکوند و گفت :” میمون دم دراز لطفا زمان درست و مناسب ساختن لونه م رو بهم بگو”
در همون موقع میمون دم دراز کتاب کلفتی رو از کیفش بیرون اورد و زمان مناسب و خوبی رو برای توتو انتخاب کرد و بعد دستمزد خودش رو گرفت و از اونجا دور شد.
وقتی که زمان مناسب فرا رسید توتو شروع به ساختن لونه ش کرد.خرگوش باهوش که در همون نزدیکی بود از صبح مشغول تماشا کردن توتو بود.اون دیده بود که توتو لونه ش رو به اصرار کلاغ سیاه و پرنده ی فاخته خراب کرده بود.حالا این سومین بار بود که توتو بعد از خوردن گول حرف های میمون دم دراز ، لونه ش رو شکسته و خراب کرده بود.
خرگوش باهوش برا توتو متاسف و ناراحت بود.اون پیش توتو رفت و بهش گفت :” تو در حال تلاش برای ساختن لونه ت بودی ولی به خاطر حرف های دیگران اونارو ناتمام میذاری و خرابشون میکنی”
توتو با چشمانی پر از اشک به خرگوش نگاه کرد.خرگوش با هوش با مهربانی گفت :” تو خسته به نظر میرسی. شب به خانه من بیا و استراحت کن ، بعدش فردا صبح دوباره شروع به ساختن لونه ت کن”
توتو با نگرانی گفت :” ولی اونجوری من اون زمان خوب و مناسب برای ساختن لونه م رو از دست میدم”
خرگوش باهوش گفت :” تمام اینا حرف های پوچ و بی معنی ایه،میمون دم دراز تو رو گول زد و فریب داد ، اون کارش همینه”
توتو پس از تلاش های زیاد برای ساختن لونه ش خسته شده بود و انرژی لازم برای ساختن لونه ی جدید رو نداشت.همچنین اون به شدت گرسنه بود.توتو ازخرگوش باهوش برای پیشنهادش تشکر کرد و با اون به خونه ش رفت.
خرگوش باهوش برای توتو غذا کشید و بهش گفت :” شما مهربان و سخت کوش و راستگو هستی و در ساختن لانه خیلی مهارت داری،اما…”
توتو با نگاهی پرسشگر خرگوش رو نگاه کرد.خرگوش باهوش ادامه داد :” اما تو خودت رو باور نداری،هر کسی که به خودش اعتماد و باور نداشته باشه به راحتی تحت تاثیر حرف های دیگران قرار میگیره،نداشتن خودباوری و اعتماد به نفس باعث میشه ما فکر کنیم که نمی تونیم هیچ چیزی و هیچ کاریرو با موفقیت به پایان برسونیم.کسی که به خودش باور داشته باشه حتی قبل از شروع یک پروژه و نقشه می تونه کارهایی رو انجام بده ،وقتی کلاغ سیاه تو رو از پرنده های شکاری می ترسوند تو به حرفش گوش دادی،اما حقیقت این بود که اون به لونه ی زیبای تو داشت حسودی می کرد.وقتی که فاخته به شما گفت که لونه ت بر اثر جاری شدن سیل خراب میشه،به خاطر این بود که اون به توانایی و مهارت لونه سازی تو حسادت می کرد چون اون تو زندگی خودش هرگز لونه ای نساخته بوده.بعد تو گول حرف های میمون دم دراز رو خوردی و اون حرف های پوج و بی معنی رو باور کردی.اگر تو به خودت باور و اعتماد داشتی، تا الان لونه ت رو ساخته بودی و مجبور نمیشدی این همه سختی و مشکل رو تحمل کنی.”

توتو متوجه حرف های خرگوش باهوش شد و خوب به اونا فکر کرد.
صبح روز بعد، توتو زود از خواب بیدار شد و با اعتماد به نفس لونه ش رو ساخت و آماده کرد.توتو لونه ش رو در عرض چند ساعت ساخته بود بچه ها وبعد از اینکه کار ساخت لونه ش تموم شد اون تصمیم گرفت که یک مهمونی توی لونه ش برگزار کنه.اون فراموش نکرد که کلاغ سیاه ، پرنده ی فاخته و میمون دم دراز رو هم برای جشنش دعوت کنه.گذشته از همه ی اینها،اونا باعث شده بودن و توتو رو مجبور کرده بودن که به کاستی ها و عیب های خودش پی ببره و اونا رو اصلاح کنه.
وولک کلی داستان کوتاه کودکانه جذاب و آموزنده برای بچه ها روی سایت داره که با مراجعه به صفحه قصه هاید کودکانه وولک می تونید به همه ی آن ها دسترسی داشته باشید!
برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید
دیدگاهتان را بنویسید
می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟خیالتان راحت باشد :)





عالی
همه ی قصه هاتون عالیه
ممنونم دوست مهربانم
good
آرسام :متشکرم عالی بود اعتماد به نفس داشتن رو به ما یاد میداد
ممنونم از شما دوست خوبم که به قصه های وولک گوش میکنی
سلام خیلی قصه تون رو دوست دارم خیلی ممنون
سلام دوست خوبم ، خوشحالم که قصه رو دوست داشتی عزیزم
🌼سلام خاله قصهی امشب خیلی قشنگ بود ممنون خاله🌼
سلام عزیزم، ممنونم از شما مهربان
عالی بود البته همیشه عالیه
ممنونم از لطفت سهای عزیز
سلام من میدونم که حسودی کردن کار بدیه 😯 ممنون از قصه گوی عزیز💛💚💙💜💖❤💛💜❤💖👏👏👏✌👌👍
سلام حلما جان ، آفرین به شما دختر خوب و مهربان
سلام
از این قصه واقعا خیلی خوشم اومد و بسیار آموزنده بود.
از این قصه ها بیشتر بزارید.عسل ۷ ساله
سلام من مامان عسل هستم،مشکلی برایم پیش اومده بودو امشب وقتی این قصه رو برای عسل نازم خوندم، این قصه خیلی خیلی به من کمک کرد.
قصه ها به ما بزرگتر ها هم درس زندگی یاد میدن.
ممنونم از وولک
سلام دوست عزیز ، ممنونم از نظر لطفتون و از اینکه همراه ما هستین، خوشحالم که عسل جان قصه های وولک رو دوست داره، آرزو می کنم که روزهاتون سرشار از شادی و موفقیت باشه
سلام من طاها هستم من از این قصه را خیلی دوست دارم
سلام طاهای عزیز، خوشحالم که قصه رو دوست داشتی
عالی بود
ممنونم دوست مهربانم
سلام قصه عالی بود و خیلی آموزنده.دوستون داریم
سلام دوست مهربانم، خوشحالم که قصه رو دوست داشتین
ممنون بابا بت قصه ها😘😘😘😘❤️❤️❤️❤️❤️❤️
ممنونم از شما دوست خوبم که به قصه های وولک گوش میکنی
سلام وولک،عزیزومهربانم،،امیدوارم هرکجاهستیدسالم ویلامت باشید،،قصه های زیبای شمانکات آموزنده ای داره که شایداکثراوقات ماپدرومادرافراموش کنیم اینچنین نکات قابل توجه ومهمی روبه کودکانمون یادآوری کنیم اماخودمن بیشتر اوقات وقتی قصه های شماروبرای پسرم میخونم به خودم میگم خیلی عالی و ارزنده است که وولک،عزیزنکاتی مثل هدرندادن آب،کنترل عصبانیت،داشتن اعتمادبه نفس و….خیلی مطالب ارزنده دیگه رودرقالب قصه به بچه هامون یادمیده،،من به عنوان یه مادربی نهایت از شما سپاسگزارم دوست خوبم
سلام دوست عزیز، بسیار ممنونم از لطف و محبت شما و سپاسگزارم از همراهی ارزشمندتون،خوشحالم که تونستیم سهم اندکی در آموزش مهارت های زندگی و توانایی های کوچولوهای عزیزمون داشته باشیم🌺🌺
سلام قصه عالی بود
ثنا ۸ساله
من سایت وولک رو دوست دارم ممنون🌹
سلام ثنا جان، خیلی خوشحالم که قصه رو دوست داشتی عزیزم
عالی بود
خیلی قصه قشنگی بود
❤️❤️❤️
ممنونم دوست مهربونم ، خوشحالم که قصه رو دوست داشتی
عالی خیلی دوست داشتم قصه صوتی خوبی بود
خوشحالم که قصه رو دوست داشتی دوست مهربانم
من میدونم حسادت کار بدیه من هیچ وقت منیکنم
آفرینبه شما دختر خوب و دوست داشتنی
خیلی قصه خوب بود ممنون
خوشحالم که قصه رو دوست داشتی نیایش عزیز
ممنون خیلی عالی هستن قصه هاتون
سپاس از محبت شما دوست عزیز
سلام. قصه هاتون خیلی قشنگه… من هرشب یکی از قصه هاتون رو گوش میدم و میخوابم… دستتون دردنکنه
سلام دوست خوبم، ممنون که به قصه های وولک گوش میکنی
من هر شب داداشم رو با این ها میخوابونم دمتون گرم خدایی😘❤️
ممنونم از شما دوست مهربان که همراه ما هستی
شما عالی هستین
ممنونم دوست خوبم
قصه بسيار خوبي بود ممنون
مرسی از شما دوست مهربانم
عالی هستید ، ما هرشب قبل از خواب گوش میدیم ممنونم 😘😍🙏🏻💐
ممنونم از شما دوست های خوب و نازنینم که به قصه های وولک گوش میکنین
بسیار عالی بود. عرشیا بهرامی
ممنونم ازت عرشیای نازنین
بسیار ممنون از قصه قشنگتون
سپاس از لطفتون دوست عزیز
عالی ترین قصه دنیا
ممنونم دوست مهربانم
سلام من تینا هستم و از این قصه خیلی خوشم امد ❤❤❤❤❤💖💖💖
سلام من تینا هستم و از این قصه تون خوشم امد ممنون خانم صدف ❤❤❤❤❤❤💖💖💖
سلام تینا جان، خوشحالم که قصه رو دوست داشتی عزیزم و مرسی که به قصه های وولک گوش میکنی
قصه های تولانی تر میزارید ممننون میشم♡♡
انیسای عزیز! مرسی که نظرتو به وولک گفتی!
وای خدا قصههای شما عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی هستند
خیلی خوشحالم که قصه های وولک و دوست داری مهسوی عزیزم!
سلام قصه هاتون عالیه چطوری میشه دانلود کرد؟
ممنون
سلام خیلی ممنون از نظرت فریما جان، امکان دانلود قصه ها فعلا وجود نداره عزیزم، اما میتونید به همه قصه ها به صورت رایگان در سایت دسترسی داشته باشید!
اسلاً خوب نبود😖😖🥴🥴😡🤬😈😖🏄🏻♀️
چرا دوست نداشتی آیسوجان؟
عالی بود تشکر از وولک
ممنون از همراهی شما
این خوب بود.
ولی میمون واقن اهمق بود.
کلاغم چه حصودی بود.
فاخته ام می رفت کلاس لونه سازی.
😒😒😒😒
خوشحالم که دوست داشتی کیان عزیز
خیلی ممنونم که نظرت رو برامون مینویسی عزیزم
عالی 🤩🤩🤩🤩
خیلی ممنونم از نظرت عزیزم
من تحقیق دارم واین داستان به من برای ریاضی وعلم کمک می کنی🏁🏁
چه عالی
ممنون که نظرت رو نوشتی عزیزم