قصه جذاب و شنیدنی لانه ی توتو
4.4/5 - (33 امتیاز)

 

 

 

یکی بود یکی نبود ، یک روز توتوی پرنده به فکر ساختن یک لونه ی قشنگ برای خودش افتاد.اون شروع به پرواز کرد و بعد از مدتی گشتن باغی رو در ساحل رودخونه ای در کنار جنگل قصه ی ما پیدا کرد.توتو از دیدن انواع مختلفی از گیاهان و درختان و حیوانات و پرندگان توی باغ حسابی خوشحال و شاد شد.توتو با ساکنان اون باغ زیبا و قشنگ آشنا شد و خودش رو به اونا معرفی کرد، اون فکر کرد:” این باغ خیلی قشنگه ، من باید لونه م رو اینجا بسازم”بعد از این فکر بود که توتو بلافاصله یک درخت بزرگی رو انتخاب کرد و شروع به ساختن لونه ش روی اون درخت کرد.اون در مدت زمان خیلی کوتاهی نصف لونه ش رو ساخت.در همون موقع که توتو مشغول ساختن لونه ش بود کلاغ سیاهی که روی همون درخت نشسته بود لونه ی توتو رو دید و با خودش فکر کرد:” لونه ی اون پرنده بسیار هنرمندانه و زیباست و لونه ی من در مقابل اون خیلی زشت و کثیف به نظر میاد،هر کسی لونه ی ما دوتا رو ببینه فقط از لونه ی اون تعریف میکنه و خوشش میاد”

بنابراین اینطوری شد که کلاغسیاه پرواز کرد و به سمت توتو رفت و شروع کرد به مسخره کردن و قارقار کردن.توتو گفت :” چرا داری مسخره و قارقار میکنی؟”
کلاغ گفت :” چرا این کارو نکنم؟ تو داری سخت تلاش میکنی و کار میکنی تا روی درختی که اصلا ایمن و محکم نیست لونه بسازی”

توتو پرسید :” چرا میگی این درخت ایمن نیست؟”

کلاغ گفت :” این درخت محل زندگی بسیاری از پرنده های شکاریه که مرتب به اینجا میان”

توتو پرسید:” اما…لونه ی تو هم همینجاست؟”

کلاغ جواب داد :” بله منم همینطور، منم دنبال یک درخت جدید برای ساختن لونه م می گردم”

بله بچه ها حرف های کلاغ برای راضی کردن توتو کافی بود ، بنابراین اون لونه ی ناتمامش رو رها کرد و شروع به جستجو و گشتن به دنبال درخت جدیدی کرد تا بتونه روی اون لونه ش رو بسازه.

توتوهمونطور که پرواز می کرد و اطرافش رو نگاه میکرد ، یکدفعه چشمش به یک درخت انبه افتاد و شروع به ساختن لونه روی اون کرد.همونجور که اون داشت لونه ش رو می ساخت ، پرنده ی فاخته اونو دید و با تمسخر بهش گفت :” هی توتو ، تو خیلی نادونی”
توتو پرسید :” چرا اینو میگی؟”
فاخته گفت :” این رودخونه وقتی که بارندگی شدیدی اتفاق بیفته طغیان میکنه و سیل به راه میفته، اون وقته که سیل لونه ی تو رو هم با خودش می بره”

توتو به رودخانه سریعی که در نزدیکی درخت جریان داشت ، نگاه کرد.در همون موقع فاخته گفت :” ببین توتو ، منم حتی لونه م رو نساختم،من فقط در میان برگ های درخت انبه پنهان میشم و روزهامو اینجا و بین برگها می گذرونم”

توتو از ترس غرق شدن در سیلاب ، لونه ی ناتمامش رو رها کرد و دوباره به دنبال جای  جدیدی برای ساختن لونه  گشت. اون همونجورکه داشت پرواز می کرد  دسته ای از درختچه ها رو در نزدیکی خودش دید و تصمیم گرفت لانه ش رو روی یکی از اون درختچه های زیبا بسازه.

وقتی که توتو داشت لونه ش رومی ساخت،میمون دم دراز به طرفش اومد و با تعجب و شگفتی به لونه ش نگاه کرد.

توتو پرسید :” به چی داری نگاه میکنی؟”
میمون دم دراز جواب داد :” من دارم می بینم که تو چقدر داری تلاش میکنی و دونه دونه شاخه های درختا رو میاری و با اونا لونه ت رو میسازی.اما آیا تحقیق کردی ببنینی زمان مناسبی برای این کار هست یا نه؟ شما ساختن لونه ت رو زمانی شروع کردی که خیلی مناسب و خوب نیست”

حرف های میمون دم دراز توتو رو ترسوند. میمون ادامه داد:” من همه چیز رو پیش بینی می کنم و میدونم، من می تونم زمان مناسب برای ساختن لونه ت رو بهت بگم ”

بله بچه ها توتو تحت تاثیر حرف های میمون دم دراز قرار گرفت و و از ترس اینکه لونه ش براش بدشانسی بیاره اونو خراب کرد و شکوند و گفت :” میمون دم دراز لطفا زمان درست و مناسب ساختن لونه م رو بهم بگو”

در همون موقع میمون دم دراز کتاب کلفتی رو از کیفش بیرون اورد و زمان مناسب و خوبی رو برای توتو انتخاب کرد و بعد دستمزد خودش رو گرفت و از اونجا دور شد.

وقتی که زمان مناسب فرا رسید توتو شروع به ساختن لونه ش کرد.خرگوش باهوش که در همون نزدیکی بود از صبح مشغول تماشا کردن توتو بود.اون دیده بود که توتو لونه ش رو به اصرار کلاغ سیاه و پرنده ی فاخته خراب کرده بود.حالا این سومین بار بود که توتو بعد از خوردن گول حرف های میمون دم دراز ، لونه ش رو شکسته و خراب کرده بود.
خرگوش باهوش برا توتو متاسف و ناراحت بود.اون پیش توتو رفت و بهش گفت :” تو در حال تلاش برای ساختن لونه ت بودی ولی به خاطر حرف های دیگران اونارو ناتمام میذاری و خرابشون میکنی”

توتو با چشمانی پر از اشک به خرگوش نگاه کرد.خرگوش با هوش با مهربانی گفت :” تو خسته به نظر میرسی. شب به خانه من بیا و استراحت کن ، بعدش  فردا صبح دوباره شروع به ساختن لونه ت کن”

توتو با نگرانی گفت :” ولی اونجوری من اون زمان خوب و مناسب برای ساختن لونه م رو از دست میدم”

خرگوش باهوش گفت :” تمام اینا حرف های پوچ و بی معنی ایه،میمون دم دراز تو رو گول زد و فریب داد ، اون کارش همینه”

توتو پس از تلاش های زیاد برای ساختن لونه ش خسته شده بود و انرژی لازم برای ساختن لونه ی جدید رو نداشت.همچنین اون به شدت گرسنه بود.توتو ازخرگوش باهوش برای پیشنهادش تشکر کرد و با اون به خونه ش رفت.

خرگوش باهوش برای توتو غذا کشید و بهش گفت :” شما مهربان و سخت کوش و راستگو هستی و در ساختن لانه خیلی مهارت داری،اما…”

توتو با نگاهی پرسشگر خرگوش رو نگاه کرد.خرگوش باهوش ادامه داد :” اما تو خودت رو باور نداری،هر کسی که به خودش اعتماد و باور نداشته باشه به راحتی تحت تاثیر حرف های دیگران قرار میگیره،نداشتن خودباوری و اعتماد به نفس باعث میشه ما فکر کنیم که نمی تونیم هیچ چیزی و هیچ کاریرو  با موفقیت به پایان برسونیم.کسی که به خودش باور داشته باشه حتی قبل از شروع یک پروژه و نقشه می تونه کارهایی رو انجام بده ،وقتی کلاغ سیاه تو رو از پرنده های شکاری می ترسوند تو به حرفش گوش دادی،اما حقیقت این بود که اون به لونه ی زیبای تو داشت حسودی می کرد.وقتی که فاخته به شما گفت که لونه ت بر اثر جاری شدن سیل خراب میشه،به خاطر این بود که اون به توانایی و مهارت لونه سازی تو حسادت می کرد چون اون تو زندگی خودش هرگز لونه ای نساخته بوده.بعد تو گول حرف های میمون دم دراز رو خوردی و اون حرف های پوج و بی معنی رو باور کردی.اگر تو به خودت باور و اعتماد داشتی، تا الان لونه ت رو ساخته بودی و مجبور نمیشدی این همه سختی و مشکل رو تحمل کنی.”

توتو متوجه حرف های خرگوش باهوش شد و خوب به اونا فکر کرد.

صبح روز بعد، توتو زود از خواب بیدار شد و با اعتماد به نفس لونه ش رو ساخت و آماده کرد.توتو لونه ش رو در عرض چند ساعت ساخته بود بچه ها وبعد از اینکه کار ساخت لونه ش تموم شد اون تصمیم گرفت که یک مهمونی توی لونه ش برگزار کنه.اون فراموش نکرد که کلاغ سیاه ، پرنده ی فاخته و میمون دم دراز رو هم برای جشنش دعوت کنه.گذشته از همه ی اینها،اونا باعث شده بودن و توتو رو مجبور کرده بودن که به کاستی ها و عیب های خودش پی ببره و اونا رو اصلاح کنه.

 


وولک کلی داستان کوتاه کودکانه جذاب و آموزنده برای بچه ها روی سایت داره که با مراجعه به صفحه قصه هاید کودکانه وولک می تونید به همه ی آن ها دسترسی داشته باشید!


برای مشاهده سایر قصه کودکانه های موجود کلیک کنید

73 پاسخ
  1. حلما نوری
    حلما نوری می گوید:

    سلام من میدونم که حسودی کردن کار بدیه 😯 ممنون از قصه گوی عزیز💛💚💙💜💖❤💛💜❤💖👏👏👏✌👌👍

    پاسخ
  2. عسل
    عسل می گوید:

    سلام
    از این قصه واقعا خیلی خوشم اومد‌ و بسیار آموزنده بود.
    از این قصه ها بیشتر بزارید.عسل ۷ ساله

    سلام من مامان عسل هستم،مشکلی برایم پیش اومده بودو امشب وقتی این قصه رو برای عسل نازم خوندم، این قصه خیلی خیلی به من کمک کرد.
    قصه ها به ما بزرگتر ها هم درس زندگی یاد میدن.
    ممنونم از وولک

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام دوست عزیز ، ممنونم از نظر لطفتون و از اینکه همراه ما هستین، خوشحالم که عسل جان قصه های وولک رو دوست داره، آرزو می کنم که روزهاتون سرشار از شادی و موفقیت باشه

      پاسخ
  3. پارسازارع
    پارسازارع می گوید:

    سلام وولک،عزیزومهربانم،،امیدوارم هرکجاهستیدسالم ویلامت باشید،،قصه های زیبای شمانکات آموزنده ای داره که شایداکثراوقات ماپدرومادرافراموش کنیم اینچنین نکات قابل توجه ومهمی روبه کودکانمون یادآوری کنیم اماخودمن بیشتر اوقات وقتی قصه های شماروبرای پسرم میخونم به خودم میگم خیلی عالی و ارزنده است که وولک،عزیزنکاتی مثل هدرندادن آب،کنترل عصبانیت،داشتن اعتمادبه نفس و….خیلی مطالب ارزنده دیگه رودرقالب قصه به بچه هامون یادمیده،،من به عنوان یه مادربی نهایت از شما سپاسگزارم دوست خوبم

    پاسخ
    • وولک
      وولک می گوید:

      سلام دوست عزیز، بسیار ممنونم از لطف و محبت شما و سپاسگزارم از همراهی ارزشمندتون،خوشحالم که تونستیم سهم اندکی در آموزش مهارت های زندگی و توانایی های کوچولوهای عزیزمون داشته باشیم🌺🌺

      پاسخ
  4. متین
    متین می گوید:

    سلام. قصه هاتون خیلی قشنگه… من هرشب یکی از قصه هاتون رو گوش میدم و میخوابم… دستتون دردنکنه

    پاسخ
  5. مهسو امامی
    مهسو امامی می گوید:

    وای خدا قصه‌های شما عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی هستند

    پاسخ
    • صدف خالقی (قصه گو)
      صدف خالقی (قصه گو) می گوید:

      سلام خیلی ممنون از نظرت فریما جان، امکان دانلود قصه ها فعلا وجود نداره عزیزم، اما میتونید به همه قصه ها به صورت رایگان در سایت دسترسی داشته باشید!

      پاسخ
  6. کیان احمدیان
    کیان احمدیان می گوید:

    این خوب بود.
    ولی میمون واقن اهمق بود.
    کلاغم چه حصودی بود.
    فاخته ام می رفت کلاس لونه سازی.
    😒😒😒😒

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *